• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

AI روح مصنوعی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع MohamaD.Z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

MohamaD.Z

یک عدد INTP هستم :)
ارسال‌ها
536
امتیاز
3,828
نام مرکز سمپاد
شهید سلطانی ۵
شهر
شهرجدیدهشتگرد
سال فارغ التحصیلی
1401
مدال المپیاد
متاسفانه ندارم :)
دانشگاه
تهران
رشته دانشگاه
مهندسی برق - مخابرات میدان
بله بله
میدونم در نگاه اول ممکنه مسخره بنظر بیاد این تاپیک ولی :
۱-تا پنج سال پیش کی فکرش رو میکرد که موتورهای هوش مصنوعی ساخته بشن که بتونن سوالات تخصصی مهندسی و فیزیک محضی رو حل کنن

۲-میدونیم همه که شرکت های سازنده موتورهای هوش مصنوعی بطور دیوانه واری درخال خرید ram های بازار هستند درخالی که همین مقدار موجود پاسخگوی نیاز فعلی بود

۳-حتی اگر دو دلیل بالا بی ربط باشند باز یکجایی این هوش مصنوعی مارو سیر نمیکنه و خواه ناخواه به سمت مرحله بعدی حرکت میکنیم

با توجه به این دلایل بیاید بگید از نظر شما این (روح مصنوعی) چه برتری هایی نسبت به هوش مصنوعی خواهد داشت
و اینکه همچنان به نظرتون چه محدودیت هایی نسبت به روح طبیعی (خودمون) براش خواهد بود

بطور کلی ایا میتونه حضور انسان در راس هرم قدرت طبیعت رو تهدید کنه یا نه؟
 
این سوالی نیست که یک متخصص علوم کامپیوتر یا هوش مصنوعی به تنهایی بتونه جواب بده. اینجا وارد قلمروی علوم انسانی و در راس اون فلسفه میشیم که در اونجا برخلاف علوم پایه و مهندسی جوابها انتزاعی، غیرقطعی و تفسیرپذیرتر میشن.

در این رابطه جمله معروفی وجود داره که میگه: نرم‌افزار دنیا رو قورت داد، هوش مصنوعی نرم‌افزار رو و الان فلسفه هست که داره هوش مصنوعی رو قورت میده.

ما دیدگاه‌ها و مکاتب فلسفی خیلی متفاوتی داریم. از این که هیچ چیز توی این جهان واقعی نیست و ما صرفا داریم توی یه توهم زندگی میکنیم (مثل این که توی فکر یه نفر دیگه باشیم) تا این که همه چیز دنیا همین هست که میبینیم و چیز دیگه‌ای وجود نداره تا دیدگاه‌های دیگه‌ای که مذهب و وجود خدا رو هم به حساب میارن. پس ما اینجا تعریف مشخصی از «روح» نداریم که بتونیم بر اساس اون روح ساخته شده با هوش مصنوعی رو تجزیه و تحلیل کنیم.

اگه سریال وست ورلد ساخت برادر کریستوفر نولان رو دیده باشین اونجا یک سری روبات هستن که با هوش مصنوعی ساخته شدن اما خودشون از این خبر ندارن و فکر میکنن آدم واقعی هستن. وقتی یکی از اونها متوجه میشه که واقعا انسان نیست و از این موضوع خیلی ناراحت میشه یه آدم واقعی به اون میگه چه اهمیتی داره؟ چرا تو فکر میکنی چیزی متفاوت از من هستی؟ و این یکی از عمیق‌ترین سوالاتیه که میتونیم بهش فکر کنیم بدون این که بتونیم به جواب دقیقی برای اون برسیم.
 
