قباد و شیرزاد هیچکدوم عاشق دختره نبودن. اونا عاشق کنترلی بودن که روی دختره داشتن، حس اینکه اونقدر مهم باشن که دختره دوستشون داشته باشه. وقتی عشق دختره رو از دست دادن با اونقدی که دلشون میخواست از دختره نگرفتن، تبدیل به هیولا شدن تقریبا.
فرهاد فقط با آذر، صابر عبدلی با شیرین، قباد و شهرزادم برن گم شن.
شیرزاد و رضا فخارم هر دو اسکل بودن، خود خاتونم عقل نداشت. تنها عشق قشنگ اونجا عشق مهران مدیری به اون دختر خارجیه بود که اسمش یادم نیست.
شیرین تاسیانم تا ابد با شهرام ♡_♡