داستان ساخته شدن سمفونی فانتاستیک (به معنای فانتزی) یکی از جذابترین داستانهای موسیقی کلاسیکه.
هکتور برلیوز وقتی جوونه به یک نمایش میره و اونجا عاشق یکی از بازیگران این نمایش میشه؛ خانمی به نام هَرییِت
وقتی به این خانم پیشنهاد میده، این خانم رد میکنه و این اتفاق اینقدر برای برلیوز ناراحتکنندهست که دست به نوشتن یک سمفونی میکنه؛ سمفونیای که روایتگر یک داستانه و هر موومان اون، یک فصل از داستانه.
داستان خود سمفونی رو اینجا نمیگم چون هم خیلی طولانیه و هم کامل یادم نیست اما به طور کلی باید بگم در این سمفونی، برلیوز از معشوقی که در دنیای واقعی دیده بود، یک تصویر رویایی میسازه.
بعد از این که این سمفونی و نمایشش اکران میشن، هَرییِت به دیدن این نمایش میاد بدون اینکه بدونه این نمایش در مورد اونه.
بالاخره این دو نفر با هم ملاقات میکنن و با هم ازدواج هم میکنن.
اما نکتهی جالب داستان اینجاست که این عشق و ازدواجی که باعث به وجود اومدن یکی از شاهکارهای موسیقی کلاسیک بود، شکست خورد و این دو نفر اینقدر به اختلاف خوردن که میشد گفت یک ازدواج کاملا ناموفق داشتن.
اگه اینترنت وصل شد و یادم بود، یک ویدیوی یوتیوب براتون میفرستم که این داستان رو خیلی کاملتر و بهتر تعریف میکنه.
سمفونی فانتاستیک، موومان دوم: والس در سالن
رقص
آهنگ