• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

آلبوم سینمایی Reyhaneh24

reyhaneh24

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
602
امتیاز
12,593
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
سمنان
سال فارغ التحصیلی
1402
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان‌شناسی
فیلم دیدن از بچگی جز تفریحات من بوده و لذت می‌بردم ازش؛ اما مدتی میشه که سعی کردم جهت بدم به این کار و کمی هدفمندتر فیلم ببینم.
اوایل بیشتر فیلم‌های ایرانی‌‌ای که با ژن شرقی و خاورمیانه‌ایم و طبیعتا سن و سال اون زمانم بیشتر سازگار بود رو می‌دیدم؛ اما به مرور سعی کردم چیزای بیشتر و بهتری ببینم.
حرفه‌ای نیستم و آثار فاخر زیادی هست که ندیدم اما این روزها سینما برام تبدیل به ماجراجویی‌ای شده که دوست دارم بیشتر کشفش کنم و ازش سر در بیارم. دوست دارم از سینمای کشورهای مختلف و آثار کارگردان‌های مشهور بیشتر ببینم و بفهمم و در عین حال دوست ندارم این کار برام تبدیل به نوعی "باید" بشه و از لذتش برام کاسته شه و بیشتر در جستجوی پیدا کردن خودم، علایقم و سبک مورد علاقم هستم.
بخش زیادی از فیلم ها هم به واسطه گیلتی پلژر، همراهی با خانواده، دوستان و ... دیده شده و فلسفه و دلیل خاصی پشت انتخابشون نیست.


  1. The Apartment
  2. Marriage Story
  3. Trois Couleurs: Bleu
  4. Memoir of a Snail
  5. One Flew Over the Cuckoo's Nest
  6. Casablanca
  7. Requiem for a dream
  8. 500Days of summer
  9. Léon: The Professional
  10. Materialists
  11. Pirates of the Caribbean1
  12. Before sunrise
  13. Blue Valentine
  14. Crazy, Stupid, Love
  15. He`s just not into you
  16. How to be single
  17. I feel pretty
  18. Bridget Jones's Diary
  19. Siccin 3: The Forbidden Love
  20. loveable
  21. Julie & Julia
  22. Life Is Beautiful
  23. Eternal Sunshine of the Spotless Mind
  24. The Blue Velvet
  25. The Prestige
  26. La double vie de Véronique
  27. رها (سینما)
  28. پیر پسر (سینما)
  29. زن و بچه (سینما)
  30. کوکتل مولوتف (سینما)
  31. پول و پارتی
  32. هفتادسی
  33. آریا شهر دو نفر
  34. ورود آقایان ممنوع (ریواچ)
  35. صبحانه با زرافه‌ها (ریواچ)
  36. شهر زیبا (ریواچ)
  37. در دنیای تو ساعت چند است؟
  38. زیر درختان زیتون
  39. اینجا بدون من

  1. Good Will Hunting
  2. Dead Poets Society
  3. Mary and Max
  4. The Pianist
  5. La La Land
  6. بلوط پیر
  7. Le fabuleux destin d Amélie Poulain
  8. Corpse Bride
  9. طعم گیلاس
  10. مشق شب
  11. کیک محبوب من
  12. جنگل پرتقال
  13. مست عشق (سینما)
  14. صبحانه با زرافه‌ها (سینما)
  15. یادگار جنوب (سینما)
  16. زودپز (سینما)
  17. ملاقات خصوصی (خوابگاه)
  18. هتل (خوابگاه)
  19. خجالت نکش2 (خوابگاه)
  20. تمساح خونی (خوابگاه)
  21. بی بدن
  22. فسیل
  23. هناس
  24. تگزاس3
  25. بی همه چیز
  26. میراث آلبرتا 1, 2, 3 (مستند)
  27. متولد اورشلیم (مستند)

16, 17 و 18 سالگیم در letterboxed ثبت شده و لیستی ازش ندارم که اینجا بذارم :"

