• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بیایید درباره علوم تربیتی صحبت کنیم

AshkanSin

کاربر حرفه‌ای
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
371
امتیاز
2,421
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
شهرکرد
سال فارغ التحصیلی
1394
دانشگاه
شهرکرد / تربیت مدرس
رشته دانشگاه
ارشد آموزش زبان / دکتری تکنولوژی آموزشی
چرا علوم تربیتی مهمه؟

سلام به همه. امیدوارم حالتون خوب باشه ❤️
من از امروز قصد دارم اینجا در مورد علوم تربیتی و گرایش‌های اون و دلیل مهم بودنشون صحبت کنم. خیلی از بچه‌های سمپادیا رشته انسانی رو انتخاب کردن و اکثریت یا به روانشناسی علاقه نشون میدن یا جامعه‌شناسی یا حقوق. خیلی کم میبینم اصلا در مورد علوم تربیتی صحبتی بشه. اصلا در این حده که چی هست؟ مگه واسه تربیت معلم و این حرفا نیست برای ما افت داره اصلا بخوایم سمت چنین چیزایی بریم.
امیدوارم حرفهایی که میزنم باعث بشه کسایی که برای دانشگاه میخوان انتخاب رشته کنن بتونن به این رشته هم درست نگاه کنن. اگه برای یه نفر هم تاثیرگذار باشه برای من ارزشمنده.

علوم تربیتی (Education Sciences) یکی از مهم‌ترین رشته‌های انسانی به شمار میاد که توی کشور ما به شدت مغفول (غفلت شده) هست و به نظرم دور از منطق نیست اگه بگیم کلید پیشرفت هر کشوری حساب میشه. همونطور که یکی از اساتیدم گفتن شما غیر ممکنه یه کشوری رو بتونین روی کره زمین پیدا کنین که پیشرفته باشه اما نظام آموزش و پرورش ناکارآمدی داشته باشه.

وقتی به شما میگن یک نفر علوم تربیتی خونده چی توی ذهنتون میاد؟ یک معلم پرورشی یا ناظمی که وقتی معلمی غایب میکنه میاد سر کلاس چرت و پرت میگه تا وقت کلاس تموم بشه؟ دانشگاه تربیت معلم؟ یه نفر که توی کنکور رشته خوبی نیورده و از سر ناچاری یه چنین رشته‌هایی ثبت نام کرده؟
اگه به شما بگم این رشته خیلی خیلی مهم‌تر از این حرفهاست و شاید بشه گفت در حدی که متخصصینش سرنوشت یه جامعه رو مشخص میکنن چی؟

یکی از مهم‌ترین عواملی که سرنوشت یا بدبخت شدن یه ملت و جامعه رو مشخص می‌کنه آموزش و پرورش اون هست. «نهاد مدرسه» اولین جایی هست که بچه به صورت جدی حضور پیدا می‌کنه، وجودش رصد میشه، از کارهایی که انجام میده فیدبک و بازخورد میگیره، متوجه میشه انتخابها و رفتارهایی که نشون میده عواقب مثبت و منفی دارن. یاد میگیره پاداش و تنبیه چیه. ازتون میخوام یکم دقیقتر به حرفی که زدم فکر کنید و متوجه اهمیت مدرسه توی شکل دادن شخصیت آدمها و آیندشون بشین. ببینین که چقدر مهم بوده و چه نقش مهمی توی شکل دادن اجتماع و آینده و ملت ما داره.
تصور کردین؟ به اهمیتش پی بردین؟
حالا ازتون میخوام به معلمها و ناظمهایی که داشتیم فکر کنین. کسایی که (به جز یه عده اندکی که واقعاً شریف و محترم و انسان بودن) واقعا انسانهای مشکلدار و مریضی بودن. به تروماهایی که روی بچه‌ها (و شاید حتی خودتون) گذاشتن فک کنین. یک کلمه اشتباهی که به کسی گفتن (مثل تو احمقی هیچی نمیشی) و باعث شدن طرف تا آخر عمر مسیر زندگیش عوض بشه. کسی که میتونسته آدم مفید و حتی مهمی بشه و مدرسه روح و روانش رو خورد کرده.

برای همینه که این رشته مهمه. برای همینه که باید نخبه‌های علوم انسانی هر کشوری وارد این حوزه بشن. چون ما داریم به طور مستقیم در فرایند شکل دادن شخصیت و آینده افراد جامعه شرکت می‌کنیم.
این یک دعوتنامه صمیمانه است برای این که به اهمیت این رشته توجه بشه و این که برای آینده این بچه‌ها کاری کنیم.

ادامه داره...
 
تفاوت آموزش و پرورش، پرورش، آموزش، پداگوژی، تدریس و یادگیری

قبل از این که مباحث خودمون رو ادامه بدیم میخوام درباره چندتا کلیدواژه مهم و تفاوت‌های جزئی اون‌ها صحبت کنیم. معمولاً این عبارات به جای همدیگه استفاده میشن در صورتی که این عبارات تفاوت‌های مهمی با هم دارن و استفاده جابجای اونها اشتباه هست. بعد از تعریف هر کدوم دلیل اهمیت این موضوع رو میگم.

