• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

Twilight

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع ili
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

ili

Protect queer art
ارسال‌ها
871
امتیاز
14,925
نام مرکز سمپاد
علامه حلی
شهر
-
سال فارغ التحصیلی
1401
دانشگاه
حوزه علمیه قم
رشته دانشگاه
شیطان پرستیِ آنتوان لاوی(ص)
سری کتاب های توآیلایت به نویسندگی استفان میر خیلی محبوبن. اونقدر محبوب که سال 2008 تصمیم گرفتن به ساخت فیلم اولین کتاب! ژانر کتاب های توآیلایت رُمنتزی هست ترکیبی از فانتزی+رمنس! المان های فانتزیش که شامل گرگ ها و خونآشام هاست. رمنسشم راجع به عشق یک انسان به خونآشامه.
شاید بشه گفت با این که سری فیلم های آبکی رو داریم می بینیم‌ و می خونیم توآیلایت شاهکار زمان خودش بود. نمرات imdb فیلم ها اصلا چنگی به دل نمی زنه اما تبِ خونآشام-گرگینه ای که توی دنیا باب کرد بی رقیب بود.
لازم به ذکره که قسمت پنجم فیلم از روی هیچ کتابی ننوشته شده و کلا قضیه کتاب ها فقط همون ۴ قسمت فیلمه.
تقریبا 18 سال از ساخت فیلم ها می گذره و توی بورس نیستش. یکمم تردید داشتم توی زدن این تاپیک ولی گفتم حیفه ردپایی اینترنتی که اینجا می زارم توش توآیلایتی نباشه:"
اینجا هستیم که راجع به کتاب ها و فیلم ها حرف بزنیم:
اول از همه شما ادوارد تیم هستید یا جیکوب تیم؟ چرا؟:))
چرا توآیلایت رو دوست دارید؟ اگر استفانی میر رو ببینید برای تغییر داستان بهش می گید چی کار کنه؟
الهام بخش استفانی برای داستان وقتی بود توی یک خونه تنها یا بچه های کوچیکش زندگی می کرد و یک شب توی خواب یک کاپل خونآشام-انسانی می بینه و همونجا تصمیم می گیره بنویستش
بین توآیلایت و خاطرات یک خونآشام و مصاحبه با یک خوناشام کدوم رو بیش تر دوست دارید؟
آیا فیلم vampire sucks رو دیدین؟ یک هجو ساخته شده از توآیلایت که البته بنظر من بی مزه بود اما دست کم دیدن یک باره اش بد نبود
بنظرتون ساختن قسمت پنجم ضروری بود؟ یعنی از اون آه سوزناک عاشقانه ی دنیای خونآشامی بیرون اوردنش و تبدیل کردنش به یِ فیلم بِزَن بِزَنِ اکشن کار درستی بود؟
چه فن فیکشن هایی از توآیلایت خوندین که دوست داشتید؟ اگر دوست دارید برای ما آپلودش می کنید؟
همین سوالا و هر چی خودتون‌دوست دارید:)) برامون بنویسید
 
یه ویدیو یوتیوب دیدم در مورد نویسنده های مورمن و اینکه چرا اینقدر فانتزی مینویسن که استفان میر هم توشون بود ..نمیدونستم مورمنه ...
بین توآیلایت و خاطرات یک خونآشام و مصاحبه با یک خوناشام کدوم رو بیش تر دوست دارید؟
از بین اینا اورجینالز رو برید ببینید ☺️

اگه اشتباه نکنم فیفتی شیدز هم یه فیکشن از توایلایت بود .
ار بین ادوارد و جیکوب هم من تیم بابای ادوارد ( کارلایل بود فک کنم ؟ ) و اون خانوم خوشگل مو کوتاهه هستم !
 
دیو یوتیوب دیدم در مورد نویسنده های مورمن و اینکه چرا اینقدر فانتزی مینویسن که استفان میر هم توشون بود ..نمیدونستم مورمنه .
یکی از تئوری های که خوندم این بود که اتفاقا سر اعتقادات مذهبیش توی کتاب چهارم بلا رو وادار کرد که بچه شو نگه داره و سقط جنین نکنه

اینا اورجینالز رو برید ببینید ☺️
2000s نیست اورجینالز
Interview with vampire هم مال ۱۹۹۰ عه ولی مثل شراب تاب اوُرده

ار بین ادوارد و جیکوب هم من تیم بابای ادوارد ( کارلایل بود فک کنم ؟ ) و اون خانوم خوشگل مو کوتاهه هستم
کارلایل هم جالب
 
