• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

آلبوم موسیقی - آ‌.ا

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع آ.ا
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ارسال‌ها
793
امتیاز
18,166
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1397
رشته دانشگاه
پزشکی
خیلی وقت بود که دلم میخواست این تاپیک رو بزنم (با توجه به محدود بودن فعالیتم به حرف بزن و البته علاقه نسبتا تازه ای که به لیست کردن پیدا کردم) ولی احساس کردم نمیتونم خوب چیزی که در ذهنم میگذره رو منتقل کنم اما به هر حال :-":

If you never try, you'll never know
Fix you- Coldplay
 
آخرین ویرایش:
Shouting Within- Archive

"I'm constantly low
The damage, it's done"

این آهنگ رو اولین بار سال ۱۴۰۱ زمانی گوش دادم که در یکی از عمیق‌ترین سیاه‌چاله‌های افسردگی بودم. در اولین برخوردم باهاش این تصویر توی ذهنم شکل گرفت که دوست داشتم نگهش دارم، پس نوشتم.
امشب که یه جاده طولانی در پیش دارم و دوباره این آهنگ از ته انبار پلی‌لیستم بالا اومد، دوباره یادش افتادم و دلم خواست اینجا هم بذارم.


I think of a room made of glass. The outside is black. The only source of light is above me: a small lamp with flickering electricity, turning on and off. Light comes and goes. I’m sitting on a wooden chair, my hair cut short and resting on my shoulders. I’m dressed entirely in black.

The light comes and goes until the lamp is completely broken. Suddenly, I find a lantern in my hands. hold it tightly. It explodes. The glass shatters through my hand, leaving me bleeding. I stand still, no change in my facial expression, no sign of agony on my face, only hollowness in my eyes.

The scene cuts to another frame. I’m lighting a match. The details of my body and face are not visible, only a silhouette standing in the room, holding up a burning match. In less than half a minute, the light is gone yet again.

The last shot concludes with a matchbox beneath the chair, burnt matches scattered all around it. The last one is in my hand, close to going out. The camera pans out, showing my figure fading into complete darkness as the match takes its final breath.​

 
The Art of A Soft Landing- Antimatter

I'm building a cage
To chew things over
Far from where the rats can chew my brain
Losing the game
And the decks uneven
The building blocks of ruin

I'm going insane with my eyes wide open
The stage has set the tone
Chewing the pain
And it wont stop breeding
It moves from square to square

I've pushed my field
now it comes to this
I've touched my dreams
But still I bleed​

این گروه رو بیشتر با آلبوم Fighting for a Lost Cause و آهنگ‌هایی مثل conspire می‌شناختم و در کنار آناثما و آرکایو مثلث برمودای self wallow برام بوده و هست.
فکر میکنم این آهنگی که گذاشتم ازشون کمتر شنیده شده باشه، و البته نتونستم لینک داخلی هم ازش پیدا کنم.
زمانی که اولین بار بهش برخوردم، سال پنجم دانشگاه بودم. سالی که به نظر خودم کم کم داشتم راهم رو پیدا میکردم. روزهام روتین مرتبی از ورزش، معاشرت، درس و سرگرمی‌های موردعلاقه‌م رو داشت. اما باز هم در انتهای روز احساسی جز یک موجود بی‌مصرف و دوست‌نداشتنی نمیکردم.
همونطور که اینجا هم میگه:
I've pushed my field
now it comes to this
I've touched my dreams
But still I bleed​

و البته ironically تایتل آهنگ "هنر نرم فرود آمدن" هست. اما در نهایت با صدای فریاد پایانی خواننده و برخورد شدید و مهلک با زمینِ سخت به پایان میرسه.
 
Heartattack in A Layby- Porcupine Tree
I guess I should go now
She's waiting to make up
To tell me she's sorry
And how much she missed me
I guess I'm just burnt out
I really should slow down
I'm perfectly fine but
I just need to lie down

