• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

شکل نامه زیست (سمپادیا ادیشن)

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع god of teasing
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

از کدوم کتاب شروع کنیم؟

  • 10

    رای‌ها: 20 54.1%
  • 11

    رای‌ها: 16 43.2%
  • 12

    رای‌ها: 1 2.7%

  • رای‌دهندگان
    37
سرخرگ وابران دو انشعاب میگیره که یکیشون مستقیم بهیمت لوله هنله میره و یکی دیگه به سمت لوله هاب پبچ خورده مبذه و دوباره قبل از رسیدن انشعاب اول به لوله هنله ، به اون برمیگرده ( یه رگ میشن دوباره )
شاید علمی نباشه ولی مقدار مویرگی از هر دو سرخرگ اوران و وابران میشه انشعاب دید تو شبکه مویرگی گلومرول دو انشعابه
شبکه مویرگی لوله هنله بین دو بخش بالارو و پایین روشه
سوال : الان شبکه مویرگی اطراف لوله پیچ خورده کجاست پس ؟
جهت حرکت خون و ادرار در لوله هنله به طور کلی با هم متفاوته ولی همیشه اینطوری نیست ثلا در همون انشعاب اول (بالایی ترین ) میبینیم یکی از اون انشعابا داره درمجاورت بخش بالاروی لوله هنله خون رو بالا میبره
در محل اتصال لوله هنله به لوله پیچ خورده دور میشه دید که اون انشعابه مربوط به لوله پیچ خورده به همراه انشعاب اول بخش سرخرگی مربوط به لوله هنله رو درست میکنه
همه بخش های شبکه مویرگی لوله هنله با هم اتصال ندارن ، فقط دو تای پایینی
یسری جاها سرخرگ ( یا بخش سرخرگی ) دور یه مجرا میپیچه ( و شبیه سیاهرگ مربوط به هیپوفیز ، میاد حلقوی قرار میگیره )
نازک ترین بخش لوله هنله در سمت پایین رو قرار داره ( بخش نازک بالارو یکمیی ضخیم تره )

شکل 6
آوران ضخامتش نسبت به وابران بیشتره که علتش هم افزایش فشار خون و در نتیجه تراوش بیشتره
تو شبکه مویرگی دورلوله ای بیشتر ازونکه دوباره ترشح بشه بازجذب انجام میشه ( 2 فلش بازجذب یه فلش ترشح )
این جا برخلاف عکس قبلی از هر سرخرگ یه انشعاب وارد یا خارج شده
(حالا این رو میشه پرسید که اگه یه فلش داره وارد میشه ، 1 فلش هم داره ترشح میشه و دو فلش بازجذب ، اینطوری که چیزی نمیمونه، قضیه چیه؟)
اینجا یبار دیگه هم میشه به این رسید که اصلا کلافک وارد کپسول بومن نشده ( جزئی از ساختارش نیست فقط کپسوب بومن اونو احاطه کرده )

شکل 7
ضخامت بعضی یاخته های مربوط به بخش خارجی کپسول بومن یدفعه حیلی متغیره مثل اونایی که میاد به لوله پیچ خورده نزدیک وصل میشه
اندازه هسته: یاخته های دیواره لوله پیچ خورده نزدیک > یاخته های درونی کپسول بومن (پودوسیت ) >یاخته بیرونی کپسول بومن (سنگفرشی)
همه هسته ها اینجا کشیده ان بجز هسته لوله پیچ خورده نزدیک که اونم چون از بافت مکعبیه
بافت مکعبی تک لایه تو لوله پیچ خورده نزدیک مژک داره
تو مقطع عرضی ما داریم یه لایه کرم رنگ میبینیم که فکر کنم مربوط به خود سرخرگ باشه؟
تویه بخشی از همین کپسول بومن گلومرول باهاش تماس پیدا میکنه
همه جا صرفا قرار نیست فاصله بین زوائد غشایی پودوسیت ها یه اندازه باشه یسری جاها _مخصوصا محل های انشعاب مویرگ _ میشه دید که قدار خیلی بیشتری فاصله دارن از هم
شکل 8
غشای پایه مویرگ ها و یاخته های پودوسیت مشترکه ، بیشتر خروج مواد از _منافذ خود غشا _ هست نه بین غشایی، اصلا نوع مویرگ اینجا مویرگ منفذ داره و اینطور انتقال نقش مهمی داره ، با این نوع مویرگ میدونیم کخه _پروتئین ها _ در حالت طبیعی خارج نمیشن ولی امکان خروج امینو اسید و گلوکز (تو مرحله تراوش ) هنوز وجود داره
فضای بین یاخته ای یاخته های پودوسیت کمه ، و شکاف های تراوشی ربطی به این قضیه نداره
همه منافذ غشایی مویرگ ها صرفا از بین زوائد پامانند پودوسیت ها زرد نمیشن و یسریشون اصلا با خود اون محل تجمه اندامک های پودوسیت تماس دارن ، یا خود زوائد غشایی اونارو پوشونده
مساحت (!) یاخته های لایه بیرونی کلافک کمتر از مساحت یاخته های لایه درونیه (البته با احتساب زوائد )
غشای پایه از یاخته های نوع اول ضخیم تره
ضخامت یاخته های مویرگ از ضخامت پودوسیت ها(بازم اون بخش مرکزی) کمتره
ضخامت ها :
بخش مرکزی پودوسیت >غشای پایه کلافک > یاخته سنگفرشی لایه بیرونی >غشای پایه مویرگ > یاخته های سنگفرشی مویرگ

فردا تموم فصل 5 (INSHALLLAH :(()
 
شکل 9
همونطور که قبلا هم گفتیم این نوع یاخته هسته کگردی داره ( پیچ خورده نزدیک )چ
نمیدونم اگه جایی به اشتباه به زوائد غشایی ریزپرز گفته باشم مژک یا نه ، ولی دقت کنید اون مژک نیست یاخته ریزپرز داره
بیشتر حجم میتوکندرسی ها+هسته به سمت قائده قرار دارن
تو کل یاخته و سیتوپلاسم ریبوزوم به طور یکنواختی پخش شده
غشای داخلی چین خورده میتوکندری هم میشه اینجا دید
دو تا چین خوردگی بین میتوکندری ها قرار داره
در نزدیکی ریزپرز ها و سطح بالاتر یاخته میشه ریزکیسه ها رو دید که در یک یا دو ردیف قرار گرفته ان
غشای پایه که تیره تر از خود یاخته هم هست رو میشه دید
این یاخته قائده بلند تری نسبت به سطح خودش داره

شکل 10
و اما شکل 10 که حدود 2 سال و خرده ای من و هر کی که باهاش این سوال رو میپرسیدم درگیر میکرد :((
کلیه راست : میشه فهمید اونیکه پایین تره است دیگه ( فوق کلیه بخش بالایی کلیه چپ رو بیشتر تحت تاثیر قرار میده راستی)
سیاهرگ اصلی به کلیه راست نزدیک تره و درنتیجه سیاهرگ کلیه راست کوتاه تره
میزنای راست از میزنای کلیه چپ کوتاه تره
سرخرگ اصلی که میاد پایین به سمت دو کلیه نسبت به سیاهرگ اصلی در سطح جلویی تری قرار داره
جالبه که تو شکل های 3 و اینا ، به وضوح میشه دید که سرخرگ کلیوی در سطح جلو تری نسبت به سیاهرگ کلیوی قرار داره ولی تو این شکل کاملا برعکسه و میگه بعد از اینکه مقداری از این انشعاب گذشت تازه سرخرگه میاد روی سیاهرگ (بخش های پایین تر)
میزنای اول تو جایی که تازه میخواد از کلیه بوجود مبیاد (بخش مقعر کلیه فکر میکنم ) عقب تر از سرخرگ و سیاهرگه ولی بعد که میریم پایین تر از همه جلوتر قرار میگیره
مثانه ماهیچه یکنواختی نداره ، میشه دید که بالایی ترین بخشش نازک ترینه (برخلاف سیرابی که بالایی ترین بخشش ضخیم ترین بخشش بود )
(و مثل دهلیز راست :(()در بخش های میایی ضخیم تره و ضخامت ناحیه سمت چپ ترش بیشتره
میزرا +ه ضخامت تقریبا یکسانی داره ( البته تو فصل 7 یازده میخونیم که دو تا بنداره اش خودش برامدگی طور ایجاد میکنه ولی بطور کلی .)
چهر دو کلیه ناهمواری (!) هایی دارن که تو این شکل بیرای کلیه چپ بیشتره
ووو شکل 10 تشریح :
من مدت خیلیی زیادی رو این گیر کرده بودم که اگه بالایی سرخرگ کلیه چپ کوتاه تره و اینا ، چرا کلیه سمت چپ این شکل چایینی(که منطقیه که همون کلیه بالاتر باشه دیگه ) سیاهرگ بهش نزدیک تره ، که فرهمندنیا فکر کنم گفت نیست و اینا؟ فکر کنم حتی باید دوبارهاون رو ببینم ، درکل هنوز درست قانع نشدم که الان این که بالاتره چرا کلیه چپ محسوب نمیشه و چرا سیاهرگ بهش نزدیک تره اگه همین شکلیه ؟ ( مخصوصا اینکه تو این شکل میزنای از پشت به مثانه وارد میشه در نتیجه ما داریم گوسفند رو جلوی خودمون میبینیم

میزنای با پایین رفتن درش ضخامت و ایناش کممتر میشه
تو کلیه راست میزنای و سرخرگ و سیاهرگ از یه منطقه خارج میشه ( یه مدخل طور انگار درحالیکه لزوما به همون شکل نیست ،ولی به هم نزدیکه محل خروجشانو ولی تو کلیه چپ انگار اول میزنای خارج میشه بعد اون دوتای دیگه ( این قضیه مشهود تره یعنی ،امیدوارم منظورمو رسونده باشم :(()

شکل 11
واکوئول انقباضی در پارامسی فقط یدونه نیست و وقتی یکی منقبض میشه اون یکی در حال پر شدنه
بخشی که در هنگام انقباض واکوئول بزرگتر میشه یه تو رفتگی دید رو منفذ دهانیه
واکوئول ها در هنگام انقباض ستاره ای شکل میشن
نمیدونم چقدر علمیه راستش ولی اون سمتی از پارامسی که واکوئول در حال پر شدنه پارامسی تیره تره ( به ترتیب تو سمت چچپ و راست در شکل ها بالا به پایین )

شکل 12
ضخامت راست روده بیشتر از روده و ... ایناست .
هسته های یاخته های مربوط به راست روده در یک سطح نیستن
لوله های ملپیگی به ضخیم ترین بخش روده وارد میشن ( دقیقا قبل از لوله مالپسیگیه معده است تا جایی که من میدونم )
اب و نمک و اینا به لوله ماپیگی _جذب میشه _ و در راست روده و بخشی از روده این اب و یون ها _جذب میشن _
یاخته هایی که مواد رو از راست روده خارج میکنن نسبت یه یاخته هایی که مواد رو وارد میکنن کوچکتران و منفذ هم کوچیکتره
حرکت در راست روده و بیشتر روده صعودیه ( بخش انتهایی ملخ رو به بالاست )
دو شاخک راست تقریبا هم اندازه اس اینجا مسئله زاویه دیده 💀
شکل 13
این غدد لزوما فقز در این بخش قرار نداره ها، همونطور ککه تو خود کتا بهم گفته میتونه در نزدیکی زبان هم یاشه
بخش انتهایی نوک این پرنده رنگ متفاوتی داره
چشم ها از غدد بزرگترن و در سطح پایین تری نسبت بهش قرار دارن
لکه تیره در بهش بالایی نوک نسبت به یخش پایینی بیشتر (:skull)
تو سطح منقار میشه یه گودی دید
غده نمکی مثل گره اول (سینوسی دهلیزی ) اشکی شکل میشه گفت هست تقریبا
اطراف چشم یه ناحیه تیره تر قرار داره
اشک همونجا که ساخته میشه خارج نمیشه از بدن ! کمی جلوتر تزه خارج میشه و تازه یکم که از اون هم جلوتر میره میتونه کلا بیفته و بره ( باید تا انتهای منقار بره)

امیدوارم کم اشتباه بوده باشه + فردا شکل اول + شکل 1و2و3و4و5و6
 
ببخشید واسه این همه تاخیر ،تموم تلاشمو میکنم دیگه

شکل اول :درخت انجیر معابد اب زیسته (اینجا که بنظر نمیرسه؟ ولی بهرحال بدونید ببینیم چی یشه دیگه )
با یسری تنه هم این درخت ها با هم اتصال دارن
دو لپه است قاعدتا (بهرحال اکثر درخت ها دولپه ان +برگ ها هم پهن ترن )

شکل 1
میکروسکوپ اولیه استوانه ای بود و داشت یاخته های مرده رو میدید و کل پروتوپلاست دیده نمیشد ( غشا+سیتوپلاسم+غشا+هسته) پلاسمودسم هم نه قاعدتا
چیزایی که میشد دید: لان (البته فکر نکنم انقدر پیشرفته بود؟ but on paper )
تو دیواره یاخته ای این بافت میشه سوبرین رو دید
همه یاخته ها رو به یک رنگ و اندازه نمیدید رابرت هوک
چشمی از قطر کل میکروسکوپ کمتر بود

شکل 2 :
اینجا هم معلومه سبزدیسه بزرگتر از راکیزه است ( راکیزه ک واصلا؟ فکر کنم اون توده های سیاه رنگه ؟)
هسته از یسری سبز دیسه ها بزرگتره
تراکم ریبوزوم تو سیتوپلاسم این یاخته خیلی زیاده
واکوئول بزرگ و تکی داره ، یسری یاخته ها صرفا واکوئول های کوچک تر و چند تایی دارن
تراکم اون دونه ها تو بخش هایی از هسته بیشتر که اون بخشا هستک و یه جاهای دیگه ای کمتره به جاش ( sinse )
این یاخته هه انگار همه جاش دیواره یاخته ای نداره ؟ اخه دو ضلعش کاملا یکنواخت و مرتبه و دو صلع دیگه نیم دایره درست کرده

شکل 3
این یکی از ابتدایی ترین شکل ها برای تقسیم هسته است:((:((:(( و اصلا داغون مگه غشا تشکیل میشه اصلا تو مرحله یک ؟
همه هسته ها تو یه سایز و اندازه نیستن
میشه رشته های پروتئینی رو بین دو تا هسته (که جالبه تو شکل این شکل هنوز غشای فسفولیپیدی ذدور هسته نیومده و کروموزوم ها مشخصن ) تو یاخته وسطیه دید که به سمت تیغه میانی رقفته ( سمت چپی ترین شکل که با میکروسکوپ نوریه )
هستک رو لطفا مشاهده کنید اینجا هم توهسته ها
یسری هسته ها کلا کشیدن یسری گرد ، زیاد قانون حاالش نیست
برام جالبه تو شکل 2 هسته یاخته به کناری رونده شده بود ولی تو این یکی نه ، اکثر هسته ها مرکزین پس قانون الکی برای خودمون نسازیم
این شکل های نقاشی شده چند وجهی بودن یاخته های گیاهی رو هم نشون میدن
شکل 4
تیغه میانی تو این عکیس رنگ تیره تری داره
ترتیب ضخامت : دیواره پسین (قاعدتا باید هر دو تا لایه روشن و تیره ای باشه که نزدیک ترینن به غشایه یاخته)
نزدیک به غشای یاخته میشه یسری تورده (پروتئینی ؟)دید ، که نمیدونم چین ، اسکلت یاخته؟ ریز کیسه درحال خروج؟ idk
روشن ترین : دیواره نخستین + بخشی از دیواره پسین
دیواره یاخته ای در بخش هایی که یاخته ها چند تا باه هم کنار هم قرار میگیرن دیواره یاخته ها ضخیم میشن

نقاشی :
در دیواره نخستین رسته های سلولزی به طور نامنظم قرار گرفته و زاویه خاصی نداره اصلا دیده نمیشه منظم و مرتب
تیغه میانی هم فقط پکتین داره
ولی رشته های سلولزی لایه های دیواره پسین با هم زاویه دارن
چند تا دیواره یاخته ای پسین نداریما ، چند تا لایه داره
تراکم رشته های سلولزی در لایه های مختلف دیواره پسین یکی نیست
جوان ترین لایه ها به غشای یاخته نزدیک ترن
تو همون دیواره پسین هم میشه پکتین دید فکر میکنم ولی خیلی کم تره

شکل 5
الف : در اطراف پلاسمودسم ها دیواره یاخته ای کمی صخیم تره (اشتباه نکنید ، در کل تو لان از کللل دیواره نازک تره ، ولی تو همون لان یه جاهایی که پلاسمودسم هست یکم ضخیم میشه)
جالبه یکم از پلاسمودسم دور میشیم میتونیمتیغه میانی تیره رو بین دیواره های نخستین ببینیم
اون خط خیلیی تیره هم غشای یاخته است که دوباره تو لایه داخلی خودش حجم زیادی پروتئین داره
پلاسمودسم از دو بخش تیره و یه بخش روشن تر بوجود اومده و بخش میانیش نازک ترین بخششه
این عکس رو با میکروسکوپ الکترونی گرفتن
ب
دیواره پسین خیلی ضخیمت تر از دیواره نخستینه و در بخش های لان نیست
تموم بخش های لان پلاسمودسم نداره

شکل 6
فکر کنم عکس از گیاه تک لپه است؟ چون تعداد ضاع های کمتری داره بنسبت و اکثرا 4-5 ضلعین ( مربوط به شکل اول فصل 6 گفتار 2 دوازدهم )
پروتوپلاست جمع شده خیلی سبز تر از پروتوپلاست کامله ( که خب مشخصه علتش تراکم سبزدیسه ها تو شکل دومه)
دقت کنید این میاد استحکام یاخته های اندام _علفی _ رو حفظ میکنه نه چیز دیگه ای مثلا این به تنه درخت کمکی نمیکنه
در حالت تورژسانس پروتوپلاست به دیواره یاخته ای فشار بیشتری وارد میکنی
واکوئول تنها اندامکی تو این شکله که تاثیر خیلی زیادی از کم ابی میبینیه (چون در زمان کم ابی با دادن ابش سعی میکنه کمکی کنه به خشکی ، تو این تایم مقدار کانال های پروتئینی غشای واکوئول خیلی بیشتری میشه ، فصل 7 دهم گفتار 3)
در زمان تورژسانس برخلاف حالت پلاسمولیز وسط اضلاع دیواره یاخته ای برامدگی داره
تورژسانس یاخته جانوری رو میکشه ولی گیاهی رو نه (علتش هم دیواره یاخته ایه)

