• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

هادی اما پاکزاد.

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع هادی.
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

هادی.

کاربر حرفه‌ای
کنکوری 1405
ارسال‌ها
432
امتیاز
7,943
نام مرکز سمپاد
شهیدبهشتی
شهر
بوشهر
سال فارغ التحصیلی
1405
از هادی پاکزاد(آهنگ‌ساز، نویسنده، خواننده و ترانه‌سرای آلترناتیو راک فارسی)، آهنگ‌ها و آلبوم‌ها و متن‌هاشون. همچنین کتابی که نوشته بود، "اهالی نه".
 
سپهر:
نُهِ شب توی یک پارک، نزدیکِ نیمه ی مهر
یکی صدام می زنه، یه دوست به اسمِ سپهر

بِم گفت آهای خواننده، تو زیادی تند می گی
حرفای پیچیده رو، داری خیلی رُند می گی

تو کِی موسیقی خوندی، تو از شعر چی می دونی؟
تو رشته ت این نبوده، به عِلمِت مدیونی

همون شب ساعتِ یک، به حرفاش فکر می کردم
رو گردشگرِ گوگل، اسممو چک می کردم

یه سایت ازم نوشته، فلانی سرش گرمه
به کارایی که می گن واسه اون جای شرمه

نوشتم تو اون وبلاگ، از قولِ یک غریبه
ممنون از اخبارتون، فقط یه چیز عجیبه

ای حامیانِ هنر، ای وِب نویس ِخلاق
فلانی یه خواننده ست یا یه الگوی اخلاق؟

تشدیدِ شایعاتو بهش می گن زرنگی
تا امروز فکر می کردم مروج فرهنگی

پیش از نوشتن از یک خواننده یا یه شاعر
دستِ کم یه شعرشو بفهم جنابِ ناشر

هیچکی تشخیص نمیده، نابغه یا کلاشی
شهرت یه اشتراکه، چه حرفه ای، چه ناشی

برای تو مهم نیست که به چی مشهور باشی
شهرت فقط همینه که وِردِ زبونا شی

شعور لباس بپوشی، احمق باشی یواشی
طلا تظاهر کنی، مس از درون بپاشی

دیگه خواننده نیستم، سپهر تو بد نمی گی
دیگه شرمنده نیستم، تو کفشم نیست هیچ ریگی

خداحافظ موسیقی، خداحافظ ترانه
خداحافظ کیمیا، رویای مس گَرانه

وقتی همه مس می خوان، مس عنصرِ برتره
طلا هم زنگ می زنه، این قانونِ باوره

کیمیا فاسد می شه، کیمیاگر پیر می شه
پرنده ها می خزن، ماده شیر اسیر می شه

از خودم این سوالو پرسیدم تا صبح اون شب
حتی بعد از اون گاهی می پرسمش زیرِ لب

تو هم یه بار مثلِ من، یه روز از روزای مهر
یکی از سوالا رو بپرس از خودت، سپهر

https://uupload.ir/view/08_hadi_pakzad_-_sepehr_7rqb.mp3/
 
فرشته سرد:
عطرِ گرم، پوستِ نرم، لبِ سرخ، لحنِ سرد
حسِ شرم، طعمِ یخ منو دیوونه می کرد
ذهن لبریز از تصویر
یه جمله تو چند نفس
نبض اندوه لعنتی
نمی گفتی چرا پس؟

درست کنار قلبم
انگار یخ زده بودی
کمک نمی کرد به من
گرمای هیچ وجودی
به من سرما می دادی
تا زنده بمونم
تو رخنه کرده بودی
به اعماقِ درونم

اگرچه باور کردم
تو دیگه زنده نیستی
تو هر نگاهِ سردی
مقابلم می ایستی
فرشته ی سردِ من
برای من حرف بزن
برای صورتِ من
نوازشِ گرم به تن
https://uupload.ir/view/04_hadi_pakzad_-_cold_angel_(1)_bgws.mp3/
 
