• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مبارزه با خانواده

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Admin2
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
هیچ جا کسی نگفت بیش از حدش خوبه و شما هم پیشنهادتون اگر پنهان کاری باشه پیشنهاد مزخرفیه و اتفاقا دارید از خانواده دورش میکنین.
یکی پستای خود شما و این خانم فهیم رو توی حرف بزن بخوونه کاملا متوجه میشه که شماها خودتون هم از خونواده تون مینالید دائما و پیشنهاداتتون و حرفاتون هم کاملا احساساتی و متاثر از شرایطی بوده که داشتید. و اتفاقا شمایید که دارید از خونواده دورش میکنید.
من نمیتونم با این داده ها قضاوت خاصی بکنم و پیشنهادی بدم اما با اینکه مطلقا بخواد صرف نصیحت باشه رفتار بابا مامان، مخالفم و معتقدم بعضی جاها نیازه که اعمال نفوذ شدیدتر باشه و این شایدهایی که شما میارید غیرواقعی هست. اگر والدینش مخالفن با رابطه با این شخص و دارن مانع میشن من بهشون حق میدم. خیلی طبیعیه که تلاش کنن با ی آدم قلیونی دخترشون ارتباطی نداشته باشه. من نمیدونم نصیحتی هم کردن یا خیر. اگر نکردن و بلافاصله این همه فشار اوردن بله کارشون غلط بوده. اما برداشت من از حرفای ایشون اینه که وابسته تر از این حرفاست که با نصیحت کار تموم شه. و در چنین مواردی واقعا اعمال زور بجاست. اگر اعمال زور نکنن والدین و ایشون با این حجم از وابستگی گول خورد و اتفاقی که نباید پیش میومد شما چی خواهید گفت؟ میگید تصمیم خودش بوده و عواقبش به عهده خودشه؟ این حرف مزخرفه. تو این سن که همه اشتباه زیاد میکنن مسیردهی والدین باید تا حدی شدید باشه. و این استدلالتون که بخاطر این اعمال نفوذ بچه بخواد کارای بدتر بکنه هم خیلی ضعیفه. اگر با این دید بخواید نگاه بکنید هیچ کاری عملا نباید بکنن. بطور کلی با استقلال مخالف نیستم اما بجای خودش و در زمان خودش.
من فکر میکنم شماها همتون از همون اول فازهای آزادی خواهی و استقلالی که تو ذهنتون به عنوان ی اصل پایه ای وجود داشته رو دارید به ایشون تحمیل میکنید.
و همون جمله آخرتون که گفتید فکر میکنم که رفتار خانواده غیر استاندارد بوده گویای افکار حاصل از پیشینه شماست و الا همچین قضاوت مستقیم و سرراستی با این دیتاها خیلی غیرمنصفانه بود.
توحش خاصی توی کلامت هست!
حتی ادامه نوشته‌هات رو نخوندم! و ترجیح می‌دم بحث رو ادامه ندم! بعیدم می‌دونم تحصیلات آکادمیکی توی این زمینه‌ها داشته باشی! تجربه زیسته زیادی هم بنظر نمی‌رسه داشته باشی!
 
توحش خاصی توی کلامت هست!
حتی ادامه نوشته‌هات رو نخوندم! و ترجیح می‌دم بحث رو ادامه ندم! بعیدم می‌دونم تحصیلات آکادمیکی توی این زمینه‌ها داشته باشی! تجربه زیسته زیادی هم بنظر نمی‌رسه داشته باشی!
در مورد یک آدم غیرمنطقی مثل جنابعالی که تو تمام پیاماش تلاش کرده کورکورانه و بر اساس تجارب بد خودش با خونواده ش به نوعی ترغیب کنه طرف رو به مقابله یا فاصله گرفتن از خونواده ش و افکار مشوّش خودش رو به خوردش بده انتظار خاصی هم ازتون نمیرفت. ظاهرتون گوگولی و همدردیه و احتمالا پیامهای شما هم جذابتر باشه براشون. ولی خب اگر کسی بی غرض نگاه کنه به همین چندتا پیامتون تو این تاپیک، احتمالا متوجه افکار و امیال بیمارگونه شما میشه.
 