شکل 7
این در بخش بیرونی واکوئوله
میشه دید علاوه بر این واکوئول تو کیسه های غشایی کوچیکی مواد دیگه ای رو هم ذخیره کرده،حالا میتونه پروتئین کمک کننده به ذخیره اب باشه یا هرچیزی شبیهش
بیرونی ترین جز واکوئول که دیگه غشاشه میشه یسری یاخته کشیده با دیواره یاخته ای مشخص تا اینجایی که مشخصه ( باز میام ویرایش میکنم اگه حس کردم اشتباهه شمام کمک برسونید)
درباره باقیش ناموسا هیچ ایده ای ندارم

شکل 8
الف
تیلاکوئید ها در نزدیکی غشای سبزدیسه قرار دارن
یسری بیرنگ هم دیده میشن که لونل کاروتنوئیدن ، وقتی سبزینه تجزبیه بشه ، کاروتنوئید فعال میشه و سبزدیسه میشه رنگ دیسه )
یاخته ها وجه های نامنظمی دارن زیاد مشخص نیست که چند ضلعین کلا
دیواره نخستین نازک داره
اون تیلاکوئید های محو واسه یاخته های پشت اینن
ب
اینجا لزوما دیواره یاخته ای ضخیم تر نیست، زوم ما هم بیشتر شده
کاروتنوئید مقدار بیتشری تو یه رنگ دیسه هست تا سبزینه تو سبزدیسه
پ
نشاسته حقیقتا بی رنگه و اینجا بخاطر لوگول و اینا ابی رنگه
توده های نشاسته از دو تای دیگه درشت تره
یسری یاخته ها کلا خالین ( یچیزی شبیه یاخته چربیه که میتونه خالی باشه بعد پر شه فکر کنم ، با این فرق که تو یاخته چربی با خالی بودن کامل جمع میشه اینجا بخاطر دیواره یاخته ای نمیشه )

شکل 9
همه این یاخته ها دو لپه ان
( روناس انگار ریشه اش یکم زیاد درهم برهمه ولی دمبرگ داره)
کاروتنوئید ریشه روناس خیلی بالاست
گل محمدیهم بخاطر تعداد زیاد گلبرگش دولپه اس ،گل کامل هم هست.
شکل 10
چی بگم خب:((
این کائوچو برای دفاع گیاه از خودشه ( چون بعدا سفت میشه و اینا)
اون برادر تریاک هستش ، نمیدونم شاید کاسبرگشه؟ یا برگه یا گل ؟ احتمال میدم کاسبرگ متورم شده است.
اینم انجیره که از دم برگش قطع شده
فعالیت
بخش میانی برگ تیره اس و باقی سبز
اون بخش تیره ( کاروتنوئید دار) هم گاهی از بین میره و سبز تر میشه با سبز دیسه بیشتر برای فتوسنتز بیشتر
 
شکل 11
خب این شکل اول که داره نششون میده گوجه فرنگی دولپه است
اندازه گل های گوجه فرنگی از برگ هاش کوچیک تره
جوانه راسی ( که خیلی بزرگ هم کشیده شده) رو میشه دید با برگ های محافظ و مریستمش
خود گوجه فرنگی با اتن میرسه
این که تو بافت اونادی دقیقا تو وسط سطح مقطع برگه اشتباهه باید کمی پایین تر میبود ( البته چون این برگ برعکسه میشه کمی بالاتر، در کل باید به سطح پایینی نزدیک تر باشه _ترکیب با 12)
ریشه پوست خیلی برگی داره و ساقه در حلقه های منظم قرار داره
اطراف هر برگ اصلی یسری برگ کوچیک تر و کمرنگ تر هست که دست های پشت پرده این چیه؟
ریشه گوجه فرنگی افشان نیست و یه ریشه اصلی با یسری ریشه خیلی کم قطر تر داره
تو سطح مقطع میبینیم یه فضای خالی بین دو بخش اصلی سامانه بافت اوندیه(علت اینکه صرفا دو رشته اس قاچ شدنش توسط ماست)
که همون مغز ساقه اس و مختص دو لپه اس
جالبه به اون برگ های کوچیکی که گفتم هیچ اوند اصلی ای اختصاص داده نشده
اون چیز کوچیک سفید وقتی سمامانه بافت زمینه ای تموم میشه چیه؟
شکل 12
پستک رویی از پوستک پایینی ضخیم تره
روزن صرفا یه منفذه ولی روزنه میشه منفذ با یاخته های نگهبانش
یاخته های روپوست اکثرا شفافن (نه همیشه ! )
اینجا یاخته هایی که سبزدیسه داشتن بخاطر رنگ امیزی قرمز شدن خود روزن در یک فرورفتگی قرار داره که اطرافش برای بالابردن رطوبت و بستنش یسری کرک قرار دارن

شکل 13
الف اندازه یاخته های نگهابان از سایر یاخته ها کمتره(این تک لپه اس فرکر کنم)
و فقط یاخته نگهبان سبزدیسه دارهَ،باقی بخاطر سلولزی که تو دیواره دارن خیلییی کم سبزن
یاخته ترشحی بزرگ تر یاخته های عادی روپوسته و کرک ها کشیده ترینن
یاخته های تمایز یافته کشیده : 1- کرک در برگ و اندام های هوایی 2- تار های کشنده در ریشه

شکل 14
این عکس از یسری یاخته پارانشیم بدون قدرت فتوسنتزه هرچند تو تصویر شماتیکش میشه سبزدیسه هارو کنار هسته و واکوئول بزرگ دید
مقدار لان پارانشیم با اسکلرئید تقریبا برابره
یاخته هایی چند وجهی هستن و صرافا باعث انعطافن،رایج ترین بافت زمینه ای

فعالیت
حفره های پر از هوا در میان یاخته های پارانشیمی قابل دیدنه که کارش قابلیت تنفس سلولی در اب+ شناور شدن هست
پس پارانشیم هم جز یاخته هایی هست که میتونه فضای بین یاخته ه ایش متغیر باشه ممقدارش

شکل 15
ضخیم ترین دیواره نخستین برای کلانشیمه
سبزدیسه توی شکل نقاشی شدش قرار نداره
لان هاش خیلی کمتر از پارانشیمن (دقیقا مثل فیبر درباربر اسکلرئید)
لایه دوم از بالا در عکسی از لایه های مختلف ایا مربوط به روپوست چند لایه است؟
کلانشیم به روپوست نزدیک تر پارانشیمه تو انی عکس

شکل 16
خب یکی اینکه تو ب یسری ساختار های شبیه به مجرا ایجاد میشن که تا خود پروتوپلاست ادامه دارن
لیگنین رسوب کرده نه سوبرین یعنی چوب پنبه ای نیست این رو مراقب باشیم
اسکلرئید شفافه (یا تو عکس اینطور میوفته) و اندازه های مختلفی میتونه داشته باشه و اون مجرا ها به شکل شیار تو این تصویر قابل دیدنه
الف هم داره نشون میده فیبر میتونه از پارانشیم بیشتر به روپوست نزدیک باشه دوباره (درکل اسکرلئید در میان پارانشیم و مجاورتش قرار گرفته)]
 
17
(هیجوقت تمام قسمت های دیواره چوبی نمیشن) حتی تو حداکثر مقدار چوبی شدن هم به طور معمول در محل لان ها رسوب لیگنین نداریم
تو یه سوال کنکور نامگذاری شده بودن اینا از راست به چپ( تراکئید لان دار/ عنصر آوندی نردبانی/ عنصر اوندی مارپیچی/ تراکئید حلقوی)
کمترین رسوب لیگنین رو تو تراکئید حلقوی میتونیم ببینیم
تراکئید ها به خاطر ارایش فشرده ترین لیگنین ها نسبت به عناصر اوندی محکمتر هستن
18
اولا که تصویر مربوط به ساقه گیاه دولپه ای هست(مجموعه اوند چوبی در مرکز+دسته اوند ابکش در کنار اون)
اطراف دستجات اوندی فیبر رو میبینیم که نقش استحکامی دارن
ضخامت فیبر ها در مجاورت آوند ابکشی بیشتر از سمت دیگس
میتونیم بگیم بعضی اوند های ابکش و تراکئید برخلاف همه عناصر اوندی با فیبر ها در تماس نیستند
به طور کلی تو این گیاه(دولپه) میبینیم اوند ابکش سهم کمتری از دسته اوندی رو به خودش اختصاص داده(که تو شکل ف6 دوازدهم واضح تر میشه این یه مورد رو مقایسه کرد)
عناصر اوندی تعدادشون کمتر/قطرشون بیشتر/طولشون کمتر هست
تراکئید ها تعداشون بیشتر(نسبت به عناصر اوندی)/قطر کمتر/طول بیشتر
لزوما تمام عناصر اوندی بزرگتر از تراکئید ها نیست و یه سری استثنا هایی هم داره
تراکئید ها انتهای مخروطی شکل دارن و برخلاف عناصر اوندی دیواره عرضی لان دار دارن
تراکئید ها از لحاظ محل قرار گیری بین عناصر اوندی و اوند ابکش قرار دارن
سرعت جابه جایی شیره خام در عناصر اوندی بیشتر از تراکئید هاست
در رابطه به اوند ابکش
دیواره عرضی به نام صفحه ابکشی دارن که دارای پروتوپلاست های متعدد هست
هسته ندارن ولی اندامک دارن
به ازای هر اوند ابکشی دو تا یاخته همراه(پارانشیمی) داریم که این دو یاخته همراه از سمت باریک بهم نزدیک شدن و هسته و اندامک دارن
قطر و اندازه یاخته های همراه به نسبت خیلی کمتر از اوند ابکشی هست
ضخامت دیواره یاخته های اوند ابکش از ضخامت دیواره اوند چوبی کمتره
در یک دسته اوندی تراکئیدی رو میتونیم پیدا کنیم که نسبت به عناصر اوندی به سطح خارجی اندام گیاهی نزدیک تره
در مرکز دستجات اوندی تراکئید دیده میشه
در مرکزی ترین قسمتش مغز ریشه رو میبینیم که از سلول های پارانشیمی تشکیل شدن
به طور کلی مقطع عرضی:عناصر اوندی>تراکئید>اوند ابکشی

19
یه مقطع طولی از ریشه گیاه تک لپه رو میبینیم
مریستم ها هسته گرد مرکزی بزرگ دارن که بیشتر فضای سلول رو تشکیل دادن(مشابه لنفوسیت در انسان)
به خاطر همین واکوئول و شبکه اندوپلاسمی بزرگ ندارن
قسمت های سفید بخشی از دیوارس که رنگ امیزی نشده
برخی قسمت های هسته ی سلول مریستم تیره تر هست که دلیلش همون فشردگی بیشتر کروموزوم هاش هست
مریستم ها اندازه و شکل متفاوتی دارن
براساس تصویر رنگ امیزی شده ی انتهای ریشه فیبر ها که اطراف دسته جات اوندی رو فرا گرفته نسبت به بقیه جاها تیره تر و اوند چوبی و کلاهک روشن تر هستن
بیرونی ترین سلول های کلاهک در اثر تجمع سوبرین مردن و سلول های درونیترش زنده ن

20
برگ پهن و دمبرگ و شاخه چوبی میبینیم و گیاه دولپست
اندازه برگ های متصل به یک شاخه لزوما برابر نیست
در ترکیب با یکی از شکل های 12(فکر کنم فصل 4 بود؟) باید بگیم لزوما از هر گره فقط یک برگ خارج نمیشه برعکس اینجا
مریستم های جوانه ها نسبت به نواحی اطرافشون تیره تر دیده میشن
مریستم جوانه انتهایی بزرگتر از مریستم جوانه جانبی هست
مریستم جوانه انتهایی توسط دوبرگ جوان و کوچکتر ولی مریستم جوانه جانبی توسط برگ های بزرگتری محافظت میشن
دو تا خط تیره وسط برگ های کوچک جوانه انتهایی میبینیم که همون رگ برگ هستن که برگ رو به دو نیمه تقسیم کردن
تارهای کشنده در سطح بالاتری نسبت به کلاهک قرار دارن و در نوک ریشه دیده نمیشن

فعالیت
دو لپه:
معمولا ریشه راست+ریشه فرعی کم(استثنا سیب زمینی)
برگ پهن و رگ برگ منشعب
ساقه پوست مشخص دارد
ساقه گیاه دو لپه بافت مغز داره که از جنس پارانشیم هست
دسته های اوندی ساقه روی یک دایره منفرد قرار دارند در واقع روی یک حلقه متمرکز شدن
دسته های اوندی ساقه بزرگتری در مقایسه با تک لپه ای ها داره
بخش عمده مقطع عرضی ریشه رو پوست تشکیل داده
اوند های ریشه در مرکز استوانه ی اوندی به شکل یک ستاره قرار دارن که اوند های ابکش در فضای بین بازو ها قرار گرفته
تعداد دسته هایاوندی ریشه در مقایسه با تک لپه ای ها کمتر هست

تک لپه:
معمولا ریشه افشان+ریشه فرعی زیاد
برگ باریک و دراز
ساقه پوست مشخص نداره
دستجات اوندی به صورت پراکنده در همه جا ی بافت زمینه ای دیده میشوند که تراکمش در حاشیه بیشتر از مرکزه
اوند های ریشه روی یک استوانه و منظم قرار دارند و اوند های چوبی و ابکش به صورت یک در ماین قرار گرفتن
در هردو برخی یاخته های روپوستی به تارکشنده تمایز پیدا کردن. پوستک هم که کلا نداریم
مغز ریشه داریم که:علاوه بر فضای پوست یاخته های بافت زمینه ای در فضای احاطه شده توسط اوند ها هم دیده میشه


+نکات سنا:
یکی اینکه تراکئید کمترین تماس رو با فیبر داره
فقط نهان دانگان یاخته همراه دارن خیلی مهمه چون فقط همین شخصی سازی شده
عناصر اوندی معمولا 4 تا با هم میشن یه تراکئید
با این که این پرانشیم هاش سبز رنگ بنظر میرسن ولی فتوسنتز نمیکنه چون این عکس مربوط به یکی از دسته های اوندی ساقه دولپه ان و دولپه غلاف اوندی فتوسنتز نمیکنه(یعنی الان این پارانشیم هم جز غلاف اوندی محسوب میشه یا میانبرگ؟
اوند های مرکزی تر در ریشه دولپه بزرگ تر و درشت ترن
عناصر اوندی و یزرگتر در دسته های اوندی ساقه دو لپه هم به مرکز نزدیک ترن
 
شکل 21
خب این شکل داره ساختار و محل قرار گیری کامبیوم چوب ابکش زو بترتیب تو ساقه و ریشه بررسی میکنه
یه چیز جالب اینه که برخلاف ریشه و ساقه ، اوند چوب در برگ به سمت بیرونی تر اندام هست ( یعنی اگه یه برگ رو مثل 12 فصل 6 جلوی خودمون بذاریم بیرونی ترین اون میشه) درحالیکه تو ریشه و ساقه درونی تره
دیگه راستش نمیشه به چیز خاصی اشاره کرد چون اکثرا میشه ساختار های گیاهی که پرنیان مفصل توضیح داد ، جز اینکه چون ما داریم چوب نخستین رو تو ریشه میبینیم+ اوند ابکش نخستین نزدیک ترین ابکش به کامبیوم چوب ابکشه میتونیم بگیم این گیاه هنوز پیراپوست و ... نداره و به قولی تازه داره بالغ میشه

شکل 22
عدسک با اینکه یه شکافه ولی با چشم غیر مسلح به شکل یه برامدگی دیده میشه
بخش رویی پیراپوست ( که احتمالا پوستکه ) رنگ متفاوتی با بقیه بخش ها داره و همین رنگ تو پوست این گیاه هم پخشه ( پس همه تقریبا هم تو یه رنگ نیستن)
بخش های دارای عدسک نسبت به بخش های دیگه رنگ روشن تری دارن
یبار میگم که هایلایت شه براتون ، مهم ترین محل های تعرق : پوستک عدسک روزنه ها

شکل 23
جالبه با اینکه دو نوع رنگ برای اوند های چوبی در نظر گرفته ولی هر دو نوع پسین هستن و صرفا چوب های تیره تر قدیمی ترن ( حالا نخستین کو؟ معلم زیست من میگفت از بین میرن بازم ر هاله ای از ابهام.)
پوست درخت حاوی ابکش پسین +پارانشیم+کامبیوم چوب پنبه ساز و چوب پنبه است.
چوب پنبه ساز در پیراپوست قرار گرفته و چوب ابکش در بافت زمینه ای (شک دار دومی یکم چون چرا پس بین دو اوندهه)
با کندن پوست درخت _کامبیوم چوب ابکش _ در معرخطره نه چوب پنبه ساز،اون که رفته کلا:((.
کامبیوم چوب ابکش بیشتر چوب میسازه تا ابکش
ترتیب ضخامت (براساس این شکل ) : چوب پسین داخلی>چوب پسین خارجی>ابکش پسین>پیراپوست>کامبیوم ها

شکل 24
یه شکل عالی واسه ترکیب با فصل 6 12 جدا
پوستک بالایی ضخیم تره ، درست مثل فصل چیزی که تو 12 یاد میگیریم
اینجا برخلاف برگ اکثر گیاه های دولپه میبینیم که فضایی که اطراف روزنه هاست (محل تجمع بخاطر اب) اتاقک های بزرگیه
کرک نقش خیلی مهمی در حفظ رطوبت در اطراف روزنه ها داره
یسری یاخته ها اگه دقت کنیم به شکل دایره های تیره رنگ تر هستن که خب اون مربوط به غلاف اوندی هست به احتمال زیاد
5 گلبرگه اس پس دولپه اس+ سفیده مثل گلی که یسری خفاش اکثرا باعث گرده افشانیش میشن
_خود برگ به تیغ تبدیل میشه ولی کرک یاخته های تمایز یافتن،تیغ اندام تمایز یافته اس_

شکل 25
هم تو روپوست هم بین پارانشیم های مربوط به میانبرگ حفره های هوادار دیده میشه که برای پارانشیم بزرگتره
اندازه این حفره های هوادار برابر نیست و پارانشیم ها برخلاف ظاهر همیشگیشون اینجا کشیده و همراه با زائده های غشایی هستن
یسری یاخته بلند تر مروبط به روپوست قرار داره که این تو خرزهره هم بود و نمیدونم چیه راستش:((

شکل 26
بخشی از ریشه بیرون اومده نه همش
درخت هم رشد افقی قابل توجهی هم دارن ( شاخه ها بیشتر افقی ان تا مایل )
اینجا بخشی از ریشه که اصلی تره و به درخت نزدیک پیراپوست داره ولی ریشه ای که میخواد از اب بیاد بیرون و جذب هوا انجام بده جوونه ( نکنه فکر کردید این تار کشنده اس؟!)
 