اگر استفانی میر رو ببینید برای تغییر داستان بهش می گید چی کار کنه
وای یا خدا اون همه بازیگر و لوکیشن جواهر دستت بود این چه کارکترسازی ت..ی بود آخه
چرا باید یه بچه ۱۶ ساله سافیستیکیتد تر از یه مرد ۱۰۷ ساله باشه ها
چه فن فیکشن هایی از توآیلایت خوندین که دوست داشتید
من خیلی با عذاب وژدان داشتم اینو سرچ میکردم که سمپادیا اومد بالا و مخیلی متعجب وارد سایت شدم
 
آخرین ویرایش:
وای یا خدا اون همه بازیگر و لوکیشن جواهر دستت بود این چه کارکترسازی ت..ی بود آخه
چرا باید یه بچه ۱۶ ساله سافیستیکیتد تر از یه مرد ۱۰۷ ساله باشه ها
بنظرم این یه دریچه خیلی خوب باز می کنه برای این که بگیم پدوفیلیا واقعا یعنی چی؟ یعنی اگر فردی در کالبد یک پسر ۱۸ ساله باشه اما روح و روانش ۱۰۰ سال این ها بزرگ باشه با یک دختر ۱۶ ساله در ارتباط باشه پدوفیلیاست؟یا ظاهر هست که خیلی مهمه و اگر ظاهرش به ۱۸ ساله ها بخوره اوکیه؟ یک بخشی از توآیلایت منتالیتی این دو تا کاربر بود بنظرم

من خیلی با عذاب وژدان داشتم اینو سرچ میکردم که سمپادیا اومد بالا و مخیلی متعجب وارد سایت شدم
راستش ح.ب ای که زده بودی رو خوندم
با این که بهت دابل لایک دادم کارن اما باهات شدید مخالفم
جیکوب کنترل خشم نداره یک سری زد دست بلا رو شکست
ما می دونیم ادوارد اینقدر بلا رو می خواد که می تونه بدون اون سپری کنه اوقاتشو
جیکوب عمرا بتونه چنین کاری کنه
ادوارد ۱ جیکوب ۰
 
جیکوب کنترل خشم نداره یک سری زد دست بلا رو شکست
ما می دونیم ادوارد اینقدر بلا رو می خواد که می تونه بدون اون سپری کنه اوقاتشو
دود بلا جیکوب رو زد و جیکوب سفت بود دستش شکست
چیکار میکرد بنده خدا 😂

پوینت برای من اینه که عشق بین بلا و جیکوب به نظر من خیلی منطقی تر از چیزی بود که بین ادوارد و بلا بود
ضمن اینکه حالا هی با ادای ای وای اوف شدی من خودم را هلاک خواهم کرد که نمیشه مراقب آدما بود

راجع به پدوفیلی هم نمیدونم
بیشتر بحث کارکتره برای من ادوارد از ۱۰۷ سالگی تنها کارکتریستیکی که داشت حفظ بودن هملت (نمیدونم هملوت بود یا رئمو و ژولیت) و ان بار فارغ التحصیل شدن از دبیرستان
همه دردسرهاش هم همیشه آلیس و کارلایل حل میکردن
یعنی از نظر شخصیتی کاملا مثل یه ۱۷ ساله چیده شده بود
 
دود بلا جیکوب رو زد و جیکوب سفت بود دستش شکست
چیکار میکرد بنده خدا 😂
یادت رفت بگی جیکوب زوری بلا رو بوسید که این یک نوع تجاوزه
کاری که بلا کرد دفاع از خود بود
ضمنا سابقه ی خشونت توی گرگینه ها به شدت وحشتناکی بالاست دوست دختر کدوم یکی از دوستای جیکوب بود که صورتش از بین رفته بود چون یارو عصبانی شده بود !!
پوینت برای من اینه که عشق بین بلا و جیکوب به نظر من خیلی منطقی تر از چیزی بود که بین ادوارد و بلا بود
من بنظرم ادوارد هم خوشگل تره هم رمانتیک تره و هم مهربون تر راستش عشق ادوارد و بلا رو توی اسمونا نوشتن:<
 
ضمن اینکه حالا هی با ادای ای وای اوف شدی من خودم را هلاک خواهم کرد که نمیشه مراقب آدما بود
خب واسه همین بود که بلا از ته کتاب دوم به ادوارد گفت باید منو تبدیل کنی
توی کل خونواده ی کارلایل هم فقط جاسپر تشنه بود بقیه شون اینجوری نبودن
حالا با جیکوب می موند باید یا تبدیل به زن خونه دار نوکر کلفت گرگ ها تبدیل می شد در بهترین حالت
در بدترین حالت هم جیکوب با پنجول هاش می زد بلا رو از وسط نصف می کرد
 
یادت رفت بگی جیکوب زوری بلا رو بوسید که این یک نوع تجاوزه
کاری که بلا کرد دفاع از خود بود
ضمنا سابقه ی خشونت توی گرگینه ها به شدت وحشتناکی بالاست دوست دختر کدوم یکی از دوستای جیکوب بود که صورتش از بین رفته بود چون یارو عصبانی شده بود !!