رویای آبی:
گل رویای آبی منتظر مسافر
نشسته یک غریبه چشم به راه یک عابر
می خونه آروم آروم شعرای عاشقونه
غروب رسیده اما چشماش پر اشک می مونه
شکسته قلب تنهاش پر از سکوت درداش
آخر راه رسیده چه نا امید چشماش
کاش می شد ای مسافر تا قیامت سفر بود
برای باقی ماندن یک دنیای بهتر بود
هنوز تو نور مهتاب یک رنگ بی ریا بود
قصه اون غریبه قصه آشنا بود
هنوز تو سینه من یک درد کهنه مونده
تمام غصه هاش رو تو گوش ابرها خونده
دو خوشه تک ستاره از آسمون تاره
که تو شب های ابری حتی اون هم نداره
هیچ کس اون شب تو بارون ندید اون رو پریشون
مسافر منم رفت به قصه های ایرون
https://uupload.ir/view/royaye-abi-hadi-pakzad_gcsv.mp3/
 
صفحه آخر:
می‌گذشت از نیمه شب ساعت و من باز
سر گرفتم عادت دیرم از آغاز

می‌چکیدم روی کاغذ می‌نوشتم
بی تو بارون، من مثل خاک خشک و زشتم

تا نوشتم گل پرپر شد زمستون
دوباره دقیقه‌ها شد کند و آروم

فصلِ رویاهای آبی هم سر اومد
از تو ای گل اگه حتی خبر اومد

ناگزیر از یادِ تو باز پر گرفتم
بی رمق نفرین و ناله سر گرفتم

نفرین به این عشق، رویای آبی
آلوده میلی، دیرینه خوابی

زرد و زشت و کهنه بودش سقفِ خونه
من یه آسمون کشیدم عاشقونه

من فراموش و تو خاموشی و در یاد
من همون آهِ هوس که دادی بر باد

ساعتا وایسادن از حرکت و بازی
تو نمی‌خوای عشق خامتو ببازی

مستِ بارونی و رقصِ اشک و گونه
هوسِ بوی تنت مثل جنونه

ای بهارِ رفته از عمرِ تباهم
من یه واژه زیرِ یک خطِ سیاهم

من ناگزیر و خاموش از پا نشسته بر خاک
قفس به خود تنیده از کینه های ناپاک
https://uupload.ir/view/08_hadi_pakzad_-_safeh_akhar_nlu.mp3
 
مرا می‌بینی: (شعر از حافظ)
مرا می‌بینی و هر دَم، زیادَت می‌کنی دردم
تو را می‌بینم و میلم، زیادَت می‌شود هر دَم

به سامانم نمی‌پرسی، نمی‌دانم چه سَر داری
به درمانم نمی‌کوشی، نمی‌دانی مگر دردم؟

نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بُگریزی
گذاری آر و بازم پُرس که تا خاکِ رَهَت گَردم

ندارم دستت از دامن، مگر در خاک و آن دَم هم
که بَر خاکم روان گردی، بگیرد دامنت گَردم
https://uploadkon.ir/uploads/63bb27_25Hadi-Pakzad-Mara-Mibini.mp3
 
زمستون: (کاور)
زمستون، تن عریون باغچه چون بیابون
درختا، با پاهای برهنه زیر بارون
نمیدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شب ها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه، چه تلخه، باید تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون
زمستون، برای تو قشنگه پشت شیشه
بهاره، زمستون ها برای تو همیشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی، ببینی تلخه روزای جدایی
چه سخته، چه سخته، بشینم بی تو با چشمای گریون
بشینم بی تو با چشمای گریون
بشینم بی تو با چشمای گریون
https://uploadkon.ir/uploads/57e004_25Zemestoon.mp3
 
دلم برای صورتت تنگ شده:
دلم برای صورتت تنگ شده بوی نم میاد
هر طور زندگی می کنم بازم یه چیزی کم میاد
اگر به جای خاک خشک، روت آب تر ریخته بودن
می شد ببینی که چه طور منو به هم ریخته بودن

دلم واسه بوی تنت تنگ شده، چشماتو ببند
هر جای آسمون هستی، به من فکر کن، به من بخند
بمون توی رویای من، یاد به فراموشی نده
من به شوق تو می خوابم، دنیامو خاموشی نده