  1. she is the man
  2. after
  3. to all the boys1
  4. to all the boys2
  5. eighte grade
  6. booksmart
  7. easy a
  8. the perfect date
  9. me before you
  10. little woman
  11. the perfect of being a wallflower
  12. the kissing booth
  13. lady bird
  14. the fault in our stars
  15. Pride & Prejudice
  16. joker
  17. conjuring
  18. Interstellar
  19. Descendants1
  20. Descendants2
  21. زرد
  22. غلامرضا تختي
  23. شبي كه ماه كامل شد
  24. زير نظر
  25. ماجراي نيمروز 2 ، رد خون
  26. سمفوني نهم
  27. ميليونر ميامي
  28. مهمانخانه ماه نو
  29. طلا
  30. جان دار
  31. مغز هاي كوچك زنگ زده
  32. كشتارگاه
  33. سال دوم دانشكده من
  34. دختر شيطان
  35. خوب ، بد ، جلف 2 ، ارتش سري
  36. لتيان
  37. جهان با من برقص
  38. سونامي
  39. قسم
  40. چشم و گوش بسته
  41. اتاق تاريك
  42. ملبورن
  43. ما همه با هم هستيم
  44. مسخره باز

1-درباره الی
2-جدایی نادر از سیمین
3-فروشنده
4-دوران عاشقی
5-پذیرایی ساده
6-تردید
7-کنعان
8-نقش نگار
9-آتش بش 1
10-آتش بس 2
11-نهنگ عنبر1
12-نهنگ عنبر2
13-بی پولی
14-عصر یخبندان
15-تو و من
16-پرتغال خونی
17-قصه ها
18-ابد و یک روز
19-بوی گندم
20-رسوایی 1
21-رسوایی2
22-انتهای خیابان هشتم
23-سلام بمبئی
24-استراحت مطلق
25-من ترانه 15 سال دارم
26-پل چوبی
27-خبر خاصی نیست
28-شیفت شب
29-من
30-چهارشنبه سوری
31-قصه پریا
32-آل
33-فرار از اردو
34-فرشته ها با هم می آیند
35-سیزده
36-خشم و هیاهو
37-خشکسالی و دروغ
38-بادیگارد
39-بارکد
40-سنتوری
41-چهارشنبه
42-نیمه شب اتفاقی افتاد
43-پاریس تا پاریس
44-خروس جنگی
45-آاادت نمی کنیم
46-وقت بزرگ شدنه
47-قلاده های طلا
48-اخراجی ها 1
49-اخراجی ها 2
50-اخراجی ها 3
51-گشت ارشاد 1
52-گشت ارشاد 2
53-ساعت شلوغی
54-دلبری
55-معراجی ها
56-نارنجی پوش
57-دربند
58-رخ دیوانه
59-من سالوادور نیستم
60-مجرد ها
61-قندون جهیزیه
62-طبقه حساس
63-پیتزا مخلوط
64-جامه دران
65-ملک سلیمان
66-بوسیدن روی ماه
67-خط ویژه
68-چهارشنبه 19 اردیبهشت
69-تسویه حساب
70-امروز
71-دیو و دلبر
72-مهمان داریم
73-یکی می خواد باهات حرف بزنه
74-زندگی با چشمان بسته
75-نفس
76-مستانه
77-طلا و مس
78-بیست و یک روز بعد
79-امکان مینا
80-برادرم خسرو
81-توفیق اجباری
82-حوض نقاشی
83-طعم شیرین خیال
84-کیش و مات
85-پسر آدم دختر حوا
86-شیر یا خط
87-خون بازی
88-کفش هایم کو ؟
89-رژیم طلایی
90-مکس
91-ایران برگر
92-گینس
93-راه آبی ابریشم
94-استشهادی برای خدا
95-سعادت آباد
96-شکلات داغ
97-اسپاگتی در 8 دقیقه
98-ارسال یک آگهی تسلیت برای روزنامه
99-ورود آقایان ممنوع
100-بی خداحافظی
101-روز سوم
102-هرچي خدا بخواد
103-سر به مهر
104-شيار 143
105-تابستان داغ
106-مهمان مامان
107-زاپاس
108-يه حبه قند
109-فرزند چهارم
110-زن ها فرشته اند
111-شكاف
112-اسب سفيد پادشاه
113-يه آسمون آبي سقف اتاق منه
114-سگ هاي پوشالي
115-به رنگ ارغوان
116-دهليز
117-يك سطر واقعيت
118-اين سيب هم براي تو
119-هيس! دختر ها فرياد نمي زنند
120- 50 كيلو آلبالو
121-من همسرش هستم
122-خنده هاي آتوسا
123- برف روي كاج ها
124-دايره زنگي
125-هفت دقيقه تا پاييز
126- متروپل
127-آفريقا
128-مردن به وقت شهريور
129-پنج ستاره
130-ماجراي نيمروز
131-خالتور
132-خوب ، بد ، جلف
133-سه بيگانه
134-يتيم خانه ايران
135-نگار
136-يك روز بخصوص
137-فصل نرگس
138-لانتوري
139-محمد رسول الله
140-كارگر ساده نيازمنديم
141-دو عروس
142-ساعت پنج عصر
143-زير سقف دودي
144-خفگي
145-كمدي انساني
146-خانه دختر
147-آبنبات چوبي
148-مادر قلب اتمي
149-پل خواب
150-آينه بغل
151-ايده اصلي
152-ژن خوك
153-تگزاس 2
154-بدون تاريخ ، بدون امضا
155-سارا و آيدا
156-عشقولانس
157-قاتل اهلي
158-مادري
159-ويلايي ها
160-بمب ، يك عاشقانه
161-به وقت شام
162-ترانه
163-چهار راه استانبول
164- عرق سرد
165-لاتاري
166-هزارپا
167-رحمان 1400
168-سرخ پوست
169-قانون مورفي
170-متري شيش و نيم
 