در ترمینولوژیِ علمی چیزی مثل «روح» تعریف‌نشده‌ست و به جاش از هوشمندی استفاده میشه. در مباحثاتی که در موردِ هوشمندی میشه، خیلی وقته که این اصطلاح از انحصارِ مطالعه‌ی نظام شناختی انسان خارج شده و به یک گروه جامع‌تر یعنی «اشیای ذهن‌مند» اطلاق میشه که هر نوع موجودی که توانِ تفکر، محاسبه و تصمیم‌گیری داشته باشه رو شامل میشه. از جمله ماشین‌ها و ربات‌ها. جالبش اینه که مسیرِ مطالعه‌ی اشیای ذهن‌مند، ماشین‌ها و الگوریتم‌ها، از مطالعه‌ی مغز انسان می‌گذره. یعنی این‌که هک‌کردن مغز انسان، دی‌کُد کردن ساز و کار تفکر، محاسبه و تصمیم‌گیری در انسان، کلید حل این معماست که «آیا ممکنه موجودی به هوشمندی انسان خلق بشه یا نه؟»[از نظریه‌پردازهای مهمی که دنبال پاسخ این سوال بود آلن تورینگ بود و آزمون معروف تورینگ که حقیقتاً زیربنای تمام چیزیه که الآن تحت عنوان طراحی ماشین‌های محاسباتی هوشمند داریم.] از زاویه‌های مختلفی میشه به این سوال نگاه کرد. از دیدگاه فلسفه‌ی ذهن، نگرش سنتی تبیین اینه که رفتار انسان در خودش غایت و هدفی رو دنبال می‌کنه. مثلاً یک سنگ که از دامنه‌ی کوه به سمت پایین حرکت می‌کنه رفتاری کاملاً مادی داره. بدون هدف و طبق قوانین فیزیکی. اما دویدن یک انسان از دامنه‌ی کوه به سمت پایین، یک رفتار هدفمنده و میشه با علیّت توضیحش داد. در نگرش تازه‌ی فلسفه‌ی ذهن، نظریه‌ی سیستم‌ها و سایبرنتیک مطرحه. که خلاصه‌ش میشه اینکه هدفمندی در سیستم‌ها بی‌معناست و همه‌چیز شبیه یک ماشین‌ه با ورودی و خروجی‌های اطلاعات و فیدبکی که در نتیجه‌ش ایجاد میشه. این وسط هوشمندی معادل اینه که سیستم خودتنظیم‌گری داشته باشه، یعنی خروجی یک سیستم، به ماشین فیدبک مثبت/ منفی میده و هدف و رفتار ماشین رو تعیین می‌کنه. همین رو از دیدگاه‌های زبان‌شناختی و علوم اعصاب هم بررسی میشه کرد و باز این‌جا نظریات مادی‌گرا ملموس‌تر به نظر میان و فاصله‌شون با واقعیت مینیمم‌تره. توی علوم اعصاب یک چیزی مطرح میشه به اسم مسئله‌ی پیچیده‌ی خودآگاهی (Hard Problem of Consciousness)که مفصل میاد این دوالیسم مادی/غیرمادی رو بررسی میکنه، البته از منظر زیست‌شناسی مغز و ساز و کار نورون‌ها.
چیزی که مورد بحثه و می‌تونه وجه تمایز باشه بین انسان و ماشین، مفاهیمی مثل انتزاع، محاسبه، احساس و تصمیم‌گیری‌ه که با پیشرفت‌های اخیر هوش مصنوعی، این وجه تمایز به سرعت داره کم‌رنگ‌تر میشه.
 
مفهوم روح تو علوم کامپیوتر خیلی عجیب به نظر می رسه، حتی اکثر فیلسوف های مدرن هم وجود عاملی به اسم روح رو قبول ندارن،

کلا خود روح چیز گنگیه، حالا مصنوعیش ، گنگ تر
 
به نظرم اگه تاپیک رو ببریم به سمت همین Hard problem of consciousness و درباره اینکه اصلا آگاهی چیه و آیا Ai میتونه conscious بشه یا نه و آیا اصلا همین الان به آگاهی رسیده یا نه؟ میتونه خیلی جالب بشه. چون نگاه های مختلفی درباره‌ش هست و از موضوعات ترند سال‌های اخیره.
 
به نظرم اگه تاپیک رو ببریم به سمت همین Hard problem of consciousness و درباره اینکه اصلا آگاهی چیه و آیا Ai میتونه conscious بشه یا نه و آیا اصلا همین الان به آگاهی رسیده یا نه؟ میتونه خیلی جالب بشه. چون نگاه های مختلفی درباره‌ش هست و از موضوعات ترند سال‌های اخیره.
الآن چک کردم این تاپیک تو انجمن نوروساینس هست برای خودآگاهی. برای من اینکه پیشرفت AI تونسته چنین سرعتی بده به مطالعات علوم اعصاب و نگاهی که فلسفه به مسئله‌ی مادی‌گرایی داشت خیلی جالبه. یعنی توسعه‌ی AI سوای کاربردهاش، خودش یک دیتاست برای تایید اون‌چیزی که توی آزمایشگاه‌های علوم‌اعصاب‌ و با صرف ساعت‌ها وقت فرم نظریه می‌گرفت.
 