سلام
تروخدااااااا بگید چیکار کنم
خانواده ام با همه چیم مشکل دره مثلا چی پوششم اجازه نمیده راحت با دوستام برم بیرون رو گوشیم کنترل دارن نمیزارن تلگرام نصب کنم و هرچیییی.
بعد من یه ادمیم که خیلی دوست دارم یه رفیق صمیمی داشته باشم بخاطر این داستانا ندارم
یه باشگاه تکواندو می رفتم که اونم دیگه نمیزارن
اقا من با یه دختر 18 ساله دوست شدم صمیمی ها ولی
خب چی شد
یکمی ادم رکی بود دیگه تو رفاقت اینا هست منظورم از رک اینه که مثلا تو رفاقتون یه الفاظی میگفت که میگن همه چیز خاصی نبود ولی مامانم می بینه عصبانی میشه.
ولی به خدا اینا عادیهههههه من چه گلی بگیرم به سرم
این رفیقم یه مدتی قلیون میکشید نمیگم درست بوده برا خانواده ی ما که اصلا نداریم این چیزا رو عصبانی شدن کار ندارم من باهاش حرف زدم برا سلامتی خودش چندین ماهه گذاشته کنار
به یه طریقی بابام می فهمه و میگه حق چت با دختر 18 ساله نداری و داد و هوار
من نمیدونم چیکار کنم برای اولین بار یه رفیق داشتن رو تجربه کردم کسی که همه جوره بلده منو همه جوره حفظم
سه ماهه ندیدیمش
دلم براش تنگ شده
خیلی دوسش دارم
ولی ...
دلتنگشم بدجور
حالم هی طوریه با خانواده ام سردم
یه کاری میکنن قایمکی باهاش حرف بزنم از دقشون.
متنفرم از همه خانوادممممممم از منه بی عرضه بدم میاددددددد
تنگی نفس گرفتم
معده درد عصبی دارم
به هر دری کمیزنم خانواده داره جلو پیشرفتمو از همه لحاظ میگیره
چقد گفتم من حالم باهاش خوبه بزارنم به حال خودم وقتی پیششم میخندم گوش نداد کسی
چقد گفتم بزارید برم باشگاه من عاشق این ورزشم هیچی
گفتم بزار با همکلاسیام برم بیرن گفتم همکلاسی فقط برا کلاسه
گفتم تلگرام نصب کنم چهار تا دوره نمونه سوال فلان بهمان گفتن نه تو حق نداری فیلتر شکن و تلگرام و واتساپ و اینستا بزنی
گوشیم چک میشه
حال روحیم داغونه
هر روز از ته دلم گریه میکنم
فقط بگید چیکار کنم
گم شدم تو خودم
( راستی دهمم و تجربی)
سلام به تنهایی‌ کاری از دستت برنمیاد.
بهتره با یکی از معلم هاتون که رابطه بهتری داری مطرح کنی تا باخانواده ات مطرح کنه یا پیش قدم بشه برای مراجعه‌ گروهی به روانشناس یا مشاور تربیتی.
اگر هم رفتار نامناسبی نشون میدن و حاضر نشدن یکم منطقی تر رفتار کنن( و برخورد فیزیکی باهات میکنن و مورد ازار و اذیت قرار میگیری)با اورژانس اجتماعي تماس بگیر به شماره ۱۲۳.هرچه زودتر دست به کار شو چون این پروسه زمان بره و بهتره وقت تلف نکنی.
درنظر بگیر که مطرح کردن این مسائل با معلم یا مشاور یا... اصلا خجالت نداره و آبروی کسی رو نمیبری.