فصل 7
1
تار های کشنده ای که در فاصله دورتری از مریستم نخستین قرار دارن معمولا طویل تر هستن.
در نوک و نزدیک نوک ریشه تارکشنده نداریم.
سه نوع باکتری میبینیم که همشون از نوع میله ای ان
نیترات و امونیوم برای گیاه قابل جذبن
باکتری تثبیت کننده نیتروژن در سطح بالاتری از خاک دیده میشه/میتونه به صورت ازاد یا همزیست با گیاه زندگی کنه/نیتروژن جو رو به امونیوم تبدیل میکنه/طبق ف6 دوازدهم شیمیوسنتزن
باکتری امونیاک ساز از مواد الی درون خاک استفاده میکنه و با وجود تولید امونیوم تثبیت کننده نیتروژن نیست/پروتئین ها و نوکلئیک اسیدهای خاک رو برای تولید امونیوم تجزیه میکنه/ امونیاک با جذب یون هیدروژن به امونیوم تبدیل میشه
باکتری نیترات ساز هم با تثبیت کننده نیتروژن نیست/تمونیوم تولیدی باکتری های تثبیت کننده و امونیوم ساز رو مصرف میکنه و یون نیترات میسازه/برای این کارشون اکسیژن مصرف میکنن و امونیوم رو اکسید میکنن/طی فعالیت این باکتری تبدیل یون مثبت به منفی رو داریم
امونیوم ساخته شده یا مستقیما جذب میشه یا توسط باکتری نیترات ساز به نیترات تبدیل میشه و به اون شکل جذب میشه
هم در گیاه و هم طی فعالیت باکتری ها تولید امونیوم رو داریم(در گیاه انزیم تغییر دهنده یون نیترات رو داریم که اینکارو انجام میدن)
یون نیترات تو خود ریشه به امونیوم تبدیل میشه و بالاتر اینا نمیره
در گیاه ژن سازنده انزیم تولید کننده امونیوم از نیترات داریم(نه نیتروژن جو یا مواد الی)
2
در این روش فقط ریشه ها در اب غوطه ور میشن (نه خود گیاه)د+ر محلول مغذی تمام ریشه در اب قرار نمیگیره
گیاه مورد استفاده نوعی گیاه دولپه هست
موقعیت گیاه توسط یک صفحه نگهدارنده در دستگاه حفظ شده
این اب توسط لوله ای به صورت حباب هوادهی میشن تا گیاه دچار شرایط غرقابی نشه
3
گل ادریسی در خاک اسیدی ابی و در خاک قلیایی یا خنثی صورتی رنگ هست
تجمع الومینیوم در گلبرگ هاش باعث تغییر رنگ از صورتی به ابی میشه (که نوعی پاسخ به محیط هست)
4
با توجه به اینکه در مرکز اوند چوبی میبینیم میتونه نوعی گیاه دو لپه باشه
غلاف قارچی در سطح ریشه(نه درون ریشه)دیده میشه
این رابطه همزیستی در اندام های هوایی وجود نداره
رشته های ظریفی برای تبادل مواد با گیاه به بخش هایی از درون ریشه فرستاده شدن و بعضی رشته های ظریف دیگر برای جذب مواد معدنی به درون بافت خاک نفوذ کردن
تعداد رشته های سطح ریشه بیشتر از تعداد رشته های درون انهاست
قارچ ریشه ای هم با نهاندانه ها و هم بازدانه ها همزیستی داره
در رابطه قارچ ریشه ای جز قارچی بیشتر با گیاهان گل دار همزیستی داره
رشته های نفوذ کننده به درون ریشه از فضای بین یاخته ای یاخته های بافت روپوستی و سامانه بافت زمینه ای و لایه ریشه زا عبور کنن و به بافت اوندی برسن. پس میتونه با همه اینا در تماس باشه
این رشته ها در سطح بالاتری از مریستم نخستین نزدیک به نوک ریشه به درون پیکر ریشه نفوذ میکنن
یاخته های سطحی کلاهک و روپوستی مستقیما با غلاف قارچی در تماسند
یاخته های بیرونی تر ریشه نسبت به یاخته های درونی اندازه بزرگتری دارند
در شرایط برابر محیطی رشد گیاهی که قارچ ریشه ای داره بیشتر از گیاهی هست که قارچ ریشه ای نداره
5
ریزوبیوم ها در ریشه گیاهان پروانه واران زندگی میکنن(نه گل نه هیچ جای دیگه)
گرهک هم در ریشه های ضخیم و هم در ریشه های نازک ایجاد میشه
دلیل نامگذاریشون شباهت گل هاشون به پروانس(نه برگ نه چیز دیگه ای)
اگه بخش های هوایی گیاه رو برداریم مواد الی ریزوبیوم تامین نمیشه و همزیستی بین باکتری و گیاه از بین میره پس تثبیت نیتروژن توسط ریزوبیوم هم کمتر میشه
ریزوبیوم ها توانایی فتوسنتز ندارن
اندازه گرهک ها برابر نیست و پراکندگیشون یکنواخت نیست ولی تراکمشون از بالا به پایین کمتر شده
امونیوم تولیدی توسط ریزوبیوم ها مستقیما تحویل گیاه داده میشه و وارد خاک نمیشه: پس در افزایش جذب امونیوم توسط تار های کشنده نقشی نداره

6
(سمت چپ، یک گیاه آزولا هست که قسمتی که روی ناخن نشان داده شده است فقط برگ گیاهه و ریشه و ساقه آن نشان داده نشده. سمت راست ، نوعی گیاه گونرا با برگهای وسیع هست که در حفرات کوچک روی دمبرگاش، سیانوباکتریهایی مستقر شدن
در رابطه همزیستی بین گونرا و سیانوباکتری، گونرا، دهنده محصولات فتوسنتزی به سیانوباکتری و در مقابل سیانوباکتری هم، دهنده نیتروژن تثبیت شده به گونرا هست
نیتروژن تثبیت شده توسط سیانوباکتریها، بصورت آمونیوم به گیاه منتقل میشه

مشخصه تو شکلای این فصلا داغونم یا بیشتر توضیح بدم؟

شکل 13
خب همونطور که قبل تر گفتیم یه سری گیاه تو درون پوستشون یاخته هایی دارن که بطور کامل دیواره های جانبی و پشتی خودشون رو چوب پنبه ای کردن و یه سری ای هم هستن که اصلا چوب پبنه ای نشدن که به دسته دوم میگیم یاخته معبر
تو مقطعی از ریشه که اینجا مشخصه گیاه مغز ریشه داره و بخش میانیش دیگه اوند و... نداره که شونه تک لپه بودن گیاهه
ضخامت دیوار چوب پنبه ای شده یاخته های گاراژ ( این اسمشونه) خیلی بیشتر از یاخته های معبره
نزدیک ترین لایه یاخته ای در دوطرف نوار کاسپاری از سایر یاخته ها کوچیک ترن
شکل 14
این گیاه برگ هم نداره که علتش میتونه تمرکز بیشتر گیاه رو صرفا بالا فرستادن باشه
تو لوله دو نوع مایع :شیره خام و جیوه دیده میشه
شکل 15
تا حدی هرچی از نوک ریشه دور تر میشیم طول تار های کشنده بیشتر میشه
جوانه راسی بزرگ رو میشه دید+دمبرگ+برگ های پهن و منشعب--->دو لپه اس
این بالاترین شکل گباه (مرحله 1-4) من رو واقعا ناراحت میکنه:((الان خب این دولپه اس هم پارانشیم اسفنجی داره هم نرده ای ، نرده ای اون پایینه اس؟ پس چرا اوند ها بالا تر از خط وسط میشن در اون صورت ؟ چی شد اصلا؟ کمک .
شکل 16
میشه اختلاف ضخامت بخش شکمی و پشتی رو به خوبی دید
همین رسوب افقی سلولز بر یاخته های نگهبان باعث محدود شدن افزایش حجم(نه رشد!) عرضیش میشه
یاخخته های روپوستی از یاخته های نگهبان بزرگترن (مثل تک لپه برگش)
شکل 17
بالایی گیاه تک لپه اس پایینی گیاه دولپه و هر دو در بخش انتهایی برگ خودشون روزنه های غیرقابل بسته شدنی دارن(چون بخشی از اوند چوبیه و اون یاخته ها هم که اصلا مرده ان و نمیتونن تغییر حجم بدن)
شکل 18
خرطوم شته وارد اوند ابکش میشه
بدن شته بند بنده و ضخیم ترین بخش بدن بخش میانیشه
شته پاهاش از جلو به عقب بلند تر میشن
پاهای شته به ترتیب از بند اول و دوم و سوم بدنش خارج میشن پس همه شون به سر نزدیک ترن
اندازه طول شته از طول یک یاخته اوند ابکش بیشتره
در پشت شته دو زائده دیده میشه که از باقی زوائد دیگه شته(شاخکو...) کوتاه تره
سر شته کشیده اس و ازش یه خرطوم بلند خارج میشه
شاخک های شته رو به جلو وتقریبا یکنواخته
با بریدن خرطوم شته میشه باا شدت خروج شیره پرورده ، سرعت حرکتش رو پیدا کرد
 
آخرین ویرایش:
عالی هستی پرنیان این چه حرفیه اخه

شکل 7
توبره واش تثریبا شبیه یه کیسه پر از انزیمه (خود توبره یعنی کیسه و واش یعنی گیاه علفی )
و درونش دانه های سیاهه زیادی داره
با یه انشعاب ضخیم تر در بخش انتهاییش به ساقه وصل میشه و با یه سری انشعاب خیلی نازک تر بهش بالاییش هم اتصال پیدا میکنه
شکل 8
از راست به چپ شبنم خورشید گیاه ونوس گیاه کوزه دار
شبنم خورشید: فکر میکنم فرقش با ونوس این باشه که زائده های شاخک طور نقش مهم تری تو شکار دارن و حجمشون هم بیشتره،واسه همین ممکنه اصلا یه برگ تبدیل شده باشه؟ چون گیاه کوچیکیه (ابهام)
ونوس:مهمه که فتوسنتز میکنه پس همه ویژگی های اونا واسه اینم صدق میکنه + کرک ها در شناسایی حرکت حشره روش تاثیر زیادی دارن(خود برگ شده یدونه ازین تله هایی که بسته میشن،باقی یسری یاخته تمایز یافتن)
گیاه کوزه دار: شبیه یه کوزه پر انزیمه که اول با ترشح یسری مواد مگس هارو به خودش جدب میکنه و بعد وقتی مگس/حشره به داخل کوزه لغزید سریع سرش رو میبنده تا حشره نره _اما این رو نشنیده بگیرید چون ممکنه جز زمان هایی بگیریدش که گیاه با ترشح چیزی موجب عکس العمل حشره میشه (گفتم اینجا خالی نباشه یدفعه شمام مرور شه براتون:(()
گیاه اول ودوم صرفا زائده هاشون قرمز رنگه ولی کوزه دار رنگ غالب قرمزه
تموم برگ ها به این شکل در نیومدن و بعضی برگ ها مخصوص فتوسنتزن
شکل 9
گیاه سس ریشه نداره و اندام های مکنده اش رو وارد ساقه گیاه میزبان میکنه
گل جایز ولی ریشه داره و اندام های مکنده اش رو وارد ریشه گیاه گل جالیز میکنه
گل جالیز با گیاه جالیز فرق میکنه اولی انگله دومی میزبان
تموم مواد غذایی میزبان رو یدفعه نمیگیرن تا بتونه تا جای ممکن زنده بمونه و ازش تغذیه کنن

شکل 10
کانال های غشایی سطح صاف و یکدستی ندارن و بخش بیرونی که برامده تره به سمت بیرون هست زیاد چیز خاصی نداره:((

شکل 11
مسیر عرض غشایی از کانال ها غشایی (نه سیتوپلاسمی ) استفاده میکنه و از دیواره ها هم میگذره
پس با فسفولیچید و سلولز و پکتسن و.. تماس داره
با کلسترول تماس داره چون این گیاهه!
مسیر پلاسمودسمی فقط از پلاسمودسم میگذره و سیتوپلاسم+ میتونه حتی ویروس گیاهی رو هم رد کنه
مسیر اپوپلاستی هم که اصلا از بین یاخته هاست و نهایتا از بخشی از دیواره یاخته های بگذره
شکل 12
همه روش ها پس از ورود به تار کشنده به همون روال قبلی ادامه پیدا میکنن به نقل از هوش مصنوعی:
کلا سازوکار درون تار کشنده متفاوته و غلظت مواد معدنی فرق میکنه زیاد نمیشه به این سه روش تکیه کرد برای تار کشنده
نوار کاسپاری درونی ترین بخش پوسته و بعد دیگه وارد بخش اوندی میشیم
یاخته های درون پوست میتونه از 3 وجه سوبرین داشته باشن یا اصلا نداشته باشن
سایز یاخته با ادامه دادن درشون اول زیاد و بعد کم میشه
هم درون پوست هم لایه ریشه و یاخته های اطراف اوند ها در انتقال فعال مواد معدنی به اوند چوب نقش دارن
تو این بخش هم مشخصه که مرکزی ترین اوند چوبی بزرگ ترینشونه اوند ابکش حجم کمتری داره به نسبت اوند چوب
(حس میکنم هر کی اینارو میخونه قشنگه حس میکنه پرنیان چقدر حرفه ای تر و خفن تره :(( )
 
19
اولا که ترتیب مراحلش مهمه
اوند چوبی موثر در جریان فشار ریشه ای عناصر اوندیه
حرکت شیره پرورده از شیره خام کندتر و پیچیده تره
اوند ابکش و چوبی از عرض غشا باهم میتونن ارتباط داشته باشن
ساکارز نقش اصلی را در افزایش فشار اسمزی اوند ابکش دارد
عبود مواد الی بین اوند ابکش از طریق پلاسمودسم و بدون مصرف انرژی صورت میگیره
با اینکه جابه جایی شیره پرورده وظیفه ی اوند ابکشه ولی اوند چوبی هم تو این یه مورد نقش داره
دقت کنید اینجاهم مثل هر جای کتاب جاهایی که ATPمصرف میشه برای تجزیش نیاز به اب داریم.یعنی اینجاهم اب فقط برای برگردوندن فشار اسمزی به حالت قبل صرف نمیشه
20
چون درخته دو لپه س
اون قسمت برجای مانده از حلقه جدا شدخ دارای اوند چوب و کامبوم چوب ابکش هست
بالای حلقه مواد الی تجمع کردن که باعث تورم اون بخش شده


بریم ادامه یازدهم از فصل 3 موندیم

1 و 6
جمجه(محوری):طبق شکل6
در مجموع 29 استخوان داریم
بزرگترین استخوان:اهیانه ای/ کوچکترین:گونه(؟ یه جا گفته بود گونه کوچکترینه ولی اگه اینجوریه اون سبزه چی؟)
بالاترین:اهینه ای/پایینترین:فک تحتانی
لزوما همه استخوان های جمجه لبه تیز ندارن مثل فک پایین
فک پایین در مجاورت فک بالا دو شاخه میشه:یه شاخه با گیجگاهی(متحرک) و دیگری با گونه
+اون شاخه که با گیجگاهی مفصل میده قطر کمتری داره
ترکیب با شکلل فصل قبل در صخامت استخوان های سرو صورت حفرات سینوسی داریم که به بینی راه دارن(در کف جمجمه در سقف بینی حفراتی برای عبور گیرنده های بویایی و ورود به لوب بویایی وجود داره)
کاسه چشم از اتصال 7(؟)استخوان به وجود اومده (که ازونایی که واضحه و ما اسمشونو میخونیم میتونیم گونه و پیشانی و فکر بالارو مثال بزنیم)
حفره گوش درون استخوان گیجگاهی قرار داره
در هر نیم فک 8 دندان وجود دارد که ریشه های ان در استخوان های فک بالا و پایین هست
همه استخوان های جمجه از نوع پهن هستن(یبار سوال اینجوری گفته بود که همه ی استخوان های مفصل دهنده ی جمجه شکل یکسان دارن)
در حالی که گاهی در محل مفصل دو استخوان با شکل متفاوت داریم مثل دنده و ستون مهره
نمیتونیم بگیم فضای حرکت کم دارن :کلاااا حرکت ندارن
اهیانه ای و گیجگاهی و فک فوقانی و گونه و بینی همگی استخوان های زوجن
تیغه بینی و فک تحتانی استخوان های فردن
حفره های چشم(دو عدد) از حفره بینی (1عدد)بزرگتره
در فک بالا و پایین حفره هایی برای عبور اعصاب وجود دارن

ترقوه(جانبی):
2 عدد
از روی دنده اول عبور میکنه
از یک انتهای با جناغ و از انتهای دیگر با کتف در ارتباطه
در زیر هر کدوم یه سیاهرگ داریم که مجرای لنفی به ان وارد میشه
قطر ثابتی نداره و بیشترین ضخامت رو تقریبا در محل اتصالش با جناغ داره

جناغ(محوری):پهن
سه بخش نابرابر داره که بخش ابتدایی پهن تر و شکل ذوزنقه داره
نازکترین بخشش مربوط به انتهایی ترین بخششه
انتهای جناغ تقریبا با دنده 6 تو یه راستا قرار دارن
در سطح جلویی نای و مری و تیموس قرار داره
بخش انتهاییش با هیچ دنده ای اتصال نداره
بسیاری از دنده ها از جلو به اون متصلن

دنده ها(محوری):پهن؟
12 جفت
همگی از پشت به ستون مهره متصل هستند
از 1تا5 هرکدوم غضروف مجزا داره
جفت دنده های 6تا 10با یک غضروف مشترک به جنا متصل میشن
11و 12 کلا اتصال ندارن و ازادن
در زمان دم به بالا و جلو حرکت میکنن
در هر نوع دم و بازدم تغییر وضعیت دارن
اندازه برابری ندارن و از بالا به پایین اول طویلتر میشن بعد دوباره کوتاه میشن

کتف(جانبی):پهن
مثلثی شکل
در سطح پشتی قرار داره ولی از جلو هم دیده میشه
از سر نازک و بیرونیش با بازو و ترقوه اتصال داره که محل اتصالش به ترقوه بالاتره
یبار تو ماز گفته بود یه حفره و یه زائده استخوانی داره (شکلش شبیه انگشت خمیدس)که اصلا تو شکل معلوم نبود و من بعد سرچ کردن تو گوگل دیدم

کف دست و پا(جانبی):دراز
5 استخوان که از یک طرف به بخشی از استخوان های مچ و از سمت دیگه با انگشت ها اتصال داره
انگشت های دست و پا(جانبی):دراز
همشون به جز انگشت شست که 2 بند داره از 3 بند تشکیل شدن
ران(جانبی):دراز
طویلترین استخوان+از بالا با نیم لگن و از پایین با درشت نی و کشکک