آخرین ویرایش:
Eternal Sunshine of the Spotless Mind
درخشش ابدی یک ذهن پاک


امتیاز من: 7 از 10

به پیشنهاد امیرمحمد این فیلم رو دیدم و ماه‌ها از دیدنش اجتناب می‌کردم. چون به خاطر عکس پوسترش فکر می‌کردم یک فیلم عاشقانه لوسه؛ اما متفاوت از تصوراتم بود و میشه گفت حتی ناعاشقانه بود.
فیلم هایی که خوب ساخته میشن و سعی دارن پیام و مفهوم خاصی رو به مخاطب برسونن تبدیل میشن به فیلم های پرمخاطب و عامه پسند و خب فکر می‌کنم دلیل پربیننده بودن این فیلم هم همین باشه: تلاش برای رسوندن یک پیام خاص.
اما با این حال از معدود پیام هایی بود که برای من جالب و دوست داشتنی بود. شاید به خاطر مطابقت زمانی داستان فیلم با داستان زندگی خودم هم بود که کمک کرد بیشتر ارتباط بگیرم و دوستش داشته باشم.
در طول فیلم به خودم گفتم ای‌کاش واقعا چنین موسسه و دستگاهی وجود داشت و آدم میتونست حافظه‌ش رو پاک کنه و در پایان و با خوندن نقدهاش فهمیدم احتمالا این قضیه حقه کارگردان بوده که اول این "ای کاش" رو در ذهن مخاطب ایجاد کنه و بعد با فهموندن این که خاطرات و درس هایی که از روابط و تجربیات گذشتمون می‌گیریم خیلی ارزشمندن و با وجود تلخیشون به ما در ادامه مسیر کمک میکنن به مخاطب حالی کنه که خودتون و گذشته و خاطرات و تجربیاتتون رو دوست داشته باشید و بپذیریدشون و ... . و به نظرم این اون پیام خاصی بود که فیلم سعی داشت برسونه و یکمم کلیشه‌ای بود.
اما ایده و بخش اصلی فیلم که من دوستش داشتم پایانش بود. جایی که شخصیت مرد گفت: "خب باشه". و میشد دو جور این "باشه" رو برداشت کرد. یک اینکه "خب باشه" و با وجود اینکه می‌دونیم در این رابطه قراره دوباره به مشکل بخوریم اما تجربه کردن عشق و دوباره باهم بودن و شناختن خودمون در این مسیر می‌ارزه که بخوایم دوباره تکرارش کنیم و دو اینکه "خب باشه" و من این قضیه رو پذیرفتم که این رابطه برای ما یک لوپ بی پایانه که برای خارج شدن از اون باید بخشی از وجود خودمون و هویتمون رو نادیده بگیریم و از خودمون بگذریم تا این "ما" شکل بگیره، پس ما این حقیقت رو می‌پذیریم و این مسیر رو انتخاب نمی‌کنیم. با وجود اینکه چیز های دوست‌داشتنی‌ای در این مسیر هست اما انتخاب می‌کنیم که جایی بالاخره از این لوپ خارج شیم.
من دلم می‌خواست که این باشه رو به حالت دوم برداشت کنم با اینکه در موقعیت مشابهی که در واقعیت برام رخ داده بود به حالت اول عمل کردم! و این هم خودش نکته جالبی برام بود که تصمیمی که آدم وقتی خودش بازیگر اصلی فیلمشه میگیره متفاوته با زمانی که فیلم بقیه رو نگاه میکنه و تصمیماتشون رو جاج میکنه.
به هر حال، اون جایی که با پیام فیلم همسو بودم ایده‌ای که "دوست داشتن، از دست دادن، عشق ورزیدن و دوباره از دست دادن بهتر از نداشتن خاطرات واقعی است." بود و "بله ممکن است این رابطه به نتیجه نرسد، اما در حال حاضر همه این‌ها بخشی از ماجراجویی است، که آنها می‌توانند با هم پیش ببرند تا به شناخت طرف مقابلشان برسند و بخش بزرگی از خود را که گم شده‌است، پیدا کنند. حتی اگر آنها دوباره از هم جدا شوند، نمی‌توانند بدون دانستن اینکه با هم بودنشان چگونه است، کامل شوند"
و با نگاه فعلی من اگر قرار باشه نبودن این‌ دو فرد با یکدیگر به انفعال عاطفی طرفین منجر بشه، بودنشون با همدیگه رو ترجیح می‌دم. اما اگر قرار باشه تمام فرایند شناخت و رشدشون منحصر به بودن مدام در این لوپ باشه خیر و اصلا پذیرش این قضیه که گاهی چیزهایی برای ما مفید، دوست داشتنی و لذت بخشه اما باید بپذیریم که نمیشه داشته باشیمشون و بهشون برسیم رو جزئی از فرایند رشد میدونم.
 