***

من ناگزیر از بودنم، در شهر مردم واره‌ها
بر خاک تو زانو زدم، در خیل کاغذ پاره‌ها
آرام جانم طعمه شد، بر خوان عاشق خواره‌ها
آخر جنونم می کند، آواره از آواره‌ها
https://uploadkon.ir/uploads/eb8405_25hadipakzadd-Hadi-Pakzad-I-miss-your-face-هادی-پاکزاد-دلم.mp3
 
شطرنج:
سیزده ساله که بودم کسی رو نمی شناختم
که تو بازیِ شطرنج، شاید بهش می باختم

فکر می کردم نابغه م، حس می کردم یه مَردَم
هر بار که با نقشه ای، کسی رو مات می کردم

شنیده بودم شطرنج رو کامپیوترها هست
با خودم گفتم چرا حریفو بدم از دست؟

وقتی که اولین بار به یک رایانه باختم
مهره ها رو برای همیشه دور انداختم

حتی اگر اون دستگاه، بازی رو به من می باخت
مدتی بعد یک شرکت، نسلِ برتری می ساخت

یاد گرفتم همیشه موجودی باهوش تر هست
حتی وقتی از قدرت، بی اندازه شدی مست

درست وقتی تو بازی، یه جای خوب نشستی
یه بازی بزرگتر هست که تو جزوش هستی

اینجا جایی برای از خود راضی شدن نیست
بازی کردن جز دامی واسه بازی شدن نیست
https://uupload.ir/view/06_hadi_pakzad_-_chess_(1)_sivq.mp3/
 
کسی که می‌خواستم باشم:
رو تخت تَنِت یک روباتِ مچاله ست
دست هات منطبق بینِ کشاله ست

اون سایه اومده واسه ملاقات
اما نه برای گوش دادن به حرفات

اون اینجاست با زنجیر برای دست هات
اون اومده با یک لیست از شکست هات

اون امیدهای مُرده ست از خودِ تو
اون آرزوی سوخته ست که شده تو

پوستم نمی پوشونتم
چشمم نمی خوابونتم
کسی که می خواستم باشم
آروم نمی ذارتم

از آرشیو بیرون می کِشَتم
و دستگاه باز می خونتم
کنارِ تو می ذارتم
به حرف وا می دارتم
کسی که دوست داشتی باشم
به تو بر نمی گردونتم

یه خبر تو راهه، نه به این بی رحمی
همه چیز خوب می شه، اینو زود می فهمی
https://uupload.ir/view/03_hadi_pakzad_-_the_one_i_loved_to_be_(1)_z355.mp3/
 
رز مشکی:
جسدِ یک رزِ مشکی، همه چیزی که از تو دارم
بعد از ظهرهای غمگینم، که از تنهایی بیزارم

و توهم هایی کوتاه، که نشستی تو کنارم
مهِ نزدیک به زمینم، رودِ نزدیک به آبشارم

بافت های حافظه در مغز، خاطره های اجباری
زندگی زیرِ جهنم، تنها انتخاب که داری

رو اندازی که الیافش، عطرِ خواب با تو رو می ده
لبه ی لیوانِ آبی، که لبِ تو رو چشیده

آب و آفتاب و لالایی، همه چیز که به تو دادم
رزِ مشکیِ نزدیکم، ابرِ در تاثیرِ بادم

تَنِتو بین شکافی، روی پوست تَنَم کاشتم
روحتو همراهِ خونم، توی رگ هام نگه داشتم

رزِ مشکیِ برهنه، تو فصلِ پنجمِ سالِ سرد
دو هویت تو یه کالبد، یعنی همزیستیِ پر درد

حسِ دور موندنِ از تو، بین دو قطب یه بازی
ملاقاتِ هر شبِ ما، تو زندگی های موازی

میوه ی درختِ وهمم، رزِ مشکیِ بی نقصم
وسطِ پاییزِ ساکن، برگَکِ در حالِ رقصم

ارتفاعِ دست نیافته، به بلندیِ مستی ام
برفِ همراهِ طوفانم، قسمتِ فراهستی ام
https://uupload.ir/view/09_hadi_pakzad_-_black_rose_60vr.mp3/
 