ستون مهره(محوری):نامنظم
از چندین استخوان غیر هم اندازه تشکیل شده است که از بالا به پایین بزرگتر میشه
بالایی ترین مهره با جمجه و پایینی ترینشون (در اصل اخرین مهره کمری و بخش بالایی خاجی) با نیم لگن اتصال داره
نخاع دارای 3 زائده هست که اونی که به سمت پشت قرار میگیره گرد و دوتای کناری نوک تیزن
بیشتر مهره ها فقط به استخوانی همانند خود اتصال دارن
وسط هر مهره یه حفره ی مثلثی داریم که نخاع ازش عبور میکنه
بخش پهن تر مهره ها به سمت جلویی قرار دارن که لابه لاشون اعصاب نخاع دیده میشه(اعصاب نخاع هم از بالا به پایین عریض میشن)

لگن(جانبی): (پهن)
مفاصل لولایی فقط در بخش جانبی یافت میشود
در قسمت پایینی دو حفره داره که محل عبور اعصاب سیاتیک هست
دو استخوان مشابه به نام نیم لگن دارن
هر کدوم از پشت با ستون مهره از جلو با نیم لگن و از پایین با ران مفصل دارن
در محل اتصال به ران دارای دو گودی است
مچ دست و پا(جانبی
دو ردیف استخوانن که ردیف بالایی با ساعد دست/زند زبرین زیرین و ردیف پاییینی با کف دست/پا اتصال دارن
انگشت شست در امتداد زند زبرین و انگشت کوچک در امتداد زند زیرین قرار دارن
نازک نی از بالا با درشن نی و از پایین با مچ پا اتصال داره
استخوان پاشنه پا بزرگترین استخوان پشتی قسمت مچ پا هست(ماز)
شکل 2
ما دو تا اهیانه +گیجگاهی داریم ولی یه پس سری +پیشانی
بیشتر نمای پشت سر رو به ترتیب اهیانه ها>پس سری>گیجگاهی گرفته
استخوان ستون مهره نامنظمه و از بخش حاوس زوائد استخوانی با هم مفصل لغزنده تشکیل میدن و بین دو بخش منظم دیسک هست نه مفصل
زوائد مهره هارو از نمای پشتی بدن بهتر میشه دید وگرنه در هر دو قابل دیدنه
این سه تا استخوان متصل به مچ دست چیه؟زند زبرین زند زیرین و...؟ +اگه این برای کف دسته چرا فقط سه تاست؟
برامدکی استخوان ران در هر دو طرف یکسان و یک شکل نیست حتی تو یک طرف هم این دو برامدگی اندازه یکسانی ندارن (حالا اینحا بخش بالایی یه برامدگی خیلی بزرگ تر گذاشته)
شکل 3
در بخش بیرونی استخوان ران بافت پیوندی دولایه ی پهنی هست که هسته گردی داره و لایه داخلیش با رشته های پروتئینی زیاد به استخوان اتصال داره
تو خود این بافت یسری منفذ برای عببور رگ های خوبی ازش هست
اندازه سطح مقطع سیاهرگ اینجا بیشتر از سرخرگه(اصلی طوری که هنوز منشعب نشده) موقعی که در مجرای هاورس هست هم همینطور
ضخامت دو لایه بافت پیوندی در همه جا تقریبا یکسانه(جز منافذ و...)
یاخته های استخوانی با زوائد سیتوپلاسمی خودشون با هم ارتباط دارن و حاوی هسته ای کشیده و در وسط یاخته هستند
یسری از این زوائد یه یاخته خودشون با خودشون در ارتباطن
ریبوزوم هارو میشه حتی در زوائد هم مشاهده کرد
این ارتباط دهنده های بین چند مجرا لزوما فقط صعودی نیست میتونه افقی و...هم باشه
چند ردیف از بیرونی ترین یاخته های استخوان ران و همینطور نزدیک ترینشون به بافت اسفنجی در هاورس شرکت نمیکنن
اندازه هاورس ها برابر نیست و از تعداد های غیر هم اندازه ای تشکیل شدن
بافت اسففنجی از میله و صمفحه استخوانی تشکیل شده و فاصله یاخته هاش هیهبی بیشتره
شکل 4
در شکستگی های میکروسکوپی پاسخ التهابی نداریم
شکستگی ب ک مشخصه ماکروسکوپی و زیاده ،شکستگی الف رو شک دارم ای کیو میگفت میکروسکوپیه ولی فرهمندنیا حس میکنم چیز دیگه ای میگفت
علت تیره تر بودن مغز استخوان از استهوان ران مغزقرمز هست
شکل 5 حفره ها در استخوان سالم در مغزاسفنجی استخوان بیشتر ولی با حجم کمترن و همین برعکسش تو فرد با پوکی استخوان صادقه
بافت استخوانی فشرده تغیررخاصی تو کل این پروسه نمیککنه
فعالیت : مردان به طور کلی تراکم استخوانیشون بیشتره ایا امکان داره مردی تراکم استخوانیش از یه زن همسنش کمتر باشه ؟اره حتی اگه طبیعی هم باشه این جدوله میانگینه و تو همون طبیعی میتوه مقدار متفاوت باشه ، نظر شما جیه؟
تا 40 سالگی شدت کم شدن تراکم در زنان کمتره و بعد 40 اینا(که میانگین زمان یائسگی/کم شدن هرمون های جنسیه ) برای زنان بیشتره
اختلاف تراکم زن و مرد در ابتدا کمتر از در انتها هست
شکل 6
گیجگاهی محل خروج گوش و بخش درونی و بیرونیشه
این مفاصل ثابت بین استخوان های جمجمه رباط رو دارن حداقل ( والا من اینجا نوشتم زردپی ولی منظقی نیست:(()
https://imgurl.ir/uploads/k238_Screenshot_2025-01-31_194914.png چون ناموسا از این شکل هیچی نمیفهمم3>
شکل 7
ترتیب ضخامت کپسول مفصلی>غضروف>پرده سازنده مایع مفصلی
حفره مفصلی کاملا با مایع مفصلی پر شده
بخشی از کپسول مفصلی که به استخوان متصل میشه ضخامتش کمی بیشتره
اینجا هم مشخصه که بخش فشرده در تنه استخوان ران حجم و مقدار بیشتری د اره
در بین دو بخش با بافت استخوان اسفنجی یه لایه بدون این بافته که محل قرار گیری صفحه رشد قبل استخوانی شدن بوده
شکل8
ناموسا تنبلی نیست من هرچی نگاه میکنم پرنیان همه نکاتشو گفته:((:(( ولی؟: همه زائده های جانبی مهره ها تو یک سطح نیستن +کل اون بخش متقارن مربوط به دنبالچه اس با اینکه رنگاشون فرق میکنه
دنبالچه از دید پشت فرد جفت سوراخ های تقریبا متقارنی داره (مشخص ترن) از دید جلو این جفت ها منافذ کوچیک تری دارن و بینشون برامدگی های منظمفی هست در حالیکه بین این سوراخ ها تو بخش پشتی زائده استخوانی هست
 
آخرین ویرایش:
شکل9
ماهیچه های صورت تا بالای پیشانی رفتن و در ناحیه سر ماهیچه نداریم
اطراف چشم ها ماهیچه های حلقوی داریم که هم ارادی و هم غیر ارادی و هم انعکاسی فعالیت دارن
تعداد زیادی ماهیچه متصل به اطراف لب داریم از جمله ماهیچه حلقوی دور لب که کارش غنچه کردن لب هست
ماهیچه های متصل به ترقوه:
1.دلتایی(به بخش خارجی و از پایین)/2.ذوزنقه ای(به بخش خارجی از بالا)/3.یه شاخه از ماهیچه هایی که از یه سمت به گیجگاهی متصل بودن و از پشت سر میومدن(به بخش داخلی از بالا)/4.سینه ای(به بخش داخلی از پایین)
بر اساس شکل 6 دو زائده داریم از استخوان گیجگاهی که ماهیچه هایی بهشون متصله و در انتها یکیش به ترقوه و یکیش به جناغ متصل میشه(در سمت داخلی و مجاور ذوزنقه ای قرار دارن)
ماهیچه ذوزنقه ای هم از جلو و هم از پشت دیده میشه.بین دو کتف در ناحیه گردن قرار دارن. به استخوان های ستون مهره/جمجمه/ترقوه/کتف متصله.
ماهیچه دلتایی هم از جلو و هم از پشت دیده میشه. به شکل مثلث وارون هست.با ماهیچه ی سینه ای /دوسر بازو/ سه سر بازو/استخوان های کتف و ترقوه اتصال دارن.
ماهیچه دوسر(جلوبازو):از بالا به کتف از پایین به زند زبرین متصله/به موازات استخوان بازو قرار داره
ماهیچه سه سر(پشت بازو):از بالا به کتف و بازو از پایین به زند زیرین متصله/به موازات استخوان بازو قرار داره
ماهیچه های سینه ای فقط از جلو دیده میشه که شکل بادبزن طور دارن و از بالا به بخش داخلی و پایینی ترقوه و در وسط بدن به جناغ متصلن+به دنده ها هم متصلن/از بالا به ماهیچه دلتایی از پایین به ماهیچه شکمی متصلن
ماهیچه های شکمی قطعه قطعه هستن که بینشون زردپی های نواری وجود داره و بالایی ترین قطعه ها به جناغ و لبه ی دنده ها متصلن و از پایین به ناف میرسن
ماهیچه سرینی:وسیع ترین ماهیچه/در مجل باسن به لگن وران متصلن. به ماهیچه دو سر ران متصله
ران:
چهارسر:جلوی ران/با انقباض ساق پا راست میشه/با لگن+درشت نی+کشکک اتصال داره
دوسر:پشت ران/با انقباض ساق پا خم میشه/با لگن+نازک نی اتصال داره
توام:در پشت ساق پا به درشت نی متصل میشه

ماهیچه هایی که:
فقط از نمای جلویی دیده میشن:
سینه ای +چهارسر ران+دوسر بازو
فقط از نمای پشتی دیده میشن:
سرینی+سه سر بازو+دوسر ران
از هردو نما دیده میشن:
توام+دلتایی+ذوزنقه ای

در حالت عادی دو ماهیچه ای که به صورت متقابل کار میکنن همزمان باهم نمیتونن منقبض بشن مگر در بیماری هایی مثل کزاز یا در تشنج
زردپی هاش:1.نواری2.طنابی
نواری ها:
محل اتصال ذوزنقه ای به ترقووه+در محل جناغ+محل اتصال ماهیچه های گردنی متصل به جمجمه و جناغ و ترقوه+ مچ دست و پا
اینجا دقت کنین که دور مچ دست فقط یه نوار زردپی داریم ولی دور مچ پا 3 نوار زردپی که کارشون حفظ وضعیت زردپی های طنابی اون ناحیه هست
یه زردپی نواری هم از محل لگن شروع شده و از کنار چهارسر ران عبور میکنه و درنهایت به نازک نی متصل میشه(؟)
طنابی:
ماهیچه ی انگشتان دست/پا و ساعد دست/ساق پا
هم در روی پا و هم در کف پا زردپی های طنابی به انگشت ها اتصال دارن
بعضی زردپی ها به استخوان متصل نمیشن مثل زردپی ماهیچه ی نای که به غضروف متصله یا زردپی ماهیچه چشم که به صلبیه متصله

شکل 10
استخوان بازو با کتف مفصل گوی و کاسه ای داره و به وسیله ی بخش برامدهخودش به یه گودی در کتف متصل میشه و با زند زبرین و زیرین مفصل لولایی میده
زردپی های دوسر:
در ناحیه ارنج یه زردپی داره که به زند زبرین متصل میشه
در بخش بالایی دو زردپی با طول نابرابر به کتف متصل میشه
زردپی های سه سر:
در محل ارنج یه زردپی داره که به زند زیرین متصله
در بخش بالا سه زردپی با طول نابرابر داره که با دوتاش به بازو و با یکیش به کتف متصل میشه

هر دو در داشتن زردپی با کتف اشتراک دارن


شکل 11
اطراف ماهیچه بافت پیوندی رشته ای سفید رنگ میبینیم که در انتهای متراکم شده و زردپی رو ایجاد کرده
از لحاظ ضخامت بافت پیوندی:
زردپی> اطراف ماهیچه>اطراف دسته تار>اطراف تار ماهیچه ای
اندازه ی دسته تار ها و تار های ماهیچه ای متفاوته برعکس تارچه های ماهیچه ای
یعنی تعداد تارچه های هر تار ماهیچه ای و تعداد تار های ماهیچه ای هر دسته تار ماهیچه ای باهم متفاوته
در بین و درون (؟)دسته تارهای ماهیچه ای رگ خونی و لنفی و اعصاب داریم
هسته ها در تار ماهیچه ای در مجاورت غشا قرار دارن
همه ماهیچه های اسکلتی لزوما ب استخوان وصل نیستن
شکل 12
سعی میکنم نکات تکراری ای که پرنیان گفت رو نگم:
یه ابهامی هست که اول باید به اون اشاره کنم : تو ماهیچه دو سر بازو یکی از محل های اتصال رو خود کتفه یا مفصل کتف و بازو؟ پرنیان میگه کتف نشرالگو میگه مفصل و ای کیو میگه کتف.
زرد پی های ماهیچه های سه سر و دو سر هر دو به سمت کتف بیشترن تا ساعد ( سه تا از 4 تا محل اتصال سه سر به سمت کتفه و دو تا از دو سر )
دو سر به دو بخش اصلی تقسیم میشه (با اون انشعاب به سمت کتف )
و سه سر به سه انشعای (یکی پشتی با سمت چپی ترین اتصالش با بازو ، یکی میانی با اتصالش به کتف و جلویی ترین با اتصالش به بازو دوباره (سمت راستس ترین )
سر استخوان رو غضروف میپوشونه که میخواسته همین رو هم نشون بده ( یه دلیل دیگه که میگم میتونه تو مفصل باشه اینه که ما تو گفتار 1 میخونیم زردپی هم جز چیزاییه که باعث سرجا موندن استخوان میشه ،حالا باز.)
تو شکلی که اومدیم یه دسته تار ماهیچه ای جدا کردیم تار کشیده اطراف دتسه رو که خواسته بافت پیوندی رو نشون بده و اومده یه تار ماهیچه ای رو جدا کرده
تو این تار ماهیچه ای پند تا هسته به گوشه رانده شده (مثل یاخته چربی) رو میبینیم که علت به گوشه رانده شضدنش هم وجود تارچه های زیاد در سیتوپلاسمه
حالا بخشی که میاد یه تارچه رو نشون میده دیگه میشه علت مخطط بودن ماهیچه رو دید ، و این که سارکومر ها در یک جهت و سو قرار گرفتن ولی موازی نیستن (علت اینکه سارکومر به این کوچیکی میتونه ماهیچه هارو منظم مخطط کنه اینه که تموم سارکومر ها(و در پی اون خطوط z) رو هم منطبق هستن (تا جایی که شکل نشون میده )
سارکومر هارو نمیشه عرضی از هم تشخیص داد ( با این حال حدود 2-3 تا رشته میوزین در مرکز و 6-8 اکتین ایجادش میکنه )
پس چند تا سارکومر با هم یک حلقه رو تشکیل میدن و اون حلقه ها با هم اتصال دارن
شکل 13+بخش سلرکومر دار شکل12
ساختار دو رشته ای ( شاید ما بگیم یک رشته اکتین ،منظورمون 1/2 یه اکتین نیست ، یعنی خود اون رشته اکتین یه ساختار دو رشته ای داره ) اکتین کامل مشخصه
هر رشته میوزین از چندین مولکول میوزین تشکیل شده و در کل تو یه هر سارکومر تعداد رشته های اکتین بیشتر از میوزینه
راستش اصلا نمیفهمم شکل راست چطور گرفته شده کمک 🙁
بخش تیره سارکومر ( که حاوی بیشتر کتین و بیشتر میوزینه در زمان انقباض ) در انقباض تغییر سایز نمیده بجاش بخش روشن ( که فقط اکتین داره) کوتاه میشه + نوار روشن میانی هم فقط بخش های انتهایی میوزین و محل اتصال دو سر مولکول ها به هم رو داره

شکل 14
بخش سر مولکول میزوین برامده تره و از دو بخش تشکیل شده + محل تجزیه ATP هم هست
یه رشته یکم تیره تره که میخواد نشون بده کاملا با هم یکسان نبودن
بخش دم خیلی بلند تر از بخش سر مولکول میوزینه
منطقه ای بعد از بخش برامده هست که نه پیچ خورده اس نه برامده (نمیدونم جز کدوم بخشه چون تتو هیچ کدوم از فلش ها نیست)

شکل 15
مهم ترین چیز اینه که در حالتی که انقباضی رخ نداده فقط سر میوزین ها و نیمه رو به داخل اکتین با هم در بخش تیره هستن ، ازونجایی که میدونیم بخش تیره کوتاه و بلند نمیشه پس معیار بوجود اومدن بخش تیره همون میوزینه که جایگاه ثابتی داره )
هم تو انقباض هم استراحت لحظه هایی هست که میوزین از اکتین جدا باشه ( حالا استراحت همیشه انقباض گاهی)
میوزین در انقباضات شدید میتونه با خط Z در تماس باشه (حالا نمیدونم چقدر میتونیم تو تست استفاده کنیم)
قطر رشته میوزین از اکتین بیشتره
رشته میوزین ضخامت تقریبا برابری با خط Z داره
طول رشته های انقباضی به هیچچ وجه تغییر نمیکنه مواظب باشید
شکل 16
سر های همه میوزین ها لزوما در یک شرایط قرار ندارن در هر لحظه (اون گوشه بالا سمت چپ )
میوزین زمانی atp رو دریافت میکنه که زاویه بین دو بخش دم و سرش تند ترین حالت ممکنه ، تو مرحله بعدی بیشترین تغییر زاویه رو داره و باز ترین حالت میشه زاویه اش ، با اتصال به اکتین دوباره فاصله اش با دمش کم میشه و وقت کنده میشه که بخواد یه atp دیگه رو تجزیه کنه
1هیدرولیز atp
2 تغییر شکل سر میوزین
3اتصال ان به اکتین
4 حرکت پارویی
5 جدایی
6 ورود atp جدید
شکل 17
این عکسی از بخشی از یاخته های ماهیچه ایه مربوط به این قسمته چون یسری هسته ندارن و...
تعداد یاخته های ماهیچه ای قرمز با سفید برابره اینجا
میوزین اینجا _ذخیره کننده _ اکسیژنه فقط و کاری نمیتونه برای کربن دی اکسید کنه
میوزین ساختار سوم داره و اولین ساختاردیده شده پروتئینیه
 
