• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

همدلی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ahzoisn
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ارسال‌ها
39
امتیاز
391
نام مرکز سمپاد
فرز
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1404
رشته دانشگاه
بیوتکنولوژی
موضوعو نتونستم توی سایت پیدا کنم نظرتون رو صادقانه بگید<: (امیدوارم تاپیکش نخوابه واقعا)
به نظرتون چی باعث میشه بعضی آدما همدلی و empathy بیشتری نسبت به یه سری دیگه داشته باشن و بعضی‌ها به اصطلاح خودخواه‌تر باشن؟
 
بخشی‌ش برمی‌گرده به هوش هیجانی. تو روان‌شناسی‌ شناختی هم‌دلی رو یک مهارت در نظر می‌گیرن که قابلِ یادگیریه. نقش آموزش مخصوصاً تو سنینِ کودکی، خیلی پررنگه در اینکه یک فردی هم‌دلی بالایی داشته باشه یا بالعکس. بخشی‌ش مربوط به ژن‌هایی‌ه که فرد باهاش متولد میشه و تاثیر اپی‌ژنتیک. یعنی محیطی که فرد توش رشد می‌کنه، تجربیات و تروماهایی که تجربه می‌کنه، باعث بیان/عدم بیانِ یک ژن میشن. برای مثال، شما از یک بیمارِ سایکوپث انتظار هم‌دلی ندارید چون از نظر ساینتیفیک اصلاً توی مغزش تعریف نشده این قابلیت.
البته این تعریف هم‌دلی (empathy) هست و فرق داره با هم‌دردی( sympathy).
 
بنظرم فقط «ذات». برخی ها در باطن و اصل خودشون مهربونن
 
بخشی‌ش برمی‌گرده به هوش هیجانی. تو روان‌شناسی‌ شناختی هم‌دلی رو یک مهارت در نظر می‌گیرن که قابلِ یادگیریه. نقش آموزش مخصوصاً تو سنینِ کودکی، خیلی پررنگه در اینکه یک فردی هم‌دلی بالایی داشته باشه یا بالعکس. بخشی‌ش مربوط به ژن‌هایی‌ه که فرد باهاش متولد میشه و تاثیر اپی‌ژنتیک. یعنی محیطی که فرد توش رشد می‌کنه، تجربیات و تروماهایی که تجربه می‌کنه، باعث بیان/عدم بیانِ یک ژن میشن. برای مثال، شما از یک بیمارِ سایکوپث انتظار هم‌دلی نداری چون از نظر ساینتیفیک اصلاً توی مغزش تعریف نشده این قابلیت.
البته این تعریف هم‌دلی (empathy) هست و فرق داره با هم‌دردی( sympathy).
واقعا با آموزش میشه اون قدری تغییر ایجاد کرد؟ یک فرد سایکوپث به خاطر محیطشه عدم همدلیش یا به خاطر ژنتیکش؟
 
جواب سوالت رو نمی‌دونم اما جواب برعکسش رو چرا؛ آدم‌هایی که هیچ empathy ای ندارن، چیزهای وحشتناکی رو گذروندن و به شدت تراماتایزدن و چون اون موقع کسی کمکشون نکرد، پس الان دلیلی نمی‌بینن که به ظلم واکنشی نشون بدن. اما برای بعضی هم کاملا ذاتیه. از اول سایکوپث متولد شدن.
در جریان یک تحقیق در مورد قاتل‌های زنجیره‌ای متوجه شدم که اکثرا با تراما های کودکی به این وضعیت دچار شدن. اما این طور نبوده که از اول استعدادش هم نداشته باشن. انگار مغزشون با آدم‌های عادی متفاوته.
 
