• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

فلسفه‌بافی‌های شخصی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع نون
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

نون

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
563
امتیاز
6,715
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 4
شهر
شیراز
سال فارغ التحصیلی
1399
رشته دانشگاه
TeleHealth
الوعده وفا، قرار بود اگه برق داشتیم تاپیکش رو بزنم.
" فلسفه چیست؟
واژه ی «فلسفه» از دو کلمه ی یونانی کهن ساخته شده است: «فیلو» به معنی «دوست داشتن» و «علاقه مندی»، و «سوفیا» که به معنای «خِرد» و «حکمت» است. به شکل ساده می توان فلسفه را «عشق به خِرد» در نظر گرفت. اما این عبارت واقعا به چه معنا است؟ هدف فلسفه، پاسخ دادن به سوالات در مورد هستیِ ما با استفاده از ابزاری همچون منطق و استدلال است. این عرصه، به طیفی وسیع از سوالات می پردازد؛ از چگونه زیستن و «معرفت شناسی» گرفته تا ماهیت بنیادین جهان و جست و جو برای دانش و حقیقت. فلاسفه در طول زمان سوال های زیادی را در مورد خدا و مذهب، چگونگی شکل گیری سیاست، معنای «اراده آزاد» و مفهوم آزادی مطرح کرده اند و درباره ی زبان، حقوق حیوانات، زیبایی شناسی، قانون و عدالت نوشته اند. اگر سوالی در ذهنتان دارید، به احتمال خیلی زیاد، یکی از فیلسوفان پرشمار تاریخ قبلا تلاش کرده که به آن پاسخ دهد."

این تعریف رو با توجه به شرایط! از ایران کتاب اینجا گذاشتم. اما توی این تایپک، قرار نیست ببینیم فیلسوف‌ها چی گفتن. قراره هر کس درمورد فلسفه و دلایل شخصی خودش صحبت کنه. حتما هم لازم نیست به سوال‌های بنیادین بپردازین، هرچیزی که مُهر تفکر شما روش باشه قبوله.
(فکر کنم بد توضیح دادم، یکی دو ساعت دیگه می‌آم ادیت می‌کنم)
 
خب از بین یادداشتام تصمیم گرفتم اینو ثبت کنم تا بعد ببینم چی می‌شه
یه زمانی در مورد ساختار خانواده و شخصیت فرزندان (و در ادامه کلا ساختار جمع‌های انسانی و روابط) یه تئوری‌ای مطرح کرده بودم! اینکه توی ساختارها و روابط اجتماعی یه سری نقش‌های ثابت وجود داره برای اینکه اون ساختار بتونه شکل بگیره، توازنش رو حفظ کنه و طبیعتا به کارکرد و حیات خودش ادامه بده.

مثلا توی یه خانواده دو تا فرزند مسئولیت‌پذیر وجود نداره. یکی باید سر به هوا و خرابکار باشه. و همون آدم سربه‌هوای خانواده توی یه ساختار دیگه می‌تونه یه آدم کاملا مسئولیت‌پذیر باشه؛ چرا که نقش مسئولیت‌پذیری توی خانواده اشغال شده و اون شخص، این بُعد شخصیتش رو نمی‌تونه ابراز کنه. و اگه این تغییر نقش صورت بگیره، طبعا پشت سرش یا همزمان تغییر نقش نفر قبلی رو هم داریم.

برای همینه که مثلا توی یه سری جمع‌ها که آدم‌ها به چیزی شناخته می‌شن حتی اگه جای دیگه اون مدلی نباشن نمی‌تونن توی اون جمع رفتارشون رو به سادگی عوض کنن چون اون نقش به خصوص رو پذیرفتن!

و یا اینکه توی یه رابطه دوتایی نمی‌شه انتظار داشت طرف مقابل عینا مثل تو رفتار کنه چون تو اون نقش رو گرفتی!!!(اینجاش ترسناک و غیرمنتظره بود!)

و یا حتی اینکه افرادی که اعتیادشون رو ترک می‌کنن وقتی به محل زندگی قبلیشون برمی‌گردن به احتمال خیلی بالا باز درگیر اعتیاد می‌شن با وجود اینکه تا قبل برگشت خیلی هم قوی پیش می‌رفتن. به این دلیله که نگاه معتاد یا درواقع نقش معتاد یا نقش آسیب‌پذیر و دردسر ساز رو گرفتن و بهش برمی‌گردن!

حالاچجوری می‌شه یه سری آدما کلا یه شکلن؟ مثلا یه نفر تو همه جمع‌ها زحمت‌کش و نمی‌دونم مسئوله؟ اون آدم چنان تو این نقش غرق شده که حتی وقتی تو جمع جدید هم وارد می‌شه توازنش رو به نفع مدل خودش تغییر می‌ده. و حتی اگه اون نقش قبلا پر شده باشه، یا اون فرد مدل رفتارش تغییر می‌کنه یا از اون جمع خارج می‌شه.
 
مثلا توی یه خانواده دو تا فرزند مسئولیت‌پذیر وجود نداره. یکی باید سر به هوا و خرابکار باشه. و همون آدم سربه‌هوای خانواده توی یه ساختار دیگه می‌تونه یه آدم کاملا مسئولیت‌پذیر باشه؛ چرا که نقش مسئولیت‌پذیری توی خانواده اشغال شده و اون شخص، این بُعد شخصیتش رو نمی‌تونه ابراز کنه. و اگه این تغییر نقش صورت بگیره، طبعا پشت سرش یا همزمان تغییر نقش نفر قبلی رو هم داریم.

برای همینه که مثلا توی یه سری جمع‌ها که آدم‌ها به چیزی شناخته می‌شن حتی اگه جای دیگه اون مدلی نباشن نمی‌تونن توی اون جمع رفتارشون رو به سادگی عوض کنن چون اون نقش به خصوص رو پذیرفتن!

و یا اینکه توی یه رابطه دوتایی نمی‌شه انتظار داشت طرف مقابل عینا مثل تو رفتار کنه چون تو اون نقش رو گرفتی!!!(اینجاش ترسناک و غیرمنتظره بود!)
اخیرا همین بحث بین اعضای یک گروهی شکل گرفت و درنهایت ایده‌مون این بود که مثلا اگر سه نفر اول دلسوزترین‌ها در یک گروه قرار بگیرن در نتیجه نهایی تفاوتی ایجاد نخواهد کرد با زمانی هر سه نفر در گروه‌های متفاوتی باشند، چون احتمالا در گروه اول باز هم فقط یک نفر میتونه نقش دلسوز رو به عهده بگیره و بقییه با دیدن یک دلسوز، اهمیت کمتری به کلیت هدف گروه میدن و انگار خیالشون راحته که کارها پیش میره. بعد که برگشتیم و به گروه‌بندی های متفاوتمون نگاه کردیم متوجه شدیم اتفاقی که در گروه‌هایی شبیه گروه اول میوفته این هست که به صورت دوره‌ای اون فرد دلسوز خسته میشه و چون میدونه فرد دیگری هست که این مسیر رو ادامه بده، سعی نمیکنه دوباره همه چیز رو پیش ببره ولی احتمالا در گروه دوم، دلسوزجمع اگر جایگزینی برای خودش نبینه مجبوره حتی اگر خسته است، ادامه بده و...​
 
Back
بالا