من اگه چیزی به ذهنم رسید اینجا معرفی میکنم ولی اسم میازاکی رو آوردم، فیلم آخرش رو معرفی میکنم بهتون.
The Boy and the Heron
میازاکی یکی از محبوبترین کارگردانهای منه و همونطور که بالاتر گفتم، کارهاش برای من یک فیلم سینماییه و کاملا معیارهای یک اثر دراماتیک رو داره.
به دلیل وسواس میازاکی روی استفاده از تکنیکهای قدیمی، تولید فیلماش خیلی طول میکشه به طوری که از آخرین فیلمش باد برمیخیزد تا این فیلم، دقیقا ده سال فاصله بود.
یکی از باگهایی که این سیستم داره اینه که سن کارگردان روی فیلم تاثیر میذاره و توی فیلم پسرک و مرغ ماهیخوار هم با اینکه شاهد یک شاهکار هستیم ولی قوام و ساختارمندی کارهای قبلی میازاکی کمتره و کاملا میشه حس کرد که یه جاهایی یه چیزایی کمه و یه سری شخصیتها خوب پرداخت نشدن. چیزی که از میازاکی اصلا انتظارش رو نداریم.
داستان فیلم، یکی از جذابترین پلاتهاییه که دیدم: یه پسربچه که در سوگ مرگ مادرشه، برای موو آن کردن وارد یک دنیای رویایی میشه و ما همراه اون پروسهی التیام و پذیرشش رو میبینیم.
اتمسفر فیلم بینظیره و موسیقی فیلم هم نقش بسیار بزرگی در ساخت این اتمسفر داره.
میازاکی استاد ساختن روابط احساسیه و این موضوع توی این فیلم هم به خوبی دیده میشه.
نکتهی جالب اینه که توی این فیلم تعداد بسیار زیادی رفرنس به فیلمای قبلی میازاکی هست و یه جورایی انگار همهی اون تصاویر و موجوداتی که توی فیلماش دیده بودیم رو یک جا جمع کرده.
خیلی متاسف و ناراحتم که دارم اینو میگم ولی به احتمال زیاد این آخرین کار میازاکی بزرگ خواهد بود و به نظرم خیلی فیلم خوبیه برای فیلم آخر زندگی یک نابغه.
ببینید و لذت ببرید