پ ن: به تقریب خوبی هیچ یک از پست های این تایپیک کمکی به رفع مشکلت نمیکنه صرفا یه سری آدم باهم بحث دارن میکنن و شما لطفا هیچ کدوم رو جدی نگیر.بزار اگه قراره حرفی بشنوی حرف کسی باشه که توی این حوزه‌ تحصیلات آکادمیک و تجربه کاری داره نه من نوعی فرضاً.
 
سلام
تروخدااااااا بگید چیکار کنم
خانواده ام با همه چیم مشکل دره مثلا چی پوششم اجازه نمیده راحت با دوستام برم بیرون رو گوشیم کنترل دارن نمیزارن تلگرام نصب کنم و هرچیییی.
بعد من یه ادمیم که خیلی دوست دارم یه رفیق صمیمی داشته باشم بخاطر این داستانا ندارم
یه باشگاه تکواندو می رفتم که اونم دیگه نمیزارن
اقا من با یه دختر 18 ساله دوست شدم صمیمی ها ولی
خب چی شد
یکمی ادم رکی بود دیگه تو رفاقت اینا هست منظورم از رک اینه که مثلا تو رفاقتون یه الفاظی میگفت که میگن همه چیز خاصی نبود ولی مامانم می بینه عصبانی میشه.
ولی به خدا اینا عادیهههههه من چه گلی بگیرم به سرم
این رفیقم یه مدتی قلیون میکشید نمیگم درست بوده برا خانواده ی ما که اصلا نداریم این چیزا رو عصبانی شدن کار ندارم من باهاش حرف زدم برا سلامتی خودش چندین ماهه گذاشته کنار
به یه طریقی بابام می فهمه و میگه حق چت با دختر 18 ساله نداری و داد و هوار
من نمیدونم چیکار کنم برای اولین بار یه رفیق داشتن رو تجربه کردم کسی که همه جوره بلده منو همه جوره حفظم
سه ماهه ندیدیمش
دلم براش تنگ شده
خیلی دوسش دارم
ولی ...
دلتنگشم بدجور
حالم هی طوریه با خانواده ام سردم
یه کاری میکنن قایمکی باهاش حرف بزنم از دقشون.
متنفرم از همه خانوادممممممم از منه بی عرضه بدم میاددددددد
تنگی نفس گرفتم
معده درد عصبی دارم
به هر دری کمیزنم خانواده داره جلو پیشرفتمو از همه لحاظ میگیره
چقد گفتم من حالم باهاش خوبه بزارنم به حال خودم وقتی پیششم میخندم گوش نداد کسی
چقد گفتم بزارید برم باشگاه من عاشق این ورزشم هیچی
گفتم بزار با همکلاسیام برم بیرن گفتم همکلاسی فقط برا کلاسه
گفتم تلگرام نصب کنم چهار تا دوره نمونه سوال فلان بهمان گفتن نه تو حق نداری فیلتر شکن و تلگرام و واتساپ و اینستا بزنی
گوشیم چک میشه
حال روحیم داغونه
هر روز از ته دلم گریه میکنم
فقط بگید چیکار کنم
گم شدم تو خودم
( راستی دهمم و تجربی)
سعی کن کاملا منطقی رفتار کنی. من خودم پسرم و مطمئنا یه همچین کنترلی رو تجربه نکردم ولی اگه این اتفاق برام می افتاد، این کار رو میکردم.
اگه توی مدرسه مشاوری داری که بهش اعتماد داری (یعنی اینکه میتونه درست با پدر و مادرت صحبت کنه) حتما موضوع رو باهاش در میون بذار. یا اینکه با یه بزرگ تر که خانوادت قبولش دارن. این رو هم بگو که داره به درست لطمه میزنه، حال روحی روانیت بده. برای تخلیه فشار درس ورزش و گردش با دوستان نیازه.
از این روش سعی کن که اجازش رو بگیری. اگه هم نشد، سعی کن که فراموش کنی. سخته، ولی اگه نکنی هم به زندگی الانت گند زدی هم کنکور رو. مخصوصا توی رشته تجربی که تا جایی که من دیدم رقابت خیلی شدیده.
در کل سعی کن روحیه خودت رو حفظ کنی، چه با برگشت به حال و احوال گذشته، چه با پیدا کردن دوستان جدید و سرگرمی های جدید.
 
