• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

محل بحث عمومی دانشجویان رشته‌های انسانی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Wishing
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

Wishing

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
1,568
امتیاز
21,218
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
اردبیل
سال فارغ التحصیلی
1400
رشته‌های انسانی معمولا زیاد شباهتی به هم ندارن و هر کدوم یه دنیایی دارن مثلا بین ادبیات و حقوق و حسابداری شاید نشه اصلا شباهتی پیدا کرد:-" نمیدونم اصلا حرف مشترکی باهم دارین یا نه ولی از اونجایی که همه از این تاپیکا دارن گفتم برای شما هم بزنم و از خودتون بپرسم که میخوایین چنین تاپیکی داشته باشین یا نه!؟
 
از خودتون بپرسم که میخوایین چنین تاپیکی داشته باشین یا نه!؟
نه
:))

ولی تشکر میکنم، مفید خواهد بود

به نظرم خیلی هم دور نیستن از هم. حسابداری( به معنای کلی اعم از حسابداری، حسابرسی و...) و حقوق تو حیطه حقوق عمومی اشتراک دارن
و مثلا دیوان محاسبات و بودجه و ... یا مثلا درس مالیه عمومی و از درس های مشترک هست به نظرم.
ولی خب زیاد مطرح نشده، چون نیروی زیادی برای جذب نمی خوان و یا افرادی که وارد این حیطه میشن مسیر متفاوتی داشتن (بیشتر از مسیر موقعیت های سیاسی).

دانشکده های علوم سیاسی و حقوق هم که مشترکند.

یا راون شناسی با حقوق، ارتباط زیادی دارن، و اگه شرایط و نگاه درستی بود از این هم بیشتر بود. جرم شناسی و تحلیل روان شناختی از بزهکار و بزه دیده
الان روان شناس توی بحث مشاور دادگاه خانواده و دادگاه اطفال نقش موثری داره.
پرونده شخصیت و.... مثال های خوبیه

حتی وکالت، کسی با روان شناسی آشنا باشه با مراجع ها ارتباط بهتری خواهد داشت(و سایر جنبه ها).
آقای بهمن کشاورز، توی این زمینه به نظرم جزو اولین وکیل هایی بود که در این مورد و استفاده هایی که داشته صحبت کردن

چه متن تکه پاره ای نوشتم 🤦🏻
 
خب من برای تاپیک رشته‌های مهندسی نظر دادم ولی اینجا هم نظر میدم.
از اونجایی که از مهندسی به انسانی تغییر رشته دارم مثل مادر عروس صلاحیت اظهارنظر توی هر رشته‌ای رو دارم 😂😂

اون موقع که من سمپاد میرفتم کلاس انسانی وجود نداشت و اول دبیرستان (نهم الان) باید بین تجربی و ریاضی یه گزینه رو انتخاب میکردی. الان فکر کنم کلاس انسانی هم اضافه شده به سمپاد ولی به دوره ما نه تنها چنین چیزی نبود، بلکه انسانی رو هم به چشم یه رشته که آدمای خنگ میرن نگاه میکردن. یعنی کسایی که نه اونقدر درسخون بودن که پزشکی و دندون و دارو قبول بشن نه اونقدر باهوش بودن که بتونن حسابان و گسسته و هندسه بفهمن.
منم طبیعتا توی همون محیط بودم و این دید بهم القا شده بود. اما تازه وقتی که برای ارشد از مهندسی سوییچ کردم به آموزش زبان (که دانشکده انسانی بود) فهمیدم چقدر این دیدگاه اشتباهه.
درسته شما شاید درسهایی که میخونید به پیچیدگی و عملی بودن رشته‌های مهندسی نباشه اما کلا شکل کتابها و درسها و نحوه خوندن توی انسانی فرق میکنه.
ما توی مهندسی کتابامون اینجوری بود که فلان پدیده تعریفش چیه مثالش چیه کاربردش چیه توی امتحان هم همونا میومد و با تحلیل و حل مسئله به جواب میرسیدیم.
رشته‌های انسانی این شکلی نیست. شما توی کتابها تعریف ندارین. میاد از همون اول پدیده رو بررسی میکنه و تاریخچه میگه. این که از اینجا داستان شروع شد. فلانی این شکلی تعریفش کرده بعد چند سال بعد یکی دیگه اومد این تغییرات رو داد بعد فلان رویداد سیاسی اتفاق افتاد این مشکلات به وجود اومد و مدارس این شکلی شدن و...
آخر هم یه تعریف درست حفظ کردنی بهتون نمیده بلکه خودتون باید همه تعاریف رو حفظ کنین و تحلیل کنین و به نتیجه‌گیری خودتون برسین.
یعنی به بیان دیگه به جای این که مثل مهندسی بیایم بگیم فلان پدیده این شکلیه میایم دلیل و چرایی و فلسفه پشتش رو میفهمیم که خیلی وقتا عمیقتر هم هست. برای همین به کسی که دکتری داره میگن PhD با این که خیلی رشته‌ها ممکنه اصلا ربطی به فلسفه نداشته باشن. چون فلسفه مادر تمام علومه و دانشجوی دکتری یعنی اونقدر توی رشته‌ت عمیق شدی که به فلسفه و هستی‌شناسیش رسیدی. اینجاست که اهمیت علوم انسانی مشخص میشه.
 