گل دل‌فریب:
گل دلفريب سرخ باغ من پس بوی گلبرگ تو كو
عشق من چيزی بگو قلبی بسوز چشم به من خسته بدوز
تا نسيم سرد شب از ساقه تو می وزه به صورتم
من هنوز ديوونتم بی من نمير عشق من پاييز نگير
گاهی از دوری من آهی سر كن گل من
گاهی بيدار بمون تا صبح با خيال من
گاهی از دوری من دلتنگی كن مثل من
با عطر خوش نفست شعری بگو واسه من
شبنم زلال چشمه چشمت گونه های پر خواهشت
واسه من آرامش بارون نبار
عشق من تنهام نذار
كودكی كرديم من و تو تو باغ كهنه و پير
تازگی نداره اين فصل فصل پاييز فراگير
نه درخت نه برگ نه ريشه شيفته سنگ و هميشه
گل دلفريب من تاب نه به قانون هميشه
به جنون كشيده قحطی نفس از رنج موندن تو قفس
زنگ دلفريب خنده های تو ميوه رسيده نو
دل هيچ كسی برای باغ ما هرگز نمی سوزه گلم
بند تنهايی من بی بوی تو هرگز نمی پوسه گلم
https://uupload.ir/view/07_hadi_pakzad_-_fascinating_flower_o1r0.mp3
 
و(And):
تو خیلی باهوشی همه چیز می دونی
آب زیرت نمی ره تو جا نمی مونی
هرگز نمی ترسی رفتارت سنگیه
غافلگیر نمی شی نگاهات خشمگینه
تو خیلی خونسردی تو جمع ها می خندی
هرچیزی رو قبلا تو پیش بینی کردی
و البته تو واقعیتی
اما تو فقط قسمتی از حقیقتی
و تو می دونی همه درس
و از چیزایی که نمی دونی بترس
تو خیلی مرموزی سخت می شه فهمیدت
و خیلی دور از دسترس و کمتر می شه دیدت
و تو خیلی ویژه ای
و اشتباه نداری
و همه چیز در تو هست
و تو شانس نمیاری
https://uupload.ir/view/06_hadi_pakzad_-_and_b00q.mp3
 
گل پرپر:
گل پرپر شده تو بادِ زمستون
ريشه كرده توي سرزمین ويرون
پُره از گرد و غبار ساقه و برگش
سهم اون از آسمون برف و تگرگش
ای اسیر سایه های سرد و تاریک
می رسه ناله ی شب از دور و نزدیک
آبيِ روياتو به سياهي نفروش
من نمیذارم بشي اونجا فراموش
آه اي گلِ تشنه من به آسمون رسيدم
من نقشِ خدا رو روي ديوارا كشيدم
تا ريشه ی تو اسيره تو خاك
آواي شبم مي‌مونه غمناك

هنوز از ریا سياهه آسمونِ شهر وحشت
عمر عشق من تباهه از فریبِ زرد قدرت
سرده اما تَنِ ساقه ديگه احساسي نداره
ديگه سبزي نمي‌گيره اگه آسمون بباره
https://cp.hadi7546.ir/music/07 Hadi Pakzad - Gole Parpar.mp3
 
زندان شیشه‌ای:
آه اگر گریه كنم، می شكنی از غم
تار و پودِ باورت، می پاشه از هم
وای اگر ناله كنم می سوزه خونه
جای آهم روی دیوارا می مونه

من فقط یك نفرم قَدِ یه دنیا
غم شده سهمِ من از زشتی و زیبا

توی یك زندون از شیشه
شبا می خشكونم ریشه
بباره سنگ از آسمون
می مونه اشكِ من پنهون

سینه پُر خون شده از یك رازِ وحشی
دیده آزرده ام از هر نور و نقشی
هر نَفَس كه می گذره از قلبِ سینه
بوی غم می گیره و آهنگِ كینه
https://cp.hadi7546.ir/music/Hadi Pakzad Zendane Shishei.mp3
 
آرشیوی از دل‌نوشته‌ها، لیریک‌ها و تصاویر پاکزاد:
https://hp.okcomp.ir

پ.ن: من سایت رو نساختم و صرفاً هاستش کردم، تحت دامنه djaf.ir/hadipakzad در دسترسه نسخه اصلی(سرورش خارجه). و بله از سازنده اصلیش اجازه گرفتم برای هاست کردنش. احتمالا بعدها تغییراتی در ظاهرش بدم.
 