بگم چی شده تا الان؟
رفتم پیش مشاور
با مامانم موافقه.
تقصیر خودمه هم البته نباید به هیچ وضع اسم قلیون می آوردم همینکه خودم می دونستم بده کافی بود.
ولی دیگه گیرم افتادم مجبور بودم بگم.
عیب نداره
چی میشه کرد.
باهم افتادن تو یه تیم که برات بده.
میشه بهم بگید چطوری دیگه قانعشون کنم؟
باید حتما جریان اورثینکم رو بگم بهش. من شدیداً اورثینک بودم تا وقتی باهاش رفیق شدم واقعا حالم بهتر شد.
واقعا نمی‌دونم
نمیتونم
منو از همه چی گرفتن
حال روحی هم داغون ولی میخندم. فکر میکنم حالم خوبه.
ورزشمو گرفتن ازم.
عجب داستانیه ها.
من دیگه قرار نیست هیچ وقت اگه همه چی درست شده بازم یه این خانواده اعتماد کنم که حرف بزنم باهاشون.
 
بگم چی شده تا الان؟
رفتم پیش مشاور
با مامانم موافقه.
تقصیر خودمه هم البته نباید به هیچ وضع اسم قلیون می آوردم همینکه خودم می دونستم بده کافی بود.
ولی دیگه گیرم افتادم مجبور بودم بگم.
عیب نداره
چی میشه کرد.
باهم افتادن تو یه تیم که برات بده.
میشه بهم بگید چطوری دیگه قانعشون کنم؟
باید حتما جریان اورثینکم رو بگم بهش. من شدیداً اورثینک بودم تا وقتی باهاش رفیق شدم واقعا حالم بهتر شد.
واقعا نمی‌دونم
نمیتونم
منو از همه چی گرفتن
حال روحی هم داغون ولی میخندم. فکر میکنم حالم خوبه.
ورزشمو گرفتن ازم.
عجب داستانیه ها.
من دیگه قرار نیست هیچ وقت اگه همه چی درست شده بازم یه این خانواده اعتماد کنم که حرف بزنم باهاشون.
چیزی که می‌خوام بگم ممکنه خیلیا باهاش مخالف باشن.
ببین پدر و مادر از تو خیلی تجربشون بیشتره و از طرفی توی سنی هستی که دوستات و روابطت خیلی زیاد روی اخلاق و رفتارت قراره تاثیر بزارن. من اون دختری که باهاش در ارتباط بودی رو نمی‌شناسم ولی می‌دونم پدر و مادرها آدم شناسای خوبی هستن پس اگه می‌گن باهاش در ارتباط نباش، نباش. هر موقع خودم به چند سال پیش که هم سن تو بودم فکر می‌کنم یا حتی با بقیه حرف می‌زنم خیلیا می‌گن الان می‌فهمم چرا پدرم/مادرم نمی‌زاشت با فلانی رفت و آمد کنم. در نتیجه لطفا بهشون اعتماد کن.
اگه گوشیت کنترل می‌شه و نیاز داری کانال تلگرامی عضو باشی برای درسات از پدر و مادرت بخواه که از گوشیشون استفاده کنی‌.
در نهایت لطفا اینقدر در برابر پدر و مادر جبهه نگیر :) فعلا به درست برس. بعد کنکور اگه شهر دیگه‌ای قبول شدی با ذهن بازتر می‌تونی برای پوشش یا روابطت تصمیم بگیری.

+من فقط پست اول تاپیک رو خوندم‌. قطعا نمی‌تونم با همین یه چیز قضاوت کنم ولی من در شرایط کنترل خیلی بیشتری بزرگ شدم. کاری که کردم این بود که تا ۱۸ سالگی که زیر سقف اونا بودم باهاشون کنار اومدم. حالا که شهر دیگه‌ای درس می‌خونم اندکی آزادی عمل دارم. پس یه کم نگرانیتو در این موارد کم کن و بیشتر به درست برس.
 