  • آموزش و پرورش (یا تعلیم و تربیت یا Education): این عبارت کلی‌ترین مفهومی هست که توی این حوزه وجود داره (Umbrella Term). شاید بتونیم این تعریف رو قبول کنیم که هر تغییر عامدانه‌ای که در مدرسه روی دانش‌آموزان داره انجام میشه آموزش و پرورش به حساب میاد. همونطور که از اسم این عبارت مشخصه این تغییرات لزوما به آموزش و افزایش دانش افراد محدود نمیشن و شامل پرورش هم هستن. مثلا همین که کودک یاد میگیره برای بیرون رفتن از کلاس باید اجازه بگیره، موقع صف تشکیل دادن برای آب خوردن نفر جلوییش رو هل نده، وقتی معلم داره درس میده گوش بده و... همگی تربیت (یا پرورش یا Upbringing) به حساب میان. اگه بخوایم خیلی دقیق بشیم میتونیم برای پرورش (که بهتره بهش بگیم Nurture) و تربیت هم تمایز قائل بشیم. به این شکل که رفع یه سری نیازهای غریزی مثل شیر دادن به بچه یا مراقبت کردن از اون و لباس خریدن و اینها رو پرورش در نظر بگیریم و مواردی مثل یاد دادن سلام کردن به بقیه رو تربیت در نظر بگیریم. اما دیگه خیلی بحث فلسفی میشه.

  • تدریس (یا Teaching): فعالیت رفتاری و لحظه‌ای معلم سر کلاس که هدف اون ارائه اطلاعات و دانش به یادگیرنده‌ها هست تدریس به شمار میاد. ممکنه تدریس خیلی نکته خاصی برای تامل هم در بر نداشته باشه. همین که معلم یک فرمول رو روی تخته بنویسه یا از روی یه جمله بخونه تدریس حساب میشه. تدریس میتونه موثر باشه یا این که هیچکس ازش چیزی یاد نگیره.

  • آموزش (یا Instruction): ما متوجه شدیم که هر چیزی میتونه تدریس حساب بشه. حتی این که من بیام از روی کتاب بخونم و بچه‌ها از روش تکرار کنن هم تدریس حساب میشه. اما آیا میشه از این مطمئن شد که کاری که من دارم انجام میدم اصلا تاثیری روی یادگیری (Learning) بچه‌ها داره یا نه؟ اینجاست که وارد مبحث آموزش میشیم. اگه من برای تدریس خودم برنامه‌ریزی داشته باشم، مطالعه انجام بدم، تحقیق بخونم که فلان روش تدریس برای یاد دادن این مبحث جواب داده، بشینم طراحی انجام بدم که این جلسه میام این مباحث رو به این شکل میگم جلسه بعدی این کار رو میکنم و... با هدف این که درس دادن من باعث یادگیری افراد بشه به این میگیم آموزش. خیلیا آموزش رو با تدریس اشتباه میگیرن اما میبینید که با هم فرق دارن و آموزش خیلی دقیقتر و حساب‌شده‌تره.

  • پداگوژی (یا Pedagogy): به نظر شما آموزش دادن به بقیه خودش هم یه علم حساب میشه؟ مثلاً فرض کنید من توی دانشگاه شیمی خوندم. به نظرتون بعد فارغ التحصیلی میتونم برم یه مدرسه و به بچه‌ها شیمی درس بدم؟ اطلاعات و دانش علمی من کافیه یا این که باید علاوه بر اون در مورد آموزش دادن به بقیه هم یه سری اطلاعات داشته باشم؟ اینجا دوباره وارد فلسفه میشیم. خیلیا آموزش دادن رو یه علم جداگونه نمیدونن. میگن یه نفر ذاتاً معلمه و میتونه خوب به بقیه درس بده. یه عده اون رو یه علم میدونن که توی اون باید روش آموزش دادن یه مبحث هم آموزش داده بشه. خیلیا هم اون رو علم نمیدونن بلکه هنر میدونن. مثلاً بیان خوب یه معلم رو به فن بیان یه بازیگر تئاتر یا گوینده شبیه میدونن. شاید بشه گفت آموزش خوب ترکیبی از علم و هنره و ما به اون پداگوژی میگیم. فلسفه رشته‌هایی مثل آموزش زبان، آموزش ریاضی و بقیه رشته‌هایی که ما توی دانشگاه‌های تربیت معلم داریم همینه. شما اگه چارت درسی اونها رو نگاه کنین تعداد از درسها مربوط به علوم تخصصی خودشون و بقیه مربوط به علوم تربیتی هست. حتی میتونیم بگیم برای معلم شدن پداگوژی اهمیتش چند برابر بیشتر از سواد علمی معلم توی تخصص خودشه (به معلمهاییتون فکر کنین که واقعا باسواد بودن ولی افتضاح تدریس میکردن و امتحان میگرفتن).

چرا من اینجا درباره تفاوت این مفاهیم با هم صحبت کردم؟ خیلی از ما ممکنه تحصیلات مستقیمی در رابطه با آموزش نداشته باشیم. اما هر رشته‌ای که شما تحصیل کرده باشین به آموزش ربط داشته. شما از طریق آموزش دیدن درسهاتون رو یاد گرفتین و هر رشته‌ای در کنار خودش رشته آموزشش رو هم داره.
اگه پزشکی خونده باشین ما رشته آموزش پزشکی داریم اگه مهندسی خونده باشین ما رشته آموزش مهندسی داریم (که خیلی توی ایران شناخته شده نیست) و این رشته‌ها واقعاً تخصصی هستن و با هم فرق دارن. یه نفر باید پزشک خوبی باشه (یا هیئت علمی دانشکده پزشکی باشه) تا بتونه توی رشته آموزش پزشکی هم موفق بشه و این به جز با تلفیق پداگوژی و دانش تخصصی اون رشته محقق نمیشه.
برای همینه که حتی اگه تا این لحظه هم علوم تربیتی و آموزش رو بی‌اهمیت (یا بی‌ربط به رشته‌تون) میدونستن باید به این نکته توجه کنین که در نهایت به یه نقطه‌ای توی اون رشته میرسین که نیاز به انتقال و آموزشش به افراد دیگه به وجود میاد.

ادامه داره...
 
Back
بالا