به نظرم اگه تاپیک رو ببریم به سمت همین Hard problem of consciousness و درباره اینکه اصلا آگاهی چیه و آیا Ai میتونه conscious بشه یا نه و آیا اصلا همین الان به آگاهی رسیده یا نه؟ میتونه خیلی جالب بشه. چون نگاه های مختلفی درباره‌ش هست و از موضوعات ترند سال‌های اخیره.
من سر رشته ندارم
میتونی بگی بطور کلی فرق هوشیاری با اگاهی چیه؟
 
الآن چک کردم این تاپیک تو انجمن نوروساینس هست برای خودآگاهی. برای من اینکه پیشرفت AI تونسته چنین سرعتی بده به مطالعات علوم اعصاب و نگاهی که فلسفه به مسئله‌ی مادی‌گرایی داشت خیلی جالبه. یعنی توسعه‌ی AI سوای کاربردهاش، خودش یک دیتاست برای تایید اون‌چیزی که توی آزمایشگاه‌های علوم‌اعصاب‌ و با صرف ساعت‌ها وقت فرم نظریه می‌گرفت.
من این تاپیک رو خوندم.
در وهله اول بهتره لفظ خودآگاهی برای ترجمه consciousness استفاده نشه و احتمالا آگاهی لغت درست تری باشه.
چون در فلسفه ذهن وقتی میخوایم از تجربه آگاهانه صحبت کنیم به وجود دو مولفه Qualia (کیفیت ذهنی و ادراک اول شخص از پدیده‌ها) و self awareness (خودآگاهی) اشاره میشه که در این تجارب وجود داره و بهتره خودآگاهی در ترجمه سلف اورنس به کار بره.
مسئله بعدی هم اینکه این اصطلاح "مسئله دشوار آگاهی" اولین بار توسط دیوید چالمرز -فیلسوف معاصر- بیان شده و چالمرز مسائل رو به دو دسته آسان و پیچیده تقسیم میکنه. منظور از دسته اول مسائلیه که از نظر علمی و با استفاده از علوم اعصاب و روانشناسی قابل حل هستن (مثل اینکه مغر و نورون ها چطور کار میکنن و منجر به پردازش اطلاعات، شکل گیری حافظه و ... میشن) و مسئله دشوار هم این میشه که چرا و چگونه این فرایندهای فیزیکی و بیولوژیکی در مغز، منجر به شکل گیری تجربه‌های ذهنی و کیفی یا همون Qualia میشن؟
و نظرات مختلفی درباره این قضیه هست و پرسش هایی رو هم درباره بحث ما ایجاد میکنه.
اینکه مثلا اگر ما از فرایند ادراک بینایی کاملا آگاه باشیم و بدونیم دقیقا چه اتفاقاتی هنگام دیدن رنگ قرمز در مغز رخ میده و به نحوی بتونیم این فرایند رو در AI شبیه سازی بکنیم، آیا منجر به شکل گیری کوالیا و سلف اورنس در او هم میشه یا نه؟
 
من سر رشته ندارم
میتونی بگی بطور کلی فرق هوشیاری با اگاهی چیه؟
Consciousness اصطلاحیه که برای نشون دادن آگاهی به کار میره و به طور کلی این مفهوم شامل آگاهی از خود، حس‌های بدنی، افکار، و محیط اطرافه.
قبلا این کلمه در تقابل با Unconscious به کار برده میشد ولی خب مسئله یکم پیچیده تر از این حرفاست و در تعریف های امروز ساینس، آگاهی به صورت طیف درنظر گرفته میشه و گفته میشه که ما در حالت های مختلف مثل خواب، کما، بیداری و ... سطوح مختلفی از آگاهی رو تجربه می‌کنیم و اینجوری نیست که دکمه آف و آن داشته باشه.
و حالا اگه بخوایم دو سر این طیف رو مشخص کنیم احتمالا یک سر این طیف mindfulness یا آگاهی سطح بالا و یا شاید بشه گفت هوشیاری کامله (نمیدونم لغت درستی برای ترجمه هست یا نه) و در سر دیگر اون مرگ هست که احتمالا هیچ تجربه آگاهانه ای نخواهیم داشت.
 