اختلاف بچه ها با خانواده تو زمینه های مختلف (درس ، مقایسه ، گیر دادن و ...) طبیعیه.
تو هر خانواده ای از درجه کم داره تا زیاد.
اما سوال اینجاست ، چه کار کنیم تا بتونیم با پدر و مادرمون تعامل سالم و مثبت داشته باشیم؟ چطور مشکلات رو مدیریت کنیم؟ از چه کلماتی استفاده کنیم؟
می تونید راجب راه حل های مشکلات مختلف صحبت کنید.
اگر راه حل هم ندارید، می تونید مشکل رو مطرح کنید تا یه چاره ای پیدا کنیم واسش.
 
اختلاف بچه ها با خانواده تو زمینه های مختلف ( درس ، مقایسه ، گیر دادن و... ) طبیعیه.
تو هر خانواده ای از درجه کم داره تا زیاد .
اما سوال اینجاست ، چه کار کنیم تا بتونیم با پدر و مادرمون تعامل سالم و مثبت داشته باشیم ؟ چطور مشکلات رو مدیریت کنیم ؟ از چه کلماتی استفاده کنیم؟
می تونید راجب راه حل های مشکلات مختلف صحبت کنید.
اگر راه حل هم ندارید ، می تونید مشکل رو مطرح کنید تا ی چاره ای پیدا کنیم واسش .
راه حل اولیه که صحبته
ریختن نظرات روی میز، دفاع از نظرات و گفتن نکات مثبت و منفی و خواسته ها ( بدون بی احترامی!) و قانع شدن یکی از طرفین
و خب یسری مشکلاتم اصلا زمان باید درستش کنه و چیزی نگفتن و دادنش زیر فرش تا وقتی زمانش برسه بهترین راه حله
 
اختلاف بچه ها با خانواده تو زمینه های مختلف ( درس ، مقایسه ، گیر دادن و... ) طبیعیه.
تو هر خانواده ای از درجه کم داره تا زیاد .
اما سوال اینجاست ، چه کار کنیم تا بتونیم با پدر و مادرمون تعامل سالم و مثبت داشته باشیم ؟ چطور مشکلات رو مدیریت کنیم ؟ از چه کلماتی استفاده کنیم؟
می تونید راجب راه حل های مشکلات مختلف صحبت کنید.
اگر راه حل هم ندارید ، می تونید مشکل رو مطرح کنید تا ی چاره ای پیدا کنیم واسش .
توي زمينه درس واقعا حداقل خود شخص بنده به راه حلى نرسيدم و تنها روش اينه فقط طى مسير يه بى توجهي معقول به گيراشون داشت و ادامه داد تا انتها و فقط نتيجه رو برد پيششون بعد يكي دوبار نتيجه خوب انگار خيالشون راحت ميشه و تقريبا از اون به بعد احساس ميكنيد اين مسئله كه كى بخونيد چطوري بحونيد براشون جا افتاده اگر باز هم گير ها ادامه دار شد و يا به هردليلى متيجه مطلوب نبود سعي كنيد جلو چشمشوم باشين روزانه يا نوبتي در روز بهشون يه گزارش از كارهايي كه كرديم حتي كم بدين اينطوري احساس ميكنند شما دائما درحال تلاش هستين و نه تنها فرصت اينكه اول اونا بهتون گير بدن رو با گزارش از خودتون زودتر ازشون ميگيرن بلكه باعث ميشه حتي در صورت نبود اون نتيجه كه اونا ميخواستن باز راضي باشن اونم بخاطر اينكه مطمئن شدن شما تلاشتون رو كردين
و اما در زمينه مقايسه، من اين دوراه رو امتحان كردم و نتيجه ام گرفتم يكيش كه خب بايد خودتون يه موقع هايى واقعا به اصطلاح عام توى مودش باشين و از خودگذشتگى كنيد كه اون اينه كه تا حد اشتراك بسيار بالايى طورى رفتار كنيد كه اونا ميخوان يا مورد پسندشون هست مثلا توى كارها بدون غر زدن يا همون بار اول نه گفتن پيش قدم باشين مدل لحن مهربون و قربون صدقه دار صحبت كنيد و حتى بعد از يه سرى خورده كارها يا بيكار شدنشون با كلمات مثل خسته نباشين و تعريف هاى اغراق اميز باعث ميتونيد بشين كه مقايسه براي شما تبديل بشه به از شما براي فرد ديگرى
راه دومش هم از تكنيك بهترين دفاع حمله است بايد استفاده كنيد😁 يعني شماهم مقايسه كنيد اما يادتون نره تهاجمي نباشه دوستانه باشين هميشه اينطوري كلا عملكردتون بازخورد بيشتري در همه موارد پيش پدر مادرا داره مثل هرموقع مقايستون كردن شما وضعيت سبك زندگى، اعتقادات و باورها و سنت ها، شغل و زمينه فعاليت و تا حتي كوچكترين حركت هارو به ترتيبي كه فكر ميكنيد براي پدر مادرتون اهميت زيادي داره براي پدر و مادر و خود شخصي كه باهاش مقايسه شدين مقايسه كنيد اينطوري با روش نسبتا مسالمت اميز و خيلي استدلالي براشون جا ميندازين كه اصلا اون مقايسه درست نبوده يا حتي اصلا امكان مقايسه وحود نداشته و كارشون از اول غلط بوده

