ناراحتم. بازیای نیست. قاعدهای نیست. طلبی ندارم. چیزها اتفاق میافتند؛ برای من نه. کاری نمیتونم بکنم. چرا سعی برای توجیه؟ چرا سعی برای ندیدن؟ خستهکننده. کاری نمیشه کرد. چیزها برای تجربه کردن و من ده تا ده تا تجربه لازم دارم. دوست دارم چیزی که میخوام اتفاق بیفته. چطور برای بقیه میافته؟ برای من نه؟ طلبی میتونم داشته باشم؟ نه. ناراحتم.
عصبانیام. چیزی جز بازی نیست. چیزی جز قاعده نیست. طلبکارم. از خودم طلبکارم. چیزها درست پیش نمیره. کاری نمیشه کرد. فقط میشه اشتباه رو تکرار نکرد. تکرار شد؟ چیکار میشه کرد؟ بازی پشت بازی. همهی بازیها منتهی به باخت. چون بلد نیستم. عصبانیام.
میترسم. بازی ذهن خودم رو میخورم. قاعدهی خودم رو هم بلد نیستم. سایهای از آدمها هم نمیبینم. از نزدیک شدن به آدمها میترسم. حماقت. رنج خودم. چیزهای کوچیک. چیزهای خیلی کوچیک. ارزشش رو نداره. ارزشش رو ندارم. نمیتونم. اگه تکرار کنم؟ تکرار میکنم. همیشه تکرار میکنم. همیشه ناراحت میشم و بعد عصبانی و بعد دوباره از نو، میترسم.