خب من برای تاپیک رشته‌های مهندسی نظر دادم ولی اینجا هم نظر میدم.
از اونجایی که از مهندسی به انسانی تغییر رشته دارم مثل مادر عروس صلاحیت اظهارنظر توی هر رشته‌ای رو دارم 😂😂

اون موقع که من سمپاد میرفتم کلاس انسانی وجود نداشت و اول دبیرستان (نهم الان) باید بین تجربی و ریاضی یه گزینه رو انتخاب میکردی. الان فکر کنم کلاس انسانی هم اضافه شده به سمپاد ولی به دوره ما نه تنها چنین چیزی نبود، بلکه انسانی رو هم به چشم یه رشته که آدمای خنگ میرن نگاه میکردن. یعنی کسایی که نه اونقدر درسخون بودن که پزشکی و دندون و دارو قبول بشن نه اونقدر باهوش بودن که بتونن حسابان و گسسته و هندسه بفهمن.
منم طبیعتا توی همون محیط بودم و این دید بهم القا شده بود. اما تازه وقتی که برای ارشد از مهندسی سوییچ کردم به آموزش زبان (که دانشکده انسانی بود) فهمیدم چقدر این دیدگاه اشتباهه.
درسته شما شاید درسهایی که میخونید به پیچیدگی و عملی بودن رشته‌های مهندسی نباشه اما کلا شکل کتابها و درسها و نحوه خوندن توی انسانی فرق میکنه.
ما توی مهندسی کتابامون اینجوری بود که فلان پدیده تعریفش چیه مثالش چیه کاربردش چیه توی امتحان هم همونا میومد و با تحلیل و حل مسئله به جواب میرسیدیم.
رشته‌های انسانی این شکلی نیست. شما توی کتابها تعریف ندارین. میاد از همون اول پدیده رو بررسی میکنه و تاریخچه میگه. این که از اینجا داستان شروع شد. فلانی این شکلی تعریفش کرده بعد چند سال بعد یکی دیگه اومد این تغییرات رو داد بعد فلان رویداد سیاسی اتفاق افتاد این مشکلات به وجود اومد و مدارس این شکلی شدن و...
آخر هم یه تعریف درست حفظ کردنی بهتون نمیده بلکه خودتون باید همه تعاریف رو حفظ کنین و تحلیل کنین و به نتیجه‌گیری خودتون برسین.
یعنی به بیان دیگه به جای این که مثل مهندسی بیایم بگیم فلان پدیده این شکلیه میایم دلیل و چرایی و فلسفه پشتش رو میفهمیم که خیلی وقتا عمیقتر هم هست. برای همین به کسی که دکتری داره میگن PhD با این که خیلی رشته‌ها ممکنه اصلا ربطی به فلسفه نداشته باشن. چون فلسفه مادر تمام علومه و دانشجوی دکتری یعنی اونقدر توی رشته‌ت عمیق شدی که به فلسفه و هستی‌شناسیش رسیدی. اینجاست که اهمیت علوم انسانی مشخص میشه.
لزوما آدمای خنگ نمیرن انسانی ولی انسانی نسبت به ریاضی و تجربی، قوه ی تحلیل فرد رو کمتر به کار میگیره.
من دبیرستان ریاضی فیزیک خوندم و برای کارشناسی مدیریت خوندم، تو کلاس به وضوح فاصله میدیدم بین افرادی که از ریاضی و تجربی اومده بودن با فردی که فارغ التحصیل انسانی بود.
گرچه شاید نمره ملاک خوبی نباشه اما به نظرم بیانش بلافایده نیست که از 6 نفری که تو ورودی ما استعداد درخشان شدند فقط یک نفر از علوم انسانی بود.
3 سال ریاضی سنگین حل کردن فاصله انداخته بود بین قوه ی تحلیل آدم ها.
البته که در علوم انسانی افرادی هستند که بعد از خوندن مطالب برای تحلیل و نقد مباحثی که خوندن وقت میزارن. ولی شما برای نمره ی کامل گرفتن تو این دروس لزوما نیاز چندانی به قوه ی تحلیلت نداری. در صورتی که دانش اموز ریاضی یا تجربی به صورت روزانه مجبوره توی فیزیک، شیمی، حسابان، آمار و... از ریاضیات استفاده کنه و این اسفاده ی مداوم بنیانی برای یادگیری تفکر سیستماتیک میسازه و به ذهن نظم میده
 