اين دو مورد رو حس كردم شايد خيلي مشكل باشه توي مثالاتون هم بود ديگه گفتم و خب خودم نتيجه گرفته بودم بازم مشكلى بود دوستان كامل اونو شرح بدم تا اونجا كه بشه از تجربيات يا چيزي كه فكر كنم درست باشه براي راهنمايي استفاده ميكنم😊✨
 
دیشب داشتم به این قضیه فکر میکردم و کشف کردم تو خونه ما هرکس یه پرایوسی از پیش تعیین شده ای داره که همه اعضا بدون اینکه توافق یا صحبتی راجب این قضیه داشته باشن، دارن ازش تبعیت میکنن. منظورم اینه ما جزئیات مشکلات و اتفاقات روزانه سر کار ـ دانشگاه همدیگه رو نمیپرسیم و همینطور هر کس مسئول همهٔ انتخابها و تصمیم های خودش هس، حالا چه غلط باشه چه درست. زمانی فقط دیکتاتوری روی کار میاد که بخوام کاری انجام بدم که پای اعضای خانوادمم گیر باشه وگرنه کسی کاری باهام نداره. البته منظورم این نیس باهم سرد رفتار میکنیم یا مشکلات همدیگه برامون اهمیت نداشته باشه ولی خب ... واقعیت اینه پیگیر هم نیستیم. نمیدونم ... شایدم چون سر هرکی با کارای خودش شلوغه وقت نداره به چیز بیشتر دیگه ای فکر کنه.
 
تو خونه ما باید جدل کنی و پیروز بشی؛ تقریبا.
 
مبارزه با خانواده جهاد اکبر است ؟ :‌))))

نه ولی جدا از شوخی اصلا چرا «مبارزه» تا وقتی که میشه صلح آمیز کار انجام داد؟ :-“
 
من قبلا بچه تر بودم یادمه یه برنامه از منوتو میدیدم تحت این عنوان که آیا پدر و مادر مقدس هستند یا نه؟

اون زمان خاطرم هست خیلی بهم خورد که چرا همچین سوالی اصلا مطرح میشه، معلومه که اره!

که از اون سال ۶ سال میگذره، من الان همچین عقیده نسبت به هیچ آدمی ندارم، هیچ فردی مقدس نیست و شایسته پرستش بی قید و شرط نیست

سر همین مادر و پدر ها هم ممکن الخطا هستن و گوشزد این نکته توسط بچه ها گستاخی نیست!