آخرین ویرایش:
ف4
برای اندازه گیری قند خون از گلوکومتر استفاده میشه+زمان و تاریخ داره
واحد اندازه گیریش میلی گرم بر دسی لیتر هست
1
گیرنده غشا نوعی پروتئین سراسری هست که از سه بخش متوسط(به طور کامل درون سلول)و کوچک(در عرض غشا) و بزرگ(به طور کامل خارج از سلول) تشکیل شده
استثنا:گیرنده های ناقل عصبی که نوعی کانال دریچه دار هستن
پیک و گیرنده باهم رابطه مکملی و شکل سه بعدی دارن(واسه همینه اختصاصی عمل میکنن)
گیرنده هیچوقت درون سلول استقرار نداره. فرهمند گفت یه تعداد کمی از پیک ها هستن که زمان اتصال به گیرنده ی غشایی همراه خود گیرنده به درون سلول درون بری میشن و بعد از اون روی دنا اثرشو میزاره به خاطر همون داخل سلول دیده میشن.
برای اتصال پیک به گیرنده نیازی به مصرف انرژی زیستی نیست
2
ناقل عصبی هیچوقت وارد یاخته پس سیناپسی نمیشه
یاخته ی ترشحی عصبی فقط هورمون میسازه(دیگه ناقل نمیسازه)
بیشتر یاخته های درون ریز از نوعی پوششی هستن
مقایسشون:

نورون عادی"
تعدادی ریز کیسه
ریز کیسه های کوچک
برون رانی محتویات دو ریز کیسه در هر بار فعالیت
تخلیه مقدار کمی پیک
ذخیره ریز کیسه ها در پایانه اکسون
فقط یبار از فضای سیناپسی عبور میکنه
نورون ترشحی"
تعدای ریزکیسه
ریز کیسه های متوسط
برون رانی یک ریزکیسه در هر بار فعالیت
تخلیه مقدار متوسطی پیک شیمیایی
ذخیره ریزکیسه ها در پایانه اکسون
2بار از فضای بین سلولی و یه بار از خون عبور میکنه
یاخته درون ریز پوششی"
تعداد بیشتری ریزکیسه
ریز کیسه های بزرگتر
برون رانی محتویات یک ریزکیسه در هر بار فعالیت
تخلیه مقدار زیادی پیک شیمیایی
دخیره ریزکیسه ها در همه جای سیتوپلاسم جز محل هسته
2بار از فضای بین سلولی و یه بار از خون عبور میکنه

3
در غده برون ریز شکل و اندازه یاخته های غده و مجرا میتونن متفاوت باشن
در اطراف یاخته های غدد درون ریز و برون ریز مویرگ خونی وچجود داره و هردو با خون در ارتباطن
هر غده برون ریز از جنس بافت پوششی هست و غده درون ریز میتونه پوششی یا عصبی باشه
در برون ریز سلول های ترشحی بزرگتر/با هسته مرکزی/استوانه ای تک لایه
سلول های مجرا کوچک تر/هسته غیر مرکزی/مکعبی تک لایه
غده درون ریز اگه عصبی باشه این شکلی نیست
در اطراف غده درون ریز مویرگ دوشاخه شده و نهایتا بهم میپیوندن
اینم در نظر بگیرین که این شکلو فقط برای غده های برونریزی مثل اشک و عرق که شکلشون تو کتاب نیست در نظر میگیریم وگرنه برا معده و .. همون شکلای اصلی خودشون رو در نظر میگیریم که بعضی تفاوت های اساسی دارن با این شکل
فضای غده نسبت به مجرا بیشتره و سلول های روبهروی هم فاصله بیشتری از هم دارن
4
بالاترین غده درونریز بدن اپی فیزه/به تعداد 1 عدد در بالای برجستگی های چهارگانه
هیپوتالاموس 1 عدد زیر تالاموس ها
هیپوفیز 1 عدد در زیرهیپوتالاموس/ دارای سه بخش میانی پسین و پیشین که بخش میانی در انسان نوعی اندام وستیجیال هست
تیروئید تقریبا قرینه هست و اندازش کوچیکتر از تیموسه به تعداد 1 عدد زیر حنجره و جلوی نای و مری قرار داره+دارای یک برجستگی مثلثی شکل در قسمت بالا و چپ(براساس شکل 8)/سطح بالایی بلندتر از سطح پایینی
پاراتیروئید 4 عدد(پر تعداد ترین) در پشت تیروئید که فاصله دوتای راستی از هم نسبت به دوتای چپی بیشتره
تیموس دو لب داره که قرینه نیست(اینکه لب راست بزرگتره یا چپ درهر کس متفاوته.مقایسه ی شکل های کتاب هم گویاست که قانون مشخصی ندارن)/به تعداد1 عدد در پشت جناغ و دقیقا در جلوی محل دوشاخه شدن نای
فوق کلیه2 عدد/بالای کلیه/برخلاف تمام یاخته های کلیه توسط کپسول کلیه حفاظت نمیشه
لوزولمعده 1عدد/در زیر و موازی با معده/بین و جلوی دو کلیه/پایین فوق کلیه ها

تخمدان(2عدد) در زن نسبت به بیضه(2عدد) در مرد به خط وسط بدن نزدیکتره
فوق کلیه+لوزولمعده+تخمدان در ناحیه شکمی قرار دارن:پس اتصال به پرده صفاق دارن و زیر دیافراگمن
فاصله ی تیروئید تا لوزولمعده بیشتر از لوزولمعده تا تخمدانه
فاصله ی تیموس تا لوزولمعده تقریبا برابر با فاصله لوزولمعده تا بیضه هست
فاصله ی تیروئید تا تیموس کمتر از تیموس تا لوزولمعدس
 
شکل 5
هیپوفیز در کف جمجمه قرار داره و بخش پیشین اون بزرگ تر و در سطح پایینی تری نسبت به اون یکی قرار داره
در محل اتصال هیپوفیز به هیپوتالاموس بیشتر بخش محل اتصال هیپوفیز به هیپوتالاموس رو هیپوفیز پیشین میگیره (دور هیپوفیز پسین قرار میگیره )
هیپوفیز پسین نسبت به هیپوفیز پیشین بیشتر در راستای هیپوتالاموس قرار داره (اگه از هیپوتالاموس یه خط صاف بکشیم ،اون خط میوفته رو هیپوفیز پسین )
اون برامدگی کنار هیپوتالاموس کیاسمای بیناییه که به هیپوفیز پیشین نزدیک تره
هیپوفیز پسین و پیشین هیچ کدوم با خود استخوان مغز تماس ندارن و با پرده مننژ در تماسن
هیپوفیز میانی خیلی کوچیکه و گاهی اصلا وجود نداره ( دقت بشه که اصلا کار هیپوفیز میانی معلوم نیست درحالیکه کار اپی فیز معلومه ترشح ملاتونین ولی کارایی اون ملاتونینه هنوز تو شک هست )
یه سیاهرگ حلقوی اطراف ساقه محل اتصال هیپوتالاموس و هیپوفیز قرار داره ( همونی که فقط دو سطح مقطع گرد ازش دیده میشه )
ضخامت هیپوفیز پیشین در اطراف ساقه ، به سمت هیپوفیز پسین کمتره
استخوان جمجمه در مجاورت هیپوفیز پسین بافت فشرده داره ولی اکثر این استخوان رو بافت اسفنجی گرفته
هیپوفیز پیشین به بخش های جلویی مغز مثل: لوب پیشانی +کیاسمای بینایی+پیاز بویایی نزدیک تره نسبت به پسین
هیپوفیز پسین به بخش های عقبی تر و میانی مغز مثل: لوب آهیانه+ تالاموس ها+بخش اعظم لیمبیک + لوب پسین مغز+مخچه +ساقه مغز+بخش اعظم بطن های اول و دوم وهمه ی بطن های سوم و چهارم نزدیک تره ،علت بیشتر بودن برای هیپوفیز پسین اینه که خود هیپوفیز در بخش جلویی تری از مغز قرار گرفته

شکل 6
فاصله صفحه رشد از سر استخواون مجاور در طول رشد ثابت میمونه در حالیکه فاصله دو صفحه رشد از هم و فاصله یک صفحه رشد و یک سر استخوان غیر مجاور از هم بیشتر میشه
غضروف های سخاته شده توسط صفحه رشد هم بافت استخوانی فشرده و هم اسفنجی ایجاد میکنه (بیشتر اسفنجی)
با بیشترشدن طول استخوان مجرای مرکزی اون هم بلند تر و بیشتر مبشه (فضای خالی بیشتر میشه ولی نسبتش تغییر خاصی نمیکنه )
غضروف جدید به سمت سر استخحوان تشکیل میشه ولی غضروفی که استخوانی میشه به سمت مرکز استخوان هست (قدیمی ترین غصروف)
تنها محل استفاده از هورمون رشد صفحه های رشد استخوانی نیست و به همین علت حتی بعد از بالغ شدن هم ازین هورمون استفاده میکنیم
مجرای مرکزی استخوان فشرده رو تحت تاثیر قرار نمیده ، ولی کامل استخوان اسفنجی رو میگیره

شکل7
دو نوع یاخته عصبی تو هیپوتالاموس به هیپوفیز پسین وارد میشه که هر دسته اش تویه (کیسه ؟محفظه ؟محوطه؟:((:((:(() غشایی قرار داره
اینجا اصلا هیپوفیز میانی نداره
اندازه هسته در این دو نوع یاخته عصبی درای توانایی ترشح ، یکسان نیست و اونی که در سطح پایین تری داره هسته بزرگتری داره
لزوما همه قسمت های هیپوفیز پسین رو یاخته های عصبی هیپوتلاموس نگرفته
نمیدونم چرا ولی اینجا اصلا اهمیتی به اون بخش دربرگیرنده هیپوفیز پیشین اطراف ساقه پسین :((

شکل 8
تیروئید غده ای درون ریز از جنس بافت پوششی مکعبیه
که شبیه پروانه قرار گرفته ( سپر ! سپردیس!!) و دو طرف برامدگی های فوقانیش تقریبا در یک سطحن
در بخش بالایی تیروئید و زیر حنجره (بین حنجره و نای ) تار های صوتی قرار داره که به طور خطوط عمودی قرار گرفته
بخش جلویی حنجره به صورت یک غضروف دو قسمتی و فرورفته اس که بین این دو قسمت یه بخش برامده تر قرار داره
در بالای حنجره دو زائده غضروفی ثرار داره (یا شاید صرفا بخشی از پشتشه؟idk)
نای هم مشخصه که ضخامت غضروف ها در بخش هایی بیشتر از بخش ماهیچه ایه

شکل 9
فرهمندنیا گفت چرت و پرت و غیر علمیه ولی: غده های پاراتیروئیدی چپی فاصله بیشتری نسبت به سمت راستی دارن ( یعنی غده بالاییش بالاتر از راستیه اس و غده پایینیش پایین تر )
اینجا تازه مشخص میشه که برامدگی راستی نسبت به برامدگی چپ بزرگتر و بالاتره

شکل 10
پرنیان نکته فوق کلیه و کپسول رو گفت و شکل بالا یی نکته خاص دیگه ای نداره
بخش راسی فوق کلیه از کلیه در سطح جلویی تری قرار داره
بیشتر بخش های کلیه در زیر فوق کلیه قرار داره بجز بخش محدب کلیه که در راستاش نیست
بخش مرکزی از بخش قشری ضخامت بیشتری داره
اینجا سطح مقطع بزرگه برای سیاهرگه تو مرکزی (چون بدون رنگ سوال میدن )
بخش مرکزی عصبیه و اپی نفرین و نور اپی نفرین ترشح میکنه
بخش قشری زرد/قهوه ایه و یه خط تیره رنگی در وسط سطح مقطع خودش داره
این غده هم بافتش مکعبی چند لایه اس + سطح مقطع فوق کلیه تقریبا شبیه 5 فارسی هست که اونی که در سطح جلویی تر قرار داره ( ازون بخش های پایینی که شبیه یه دندونه پنج هست ) نازک تر و بلند تره و بخش بیشتری از فوق کلیه مرکزی رو در خودش داره برخلاف بخش درونی تر که ضخیم تر و کوتاه تره و یخش کمتری ازش رو فوق کلیه مرکزی تشکیل میده
بخش قشری یه ساختار دولایه داره که بخش خارجیش نازک تر و تیره تره
11
دم لوزولمعده به سمت طحال و بخش پهنش به سمت بخش Cشکل دوازده قرار گرفته
دوتا رگ داریم که از پشت لوزولمعده و از جلوی بخش بالا رونده ی دوازدهه هست یکی انشعابی از ائورت اونیکی انشعابی از سیاهرگ زیرین
هردو رگ در سطح پایین لوزولمعده انشعابات زیرتری ایجاد کردن+ سرخرگ در قسمت بالای لوزولمعده هم انشعاب داره
یا مشکل عکسه که ابتدای سرخرگ از بخش انتهاییش قطورتره یا بخش پایینی انشعابی قطور از بخش بالایی هست که از این قسمت عبور کرده
درباره ی مجرای کیسه صفرا و لوزولمعده و موقعیت هرکدوم نسبت به هم هم که قبلا تو ف2دهم گفتیمhttps://www.sampadia.com/forum/threads/116683/post-2084835
جزایر لانگرهانس4نوع سلول داره در اشکال و ابعاد و رنگ های متفاوت که یکیش پوششی هست و اطراف جزایر لانگرهانس رو پوشونده که هسته کشیده تر و اندازه سلول بزرگتری داره و دوتای دیگه هرکدوم یکی از هورمون های گلوکاگون و انسولین ترشح میکنن
انسولین رو همه یاخته های زنده و گلوکاگون فقط روی یاخته های کبدی گیرنده دارن
هیدرولیز گلیکوژن»1.کبد/2.ماهیچه/3.روده
12
برخی قسمت های سفیذ رنگ مخچه حاوی بخش خاکستری هم هستن
تمام بخش های مخچه در سطحی پایینتر از اپی فیز وبرجستگی های چهارگانه قرار داره
رابط بین تالاموس ها تو این شکل واضحه که یه رشته ی خیلی نازک هست
از برجستگی های چهارگانه دوتای بالایی بزرگتر از دوتای پایین ان
که دوتای بالایی در مجاورت اپی فیز قرار دارن
اگه اپی فیزو برداریم دقیقا جلوش بطن 3 رو داریم. اپی فیز پایین تر از بطن 3 و تالاموس هاست
بطن 4 پایین برجستگی های بین ساقه مغز و مخچه دیده میشه که لوزی شکله
و کارش اینجوریه که برجستگی های چهارگانه ازونجایی که تو بینایی نقش دارن با توجه به میزان نور محیط اثر میزارن رو اپی فیز و اپی فیز هم اثرشو میزاره رو هیپوتالاموس برای تنظیم ریتم شبانه روزی(اگه تو محیطی باشیم که میزان نورش زیاده ترشح ملاتونین کاهش پیدا میکنه)
13
بیشتر هورمون ها توسط تنظیم بازخوردی منفی تنظیم میشن
بعضیاشون کلا تنظیم مثبت منفی ندارن مثل اپی فیز و نوراپی فیز
بر اساس این شکل بخش پهن لوزولمعده در بخشی به سمت داخل تاشده انگار(شکلای قبلی ساده تر بود و اینو نداشت)
توضیحشم اینه که اولش چون گلوکز خون کمه پس انسولین کمه که با خوردن غذا و افزایش قند خون بازخورد منفی با کمبود انسولین مخالفت میکنه و باعث افزایشش میشه حالا این انسولین روی همه ی ساخته ها اثر میزاره هم باعث ذخیره شدن گلوکز به صورت گلیکوژن طی سنتز ابدهی میشه هم باعث میشه گلوکز یاخته های و تنفس یاخته ای و انرژی در دسترس یاخته ها بره بالا و اینجاست که دیگه گلوکز خون کاهش پیدا کرده و در صورت تداوم ترشح انسولین قند خون خیلی خیلی میاد پایین و برای بدن خطرناکه پس بازخورد منفی با افزایش انسولین مخالفت میکنه و باعث کاهشش میشه.که عموما باعث حفظ هم ایستایی میشه
بازخورد مثبت هم که تو سه هورمون 1.اکسی توسین2.پرولاکتین3.استروژن داریم که ترشح هورمون طی بازخورد مثبت شدت پیدا میکنه و هربار تحت تاثیر اون بیشتر و بیشتر ترشح میشه تا اینکه بعد یه نقطه ی اوج مثلا خود زایمان ترشحش یهویی قطع میشه
0
نوزاد درحال دریافت وواکسن --->واکسن نوعی ایمنی فعاله و یاخته های ایمنی رو تحریک میکنه
تزریق رو مورب انجام میدن نه عمودی
لزوما واکسن بی رنگ/رنگ دار نیست
1
پوست از دو بخش درم و واپی درم تشکیل شده ( اون لایه چربی زیر بخشی از پوست نیست)
در بخش درم رشته های پروتئینی به طور منظم و محکمی در هم تابیده شده(کلاژن چون تو فصل اول دهم دیدیم که فقط کلاژنه که میتونه دسته طور قرار بگیره نه کشسان
در میان این رشته های پروتئینی اجزای دیگه ای از بافت مثل یاخته های دوکی شکل (با تراکم کم و الگوی قرار گیری نسبتا منظم) قرار گرفته
غدد ترشح کننده چربی در اپی درم قرار داره
یسری انشعاب های قرمز و ابی و زرد وارد اپی درم شده از چربی که : قرمز سرخرگه، آبی سیاهرگه و زرد هم یاخته عصبی یا بهضی از یاخته عصبی به احتمال بیشتر(دندریته )

تو اینعکس انگار تو یسری بخشا سیاهرگ عمقی تر از سرخرگ و یسری دیگه تو یه سطح قرار دارن
منفذ خروجی غدد عرض در یک راستا با بیشتر حجم خود غده سازنده نیست
روی پوست ناهمواری هایی به چشم میاد که میتونه کنار مو یا مستقل از اون باشه
رویی ترین یاخته های اپی درم مرده ان تا با ریختنشون میکروب و ... رو هم بریزن ( حتی سازگار ها هم ازین عامل بطور کامل ایمن نیستن )
عرق برخلاف چربی لیزوزیم داره که همین باعث _نابودی _ باکتری ها میشه ، درحالیکه چربی صرفا شرایط زندگی رو برای میکروب ها سخت میکنه
مجرای غده عرق در اپی درم هم چین خوردگی داره
پوست تعیین کننده میزان سازگاری میکروب های مختلف به شرایطشه ( تو یه ازمون بود)
همه این نکات که بیرونی ترین یاخته های پوست هومئوستازی و قندکافت و همانندسازی و ... نداره چون مردن ازین سوالا خیلی میاد
شکل 2
ماکروفاژ ها (درشت خوار) ناهمواری های زیادی در سطح خودشون دارن
فکر میکنم درشت خوار داره یه یاخته مریض مرده رو میخوره چون زائده غشایی زیادی نداره و اندازش برابر با بخش دبگه از از ماکروفاژ
ماکروفاژ قابلیت حرکت امیب مانند رو داره
درشت خوار بیشتر در طحال و کبد و ... قرار داره

شکل 3
یاخته های دارینه ای بخشی از میکروب هارو میکشن بخش دیگه ای ازون هارو در سطح خودشون قرار میدن و در گره لنفی وارد لنفوسیت تی غیر فعال میکنن
چرا لنفوسیت تی؟ چون برای یاخته های خودی تغییر یافته ( دارینه ای ای که با میکروب و... آلوده شده ) گیرنده داره و اونارو شناسایی میکنه ( ای کیو تک پایه چنین برداشتی کرده بود)
یاخته های دندریتی میتونن با بیرونی ترین یاخته های پوست که یاخته های مردن در تماس باشن
یاخته ایمنی فعال از رگ لنفی ی که از وسط این گره لنفی رد میشه خارج میشه
شکل 4
این گویچه تراگذری نکرده مونوسیت هست ، مونوسیت میتونه بعد تراگذری به یاخته دندریتی/درشت خوار تبدیل بشه که در التهاب به درشت خوار تبدیل میشه
اون گویچه در حال خروج هم میتونه مونوسیت باشه چون بهرحال شکت هسته در هنگام دیاپدز تغییر میکنه و کشیده/فشرده میشود
دیاپدز حتما گذر از مویرگ هست نه سرخرگ و سیاهرگ ، حتما هم از منفاذ بین یاخته ای نه از منافذ غشایی
برای بار هزارم یاخته های دیواره مویرگ هسته کشیده دارن
فعالیت ، نکات این رو راستش تو فصل 4 دهم گفتیم فقط داشته باشید از چپ به راست:
نوتروفیل-مونوسیت-بازوفیل-لنفوسیت-ائوزینوفیل
علت اینکه هسته بازوفیل به خوبی دیده نمیشه دانه های تیره درشته
هسته ائوزینوفیل در این شکل به گوشه ای رانده شده
مونوسیتو لنفوسیت با وجود زوائد غشایی زیاد در واقعیت اینجا چیزی نداره
هسته مونوسیت ائوزینوفیل و بازوفیل با غشا تماس داره
مونوسیت انگار سیتوپلاسم دانه دار داره که باید مواظب باشیم تو مونوسیت ریزکیسه حاوی مواد هست ولی این مواد دفاعی و ... نیست
اتصال بخش های مختلف هسته نوتروفیل به هم ضخامت های مختلفی دارن
 
آخرین ویرایش:
بعد مدت ها سلام !