We'll grow old together
We'll grow old together
We'll grow old together
از آهنگ‌هایی که داستان میگن خوشم میاد. انگار موسیقی هست که فیلمِ متن داره. اینجا روایت لحظات آخر زندگی یک مرد رو در حالی که در ماشینش، کنار جاده، دچار حمله قلبی شده رو می‌شنویم.
بزرگ‌ترین حسرت‌های ما لحظات آخر عمرمون چیه؟ من فکر نمیکنم بزرگ‌ترین ناکامی‌هامون از لحاظ اندازه‌ی مادی باشن. شاید یه سفر نرفته، یه علاقه دنبال نشده و پس گرفتن یه حرف اشتباه باشه.
اینجا هم مرد داستان در مواجهه با مرگ بعد از یک مشاجره با همسرش (احتمالا)، درگیر انکار و خیال میشه. اینکه حالش خوبه، یه ذره استراحت کنه بهتره میشه، ماشین رو روشن میکنه و برمیگرده خونه. همسرش اون رو میبینه و بهش میگه چقدر دلش براش تنگ شده. اون‌ها در کنار هم به خوبی و خوشی تا زمان پیری زندگی میکنن. همه چیز جوری پیش میره که باید!
اما جوری که حالت dream like آهنگ القا میکنه، مرد هیچ وقت این فرصت رو به دست نمیاره.
 
Proserpina - Martha Wainwright

یک قانون نانوشته هست که می‌گه اگر دنبال چیزی باشی پیداش نمی‌کنی و اگر رهاش کنی خودش سر راهت قرار می‌گیره. برای من این قانون حداقل درباره آهنگ مورد علاقه‌م کاملاً ثابت شده است. سال اول کارآموزی بود. دانشگاه‌ها بعد از دوران کرونا دوباره باز شده بودن و من بعد از دو سال برگشته بودم خوابگاه. جایی که کیلومترها از خانواده‌م دور بودم و امکان سر زدن زودبه‌زود هم نداشتم. حوصله و تمرکز کتاب یا دیدن فیلم و سریال رو هم نداشتم. بیشتر وقت‌ها فقط روی تخت دراز می‌کشیدم و با هندزفری آهنگ گوش می‌دادم. یک روز همین‌طور که بی‌هدف اسپاتیفای رو بالا و پایین می‌کردم، این آهنگ رو تو قسمت Discover Weekly پیدا کردم و خب I haven’t shut up about it since.

داستان آهنگ از یکی از معروف‌ترین اسطوره‌های یونان باستان میاد. داستان ربوده شدن پرسفونه (معادل اون در اسطوره رومی پروسرپینا هست) توسط هادس و نگه داشتن اون در سرزمین مردگان (Underworld). مادر پرسفونه، الهه کشاورزی و باروری " دمتر " بعد از این اتفاق، از شدت اندوه و خشم، زمین رو نفرین میکنه تا هیچ درخت و جوانه‌ای نتونه بارور بشه و رشد کنه که منجر به خشکسالی و قحطی میشه. در نهایت توافقی شکل میگیره اما هادس به نحوی پرسفونه رو فریب میده که باعث میشه پرسفونه فقط 6 ماه از سال رو بتونه روی زمین باشه بقیه سال رو باید به جهان زیرین برگرده.وقتی پرسفونه به مادرش برمی‌گرده، دمتر خوشحال می‌شه و زمین سرسبز می‌شه (بهار و تابستان) و وقتی به جهان زیرین برمی‌گرده، دمتر غمگین می‌شه و زمین سرد و بی‌بار می‌شه (پاییز و زمستان).

آهنگ هم روایت این تراژدی از زبان مادر پرسفونه هست که از فرزندش میخواد به اون برگرده:
Proserpina, Proserpina
Come home to momma, come home to momma
و زمانی که از بازگشت فرزندش ناامید میشه زمین رو هم مثل روح سوگوار خودش خشک و سرد میکنه:
I shall punish the Earth, I shall turn down the heat
I shall take away every morsel to eat
I shall turn every feeling to stone
Where I walk crying alone
به نظرم یکی از زیباترین قسمت های آهنگ تکرار این ورس یک بار توسط خواننده در نقش دمتر و یک بار هم از طرف شاهدان حال و روز دمتر به صورت هم‌سرایی هست.
موضوعی که از لحاظ احساسی بار آهنگ رو بیشتر میکنه این هست که مارتا وین‌رایت و همراه با مادرش کیت مک‌گریگل که خودش هم یک خواننده معروف کانادایی بوده تولید کردن و اون هم بعد از زمانی که متوجه شده بودن سرطان کیت پیشرفت کرده و مدت کمی برای زندگی داره. نسخه اولیه آهنگ هم توسط کیت خونده شده فقط احتمالا با این پرسپکتیو که اینجا مادر مجبور هست فرزندش رو ترک کنه.
 
Back
بالا