دانشمند:
افلاطون که به نوعی پدر فلسفه و اخلاق بود مطلق گرایی جاری در فلسفه را به اخلاقیات نیز تعمیم داد
چنان چه در وصیت نامه خود الگوهای مشخصی برای رفتار تعیین کرد
و پس از او مرید و شاگرد او ارسطو به اشاعه و تحلیل این چنینی اخلاق به طور بی رحمانه ای ادامه می داد
تا جایی که تا پیش از رنسانس جنایات و ظلم های بی اندازه ای به این استنادات صورت گرفت و کلیسا در راس آن قرار داشت
امروز پس از گذشت قرن ها هنوز افلاطون ها خوب و بد را مطلق می کنند و هنوز گالیله ها در کلیسا ها ناگزیر از کتمان خود هستند
خوانده ام که هر رویدادی در دنیای فیزیک قبلا تصویری در دنیای ذهن بوده
خوب که فکر کنیم خواهیم دید که خیلی از کارهای زشتی را که هرگز انجام ندادیم حداقل یک بار به آن فکر کردیم و در دنیای ذهن آن ها را دیده ایم
یک سوال می پرسم آیا گناه دیدن این صحنه ها کمتر از انجام دادن آن هاست
برای مثال اگر همین الان مجازات قضایی و عذاب وجدان و اخلاقیات و همچنین اعتقادات را از دنیا حذف کنیم
و در رسانه ها اعلام کنیم که قتل آزاد است و هیچ گونه مجازات و نکوهشی متوجه قاتلان نیست
کسی بر روی این سیاره آواره زنده باقی خواهند ماند آیا کسی زنده خواهند ماند
سال ها پس از مطرح شدن انیشتین به خاطر عنوان کردن نسبیت
دو شاگرد نخبه او به نام های هایزنبرگ و اهم دو اصل عدم قطعیت و تمامیت را مطرح کردند
که امروز فیزیک کوانتوم با بهره گیری از این دو اصل بسیاری از اتفاقات متافیزیک را توضیح می دهد
می خواندم که چون برای وجود هر موجودی حداقل یک وجود درک کننده لازم است پس این امکان وجود دارد که
وقتی ما از شی ای قافلیم آن شی اصلا وجود ندارد
خاطرم آمد که در کودکی به ساعت ها شک داشتم و گاهی برای این که آن ها را غافلگیر کنم ناگهان به آن ها نگاه می کردم
بلکه ببینم که در غفلت من مشغول استراحت هستند و امروز می خوانم که در غفلت من آن ها اصلا نیستند
در غفلت من آن ها اصلا وجود ندارند
می گویند وقتی شاگرد انیشتن این مطالب را بر او آشکار کرد انیشتن یک شب تا صبح را راه می رفت
و صبح گفت ترجیح می دادم این طور نبود چون نمی خواهم باور کنم که دنیا با ما تخته نرد بازی می کند
https://cp.okcomp.ir/music/Hadi Pakzad/For Four/07 Hadi Pakzad - Scientist.mp3

- بله، خیلی عجیبه.
 
زمین:
آه زمین حرف بزن
آه زمین کلافه ام
بگو چرا رو حجم تو
من یه جرم اضافه ام
زمین ای سرباز خورشید
ای سیاره رو به سردی
با این نظم کسل کننده
تو تا کی می خوای بگردی
زمین با من حرف بزن
و اونا گریه می کنن
و من حتی نمی دونم
که چی تا این حد دردناکه
و چرا من نمی تونم
و از افلاطون می پرسم
که چرا زندگی سخته
و افلاطون جواب می ده
من اون قدرها نمی مونم
سیب دیدی مست شدی
نیست بودی هست شدی
اقامتگاه مرد شدی
میزبان جنگ سرد شدی
میوه بودی مادر شدی
خشک بودی تر شدی
اقامتگاه زن شدی
میزبان جنگ تن شدی
آه زمین بعد از این
جسم من رو پایین نکش
از تکرار نجات تلخ
از جذب من دست بکش
زمین ای سنگپاره مطرود
ای آواره آواره آلود
با من از اون راز بگو
پیش از این که بشیم نابود
زمین با من حرف بزن
https://cp.okcomp.ir/music/Hadi Pakzad/Aflatoon/05 Hadi Pakzad - Earth.mp3
 