جهش فرهنگ و ابزارهای بزرگ شدن ما دهه ۸۰ و البته ۹۰ ای ها یکمی با مادر و پدرامون که اغلب متولد دهه ۴۰ ۵۰ و ۶۰ هستن فرق داره، یکم زمان بر تر هست که بخوان با ما به قولی آداپته بشن

مثلا اون زمانی که من تو بازه بین ۱۰ تا ۱۲ سال بودم خیلی محدود تر از خواهرم تو همین سن بودم

خب چون تجربه کسب کردن و ...

من اصولا اهل جدال با هیچکس نیستم، با مادر و پدرمم نیز، معلوما نهایتا بحث لفظی داریم درباره دیدگاه ها


به هر حال جدال رو من دوست ندارم، همیشه هم ته بحث های لفظیمون به گل و شیرینی ختم میشه
 
تو این مدت جنگی که ۴۰ روز شده به صورت ۲۴ ساعته کنار هم بودیم و این خودش باعث دعوا میشه چون به نظرم هر کسی بعد یه تایمی با دیگران نیاز داره تو محیط خودش باشه و تنها باشه.
و به طور کلی بعد یه سنی دوری و دوستی واقعا جوابه
ناراحت کننده است که من خیلی چیزایی که دوست دارم با مامانم در میون بذارم رو نمیگم چون باعث میشه از جواب و ری اکشنش به شدت ناراحت بشم ولی خب اینطوری حداقل دلخوری کمتری ازش دارم.
 
ناراحت کننده است که من خیلی چیزایی که دوست دارم با مامانم در میون بذارم رو نمیگم چون باعث میشه از جواب و ری اکشنش به شدت ناراحت بشم ولی خب اینطوری حداقل دلخوری کمتری ازش دارم.
تجربم توی این مورد نشون می‌ده که اگر از مادر و بقیه خیلی چیزها رو پنهان کنی باعث درونگرایی بیش از حد می‌شه. پیشنهاد می‌کنم یک آدم امن انتخاب کنی، واقعا امن، ترجیحا خواهر یا برادر و باهاش حرف بزنی.
من هیچ وقت نتونستم جلوی اور ری‌اکتای مادر رو بگیرم و ترجیح دادم سکوت کنم یا با خودم حرف بزنم و به نظرم کار اشتباهی بود.
 
من عاشق گیتار بودم، به نظرم قشنگترین ساز توی دنیاس.
ولی نمیذاشتن کلاسهاش شرکت کنم. چون شهر کوچیکه و پدربزرگت حاج آقا فلانی بوده و زشته ببینن نوه فلانی کیس گیتار روی دوششه داره توی شهر راه میره. انگار آلت قتل توی کیسه. شاید با خودتون بگین WTF ولی این فقط یه گوشه‌ای از زندگی آدمای محدود توی شهرهای کوچیکه.
الان هم دستم توی جیب خودمه هم به کسی جواب پس نمیدم ولی دیگه انگیزه و اون حس خوبی که ازش داشتم رو دیگه ندارم که بخوام برم دنبالش.
 
در مورد والدین کنترلگر میدونین جالبیش چیه؟

این که هیچ تاثیری هم نداره. ممکنه حتی باعث نتیجه برعکس هم بشه از سر لج.

مثلا من خودم والدین کنترلگری داشتم که خیلی روی سیگار و مواد حساس بودن و هر جایی میرفتم با دوستام باید هزارتا سوال جواب میدادم که کجا بودی با کی بودی چرا بودی کی برمیگردی؟

با این حال توی تمام اون محدودیت‌ها هم دوستام داشتن سیگار و قلیون و حتی چیزای بدتر در دو قدمی خودم میکشیدن اما من خودم خوشم نمیومد و سمتشون نمیرفتم. اگه میخواستم برم اون کنترلگری مانعش نمیشد.

فقط نشون میداد که خانواده به بچشون اعتماد ندارن و رابطه‌شون رو باهاش خراب کردن.
 
Back
بالا