من بنظرم ادوارد هم خوشگل تره هم رمانتیک تره و هم مهربون تر راستش عشق ادوارد و بلا رو توی اسمونا نوشتن:<
آره تجاوزه رو موافقم
اون بخششو دوس نداشتم
حالا ومپایرها هم سابقه قتل بالایی دارن به سابقه نیست که...
خب واسه همین بود که بلا از ته کتاب دوم به ادوارد گفت باید منو تبدیل کنی
توی کل خونواده ی کارلایل هم فقط جاسپر تشنه بود بقیه شون اینجوری نبودن
حالا با جیکوب می موند باید یا تبدیل به زن خونه دار نوکر کلفت گرگ ها تبدیل می شد در بهترین حالت
در بدترین حالت هم جیکوب با پنجول هاش می زد بلا رو از وسط نصف می کرد
والا برعکس جیکوب خیلی امپاورینگ تر بود و به بلا فضا میداد در حالی که ادوارد همیشه داشت سعی میکرد ازش محافظت کنه اتفاقا گمونم تو فیلم پنجمم خودش یه جایی میگفت که من عادت ندادم تو قوی باشه و...

دینامیک بین جیکوب و بلا میتونست یه مساواتی داشته باشه که بلا خودشو تو اون اتنیک بشناسه و قدرت رو تو خودش پبدا کنه
ولی عدم توازن بین بلا و ادوارد اونقدر زیاد بود که بلا مجبور بود کل موجودیتشو عوض کنه
و بهم نگو که she thought she is meant to be a vampire همه تو ۱۶ سالگی همین حسو دارن

من شخصا اگه تویلایتو مینوشتم موضوع رو کلا با جیکوب شروع میکردم
بلا خیلی رندوم تو خیابون توسط ومپایرها هانت میشه (تو شهر تازه ست و خب طبیعیه بره گوشه های خطرناک مثلا)

کالین ها برای محافظت از محدوده شون وارد عمل میشن بلا اتفاقی ادوارد رو میبینه تو دبیرستان و رابطه شون کاملا بر پابه‌ی تنفر بنا میشه چون بلا نمیدونه ادوارد تو ماجرا دقیقا تو تیم ناجی بوده یا شکار کننده
از اون طرف ماجرا رو برای جیک تعریف میکنه
جیک میگه که عه این چقدر شبیه ومپایراست
میبرتش تو قبیله و سکانس تعریف داستان فصل سه
بلا بیشتر باهاشون میگرده و برای خودش اونجا هوویت پیدا میکنه
بعد ژن جیکوب فعال میشه
یه مدت از بلا فاصله میگیره
اما بلا اصرار مسکنه و قضیه رو متوجه میشه
لاو استوری شکل میگیره اما اینجا میتونیم اکچلی جیک رو یه پسر ۱۶ ساله کنیم که به قدرت بزرگی دست پیدا کرده در نتیجه یه عوضی تمام عیاره
حالا بلا به عنوان یه آدم قدرتمند که خودشو پیدا کرده درگیر هانت بزرگ ومپایرا (طبیعتا نه کالین‌ها ویکتوریا اینا) میشه تو تیم گرگینه ها (مین وایل که روابطش با جیکوب شکر آبه)
تو یکی از این فایت ها دوباره کالین ها میپرن وسط
یکی به بلا میخواد حمله کنه ادوارد نجاتش میده صرفا به عنوان وظیفه انسانی
و کارلایل میبرتش که درمانش کنه خونه شون
و اینجا قسمت یک تموم میشه