love story 2026
امتیاز من: 7 از 10

مینی سریالی که این روزها مشغول دیدنشم.
سریال درباره داستان ازدواج جان اف کندی جونیور با همسرش کرولین جین بسته (پسر معروف ترین رئیس جمهور آمریکا که چیزی تو مایه های پسر خاندان سلطنتی غیر رسمی آمریکاست و دختری از طبقه متوسط جامعه) که بر اساس واقعیت ساخته شده.
واقعیتش لذت می‌برم از دیدن این حجم اطمینان و غیر اینسکیور بودن کرولین و دلیلی که باعث شد شروع به دیدن این سریال کنم هم همین بود.
کل سریال در مدح کرولین و خاص و متفاوت بودنش از باقی زنان زندگی جان ساخته شده و حرف زدن درباره این موضوع تکرار مکرراته اما تنها نکته جالبی که دوست دارم درباره‌ش صحبت کنم وجود احساسات و عواطف خود کرولینه.
نمیدونم ولی انگار در ذهن ما این دسته بندی شکل گرفته که آدم یا احساساتی و عاشق پیشه و وابسته است و یا مستقل و خود ساخته و بی نیاز از عشق.
کرولین برای من نقطه وسط این هاست. اون عشق ورزیدن رو بلده. با اینکه لقب "محتاط ترین" و "دست نیافتنی ترین زن" رو از سمت معشوق هاش میشنوه اما هرگز با خودش و احساساتش غریبه نیست و از عشق و روابطش فرار نمی‌کنه. او گرچه محتاطه اما اجتنابی از عاشق شدن و عشق ورزیدن نداره و در صحنه های نزدیک با جان میبینیم که به راحتی ابراز علاقه میکنه و در جواب خواستگاری جان گرچه مطمئن نیست و بله نمیگه اما از گفتن "دوستت دارم" هم فرار نمی‌کنه.
کرولین کوهی از اطمینان به خودشه و این کوه روی سنگ بناهای درستی بنا شده. نه خودشیفته است و نه مغرور و نه بابت چیزی که نیست به خودش اطمینان داره. او کاملا میدونه کیه و با وجود پذیرش این‌ مسائله که منتظر و وابسته نبودنش زیباست.
انتخاب بازیگرها عالی انجام شده و تصویر برداری و رنگ و لعاب فیلم ( :)) ) کاملا متناسب با فضای داستانه و به دل آدم میشینه. انتخاب صحنه و لباس هم عالی و منطبق با عکس های واقعی منتشر شده از این دو نفره.
داستان چیزی برای اسپویل نداره و قصد ندارم نقد خاصی بنویسم. اما دوست دارم چندتا از سکانس ها و دیالوگ هایی که دوستشون داشتم رو هم در ادامه پست کنم تا هم یادم نره و هم نظرم رو گفته باشم.
این هم یه ادیت از عکس های واقعی جان و کرولین که اگه سریال رو ببینید می فهمید چقدر منطبق ساخته شده:
https://up.20script.ir/do.php?filename=58fb--1276308475598422320.mp4
 