واقعا با آموزش میشه اون قدری تغییر ایجاد کرد؟ یک فرد سایکوپث به خاطر محیطشه عدم همدلیش یا به خاطر ژنتیکش؟
قبل از تشکیل هسته‌ی اصلی شخصیت که عمدتاً مربوط میشه به سنینِ کودکی میشه این مهارت رو به مغز آموزش داد. کلاً در هر سنی با ایجاد کردن مسیرهای عصبی جدید فرآیند یادگیری اتفاق می‌افته. یه مبحثی در این مورد هست در سطحِ نورون به اسم نوروپلاستیسیتی. امّا در مورد اون‌چیزی که شاکله‌ی شخصیته که تو سنین کودکی تثبیت میشه، فرآیند یادگیریِ هم‌دلی مثل یک مهارت کاملاً ممکنه.[ در یک فرد نرمال]
جفتش مطرح و تاثیرگذاره. در فرد سایکوپث زمینه‌‌ی عدم وجودِ هم‌دلی در بدو تولد وجود داره[ در سطح وراثت] و محیط باعث بروز بیماری میشه در سنین بالاتر.
 
قبل از تشکیل هسته‌ی اصلی شخصیت که عمداً مربوط میشه به سنینِ کودکی میشه این مهارت رو به مغز آموزش داد. کلاً در هر سنی با ایجاد کردن مسیرهای عصبی جدید فرآیند یادگیری اتفاق می‌افته. یه مبحثی در این مورد هست در سطحِ نورون به اسم نوروپلاستیسیتی. امّا در مورد اون‌چیزی که شاکله‌ی شخصیت‌ه که تو سنین کودکی تثبیت میشه، فرآیند یادگیریِ هم‌دلی مثل یک مهارت کاملاً ممکنه.[ در یک فرد نرمال]
جفتش مطرح و تاثیرگذاره. در فرد سایکوپث زمینه‌‌ی عدم وجودِ هم‌دلی در بدو تولد وجود داره[ در سطح وراثت] و محیط باعث بروز بیماری میشه در سنین بالاتر.
چطور میشه که زمینه‌ی عدم وجودِ هم‌دلی در بدو تولد وجود داشته باشه؟ علتش عدم وجود نورون‌های خاصی میشه یا نوروترانسمیترهای خاصی یا چی؟
 
جواب سوالت رو نمی‌دونم اما جواب برعکسش رو چرا؛ آدم‌هایی که هیچ empathy ای ندارن، چیزهای وحشتناکی رو گذروندن و به شدت تراماتایزدن و چون اون موقع کسی کمکشون نکرد، پس الان دلیلی نمی‌بینن که به ظلم واکنشی نشون بدن. اما برای بعضی هم کاملا ذاتیه. از اول سایکوپث متولد شدن.
در جریان یک تحقیق در مورد قاتل‌های زنجیره‌ای متوجه شدم که اکثرا با تراما های کودکی به این وضعیت دچار شدن. اما این طور نبوده که از اول استعدادش هم نداشته باشن. انگار مغزشون با آدم‌های عادی متفاوته.
آدم عادی چی تعریف میشه؟ چون فکر میکنم این همدلی و عدمش یک طیف محسوب میشه. از کجا به بعد اسمش عادیه و از کجا بیمار؟
 
چطور میشه که زمینه‌ی عدم وجودِ هم‌دلی در بدو تولد وجود داشته باشه؟ علتش عدم وجود نورون‌های خاصی میشه یا نوروترانسمیترهای خاصی یا چی؟
بیماری‌های روان معمولاً در سطح ژنتیک بررسی میشن. مثل ژنِ افسردگی، بایپولار و...که این بقیه‌ی روند رو هدایت می‌کنه به سمت بروز بیماری.
حالا سایکوپثی حالتِ اکستریمی‌‌ه که ما در نظر گرفتیم. همون‌طور که گفتی اینم یک طیف داره که اکستریم‌هاش بیمار محسوب میشن.در فرد نرمال خیلی جای بحث داره که هم‌دلی چطور پروسه میشه. این‌که مثلاً تراپی یا روش‌های شناختی‌-رفتاری (CBT) میتونه تاثیری داشته باشه در یک فرد بزرگسال؟ تاثیر تروماهای جمعی روی موضوع هم‌دلی و خیلی سوالات دیگه که واقعاً جایِ بحث دارن.
 