فصل 4 زیست 2

شکل 3
غده اندامی هست که کار اصلیش ترشح هست

غده برون ریز از بافت پوششی تشکیل شده

غده درون ریز میتونه سلول پوششی یا نورون ترشح کننده باشه

شکل4
هیپوتالاموس بالاترین غده درون ریز اصلی بدنه

پایین ترین غده درون ریز در مردان بیضه هست و در زنان تخمدان هست

تیموس از تیروئید بزرگتره و هردوتاشون جلوی نای هستن

پانکراس یه غده مخطط عه که هم بخش درون ریز داره و هم بخش برون ریز داره (خیلی بدیهی بود)
 
5
نوتروفیل یه هسته چند قسمتی داره که با هر قطعه با رابط های نازکی بهم متصل شدن(قطعه هاش میتونه 3 4 یا 5 قسمتی باشه با توجه به شکلای مختلف کتاب)
نوتروفیل در زمان بیگانه خواری برآمدگی های غشایی(که همون پای کاذب هست)رو ایجاد میکنه که اخرسر بهم متصل میشن و سطح غشاش کاهش پیدا میکنه
نوتروفیل میتونه همزمان بیش از یک عامل خارجی رو بیگانه خواری کنه
هدفش ازین رنگ امیزی این بوده که میخواسته دانه های روشن ریز نوتروفیل که همون کافنده تن هاشن رو نشون بده
هم در خون و هم در بافت یافت میشه
6
لارو انگل رو میبینیم که اندازش بیشتر از 15 میکرومتره
اندازه هر ائوزینوفیل کمتر از 15 میکرومتره و تجمعشون دور لارو یکنواخت نیست
لزوما همه انگل ها انقدر بزرگ نیستن مثل انگل مالاریا که میتونن بخشی از زندگیشونو تو گویچه قرمز بگذرونن:در مبارزه با هر انگلی فقط ائوزینوفیل ها نقش ندارن
ائوزینوفیل هم انگل بالغ و هم انگل نابالغ رو میتونه بیگانه خواری کنه
7
انزیم مرگ برنامه ریزی شده شکلی کروی و پرفورین شکلی کشیده و Lشکل دارن
پروفورین ها منافذی رو رو غشا ایجاد میکنن یعنی همزمان چندین پرفورین رو یه یاخته هدف اثر میزاره
پرفورین و انزیم مرگ برنامه ریزی شده از قبل درون یاخته کشنده طبیعی تولید شدن نه اینکه در زمان اتصال تولید بشن
اولا که اتصال فیزیک دارن باهم
اگزوسیتوز انجام میدن پس ATPمصرف میکنن
در انتها یاخته هدف حالت حباب حباب میگیره و اندازش کوچیک میشه
تو این فاصله هم هیچی از یاخته هدف نشت نمیکنه
بعد اتصال و انجام عملیات اینترفرون 2 باعث میشه درشت خوار ها بیان لاشه! یاخته هدف رو جمع کنن
رفته رفته ریز کیسه کوچیکتر و سطح یاخته کشنده طبیعی بزرگتر میشه
رو سلول خودی تغییر یافته اثر میزاره
8
طول هر پروتئین مکمل به اندازه ضخامت غشاست.با هردو لایه فسفولیپیدی در تماسند
پروتئین های مکمل هم Lشکل هستن(اکثرا به خاطر همین با پرفورین مقایسه میکنن)
رو سلول مهاجم بیگانه . میکروب های غشا دار اثر میکنن
باعث نشت محتویات یاخته ای میشن که منفذ ایجاد کردن(برعکس پرفورین)
هر حلقه 10 زیرواحد داره(تو یکی از شکلای جلوتر 6 تا زیرواحد داره هردو رو درست میگیریم)
تعداد پروتئین مکمل در پی فعال شدن کاهش پیدا میکنه
روش های فعال شدن:1.برخورد با غشای باکتری/2.برخورد با پروتین مکمل دیگر/3.برخورد با انتهای پادتن(شکل های جلوتر)
شکل 9
اون بخشی که پروتئین مکمل و درشت خوار ها وارد عمل میشن برای التهاب بازه(بریده شدن پوست وقتی که عوامل خارجی توانایی ورود پیدا کنن) و واسه التهاب های بسته مثل نقرس و ضربه (طوریکهپوست پاره نشه ) معنی نمیده و ندارن
تو این عکس همه گویچه های قرمز کروی نیستن و اکثرا حالت کشیده ای ندارن
شکاف های موجود در مویرگ در مویرگ تحت تاثیر هیستامین(مویرگی که نزدیک تره ) نسبت به مویرگ دیگر بزرگ تر اند
دانه های ماستوسیت شباهت زیادی به دانه های بازوفیل دارن که علت هم ترشح چیزی یکسان هست
ماستوسیت در این شرایط (اولین مرحله و علت شروع التهاب ) از خودش هیستامین رو رها میکنه نه ترشح(بخاطر اسیبی که دیده )
مونوسیت در اینجا فقط تبدیل به درشت خوار میشه (با اینکه توانایی تبدیل شدن به دندریتی رو هم به طور کلی داره ، ولی چون اون اینجا کاربردی نداره کنسل هست
اندازه پروتئین مکلمل نسبت به باکتری خیلی کمتره و میشه باکتری مورد حمله و عادی رو از هم تمایز داد
زوائد غشایی درشت خوار در اینجا از همه بیشتره (با هسته ای شبیه به مونوسیت و دانه )
چرا نوتروفیل همینطوری بدون دیاپذز داره خارج میشه ؟
مقدار و تعداد گویچه های سفید بعد از ترشح پیک های شیمیایی توسط درشت خوار و یا یاخته های سازنده دیواره مویرگ افزایش پیدا میکنه )
به ترتیب از چپ به راست چیزایی که اومدن:لنفوسیت(چرا دونه دارهههههههههه) بازوفیل ائوزینوفیل مونوسیت (شک زیاد) و دوباره بازوفیل و بعد نوتروفیل(این چرا دونه ندارههه)
با خروج پروتئین های مکمل از مویرگ ها فشار اسمزی انها کمتر و در نتیجه امکان ادم بیشتر میشود
فرایند التهاب مثل میتوز و میوز در مردان پیوسته اس
شکل 10
تیموس پشت بالاترین قسمت جناغ قرار نداره و کمی از ضخیم ترین بخشش جناغ پایین تره ( ضخیم ترین بخش جناغ قلبی شکل و به ترقوه متصله )
در این شکل تیموس کشیده تره و دو بخش کوتاه تری داره و تقریبا دو طرف برابرن
تیموس تو شکل اخر فصل 4 دهم گفتار 3 دقیقا در بالای قلب قرار داره در حالیکه اینجا از قسمتی که قلب قرار میگیره فاصله نسبتا زیادی داره
مغز استخوان زرد اینجا نشون نداده شده و فقط قرمز
(جالبه که هر دو مغز در ساختن یاخته های ایمنی نقش دارن و مغز زرد تا جایی که من میدونم sandboxطور محسوب میشه و امتحانی مقداری از هر ماده ای رو نگه میداره و اگه لنفوسیتی به انسولین مثلا واکنش نشون داد همونجا میکشتش)
چین خوردگی های تیموس در این عکس بطور کاملمشخصه(تیموس محل بالغ شدن لنفوسیت های t هست هرچند لنفوسیت b هم ممکنه اونجا باشه-->ینفر مریض شه و مثلا باکتریه تیموس رو درگیر کنه )
تیموس ویستیجیال نیست چون اون اندام ها از اول کاربرد ندارن این تو بچگی اتفاقا کاربردش خیلی هم زیاد بوده
یسری گره لنفی زیر بغل و دو طرف گردن قابل مشاهده اس که انشعاب مربوط به زیر بغل بلند تره

شکل 11
در مرحله اول همزمان دو پادگن به دو بخش انتی ژنی مشابه وصل میشن و لنفوسیت متصل شده به انتی ژن به سرعت تکثیر و سپس متمایز میشه (اینطور نیست که هر لنفوسیت یه دونه گیرنده داشت باشه ، یه نوع گیرنده انتی ژنی داره فقط اینجا.)
هسته لنفوسیت اولیه مرکزی و گرده بیشتر حجم یاخته هست اس ،خود یاخته هم شکل گردی داره
لنفوسیت پادتن یاز یا پلاسموسیت یاخته کشیده شده هسته کمی کوچیک شده و در گوشه ای یاخته قرار گرفته
شبکه اندوپلاسمی بشدت گسترش پیدا کرده (چون وطیفه اش مقدار بیشتری مربوط به ترشحه)
اندازه یاخته بزرگتر میشه ، دقت کنید این الان گیرنده پادگنی نداره و نمیتونه شناسایی کنه و ... این هنوز گیرنده تیروئیدی و انسولین و اینا داره و نباید قاطیشون کرد
شکل پادگن مشابه نیست با گیرنده اش مکمله
شکل 12
چیز خاصی نداره جز این که از 3 رشته/بخش پروتئینی تشکیل شده (هر جایگاه اتصال یه رشته و کل اون بخش وای شکل هم یه رشته دیگه)
پادتن میتونه هم از طریق بخش پایین Y اش (پایین تر از دو شاخه شدنش) به درشت خوار هنگار هخورده شدن+ پروتئین مکمل در حین فعال کردنشون و خود غشای یاخته در صورت گیرنده انتی ژن بودن وصل بشه
از طرف جایگاه فعال هم میتونه به پادگن و ویروس و میکروب ها وصل شه .
پادتن از سه رشته پلی نوکلئوتیدی تشکیل شده و ساختار چهارمه
لزوما همیشه هردو جایگاه پادگنی پر نیست.درستش اینه حداکثر هردو جایگاه پره و به دو پادگن متصله
دو جایگاه پادگنیشونم که کاملا یکسانن و مکمل پادگنن
اگه یه تستی گفتن یاخته پادتن ساز گیرنده نداره غلطه.چون گیرنده های هورمونی و.. داره
گیرنده پادتنی و پادگنی شکل مشابه دارن و تفاوت اصلیشون تو اینه که انتهای Yشکلشون به سلول های مختلفی که سنا اشاره کرد میتونن متصل بشن
13.
در سطح یک میکروب انتی ژن های مختلفی وجود داره
ممکنه بیش از یک نوع پادتن یک پادگن رو شناسایی کنن ولی برعکسش درست نیست(هر لنفوسیت بالغ دارای گیرنده ی پادگنی فقط توانایی شناسایی یک نوع پادگن رو داره
اینم سنا گفت ولی تو این شکلم باز تکرار شده و مشخصه که هسته ی پادتن ساز نسبت به لنفوسیت Bکوچیکتر شده و شبکه اندوپلاسمی و دستگاه گلژی گسترده ای داره
14
پس پادتن هایی که به یک نوع باکتری یا ویروس متصل میشن لزوما یکسان نیستن
خنثی سازی :هردو جایگاه پادگنی پره.پادتن به میکروب یا ویروس اتصال داره.دور تا دور باکتری و ویروس رو میپوشونن تا مانع اتصالش به سلول های هدفشون بشن.هر پادتن فقط به یه باکتری یا ویروس متصله
بهم چسباندن میکروب ها:فقط برای عوامل زنده مطرح میشه.یک پادتن ممکنه به دو باکتری متصل بشه.بازم هردو جایگاه پادگنی اشغال شده.
رسوب دادن:مخصوص عوامل غیر زنده مثل سم یا ویروس هاست. یه پادگن اولی و اخری فقط یه جایگاه اتصال پادگن پر دارن.به جز اولی و اخری که فقط به یه ویروس/سم متصله بقیه همشون به دوتا ویروس/سم متفاوت متصله
فعال کردن پروتئین ها:پروتئین های مکمل غیر فعال از طریق اتصال به انتهای Yشکل پادگن فعال میشن و بقیه با اتصال به پروتئین های مکمل فعال شده فعال میشن(کلا سه حالت داشتیم برا فعال شدنشون:1.اتصال به میکروب/2.اتصال به انتهای پادتن/3.برخورد با پروتئین های مکمل فعال)
پروئین مکمل فعال در زمان قرار گیری در سطح غشا تغییر شکل میده و بخش خمیده بزرگترش به سمت بیرون غشا قرار میگیره
قبلا گفته شده.اینجا قرار گیری 6تا پروتئین مکمل منفذ ایجاد کرده در حالی علمیش 10تاست که تو شکلای قبلی بود
در نهایت بازگشت همه به سوی بیگانه خوار است و بیگانه خواری افزایش پیدا میکنه که با ایجاد پای کاذب( که لزوما تمام پاهای کاذبش اندازه برابر ندارن) بیگانه خواری رو انجام میده
15
حداقل شدت پاسخ ایمنی ثانویه بیشتر از دوبرابر حداقل شدت پایخ ایمنی اولیس
هفته اول:هنوز خبری از پاسخ ایمنی نیست.و در انتهای این هفته استارت پاسخ ایمنی میخوره.این هفته مرحله ی تمایزو تقسیم لنفوسیت هاست
هفته دوم:تقسیم و تمایزدر لنفوسیت ها با سرعت زیاد در حال انجامه و پاسخ ایمنی در حال افزایشه
هفته سوم:در ابتدای این هفته(15روز بعد اولین برخورد و 8 روز بعد از شروع پاسخ ایمنی) پاسخ ایمنی به حداکثر خودش رسیده و در ادامه شدتش کاهش پیدا میکنه چون بدن عامل بیماری زا رو از بین برده و دیگه نیازی به چاسخ ایمنی شدید نست
هفته چهارم:شدت پاسخ ایمنی همچنان در حال کاهشه و در انتهای این هفته به کمترین مقدار خودش میرسه.
هفته پنجم:ورود عامل بیماری زا برای بار دوم رو داریم که به خاطر لنفوسیت خاطره شروع پایخ ایمنی تو یک روز انجام میشه+شدیدتر و با شیب بیشتر
هفته ششم:در اواسط این هفته به بیشترین مقدار خودش میرسه وعامل بیماری زا برای بار دوم شکست میخوره
هفته هفتم:شدت پاسخ ایمنی همچنان در حال کاهشه
16
اندازه لنفوسیت اولیه و خاطره تقریبا یکسانن ولی هردو از لنفوسیت عمل کننه کوچکترن
درهر برخورد با میخوره همواره تعداد لنفوسیت های عمل کننده بیشتری نسبت به خاطره تولید میشه
در صورت برخورد چندم لنفوسیت با عامل بیماری زا نسبت به دفعه پیش لنفوسیت خاطره و عمل کننده بیشتری تولید میشه
 
آخرین ویرایش:
شکل 17
این شکل راستش _بدون شرحه بیشتر_:(( ولی :ممکنه دو شاخه پادتن با هم ضخامت یکسانه نداشته باشن یکی یکم نازک تر از اون یکی باشه
یکی از جاهایی که نمیتونیم به این شکل از میکروب کشته و ضعیف پادتن بسازیم در بیماری هایی مثل هپاتیت بی هست که با اشتباه انسانی در فرایندش (که ممکن هم هست خیلی ) یه بیماری لاعلاج رو به فرد دادیم که مهندسی ژنی و.. میاد وسط
واکسن اکثرا برای افراد مبتلا به ایدز نتیجه عکس میده و خودش مریضشون میکنه بخاطر سیستم ایمنی خیلی ضعیفی که دارن
شکل 18
ویرویس نسبت به لنفوسیت ها اندازه خیلی کوچیک تری دارن و یسری جا تجمعش تو یسری بخش های لنفوسیت تی بیشتره (احتمالا هسته اش مثلا )
تو شمت چپ شکل یه لنفوسیت تی کمک کننده کشته شده توسط ویروس دیده میشه که داره ویروس های بیشتری ازاد میکنه

فصل 6
شکل صفر
تو گوشه سمت چپ بالا یه سلولو دیده میشه که هسته اش هم مثل خودش تخم مرغی شکله و یسری پروتئین سیتوپلاسمی ازاد داخلش داره
یه فام تن مضاعف دیده میشه که سطح همواری نداره و دو کروماتیدش اندازه یکسان دارن و ولی دو طرف محل اتصال این دو کروماتید (فامینک) همتا به کمک سانترومر به هم اندازه یکسانی ندارن ( مثلا بالا -پایینی و اینا)
دی ان ای رو بهمراه پل های اتصالی بین باز های های الی میشه دید، دقت کنیم که درسته دوتا باز الی رو همرنگ کشیده ولی به این معنی نیست از یه نوع باشن /ساختار پیچ خورده دی ان ای هم قابل دیدنه (سوال برای یاد اوری : کدوم دانشمندان ساختار پیچ خورده دی انای رو کشف کردن؟)