لزوما آدمای خنگ نمیرن انسانی ولی انسانی نسبت به ریاضی و تجربی، قوه ی تحلیل فرد رو کمتر به کار میگیره.
من دبیرستان ریاضی فیزیک خوندم و برای کارشناسی مدیریت خوندم، تو کلاس به وضوح فاصله میدیدم بین افرادی که از ریاضی و تجربی اومده بودن با فردی که فارغ التحصیل انسانی بود.
گرچه شاید نمره ملاک خوبی نباشه اما به نظرم بیانش بلافایده نیست که از 6 نفری که تو ورودی ما استعداد درخشان شدند فقط یک نفر از علوم انسانی بود.
3 سال ریاضی سنگین حل کردن فاصله انداخته بود بین قوه ی تحلیل آدم ها.
البته که در علوم انسانی افرادی هستند که بعد از خوندن مطالب برای تحلیل و نقد مباحثی که خوندن وقت میزارن. ولی شما برای نمره ی کامل گرفتن تو این دروس لزوما نیاز چندانی به قوه ی تحلیلت نداری. در صورتی که دانش اموز ریاضی یا تجربی به صورت روزانه مجبوره توی فیزیک، شیمی، حسابان، آمار و... از ریاضیات استفاده کنه و این اسفاده ی مداوم بنیانی برای یادگیری تفکر سیستماتیک میسازه و به ذهن نظم میده
درس‌های علوم انسانی برای نمره‌ی خوب گرفتن خیلی روال و راه‌دست هستن.
شما یه شب تا صبح بخونی، ۱۶ رو می‌گیری؛ اما اگه بخوای بفهمی و برای تحلیل فرصت بذاری، وقت بیشتری ازت می‌گیره و طبیعتاً بخش تحلیل‌گر مغزت رو تقویت می‌کنه.
مشکل اینه که نظام آموزشی ما نمره محوره، برای همین کسی ‌که می‌ره انسانی، به خودش زحمت سر و کله زدن با مطالب رو نمی‌ده، طوطی‌وار حفظ می‌کنه، آخرش هم یه بخشی رو می‌دن دستش و متأسفانه اینجا با مطالبی که صرفاً حفظ کرده نمی‌تونه یه مدیریت اجرایی خوب در بیاره و می‌شه وضعیت فعلی:
اما توی همین رشته، اگه دیدید کسی به جای خوبی رسیده[نه صرفاً صندلی چرمی‌تر و میز گنده‌تر]، بدونید واقعاً دویده و تلاش کرده براش.
چون معمولاً دست تو انسانی از بقیه‌ی رشته‌های بیشتره.
یعنی مامان‌ها تا چایی نبات می‌تونن در پزشکی مداخله کنن، باباها تا درست کردن لامپ و برق توی مهندسی وارد می‌شن، اما کفِ جامعه تا دلتون بخواد تحلیل‌گر سیاسی و اقتصادی هست که باعث می‌شه اون بنده خدایی که مدرک تخصصی و آکادمیک اون رشته رو داره، مجبور شه بشینه تو خونه و میو کنه.
و اینکه رشته‌ی انسانی واقعاً با زندگی آدم پیوند می‌خوره، کلاً ساز و کار ذهن و نگاه به مسائل رو تغییر می‌ده.
اینکه توی بعضی زمینه‌ها، آدم‌هایی که با معدل ۱۱ دیپلم انسانی گرفتن، یه سِمِت اجرایی دارن و دارن مستقیم خودشون و سیستم زیردستشون می‌رن تو دیوار، دلیل بر ناکارآمدی این رشته نیست، مشکل جای دیگر است.


تا به جایی جواب شما بود، بعدش سخت شد از منبر بیام پایین، ادامه دادم همینجوری.
 
Back
بالا