  • لایک
امتیازات: Sui
آدم عادی چی تعریف میشه؟ چون فکر میکنم این همدلی و عدمش یک طیف محسوب میشه. از کجا به بعد اسمش عادیه و از کجا بیمار؟
آره یک طیفه، به نظرم تا وقتی که قصد آسیب رسوندن به بقیه در اون شخص به وجود نیاد، هنوز یه انسان عادیه.
 
سوالی که پیش میاد اینه که خب آیا میشه «ذات» رو تغییر داد؟ و با چند درصد موفقیت و چجوری؟
به نظرم چون انجمن مباحث علمی‌ه، بهتره از تِرم‌های علمی استفاده بشه. «ذات» در روش علمی چی معنا میشه؟ در قدم اول باید مفاهیم این چنینی تعریف داشته باشه.
پ.ن:در صورت دسترسی، رفرنس هم لازمه ادد کنیم.
 
بیماری‌های روان معمولاً در سطح ژنتیک بررسی میشن. مثل ژنِ افسردگی، بایپولار و...که حالا این بقیه‌ی روند رو هدایت می‌کنه به سمت بروز بیماری.
حالا سایکوپثی حالتِ اکستریمی‌‌ه که ما در نظر گرفتیم. همون‌طور که گفتی اینم یک طیف داره که اکستریم‌هاش بیمار میشن.در فرد نرمال خیلی جای بحث داره که هم‌دلی چطور پروسه میشه. این‌که مثلاً تراپی یا روش‌های شناختی‌-رفتاری (CBT) میتونه تاثیری داشته باشه در یک فرد بزرگسال؟ تاثیر تروماهای جمعی روی قضیه‌ی هم‌دلی و خیلی سوالات دیگه که واقعاً جایِ بحث دارن.
راجع به ژن افسردگی، بایپولار و... میتونی بیشتر توضیح بدی؟ به چه علت اسمشون رو بیماری گذاشتیم؟
 
راجع به ژن افسردگی، بایپولار و... میتونی بیشتر توضیح بدی؟ به چه علت اسمشون رو بیماری گذاشتیم؟
الان به رفرنس‌ها و مقالاتی که در این مورد هست دسترسی ندارم که برات بفرستم مطالعه کنی امّا در این حدش که به بحثمون مرتبط میشه به طور خلاصه؛ این که توی بررسی‌های انجام‌شده در سطح مولکولی[ژن‌ها] ردّپای ارتباط وراثت با بیماری‌های روان دیده میشه. در واقع همون عدمِ فانکشن درست مغز نتیجه‌ش میشه افسردگی و غیره. این از بُعد زیست‌شناسی قضیه‌ست. امّا چطور یک فرد به عنوان بیمار روان diagnosis میشه؟ این برمی‌گرده به تعاریف کتاب‌های روان‌پزشکی مثلِ DSM-5 که در اون یک سری از ویژگی‌ها برای تشخیص بیماری‌های روان و دسته‌بندی‌ش وجود داره.
 
الان به رفرنس‌ها و مقالاتی که در این مورد هست دسترسی ندارم که برات بفرستم مطالعه کنی امّا در این حدش که به بحثمون مرتبط میشه به طور خلاصه؛ این که توی بررسی‌های انجام‌شده در سطح مولکولی[ژن‌ها] ردّپای ارتباط وراثت با بیماری‌های روان دیده میشه. در واقع همون عدمِ فانکشن درست مغز نتیجه‌ش میشه افسردگی و غیره. این از بُعد زیست‌شناسی قضیه‌ست. امّا چطور یک فرد به عنوان بیمار روان diagnosis میشه؟ این برمی‌گرده به تعاریف کتاب‌های روان‌پزشکی مثلِ DSM-5 که در اون یک سری از ویژگی‌ها برای تشخیص بیماری‌های روان و دسته‌بندی‌ش وجود داره.
اگه دسترسی پیدا کردی ممکنه بفرستیشون<:؟
 
از اطرافیانش بهتر یاد گرفته مخصوصا تو بچگی.
ژنتیک و فرهنگم میتونه تاثیر بذاره.
 
Back
بالا