شکل یک
این داره 3 مرحله فشردگی فام تن یا کروموسوم رو نشون میده
شکل 1(در مراحل نیست): خود دی ان ای و پیچ خوردگی ای که داره این پیچ خوردگی دی ان ای دیگه در ادامه مقدارش کم و زیاد نمیشه ( ممکن هست که این دنای پیچ خورده دوباره خودش پیچ خورده بشه ولی پیچ خوردگی اولیش ثابته ، یعنی یه دونه ازین سیم تلفنای پیچ پیچی رو درنظر بگیرین ، حالا اگه تو دست مچالش کنید یا دور دستتون (طوری که پیچ خوردگی اولیه بهم نخوره ) بپیچید این تاخوردگی طور داره و پیچ های اولیش یکسانه
شکل 2 (مرحله اول ) همون دی ان ای میاد _حدود_ دوبار دور 8 پروتئین به نام هیستون میپیچه -->یه دورش واسه 4 تا هیستون یه دور دیگه واسه 4 هیستون دیگه ، یعتی هشت تا بصورت دو ریف 4 تایی قرار گرفته
شکل 3 (مرحله دوم ) همون هسته تن ها میان تو یسری حلقه پیچ میخورن (کتاب تست ها اکثرا 6 تا هسته تن رو تو یه حلقه میگیرن گاهی هم میگن هشت تا )
دقت بشه که شکل 2 تازه اولین مرحلبه فشردگی بیشتره
تو شکل 4 (مرحله سوم و اخر )دوباره همون رواله با پیچ خوردگی بیشتر(فنر در فنر شدن )
دیگه اون شکل اخر فقط قطعه شد و بزرگنمایی فامتن مد نظره
تو این فام تن هم میشهدید لزوما در همه بخش ها ضخامت یکسان و ینواخت نیست و مثلا در بخش پایینی فامینک ها ضخیم ترین بخش بخش نزدیک به انتهایی هست
از مرحله اول فشردگی به مرحله دوم میشه دی G2 به پروفاز
از مرحله دوم به سوم میشه پروفاز به متافاز
در کل ضخامت فام تن در مجاورت سانترومر کمتره
شکل 2
ساختار یه فام تن عادی که در مرحله متفاز یا ابتدای انافاز قرار داره و میبینیم که هر فامینک حالتی بند بند داره و تعداد بخش های پایینی معمولا بیشتر از بالایی هست
(یه جدول مربوط به فشردگی ها اگه یادم بمونه اپلود میکنم)

شکل 3
فام تن شماره یک طول دو بهش بالایی و پایینی فامینک ها با هم برابر نیست (بطور تقریبی)
فام تن یک از همه فام تن ها از جمله فم تن X بزرگتره
فام تن شماره 21 کوچیک ترین جفت فام تن هست در واقعیت (یسری دوست دارن فامت 23 رو کوچیک ترین بگیرن که دیگه بستگی به خودشون داره:(()
(فام تن Y از همه کوچیک تره ولی کوچیکترین جفت مربوط به 21 هست )
فام تن شماره 22 محل قرار گیری سانترومرش متفاوته
اندازه فام تن ها یکسانه ولی ممکنه موقعیت و حالت قرار گیریشون هم یکسان نباشه ( یکی تا خورده یکی صاف یا هر دو تاخورده و...)
فام تن x تقریبا اندازه فام تن 9 هست
تنوع ژنی مردان بیشتر زنانه ولی مقدار ماده وراثتی زنان بیشتره

شکل 4
این شکل که بخوایم فرایند توضیح بدیم یه سال میشه و اینجا _شکلنامه _هست نه _درسنامه_ (من بالاتر بی لایک)
جی صفر تقریبا در اواخر جی یک اتفاق میوفته
بلند ترین : g1>s>g2 و بعد هم تقسیم هسته و در اخر تقسیم سیتوپلاسم
تقسیم سیتوپلاسم خودش یه مرحله جداست و با تقسیم هسته نگیریم (درسته اواخرش شروع میشه ولی این به علت ذات پیوستگی این فراینده)
یاخته در مرحله جی یک بزرگ میشه و ممکنه یسری یاخته این مرحله شون خیلی کوتاه باشه (مثل یاخته های تخم )
در همه مراحل اینترفاز همانند سازی پروتئینی و امادگی برای تقسیم یه مقدار هست (حالا اونی که در g0 میمونه دیگه این ساخت پروتئین هاش متوقف میشه)
دقت کنیممم وقتی میگه چرخه یاخته ای منظورش صرفا دو مرحله تقسیم و اینترفاز هست اگه گفت مراحل اینترفاز یا مراحل تقسیم باید ریز بشیم معمولا
همه یاخته های طبیعی که تقسیمشون متوقف میشه (و اینطور نبوده که پروتئین های تنظیم کننده اونارو متوقف کنن) لزوما در جی صفر توقف نداشتن و ممکنه این اتفاق در پروفاز مثلا افتاده باشه ( اووسیت اولیه)

شکل 5
میانک از 9 دسته سه تایی(نه برعکس) ریز لوله تشکیل شده
ریز لوله ها : اسکلت یاخته ای - میانک - تاژک -دوک تقسیم
دوک تقسیم به طور کلی مجموعه ای از ریزلوله هاست ( و اینطوری نیست که هر رشته به دوک باشه ،تو شکل 5 الف میبینیم میگه _رشته های_ دوک تقسیم
رشته های دوک به این چند دسته تقسیم میشن :
1-سانتریولی(اطراف سانتریولن و یه جور داربست برای استقرار ایجاد میکنن) (اول تشکیل میشن )(جز اسکلت یاخته این و همیشه هستن )
2-سانترومری ( میرن به سانترومر کروموزوم ها متصل میشن و جابه جاشون میکنن در حین تقسیم،تخریب نمیشن حین کوتاه شدن ، زیرواحد هاشون جدا میشه )
3- میانی ( تا بخش استوایی یاخته میرن و همپوشانی دارن و باعث بلند تر شدن یاخته میشن)

شکل 6
طرح خیلی ساده از میتوز که فلش اول در اینتر فاز مرحله S انجام میشه و فلش دوم در حین تقسیم یاخته ای در مرحله انافاز ممکنه
(ما نمیتونیم فام تن های مرحله 1 و 2 رو با میکروسکوپ نوری ببینیم)
 
7
همه این 5 مرحله پشت سر هم و بدون وقفه انجام میشه و جدا از هم نیستن
همیشه و در هر حال تعداد سانترومر و کروموزوم ها برابرن
به طور کلی قسمت هایی از کروموزوم ها که تیره تر هستن نسبتا فشردگی بیشتری دارن(پس پروتئین هایی مثل هیستون در این نواحی بیشتر دیده میشن)
تو اینترفاز هنوز کروموزوم به شکل کروماتین هست و سانتریول ها نزدیک همن
پروفاز:هنوز هیچ رشته دوکی به فام تن متصل نیست/تخریب پوشش هسته استارت میخوره/سانتریول ها در حال فاصله گرفتن از هم هستن/در این مرحله به تدریج فام تن ها با میکروسکوپ نوری قابل مشاهده میشن و تو باقی مراحل هم قابل مشاهده ان
پرومتافاز:پوشش هسته کامل از بین رفته و فام تن ها در تماس کامل با سیتوپلاسم قرار میگیرن/فام تن ها در حال حرکت به سمت وسط یاخته هستن
متافاز:فام تن های همتا ممکنه در امتداد هم یا دور از هم باشن/بهترین مرحله برای تهیه کاریوتیپه/(برای اولین بار)حداکثر فشردگی و کوتاه ترین اندازه ی طول کروموزوم رو داریم/اگه بگیم رشته های دوکی که به فام تن ها متصلن حداکثر طول رو دارن غلط نیست که؟
انافاز:در ابتدای انافاز هنوز فام تن ها در استوا ردیف شدن/یاخته در مرحله ی انافاز حالت بیضی شکل میگیره/همه ی رشته های دوک در جداکردن کروماتید ها خواهری نقش ندارن./جفت سانتریول ها بیشترین فاصله رو از هم دارن.
میزان هم پوشانی رشته های دوک بلندی که از بین کروموزوم ها عبور میکنن کاهش پیدا کرده ولی طولشون بلند تر شده
در انافاز تعداد کروموزوم ها و عدد فامتنی یاخته دوبرابر شده/به هر فام تن یک رشته دوک متصله/میزان فشردگی فقط در مرحله انافاز تغییر نمیکنه
تلوفاز:شروع مرحله ی تقسیم سیتوپلاسم از تلوفازه/یاخته به طور موقت 92 کروموزومی و 4nمیشه
در انتهای پرومتافاز و متافاز به هر سانترومر دو رشته دوک متصله در حالی که در انافاز به هر سانترومر یک رشته دوک متصله

8
حین تقسیم سیتوپلاسم هسته ها به کمربند انقباضی نزدیکتر میشن
زیر میکروسکوپ هسته تیره تر از کمربند اکتین میوزین هست
لزوما شکل دوتا هسته ی تشکیل شده برابر نیست.یکیش ممکنه کشیده تر از اونیکی باشه مثلا
در فاصله ی دور از حلقه ی انقباضی لزوما سطح سلول ها کاملا صاف نیست
اینم میدونیم که لزوما تقسیم سیتوپلاسممون مساوی نیست و جاهایی مثل تقسیم مام یاخته اولیه تقسیم سیتوپلاسم نامساوی داریم
9
شروع مراحل تقسیم سیتوپلاسم در یاخته گیاهی در مرحله انافازه
مرحله1 انتهای انافاز رو نشون میده که فامتن های تک کروماتیدی در دو قطب یاخته تجمع پیدا کردن و هنوز رشته های دوک تجزیه نشدن
رشته های دوک در حرکت و استقرار این ریزکیسه ها موثرن
مرحله 2 اوایل تلوفازه که ریزکیسه هایی با اندازه های نابرابر در بخش میانی تجمع پیدا کردن
سرعت تجزیه ی رشته های دوک در تلوفاز برابر نیست
رشته های دوک تقسیم به غشای هسته متصلن چون سانتریول نداریم
دیواره یاخته ای و تیغه میانی توسط یاخته مادری و دیواره تخستین و پسین توسط یاخته های جدید ایجاد میشن
 
تو شکل هشت 4 تا حلقه دیده میشن
این پروتئین ها به غشا چسبیدن ولی هنوز سیتوپلاسمی محسوب میشن
فقط مرحله اول تقسیم سیتوپلاسم گیاهیه که هنوز غشا نداره هسته
ریز کیسه وسطی صفحه یاخته از ریزکیسه های گوشه تر بزرگ تره

فعالیت 2
از چپ به راست : متافاز- پروفاز-تلوفاز
پایین از چپ به راست : انافاز - اینترفاز
فرهمندنیا گفت یسری ممکنه مبهم باشن : اونی که الان گفتم اینترفازه ممکنه پروفاز گرفته سه و پروفازه پرومتافاز ، ولی ترجیح اولیه

شکل 10
مرحله g1تنها مرحله ایه که یکدفعه اومده از مرگ یاخته ای حرف زده در صورت بوجود نیومدن شرایط ، باقی اینطور نیست
نقطه وارسی متافازی در انتهاشه و اگه لازم باشه از انافاز جلوگیری میکنه ، اگه این وارسی درست انجام شه با هم ماندگی دیگه ممکن نیتس ( چون سلامت دوک هارو وارسی کرده)
پس لزوما یه یاخته تو G1/G0 یا حتی پروفاز متوقف نمیشه ممکنه تو هر کدوم از این مراحل وارسی متوقف شه
اینا مراحل اصلی وارسی ان جاهای دیگه ای هم هست
S تنها مرحله ای از اینترفازه که وارسی _اصلی_ نداره

شکل 11
اندازه تومور لیپوما از ملانوما بیشتره
لیپوما سرطان محسوب نمیشه در نتیجه یاخته های لنفوسیت T و کشنده رو درگیر نمیکنه ( منبع یا ای کیو هست یا نشرالگو متاسفانه شماره تست نزدم واسه این)
هر دو میتونن برای اندامی که درش هستن اختلال ایجاد کنن
فقط ملانوما یا تومور های بدخیمه که لفظ_هجوم_ رو میشه براش انتخاب کرد
ملانوما از عمقی ترین بخش اپی درم ( بخشی که رنگدانه میسازه -->قسمت عمقی) ایجاد میشه ولی قابلیت نفوذ به درم هم داره
همه یاخته های مربوط به تومور قطعا تعادل مرگ و تقسیمشون بهم خورده و چرخه شون کوتاه شده
(ولی مثلا این ملانوماست که چرخه یاخته ایش خیلی کوتاه تره و سلولاش تقریبا جاودانه ان و...)
اینم که بدیهیه که لیپوما از یاخته های چربیه و فضای بین یاخته ای متغیره و ...
لیپوما در اطراف خودش قابلیت شبکه مویرگی ایجاد کردن داره برخلاف لیپوما
لیپوما هم میتونه کشنده باشه (اگه جای بدی ایجاد شه)
تومور بدخیم برخلاف تومور خوش خیم مرز مشخصی نداره


شکل 12
مرحله اول: توده خودش اول در مخاط مری ایجاد شده و تو ین مرحله در حال تهاجم به زیرمخاطه
مرحله دوم : اینجا گسترش تهاجم به مخاط+زیرمخاط+ماهیچه ها -->درگیری همه لایه های اندام
مرحله سوم: رگ زایی+شروع پخش+احساس شدن تومور
مرحله چهارم: گسترش رگ زایی +گسترش تهاجم+گسترش پخش+سرویس شدن دهان بیمار :((
بیرونی ترین لایه ماهیچه ای حالت قرار گیری یاخته ها متفاوته با داخل تریه که اینجا بهتر میشه فهمید منظور از ماهیچه طولی و حلقوی چیه
بیشتر پخش شدن با لنفه ولی گاهی با خون هم انجام میشه

شکل 13
پای اردک سه تا به جلو و یکی به سمت عقبه(درست مثل پای جوجه مرغ)
که توی پای اردک پرده بین 3 تا انگشت جلوییه
فاصله انگشت های بین پای جوجه مرغ بیشتر از جوجه اردکه
 
14
واقعا نکته ی جالی پیدا نمیکنم همون چیزای بدیهی قبلیه
بین میوز 1و2 اینترفاز نداریم پس هرچیز مربوط به اینترفاز تو اون فاصله نداریم
بین میوز1و2همانندسازی سانتریول داریم ولی همانندسازی دنای خطی نه
در نهایت 4 یاخته تک لاد داریم که کروموزوم هاش دو به دو مشابه هستن گرچه اگه کراسینگ اور داشته باشیم هر 4 سلول حاصل میتونن باهم متفاوت باشن
15
هر تتراد 4 کروماتید و 2 سانترومر 4دنا 8 رشته پلی نوکلئوتیدی داره
تعداد تتراد ها نصف تعداد سانترومر و فام تن هاست
کروموزوم های تتراد علاوه بر محل سانترومر در نقاط دیگری هم میتونن تماس داشته باشن
کروماتید ها در یک راستا و موازی نیستن
فاصله هر دو فامینک مقدار ثابتی نیست
16 اتفاقایی که میوفته رو خلاصه مینویسم(بازم نکاتش خیلی بدیهی و تکراریه حس میکنم ولی خب)
پروفاز1:شبیه مجموع پروفاز و پرومتافاز میتوز هست/تشکیل و طویل شدن رشته های دوک/تجزیه ی پوشش هسته و شبکه اندوپلاسمی/تشکل تتراد /قابل مشاهده شدن تتراد با میکروسکوپ نوری برای اولین بار/قرار گرفتن تتراد ها در سیتوپلاسم سلول برای اولین بار/اتصال رشته های دوک به تتراد ها(یه رشته دوک به هر سانترومر_یا به عبارتی_دو رشته دوک به هر تتراد متصله)/کروموزوم XوY هم تتراد میدم گرچه همتا نیستن(لزوما همه کروموزوم هایی که تتراد دادن باهم همتا نیستن)
متافاز1:تتراد ها در استوا ردیف شدن/حداکثر فشردگی کروموزوم ها/هر کروموزوم فقط با یک رشته دوک و از یک طرفش مرتبطه/تعداد رشته های دوک تقسیم متل به سانترومر کروموزوم ها نصف تعداد رشته های دوک متصل به سانترومر ها در تقسیم میتوز همین یاخته با همین عدد کروموزومی هستن
انافاز1:کروموزوم های همتای درون تتراد از هم جدا میشن و هر کروموزوم به یکی از دو قطب میره/رشته های دوک متصل به سانترومر ها کوتاه میشن
تلوفاز1:کروموزوم ها برعکس تلوفاز میتوز باز نمیشن و همچنان فشرده و دوکروماتیدی هستن/پوشش هسته و شبکه اندوپلاسمی مجدد ساخته میشه/
در میوز 2 هم مثل میوز 1 پرومتافاز نداریم/برخلاف قبل میوز1 قبل از میوز2 همانندسازی ماده ژنتیک هسته نداریم/درشروع میوز2 کروموزوم ها نیازی به فشرده شدن ندارن چون همون فشردگیون رو از میوز1 حفظ کردن+این قسمت اصلا خبری از کروماتین هم نیست
دورشدن سانتریول ها فقط در مرحله پروفاز دیده میشه
در تلوفاز 1 دو هسته با ماده ژنتیکی متفاوت ولی در تلوفاز 2 دو هسته با ماده ژنتیکی یکسان داریم
در تلوفاز 1 غشای هسته دور کروموزوم های مضاعف شده ولی در تلوفاز2 غشای هسته دور کروموزوم های مضاعف نشده تشکیل میشه
اینم زیاد میاد که تجزیه پروتئین اتصالی فقط تو انافاز2 صورت میگیره(تو انافاز1 چنین چیزی نداریم)
17و18
در یاخته هاپلوئید نمیتونیم جهش مضاعف شدگی داشته باشیم
افراد سندرم داون:1.بینی کوچک2.چشم ها مغولی(گوشه چشم به بالا)3.فک پایین کوچک4.صورت معمولا خندان5.بینی کوچک
بین مادران 40ساله 1 درصد 45ساله 3 درصد 50ساله 8 درصد احتمال ابتلا هست
از35 سالگی به بعد شدت بروز داون شدیدا افزایش پیدا کرده
کوچکترین کروموزوم در مردان y و در زنان کروموزوم22 هست
post_img_1645307685.jpg

براساس اینا اگه باهم ماندن تو میوز2 اتفاق بیوفته 50 درصد گامت ها طبیعی و از 50 درصد غیر طبیعی 25 درصد بیشتر از حالت طبیعی و 25 درصد کمتر از حالت طبیعی کروموزوم دارن(تنوع گامت ها بیشتر)
اگر در میوز 1 باهم ماندن داشته باشیم کلا گامت طبیعی نداریم اینجا 50 درصد بیشتر از حالت طبیعی و 50درصد کمتر از حالت طبیعی گامت دارن