تو قسمت دو بلا تو خونه کارلایل اینا استراحت میکنه اینا متعجبن که رازشونو به عنوان یک انسان میدونه و متوجه میشه که خب ادوارد تو تیم ناجی ها و ومپایر خوب هاست
اینجا با خانواده کارلایل آشنا میشه و یکم خوش میگذرونن و فلان و بلا میگه که چقدر کار کارلایل براش ستودنیه و اون هم دوس داره این مسیر رو داشته باشه
ادوارد اینبار به این دلیل از بلا خوشش میاد که به عنوان یک انسان اکچلی شجاعه و میدونی انسان جالبیه
بعد متوجه میشه نمیتونه فکرشو بخونه
مین وایل اینبار جیکوبه که به عنوان یه پسر ۱۶ ساله منطقیه که به خاطر از دست دادن بلا بخواد خودکشی کنه
جیکوب از همون جنگ تصور میکنه بلا مرده و...
بلا میره که جیکوب رو نجات بده که در راستای "خودکشی" که در فرهنگشون غیر مجازه میره ومپایر هانتینگ والرین ها هم نوتیسش میکنن و مخفیانه نقشه میکشن که با کل قبیله شون مبارزه کنن
ادوارد بهش میگه که دوست داره همراهیش کنه
و میرن که جیک رو نجات بدن از دست والرین ها و... اونجا جیک اینطوریه که اوکی مهم نیست کنار کیا بودی مهم اینه که زنده ای و من میخوامت که برگردی ولی خب بلا تایید نمیکنه
این پایان قسمت ۲ میشه
و...

میشه از ادوارد یک شخصیت سافیستیکیتد ساخت که واقعا بهش میاد ۱۰۷ سالشه دنیا دیده ست
از بلا کارکتری ساخت که معنا داره در اون ستینگ
و جبکوب رو به اقتضای سنش غیرمنطقی کرد (گرچه ترجیح شخصی من اینه که همچنان مهربون بمونه که انتخاب بینشون بدیهی نشه)
و همین روند رو ادامه داد
و من اگه مینوشتم قسمت سه و چهار رو یه جنگ انقلابی بر علیه والرین ها میساختم
و باز ادوارد و بلا رو به هم میرسوندم
 
آخرین ویرایش:
  • لایک
امتیازات: ili
آره تجاوزه رو موافقم
اون بخششو دوس نداشتم
حالا ومپایرها هم سابقه قتل بالایی دارن به سابقه نیست که...

والا برعکس جیکوب خیلی امپاورینگ تر بود و به بلا فضا میداد در حالی که ادوارد همیشه داشت سعی میکرد ازش محافظت کنه اتفاقا گمونم تو فیلم پنجمم خودش یه جایی میگفت که من عادت ندادم تو قوی باشه و...

دینامیک بین جیکوب و بلا میتونست یه مساواتی داشته باشه که بلا خودشو تو اون اتنیک بشناسه و قدرت رو تو خودش پبدا کنه
ولی عدم توازن بین بلا و ادوارد اونقدر زیاد بود که بلا مجبور بود کل موجودیتشو عوض کنه
و بهم نگو که she thought she is meant to be a vampire همه تو ۱۶ سالگی همین حسو دارن

من شخصا اگه تویلایتو مینوشتم موضوع رو کلا با جیکوب شروع میکردم
بلا خیلی رندوم تو خیابون توسط ومپایرها هانت میشه (تو شهر تازه ست و خب طبیعیه بره گوشه های خطرناک مثلا)

کالین ها برای محافظت از محدوده شون وارد عمل میشن بلا اتفاقی ادوارد رو میبینه تو دبیرستان و رابطه شون کاملا بر پابه‌ی تنفر بنا میشه چون بلا نمیدونه ادوارد تو ماجرا دقیقا تو تیم ناجی بوده یا شکار کننده
از اون طرف ماجرا رو برای جیک تعریف میکنه
جیک میگه که عه این چقدر شبیه ومپایراست
میبرتش تو قبیله و سکانس تعریف داستان فصل سه
بلا بیشتر باهاشون میگرده و برای خودش اونجا هوویت پیدا میکنه
بعد ژن جیکوب فعال میشه
یه مدت از بلا فاصله میگیره
اما بلا اصرار مسکنه و قضیه رو متوجه میشه
لاو استوری شکل میگیره اما اینجا میتونیم اکچلی جیک رو یه پسر ۱۶ ساله کنیم که به قدرت بزرگی دست پیدا کرده در نتیجه یه عوضی تمام عیاره
حالا بلا به عنوان یه آدم قدرتمند که خودشو پیدا کرده درگیر هانت بزرگ ومپایرا (طبیعتا نه کالین‌ها ویکتوریا اینا) میشه تو تیم گرگینه ها (مین وایل که روابطش با جیکوب شکر آبه)
تو یکی از این فایت ها دوباره کالین ها میپرن وسط
یکی به بلا میخواد حمله کنه ادوارد نجاتش میده صرفا به عنوان وظیفه انسانی
و کارلایل میبرتش که درمانش کنه خونه شون
و اینجا قسمت یک تموم میشه

