در طول روز با چیزها یا فضاهایی برخورد میکنیم که میتونن ما رو ناراحت کنن.
- ممکنه به خاطر این که کوچیکی فضای یه رستوران/کافه باعث میشه صندلیتون توی مسیر باشه، درگیری کوچیکی توی ذهنتون شکل بگیره.
- ممکنه از این که چرا اتاقتون طوری نیست که بشه تخت رو گذاشت بغل پریز، دردمند باشید.
- ممکنه دوچرخه سوارهای توی پیادهرو اعصابتون رو به هم ریخته باشن یا دوچرخه سواری باشید که موتورهای توی مسیرتون باعث میشن نتونید روی تجربهی ورزشیتون تمرکز کنید.
- ممکنه درِ قمقمه/شیکری که استفاده میکنید، سخت باز بشه و (حتی چند ثانیه) بیشتر طول بکشه تا دوباره پرش کنید.
تجربههای این طوری رو میتونید اینجا مطرح کنید. یا حتی اگه ایدهای داشتید برای بهتر کردن اون خرده تجربهی آزاردهنده. نقل قول و واکنش هم خیلی ساده نشون میدن که چقدر اون تجربه پرتکراره یا حتی چقدر برای عموم، غیر قابل تصوره. شاید این وسط اصلا یکی فهمید که تمام عمر داشته راه رو برعکس میرفته.
- اصلا هیچ ایدهای ندارم که چطور ممکنه تکراری بودن این تاپیک رو تشخیص بدم. اگه بود بگید؟
دلیل زدن تاپیک این بود که من خودم امروز روی نیمکت پارک نشسته بودم و یه بطری دستم بود. چوبهای کف نیمکت حالت گرد داشتن و باعث میشد نتونم بطری رو بذارمش روش و حتی به گذاشتن بطری روی زمین فکر کردم (زمین هم به شکل وحشتناکی سیمان خورده بود و باز هم حتی نمیشد).
حالا مطمئنا که قرار نبوده نحوهی تراش چوب کف نیمکت برای راحتی باشه ولی خب نسبتا راحت بود و حتی اگه بخوان راحتیش رو به هم نزنن خیلی ساده میتونستن کنار نیمکت یه دستهی پهن اضافه کنن. بازم البته اگه نیمکت خیلی طول داشته باشه کسایی که وسط نشسته باشن نمیتونن چیزی بذارن روی اون دستهها اما خب اگه واقعا این قدر نیمکت شلوغ بود که آدم وسطش بشینه و دسترسی نداشته باشه به دستهها که اصلا کسی به وسیله گذاشتن روش فکر نمیکرد.
قبل از خواب یکی دیگه دارم. 😭😭😭
یه سری آدم توی فروشگاهها هستن که راه میافتن دنبالت تا ببینن چه کمکی ازشون بر میاد (!). من این که احساس تنهایی توی انتخاب یا حتی داشتن فضا برای مشورت با یکی برای انتخاب داشته باشم رو ترجیح میدم.
اگه واقعا خیلی میخوان بدونن چه کمکی ازشون بر میاد، پیشنهاد من اینه: خرجش زیاده احتمالا ولی تا جای ممکن فضا رو با دوربین کاور کنن و همون یاروهایی که دنبال کمک به منن رو بذارن پشت مانیتور. بغل هر بخشی یا هر چند تا بخش، یه نفر روی یه صندلی نشسته باشه که آدم کمک لازم احساس کنه میتونه سوال ازش بپرسه و نه سرگرم ریلز دیدنه. طرف حتی میتونه طوری نشسته باشه که چشماش بتونه به مشتری کمک (!) هم کنه دیگه.
حداقل من اگه بدونم توی خرید برای خودم حریم دارم و مشکلم هم توی هر چیزی راحت حل میشه، تشویق میشم برای دوباره رفتن به اون فروشگاه. چیزی که برعکسش هم خیلی راحت برام اتفاق میافته.
خدمات رو نمیتونی فرو کنی به مشتری.