یاخته خیلی تیره؟به خاطر تفاوت فشردگی کروموزوم ها نیست که بعضیاشون تیره ترن؟یا یه چیز دیگه ای رو میگی که من نمیبینم؟
ازونجایی که اسپرم از فروکتوز استفاده میکنه پس قندکافتش هم از مرحله ی 2 شروع میشه.مرحله تبدیل گلوکز به فروکتوز رو نداره.
در محل انصال واژن و گردن رحم دو تا حفره عمیق داریم(همون که سنا گفته)
در محل اتصال تخمدان به دیواره رحم یه برامدگی در سطح رحم داریم
اطراف تخمدان بافت پیوندی سفیدرنگ داریم
یه جا نوشته بود تخمدان سمت راست در سطح بالاتری از تخمدان سمت چپه
سطح درونی تر لوله فالوپ کوتاهتر از سطح خارجیشه :استوانه ای تک لایه و مژک دار)
7
انبانک اولیه به دیواره تخمدان تماس نداره
رفته رفته اندازه مام یاخته اولیه هم بزرگتر میشه تو تمام مراحل
از چپ به راست شماره گذاری کردم:
در1 FSHهم روی تغذیه کننده ها و هم روی مام یاخته اولیه اثر میزاره
در مرحله 2 نسبت به 1 تعداد لایه ها ثابت (یه لایه)ولی اندازه یاخته های تغذیه کننده بزرگتر شده(تخت تاثیرFSH)
از مرحله ی 2 یه لایه ی شفاف دور مام یاخته رو احاطه کرده که باعث میشه دیگه با یاخته های تغذیه کننده تماس مستقیم نداشته باشه
از مرحله ی 3 افزایش تعداد لایه هارو داریم
تا مرحله ی 3 اووسیت اولیه در مرکز فولیکول نابالغ قرار دره و بعدش(از 4)به حاشیه رانده میشه
از مرحله 4 مرگ یه سری از یاخته های تغذیه کننده و جانشینی اونها با مایع تغذیه کننده رو داریم
از مرحله ی 4 تشکیل غشای پایه رو داریم(قرمز رنگ)+که ضخیم و واضح هست و همزمان با فولیکول اونم رشد میکنه
در مرحله 5 (روز7)این مایع های تیکه تیکه یکپارچه شدن/فولیکول برای اولین بار متصل شده به دیواره تخمدان
از مرحله 6(روز12)تشکیل انبانک بالغ/برآمدگی در سطح تخمدان ایجاد شده
انبانک بالغ 3ویژگی داره:1.فشار به تخمدان/2.تکمیل کاستمان1و تشکیل مام یاخته ثانویه/ 3.تجمع مایع فراوان
مرحله 7(روز14) تخمک گذاری انجام میشه به گونه ای که سطح تخمدان و غشای پایه ی فولیکول پاره میشه/یعنی اسیب بافتی داریم پس هم التهاب رخ داده هم گیرنده درد تخریک میشه/تعدادی از یاخته های انبانکی وارد محوطه شکمی شدن و تعدادیشون(بیشترشون) داخل تخمدان باقی موندن
مرحله8(روز15)انبانک پاره شده به محوطه شکمی راه داره/هنوز LHروش اثر میزاره
مرحله 9(روز21)جسم زرد به بزرگترین اندازه در اومده/ جسم زرد تشکیل شد که زرد رنگه و زردیش به خاطر تجمع چربی هست/به دیواره تخمدان فشار اورده و برامدش کرده
مرحله 10(روز 28)در صورت انجام لقاح HCG باعث حفظ جسم زرد میشه در غیر اینصورت جسم زرد تحلیل میره/کوچکتر میشه و رنگ زردش رو از دست میده و میشه جسم سفید که ترشح استروژن پروژسترون نداره و دفع نمیشه
جسم زرد تقریبا کروی ولی جسم سفید بیضی شکله
بزرگترین ساختار قابل مشاهده در تخمدان جسم زرده
جسم زرد و سفید هر دو در سطح خارجی و داخلی خود چینخوردگی دارن

8
اووگونی:2n و مضاعف/میتوز میده و دو نوع سلول ایجاد میکنه که همه یاخته های حاصل توانایی تقسیم دارن/تقسیمش در دوران جنینی و درون تخمدان شروع میشه
اووسیت اولیه:2n مضاعف/میوز1 رو بعد بلوغ تکمیل میکنه و اووسیت ثانویه و جسم قطبی اولیه رو میسازه/کروموزوم همتا دارن پس میتونیم جهش مضاعف شدگی داشته باشیم/عدد کروموزومی یکسانی با یاخته سازندش داره/قابلیت لقاح نداره/تقسیم میوزش درون تخمدان و در دوران جنینی اغاز شده و پس از بلوغ تکمیل میشه(ولی لزوما همشون نمیتونن تکمیل کنن)/
جسم قطبی اولیه:nمضاعف/توانایی لقاح و تشکیل توده بی شکل داره
اووسیت ثانویه:n مضاعف/قابلیت لقاح داره/در اثر برخورد با اسپرم میوز2 تکمیل میکنه و تخمک و جسم قطبی ثانویه رو میسازه
تخمک لقاح یافته:2n غیرمضاعف/توانایی میتوز داره/در فالوپ ایجاد شده/حاصل میوز2 هست
جسم قطبی ثانویه:nغیر مضاعف
9
در سطح خارجی تخمدان تعداد زیادی رگ وجود داره(که در زمان تخمک گذاری به داخل فضای تخمدان نفوذ کرده و مقداری لیپید واردش میکنن که با مصرف اون حجیم تر میشه و میشه جسم زرد)
درد و قرمزی(التهاب) در سطح تخمدان دیده میشه
در بخش مرکزی جسم زرد یه فضای خالی وجود داره

10
فکر کنم همون شکل 7 عه ولی صبح مینویسمش:
کلا صبح یه دور میخونم ببینم چی نوشتم چون الان دارم با چشمای نیمه باز تایپ میکنم
یه سری چیزاهم احتمالا اضافه کنم
 
آخرین ویرایش:
شکل صفر
سر بچه بی هیچ تناسبی از کل بدنش بزرگتره (البیته این شکل نقاشی هم هست )
اون دایره قرمز رنگ و تیره جفت جنین هست که انشعاب هایی از رگ هاش قابل دیدتنه
تو بند ناف انگار یه رگ اصلی هست (که قرمز تره ) و درواقع اون سیاهرگ اصلی جنینه که خون روشن و رگ های کمی روشن تر میشن سرخرگ های بند ناف که خون تیره رو به جفت منتقل میکنن
زه کیسه رو هم میشه دور جنین دید
مو دراورده که یعنی روز های اخر بارداری هست
(همون مرحله ایه که چرخه یاخته ای خیلی کوتاه تره و جنین سریع رشد میکنه)

شکل 1
بخش جلویی مثانه نوک تیزه برخلاف بخش پشتی که پهن تره
ازین عکس فقط میزنای ها و مثانه بخشی از دستگاه تولید مثلی نیست و میزراه و.... هست
این که پروستات و غده پیازی میزراهی با هم تماس داشته باشن بستگی به حالت قرار گیری بدن داره،در زمان نشستن این دو تا با هم تماس دارن و در حالت ایستاده فاصله دارن
بیضه بزرگترین غده از دستگاه تولید مثلی جنسیه ( این شکل درست نشونش نداره شکل صفحه 101 ولی کامل مشخصه )
لوله های زامه بر از بین دو میزنای رد میشن (یعنی اینطوریه که میزنای-لوله زامه بر-لوله زامه بر-میزنای)
فاصله بین بخش داخلی و خارجی مثانه رو ماهیچه هاش و مخاط و .... میگیره
قبلا میگفتن بیضه ها حالتی شبیه گردو دارن پروستات تخم مرغ و غده پیازی میزراهی نخودفرنگی (گفتم شمام از کنار این مواد غذایی رد نشید تا مدت ها)
برخاگ و زامه ساز لوله های پرپیخ و خم هستن و لوله طویل میتونن برخاگ و زامه بر باشن
بخش ابتدایی مجرای زامه بر داخل کیسه بیضه اس(کلا هم واسه دو تا بیضه یه کیسه داریم)
ضخیم ترین بخش مجرای زامه بر بخش های ابتداییشه (یه جایی هست که کمی نازک میشه اون مرز بین برخاگ و مجرای زامه بر هست ) و کمی با بالا رفتن در مجرای زامه اول ضخامت افزایش و بعد کاهش پیدا میکنه
این برامدگی های روی برخاگ بخاطر پرپیچ و خم بودنشه و ناهمواری های کیسه منی بخاطر حفراتش و حالت اسفنجیش
مجرای زامه بر از _کنار و پشت_ مثانه عبور میکنه نه چیز دیگه این خیلی مهمه
لوله زامه بر زامه های متحرک رو وارد محوطه شکمی(و گرم تر)میکنه
والا فلسفه این شکل چیه که بخش پایینی پروستات تخت تره، شاید چون نشسته اس ولی در حالت ایستاده راس پروستات به سمت پایینه .
برخاگ در بخش انتهایی یه زائده کوچیک داره دقت کنید میبینید
برخاگ با شیوه ای دندانه دا ربه بیضه متصله

شکل 2
بیضه جز اندام های ناف داره مثل کلیه،شش،طحال .
بیضه مثل کلیه بخش هاش از هم جدا شدن و بالایی و پایین ترین بخش ها کوچک تر از بخش ها سوسطین
اون آبی های جدا کننده یهش های بیضه از هم محل قرار گیری یاخته های بینابینی هستن که تا بخش بیرونی بیضه هم میان (دوباره اما بیرونی ترین لایه لایه بینابینی نیستا)
بطور کلی ضخامت لوله زامه بر از برخاگ ضخامت کمتری داره
توی خود لوله زامه ساز بخش وسطی روشن تر از بخش های دیگه اس
بخش بیرونی لوله زامه ساز رنگ خیلی روشنی داره که بافت پیوندی سست داره
سلول های مثلثی شکل و تیره ای که هسته های تقریبا مرکزی ای دارن بین لوله این و تستوسترون اصلی رو اینا میسازن
اون قاچه:
بیرونی ترین بخش یه غشای پایه ضخیمه که محل استقرار همه یاخته های دیگه روشه
اندازه هسته یاخته های سرتولی با کل یاخته های دیگه برابری میکنه
درکل به این شکله که اکثر حجم لوله های زامه ساز (دیوارشون )رو یاخته های سرتولی میگیرن و بین این یاخته های باقی زامه زا و زام یاخته اولیه و زام یاخته ثانویه و... قرار دارن که تماس سیتوپلاسمی هم دارن
تو زام یاختک ها برای اولین بار میشه جدایی اتصال سیتوپلاسمی رو دید
فشرده ترین هسته برای زام یاختکه نه زام یاخته اولیه چون صرفا تیره تره
یاخته های سرتولی پیک شیمیایی کوتاه برد ترشح میکنن و در همه مراحل زامه زایی نقش دارن
اولین بخش خارج شده زام یاختک ها تاژکشونه
زامه تاژک بلند تری نسبت به زام یاختک دارهخ
زام یاخته اولیه از زامه زا بزرگ تره و زامه زا با میتوزش یه زامه زا و یه اسپرماتوسیت اولیه ایجاد میکنه
اسپرم در اخر با تمیز اسپرماتید ایجاد میشه و دیگه تقسیم نقش نداره اونجا
هسته اسپرم از اسپرماتید خیلیی کوچیک تره
اول از هم جدا میشن بعد تاژک دار بعد حجم زایدی سیتوپلاسم از دست میدن،هسته شون فشرده میشه و در سرشون قرار میگیره

شکل 3
حجیم ترین بخش اسپرم سرشه و طویل ترین بخش اسپرم دمشه
اگه الان یازدهمید این خیلی مهمه که بخش انتهایی اسپرم (تاژکش) بطور کامل با غشا پوشیده شده درحالیکه اگه الان 12 هستید اینطور نیست و بخش انتهایی بیرون زده از غشا
ساختار های سلولی بدون غشا در اسپرم :
1- تاژک
2-رناتن
3-میانک
دو بخش تنه و سر به کمک میانک به هم وصل مینشنن خیلی خفن بود فرهمندنیا گفت
این راکیزه های در تنه رو اگه یک راکیزه پیچ در پیچ گرفتن هم ما باید تا حد امکان درست بگیریم
تارک ترن صخامت تقریبا یکسانی در تمام طول خودش دارهبخش راسی هسته(چون تقریبا مخروطی شکله ) به سمت تارک تن و جلوعه
اسپرم از فروکتوز استفاده میکنه درنتیجه بازدهی هر قند کافتش 4 ATPمیشه

شکل 4
بخش پشتی مثانه، ساختار های ماهیچه ایش رو میشد دید،این از پشت مثانه دیده میشه.
حفرات کیسه منی، از حفرات پروستات بزرگتره،ولی هر دو ساختار اسفنجی دارن
(اینجا فرهمندنیا گفته بود بنداره اول بالای پروستاته کمک چرا پیداش نمیکنم)
تو بیضه میشه لوله های پیچ خورده و ... دید;
فواصل بخش های برخاگ بیشتر از خود بیضه اس
بنداره اول در مجاورت پروستاته، دقیق اما دیگه از بخش بنداره ها مطمئن نیستمم

شکل 5
اینجا میشه لیمبیک و رابط های سه گوشش و پینه ای رو واضح دید،قبلا به این نکته توجه نکرده بودم که سه گوش به طور کامل به دو طرف خودش کامل متصل نیست و خیلی جالب بود(حداقل با بافتی که اکثرش رو تشکیل داده)
اینجا یاخته های بین لوله ای بازم یه حال سه گوشی دارن نمیشه انکار کرد
اسپرماتوگونی بیشترین نسبت هسته به یاخته رود داره
اینجا زامه رو هم جز دیواره گرفته :_)
از بیرون به داخل یسری یاخته نشون داده که :
زامه زا -زام یاخته اولیه - زام یاخته ثانویه ان
اون یاخته ای که خیلیی تیره تره چیه ؟ نکنه سرتولیه ؟:((

شکل 6
ضخیم ترین بخش رحم بخش بالایی اونه
فقط لوله رحم مژک داره باقی چین خوردگیه صرفا
گردن رحم بطور کلی پهن تره ولی مجرای داخلی اون خیلی نازک تر از بقیه اس
مز بین واژن و گردن رحم بیشترین فضای داخلی رو داره
تخمدان از طریق یه طناب پیوندی ماهیچه ای (که ماهیچه اش سمت رحمه) به بخش پهن رحم متصله
هر دو، هم لوله رحم و هم تخمدان به بخش پهن رحم متصلن


بازم تا اخر روز در حد نیم ساعت وقت میذارم کامل ترش میکنم
 
شکل 11
از روز صفر تا 6 روزهای قاعدگین (که مجموعشون 7 روز میشه)
و تا روز 6 کمترین ضخامت رو پیدا میکنیم
مقدار خون از روز 0 تا 6 کم کم شدت کمتری پیدا میکنه
تا روز حدودا 10 چین ایجاد میشه و سیاهرگ و سرخرگ هر دو زیاد میشن
سرخرگ پیچ خوردگی بیشتری نسبت به سیاهرگ پیدا میکنه به طور کلی
تا هفته دوم شروع چرخه رشد با سرعت بیشتری انجام میشه،خود روز 14 رشد یکم متوقف میشه (چون استروژن و پروژسترون با بازخورد منفی بعد از تخمک گذاری یدفعه کم شدن فکر کنم؟) و بعد یه رشد معمولی تر رو در پیش میگیره
عمق چین ها و حفرا در نیمه دوم چرخه جنسی با افزایش ترشح استروژن و پروژسترون اتفاق میوفته
تا روز 24 افزایش ضخامت رحم و طول سرخرگ/سیاهرگ ها رو داریم
از روز 24 ضخامت رحم کم میشه و از روز 28 (معمولا صفر دوباره) خون ریزی داریم
(علت اینکه میگم معمولا اینه که دوره های جنسی_معمولا_ 28 روزه ان)
لایه ماهیچه ای هیچ وقت ضخامتش کم و زیاد و اینا نمیشه
زمانی که استروژن همراه با پروژسترون ترشح میشه اندوخته خونی و فعالیت ترشحی رحم هم خیلی بیشتر میشه

شکل 12
اینجا تصویر واقع بینانه تر تخمدان هم قابل دیدنه که میبینیم از بخش بلندش به بخش انتهایی لوله رحم وصل میشه(یعنی یه بیضی طوری که قطر بزرگش افقی قرار بگیره)
هورمون های جنسی روی رحم تاثیر میذاره و محرک جنسی رو تخمدان
راستش فرایندی بگم؟:(( اخه این دیگه اصلا ربطی به شکل و اینا نداره:((
استروژن و پروژسترون میتونن هم با بازخورد مثبت و هم بازخورد منفی تنظیم بشن
در کل هورمون هایی که در فرایند های جنسی (میدونم دیره ولی مردان:(() تاثیر دارن:
پرولاکتین تستوسترون fsh lh
زنان: fsh lh پروژسترون استروژن

شکل 13
یاخته های فولیکولی بیرونی میتونن با هم از طریق سیتوپلاسمشون ارتباط داشته باشن و یسری هم خود بخش ژله ایه اووسیت ثانویه متصل میشن
ژنوم سیتوپلاسمی فقط توسط مادر به فرزند منتقل میشه (بطور کلی مادر دی ان ای بیشتری به فرزند منتقل میکنه)
هسته زامه برخلاف هسته اووسیت ثانیه مخروطی تره و نوک تیز تری هم داره
کیسه های سازنده جدار لقاحی اماده و در نزدیکی غشا هستن تا با بیرون بری وارد بخش ژله ای اووسیت بشن
اندازه یاخته های بخش بیرونی اووسیت ثانویه یکسان نیست
وقتی هسته اسپرم داخل اووسیت ثانویه اس میوز میکند

شکل 14
از مورولا به بعد تعداد جایگاه های اغاز همانندسازی زیاد تر میشه
کوچیک ترین اندازه یاخته ها مربوط به بلاستوسیت و بزرگترین مربوط به خود یاخته تخمه
تو یاخته تخم دو تا هسته دیده میشه که اونا جسم قطبی های اول و دوم هستش
نزدیک ترین یاخته ها به محل اتصال تخمدان به رحم مورولا هست
اینجا تخمدان اتفاقا برعکس چیزی که بالاتر گفتم وصل شده و به اون شکل ظاهر منظم و حاوی برامدگی و... نداره

کلی نکته داره من نمیبینم :(( هنوز کلاس جلسه اخرش رو ندیدم 3>
 
Back
بالا