تو قسمت دو بلا تو خونه کارلایل اینا استراحت میکنه اینا متعجبن که رازشونو به عنوان یک انسان میدونه و متوجه میشه که خب ادوارد تو تیم ناجی ها و ومپایر خوب هاست
اینجا با خانواده کارلایل آشنا میشه و یکم خوش میگذرونن و فلان و بلا میگه که چقدر کار کارلایل براش ستودنیه و اون هم دوس داره این مسیر رو داشته باشه
ادوارد اینبار به این دلیل از بلا خوشش میاد که به عنوان یک انسان اکچلی شجاعه و میدونی انسان جالبیه
بعد متوجه میشه نمیتونه فکرشو بخونه
مین وایل اینبار جیکوبه که به عنوان یه پسر ۱۶ ساله منطقیه که به خاطر از دست دادن بلا بخواد خودکشی کنه
جیکوب از همون جنگ تصور میکنه بلا مرده و...
بلا میره که جیکوب رو نجات بده که در راستای "خودکشی" که در فرهنگشون غیر مجازه میره ومپایر هانتینگ والرین ها هم نوتیسش میکنن و مخفیانه نقشه میکشن که با کل قبیله شون مبارزه کنن
ادوارد بهش میگه که دوست داره همراهیش کنه
و میرن که جیک رو نجات بدن از دست والرین ها و... اونجا جیک اینطوریه که اوکی مهم نیست کنار کیا بودی مهم اینه که زنده ای و من میخوامت که برگردی ولی خب بلا تایید نمیکنه
این پایان قسمت ۲ میشه
و...

میشه از ادوارد یک شخصیت سافیستیکیتد ساخت که واقعا بهش میاد ۱۰۷ سالشه دنیا دیده ست
از بلا کارکتری ساخت که معنا داره در اون ستینگ
و جبکوب رو به اقتضای سنش غیرمنطقی کرد (گرچه ترجیح شخصی من اینه که همچنان مهربون بمونه که انتخاب بینشون بدیهی نشه)
و همین روند رو ادامه داد
و من اگه مینوشتم قسمت سه و چهار رو یه جنگ انقلابی بر علیه والرین ها میساختم
و باز ادوارد و بلا رو به هم میرسوندم
خب من‌نسخه خودتو خوندم نتیجه گرفتم که کل این "جیکوب و بلا برابر ترن نسبت به ادوارد و بلا " از این ایده میاد که جیکوب فانیه قلب داره بدنش گرمه ( لیترالی زمانی که بلا توی ماشین توی کتاب دوم کنار جیکوب نشسته بود که داشتن از ساحل می اومدن خونه رو یادم اورد اونجایی که جیکوب برای پیک می بازیاش و نشون دادن برتری هاش نسبت به ادوارد گفت this is flesh و فلان :)) )
جالبه توی نسخه ای که نوشتی اخرشم ادوارد و بلا با همن
کارن دینامیک بین بلا و جیکوب چی می تونست باشه کانتکستش که بلا خودشو بهتر بشناسه؟ چون تمام دعواهاش با جیک می تونه زورآزمایی و تیکه تیکه کردن باشه
در حالی که اتفاقا با ادوارد بود که تونست بفهمه پتانسیل ذهن مخفی کردن رو داره
این قوی بودن بیش از حد ادوارد و اون روحیه رو می زارم به پای مردانگی ای که استفن میر دوست داشته به تصویر بکشه
ولی کار ندارم جیکوب با بلا تیپیکال رابطه ی سیسهتیه مرد قوی هیکلی ورزشی باشگاهی عصبی انگر ایشوز وحشتناک زن خونه دار عاشق اشپزی
با ادوارد هم خیلی مجاب به سمت و سوی کوئیر نیستا ولی توی فیلم‌پنجم سکشوالیته ی بلا رو فاعلیت بخشید:))

این سابقه ی وحشتناک خوناشاما تو ادمکشی رو هم قبول ندارم خوناشام کسی که عاشقش باشن رو نمی کشن یا حداقل تبدیلش می کنن گرگا البته نه ناخوداگاه بسیار متعارضی ای دارن
 
تا ابد ادوارد
خیلی بیشتر از جیکوب احساس اطمینان و حامی و حافظ بودن میداد
جیکوب روانی بود واقعا
 
  • لایک
امتیازات: ili
این قضیه‌ی imprint کردن جیکوب روی رنزمه جزو تاپ فایو بدترین پلات توییست هاییه که تو زندگیم دیدم. یعنی واقعا کثافت خالص.
 
Back
بالا