صحنه اول:
والدین کرولین از هم جدا شدن و او از پدرش نفرت داره چون‌که فکر میکنه رنج عظیمی رو در زندگی او و مادرش ایجاد کرده. با این حال همیشه یک حلقه که یادگاری پدرش هست بر گردن او آویزونه و برای جان سوال میشه که چرا چنین چیزی رو همیشه همراهت داری؟ اوایل کرولین از جواب دادن طفره میره اما جایی بالاخره واقعیت رو میگه:
"من اینو نمیندازم چون پدرم رو دوست دارم. اینو میندازم تا یادم بمونه چیزی که به نظر می رسید نبود.
و هرکس دیگه ای هم که به اندازه اون فوق العاده به نظر میرسه اونا هم...
احتمالا اونا هم نیستن."




این جمله به نظرم دلیل اصلی مضطرب نبودن کرولینه. آدم وقتی معشوقی رو دوست داره فکر می‌کنه او مطلوب ترین فرد در جهان برای اونه و هرگز بهتر از او رو پیدا نخواهد کرد. فکر می‌کنه اگه وصال رو تجربه کنه قراره زندگیش دگرگون بشه و اگر ناکام بشه چیز خیلی بزرگ و عظیمی رو از دست خواهد داد. ذهن هم برای فرار از وقوع این ناکامی شروع میکنه به مضطرب شدن و خود رو در حالت آماده باش قرار دادن. اضطراب هم لذت تجربه‌ای آسوده از عشق رو از آدم میگیره و هم فرد رو از چیزی که میخواد دورتر میکنه. در نهایت همون چیزی که از اول ازش می‌ترسید رخ میده: ناکامی.
اما این مایندست به نظرم شبیه شاه کلید میمونه. اینکه بدونی هرچیز محبوبی در جهان که فوق العاده به نظر میرسه قرار نیست لزوما از نزدیک همینطور باشه. احتمالا اون‌ها هم نا امید کننده‌اند.
این موضوع زیاد ایده ناب و جدیدی نیست. من خیلی آدم شهودی و تجربه محوری نیستم اما به نظرم این قضیه از اون چیزهاست که احتمالا تا هرکس خودش تجربه نکنه نمیتونه به این میزان آرامش و اطمینان در "از دست ندادن چیزها" برسه. به نظر من تجربه رسیدن به مطلوب‌ و نا امیدی ای که فرد پس از اون وصال تجربه میکنه میتونه چنان تاثیر عمیقی در پذیرش این باور بذاره که هیچ شعار و نصیحت دیگری نه. برای همین این سکانس از سریال خیلی برام دوست داشتنی بود.

صحنه دوم:
خواهر جان از مادرش (همسر رئیس جمهور آمریکا) می‌پرسه تا به حال فکر کردی اگه با کسی غیر از بابا ازدواج می‌کردی چی میشد؟ و مادر در جواب حرف‌هاش میگه: "همه رابطه ها نا امیدی های خودشون رو دارن. مسئله فقط اینه که چطور نا امیدت میکنن."
همین!

صحنه سوم:
کرولین خونه مادربزرگ سخت گیر جان دعوت شده و و شب اول با سوال پیچ شدن و ایراد هایی که خاندان کندی ازش میگیرن تجربه بدی رو از سر میگذرونه. شب که با جان درباره این اتفاق حرف میزنه و به این فکر می‌کنه که فردا چطور رفتار کنه و در نتیجه این بحث رو به جان میگه :
"اگه قراره برنده بشم باید با قوانین اون بازی کنم."
نتیجه ای که از اصول گیم تئوری هم گرفته میشه و انگار واقعا جوابه :"
 
Back
بالا