من این تاپیک رو خوندم.
در وهله اول بهتره لفظ خودآگاهی برای ترجمه consciousness استفاده نشه و احتمالا آگاهی لغت درست تری باشه.
چون در فلسفه ذهن وقتی میخوایم از تجربه آگاهانه صحبت کنیم به وجود دو مولفه Qualia (کیفیت ذهنی و ادراک اول شخص از پدیده‌ها) و self awareness (خودآگاهی) اشاره میشه که در این تجارب وجود داره و بهتره خودآگاهی در ترجمه سلف اورنس به کار بره.
مسئله بعدی هم اینکه این اصطلاح "مسئله دشوار آگاهی" اولین بار توسط دیوید چالمرز -فیلسوف معاصر- بیان شده و چالمرز مسائل رو به دو دسته آسان و پیچیده تقسیم میکنه. منظور از دسته اول مسائلیه که از نظر علمی و با استفاده از علوم اعصاب و روانشناسی قابل حل هستن (مثل اینکه مغر و نورون ها چطور کار میکنن و منجر به پردازش اطلاعات، شکل گیری حافظه و ... میشن) و مسئله دشوار هم این میشه که چرا و چگونه این فرایندهای فیزیکی و بیولوژیکی در مغز، منجر به شکل گیری تجربه‌های ذهنی و کیفی یا همون Qualia میشن؟
کم و بیش به چشمم خورده که در برخی ترجمه‌های فارسی‌زبان کلمه‌ی Consciousness رو آگاهی هم ترجمه کردن یا بعضاً هوشیاری. نکته این‌جاست که هرچند هر سه‌ی این کلمات، به تنهایی نمی‌تونن معادلِ فارسی اون‌چیزی که چالمرز به عنوان مسئله‌ی پیچیده ازش نام بُرده باشن ولی اگر به صورت تکاملی نگاه کنیم میتونن به صورت زیرمجموعه‌ای از مفاهیم، بیانگر مفهوم کلّی‌ای باشن که اصطلاح «Consciousness» در این‌جا داره. برای نظم‌دادن به این مفاهیم دسته‌بندی‌های مختلفی هست که یکی‌ش مدلِ ماروین مینسکی‌‌ه. چمدان بزرگی رو در نظر بگیرید که چمدان‌های کوچکتری رو در خودش جا داده، Consciousness (C) اون چمدان بزرگه‌ست. تو این تعریف چمدان‌های کوچک‌تر که زیرمجموعه‌ی C قرار می‌گیرن سطح‌بندی شده‌ن به این موارد:
هشیاری (Creature Consciousness)
آگاهی (Subjective Consciousness)
خودآگاهی (Self-Consciousness)
[پر واضحه که خودآگاهی در این‌جا با Self-Awareness متفاوته.] هرکدوم از این موارد هم بسط داده شده‌ن و تعاریف خودشون رو دارن که به طور خلاصه بخوام بگم هشیاری سطحی‌ه که همه‌ی موجودات درجاتی ازش رو دارن در صورتی که خواب/ بیهوش نباشن و با محیط تعامل پایه‌ای داشته باشن.
[دو سطح داره که میشه انگیختگی هوشیارانه و هوشیاری پایه.]
آگاهی سطح بعدی‌ه. که این‌جا کوالیا(Qualia) مطرح میشه.
[تو کتاب‌های ترجمه کلمه‌ی آگاهی‌پدیداری دیدم براش] تعریف کوالیا همون‌طور که گفتی درک آگاهانه‌ی اول شخص از پدیده‌های فیزیکی‌ه. مثلاً در تجربه‌ی درک موسیقی، سوال پیش میاد که چگونه حرکت سیم‌های یک ساز که یک پدیده‌ی کاملاً فیزیکیه تجربه‌ای آگاهانه و ویژه در ذهن شنونده ایجاد میکنه؟ در این مدل، کوالیا خودش چند بخش داره و مفصله. خودآگاهی سطح بعدیه که به عنوان یک مفهوم تکامل‌یافته‌تره که کانسپت «خود» رو به محتوای آگاهی اضافه میکنه و تقریباً پیچیده‌ترین مفهوم در فلسفه‌ی ذهن محسوب میشه.
 
Back
بالا