والدین حق دارن که نگران آدم باشن، هرچند که باید متوجه شون کرد که این حق صرفا به راهنمایی کردن محدود میشه، نه تصمیم گرفتن برای سرنوشت ما.
من الان تجربیم ولی می خواستم برم ریاضی. اعتراف می کنم اون موقع به اندازه ی کافی برای چیزی که می خواستم نجنگیدم، کسی هم نبود که راهنماییم کنه و بهم چم و خم نشون بده، همه بر علیه آدم میشن اینطور مواقع.
هربار که مخالفت می کردم حرفاشون این بود: ۱. ما فقط به خاطر خودت میگیم(بخونین تصمیم می گیریم.) ۲. چون عرضه شو داری میگم وگرنه اگه نمیکشیدی که اصرار نمی کردم. ۳. حداقل برو بدنتو بشناس

۴. واقع بین باش این تنها راهیه که برای قشر ما باقی مونده. ۵. هرچی میخوای درکنار پزشکی ادامه بده

(یکی نی بگه اصلا از حجم درساشون خبرررر دارین؟؟؟)
.
راهنمای مقابله با والدین:
۱. قدم اول اینه که صحبت کنین. ولی حواستونو جمع کنین چون برای هر حرفتون یه جوابی دارن، اینجاست که شما باید چند روز وقت بزارین و خوب راجع به چیزی می خواین اطلاعات جمع کنین تا بتونین با آرامش به تمام اما و اگرهاشون جواب بدین. (دلایلتون باید منطقی و حساب شده باشه از مثال هم استفاده کنین.)
۲. اگه اطرفیانتون کسی بود که از عقایدتون حمایت کنه ازش بخواین که اونم با والدینتون صحبت کنه.
۳. تا می تونین پزشکی رو خار و ذلیل کنین! رحم نکنین، یه طومار از نکات منفیش در بیارین. اگه امروز همه میگن پزشکی بخون به خاطر اینه که نکات مثبتشو همه آگاهن بهش ولی از بدیاش بی خبرن.
۴. مقاومت کنین و هرروز حمله کنین. وقت و بی وقت بحثشو پیش بکشین و با رشته ای که می خواین بخونین مغز والدین گرامی رو تیلیت کنین، انقدر که اطلاعاتشون راجع به رشته ی مورد نظر و فوایدش رو تکمیل کرده باشین.
۵. اگه ببینن که نشستین و دارین برای مطالعه ی دروس مورد علاقه تون وقت میزارین و زیست نمی خونین، تو تصمیماتشون دچار تردید میشن.
۶. دکمه ی on دیوثیت وجودتونو محکم فشار بدین. اگه صحبت کردن منطقی جواب نداد: عذاب وجدانشونو بیدار کنین، رو اعصابشون اسکی برین، تا میتونین لج کنین. کلا دیوث بشین و این صحبتا:)
۷. درعمل انجام شده قرارشون بدین.
۸. ناامید نشین و به جای خودخوری اونارو بخورین

.
درنهایت اینکه اگه درحال حاضر رشته تون رو انتخاب کردین و ناامیدین، نگران نباشین:) بازهم از راهنمای بالا استفاده کنین.
اگه سال دهم هستین، تغییر رشته بدین.
اگه سال یازدهم هستین و دیگه خیلی داغون ناامیدین، بازم نگران نباشین، می تونین کنکوری که دلتون میخواد رو شرکت کنین.
کنکورهای ریاضی، انسانی و تجربی فقط شرکت تو یکیشون امکان پذیره ولی اصلا ربطی نداره که تو چه رشته ای دارین تحصیل می کنین. هنر هم که شناوره.
اگه سال دوازدهم هستین بازم ناامید نباشین نهایتش یه سال پشت میمونین.
.
اصل مسئله اینجاست که ناامید نباشین. اگه ناامید بشین مثل من خودتونو میبازین و دست از مبارزه میکشین. من اعتراض می کردم ولی همشون غیر مستقیم بودن. درطول سه سال بارها ابراز کردم که هیچ علاقه ای ندارم ولی هیچوقت جوندار نبودن، هرچند که بعدا همینا هم به کمکم اومدن ولی جوندار مخالفت کنین.
الان والدینم دیگه قبول کردن که من قرار نیست پزشک بشم اتفاقا زده هم شدن ازش:) خیلی وقتها فقط بالابردن اطلاعات والدینتون در باب یه موضوع باعث میشه که بیشتر فکر بکنن. فقط بحث علاقه رو پیش نکشین و تمام جنبه های موضوع رو بررسی کنین تا دست کم نگیرنتون.
من سال نهم می خواستم ریاضی بخونم که برم مهندسی کامپیوتر ولی بابام گفت اینجا براش جا نیست، بعد من گفتم مهاجرت می کنم، غیر مستقیم گفت برات تره هم خرد نمی کنن:) مامانم حتی اونقدر به حرفهام گوش نداده بود که فکر می کرد من می خواستم برم کامپیوتر بخونم تو دبیرستان

نگاه کنین اینها درعین دردناک بودن نشون میدن من آدم بی عرضه ای بودم و اگه فقط یکم بیشتر وقت میزاشتم می تونستم نظرشونو تغییر بدم.
.
آره خلاصه اینم از سخنان من، امیدوار باشین:) شما توانایی اینو دارین که شرایط رو تغییر بدین و خودتون انتخاب بکنین که چطور میخواین زندگی کنین. فایتینگ!
(حرفهای منفی بقیه، جوی که تو مدرسه و بین همکلاسیاتون هست رو نادیده بگیرین.)