من یک مهندس هستم

من در بدن پدریم زندگی می کنم، بدنی که از خانواده ام به ارث برده و در آن بزرگ شده ام. اهل هیچ جای دیگری نیستم، بدنم تنها جاییست که اجازه دارم در آن زندگی کنم. گاهی به بدن های دیگر نگاه می کنم و دلم می خواهد در آن ها سر کنم، می گویند نمی شود، اما من هرگز نفهمیدم چرا، در بدنم بجز من چیزهای دیگری نیز زندگی می کنند، موجوداتی به نام درد، آن ها جاهای مختلفی در من زندگی می کنند، بعضی در ناحیه سینه، بعضی اطراف گلو و لوله مری و بعضی در مرکز سر، زیر و هسته قلب، بعضی هم در شکم و همان اطراف. من آدم اجتماعی نیستم، اما با درد هایم رفت و آمد می کنم. از کودکی با آن ها سرگرم می شدم. بعضی از آن ها از دردهای اصیل و قدیمی هستند و همه جا می شود راجع به آن ها خواند، همه هم دارند، هیچ کسی هم پنهانشان نمی کند، دسته ای هم معلوم نیست واقعا چه کسی دارد و چه کسی نه، چون هیچ کس در موردشان حقیقت را نمی گوید، اغلب آدم ها فکر می کنند دردها جای خالی لذت ها هستند، اما من که به آن ها نزدیکم، خوب می دانم غیر از این است.

اول آن ها را خوب نمی شناختم، اصلا کاری به کارشان نداشتم، اما کم کم خودشان سراغم آمدند، آن ها خودشان را معرفی نمی کردند، به نظر می رسید برای بازی آمده اند، اما سر به سرم می گذاشتند، گاهی که خیلی اذیت می کردند پدرم چیزهایی به من می داد، می خوردم و دردها موقتا می رفتند. بعدها فهمیدم این ها غذایشان است. دردها رفتار عجیبی دارند، بخصوص آن هایی که در سرم زندگی می کنند، اصلا متمدن تر از بقیه هستند، آن ها می توانند حرف بزنند، هر روز هم بیشتر می شوند. گاهی همه باهم حرف می زنند، طوری که به سختی می شود فهمید. من خیلی با آن ها سر و کله زده ام، خیلی راجع به آن ها تحقیق کردم، چیزهای زیادی از آن ها می دانم، آن ها موجودات دیکتاتور و خودخواهی هستند، مثلا شب ها تا آن ها نخوابند تو حق نداری بخوابی، صبح ها هم هر وقت دلشان بخواهد بیدارت می کنند، من بارها در این مورد به آن ها اعتراض کردم، اما حتی وقتی غذایشان را می دهی دست بر نمی دارند، هر روز هم غذایشان بیشتر می شود. هر کدام از آن ها شبیه یکی از آدم هایی که می شناسم هستند، انگار خودشان را از روی آن آدم ها کپی می کنند.آن ها برای خودشان ارزش زیادی قائل هستند، یک بار از یکی شنیدم دردها به رشد کمک می کنند، مثل سواد، اصلا دانشگاه دارند.

پدرم همیشه دوست داشت من مهندس شوم، من هم دیدم خیلی وقت است با دردها زندگی کردم، آن ها من را دوست دارند، به من برای زندگی و تغذیه احتیاج دارند، دیدم خوب بلدم درستشان کنم، آرامشان کنم، خوب بلدم از پسشان برآیم و همراهشان بخندم، به آن ها رسیدگی کنم و بفرستم سراغ زندگی خودشان.

من الان یک مهندس درد هستم.

با این حال پدرم به وجودم افتخار نمی کند.
 
Back
بالا