هرروز سوار ماشینم میشم و به سمت سرکارم حرکت میکنم. شنبه ها، که شبش جای دیگه سرکارم، پاهام درد میکنن، خستهان؛ سوار که میشم، ۴۰ دقیقه تو راهم. صندلی رو عقب میدم، تو سراشیبی خلاص میکنم و پام رو از لای پدالا رد میکنم، ولی بازم نمیتونم کامل کش و قوسشون بدم. کلافه میشم چون نمیتونم وایسم و راحت پامو دراز کنم، اگرم بکنم اونطوری که میخوام خستگیم در نمیره.
نمیگم کاش شبا نمیرفتم سرکار. یا کاش مسیر کار روزام نزدیک تر بود. ولی کاش وقتی پامو کش میدادم توی ماشین، از لای گاز و ترمز و کلاج ردشون میکردم، میشد کششون بدم و پام نمیخورد به کف اتاق. همین.
بنظرم کاش میشد وسایلی که روزمره استفاده میکنیم رو بدون توجه به دست چت و راست بودن ساخت چون اکثر وسایل برای استفاده دست راست هاست
احتمالا خیلی هاتون متوجه نشید چی میگم ولی از چیدمان دکمه های ولوم و پاور گوشی گرفته تا چیز های بی اهمیت مثل حکاکی مارک مداد ها روی بدنه شون همه برای راست دست هاست (آدم چپ دست اگه اتود و مداد و هایلاتر بگیره دستش میبینه متن مارک رو بدنه قابل خوندن نیست یا حتی موقع سلفی تو آینه دوربین گوشی سمتی قرار داره که با دست راست کادر بندی بهتر میشه)
اینا چیز های خیلی کوچیکی هستن که حتی خیلی هاتون متوجه اش نشدین ( شاید حتی الانم میگم نفهمید چی میگم)
چیز های خیلییی بیشتر هست الان یادم نمیاد مثلا چیدمان کلید های کیبورد کامپیوتر و حتی خود موس کامپیتر به گونه ای طراحی شده که باید با دست راست استفاده کنی امیدوارم متوجه منظورم بشید
نمونه معروف تر هم میز مدرسه اس که البته اون رو بعضی مدرسه ها برای چپ دستا جدا سفارش میدن ولی خیلی جاها اینکارو نمیکنن مثلا من برای آزمون ورودی تیزهوشان با صندلی دست راست امتحان دادم درصورتی که تو فرم نوشتم دست چپ هستم
خلاصه که امیدوارم مطلب رو گرفته باشید چیز های زیادی هست نشد همشون رو مثال بزنم
کاش میشد وسایل به گونه ای طراحی شن که همزمان هم برای دست چپ باشه هم راست
من روی تمیزی کتابها و نداشتن اثر ورق خوردن یا باز شدنشون وسواس زیادی دارم. وسواسم دو برابر میشه اگه کتاب حجیم باشه و با دوخت صحافی شده باشه و کتاب رو با زاویهی خیلی بستهای باز میکنم.
نمیدونم چطور ولی هر تمهیدی که اجازه میداد کتاب رو مسطح کنم روی میز بدون این که فشار عجیبی به بخش عطف کتاب وارد بشه، من رو خیلی خوشحال میکنه.
سیمی کردن کتاب مثلا جوابه ولی توی حجم زیاد اصلا جالب نیست و خود سیمی هم ظاهر خوبی نداره.
یهو دلم میگیره دلم می خواد هرچی تو دلمه رو به یکی بگم کاش یه وسیله ای بود اینطوری بهش میگفتی و خالی میشدی بهت راهنمایی میداد و دلگرمت میکرد و اینا البته هوش مصنوعی نه چون نمیخوام اطلاعاتم ثبت بشه جایی و اینا
برعکس تاپیکِ تاپیک، یه چیز جالب که دیدم این بود که روبروی یه نونوایی، نیمکتهای شهرداری بود. نمیدونم شاید هم طرف خودش نیمکت گذاشته باشه. هر چی هست، آدمها میشینن روی نیمکت و چون ساکنها محلیترن با هم گرم میگیرن و کلا دو سه نفر توی صف وایسادن.
اگر ساعت وجود نداشت خیلی بهتر بود.
یعنی کلا مرسوم نبود تو خونه ها به زمان توجهی داشته باشن. همه چیز با نور خورشید تنظیم میشد.
با دیدن ساعت شکنجه میشم، بیشتر اوقات. حتی اگه در حال انجام کار مفیدی هم باشم بازم گذر زمان اذیتم میکنه.