• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قفسه کتاب قفسه کتاب reyhaneh24

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع reyhaneh24
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

reyhaneh24

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
602
امتیاز
12,591
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
سمنان
سال فارغ التحصیلی
1402
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
روان‌شناسی
این لیستم فعلا اینجا مینویسم تا بمونه :-"

نصفه‌ ها:
  1. Thursday with Morrie
  2. The Catcher in the RYE
  3. Matilda
  4. Why Nations Fail
  5. بار هستی/ میلان کوندرا
  6. زوربای یونانی/ نیکوس کازانتزاکیس
  7. در انتظار گودو/ ساموئل بکت
  8. مده‌آ / اوریپید
  9. امید/ استان ون هوفت
  10. جستارهایی در باب عشق/ آلن دوباتن
  11. مجموعه اشعار فریدون مشیری
  12. محتوم/ رابرت ساپولسکی
  13. وقتی نیچه گریست/ اروین یالوم
  14. روان‌درمانی اگزیستانسیال/ اروین یالوم
درحال خواندن:
  1. برادران کارامازوف
  2. مثل همه عصرها

21 سالگی (سال 1405):
  1. کرگدن/ اوژن یونسکو
  2. شش شخصیت در جستجوی نویسنده/ پیراندللو

۲۰ سالگی (سال ۱۴۰۴):
  1. دست‌خط/ محمدحسن جمشیدی
  2. ما ایوب نبودیم/ فاطمه ستوده
  3. هنرظریف رهایی از دغدغه‌ها/ مارک منسن
  4. تکه‌هایی از یک کل منسجم/ پونه مقیمی (بازخوانی)
  5. خاطرات یک ضدقهرمان/ کورنل فیلیپیچ
  6. سال بلوا/عباس معروفی
  7. تنگنا/ لئونید آندریف
  8. The absolutely true diary of a part-time Indian
  9. Are you there god? It’s me, Margaret
  10. The woman who disappeared
  11. L.A Winner
  12. L.A Movie
  13. The gifts of imperfection
۱۹ سالگی ( سال ۱۴۰۳):
  1. اعتراف / لئو تولستوی
  2. مرگ ایوان ایلیچ / لئو تولستوی
  3. شیطان / لئو تولستوی
  4. جز از کل / استیو تولتز
  5. هرچه باداباد / استیو تولتز
  6. سقوط / آلبرکامو
  7. بیگانه / آلبر‌کامو
  8. خطاب به عشق / آلبرکامو
  9. یادداشت های زیر زمینی / فئودور داستایوفسکی
  10. نازنین / فئودور داستایوفسکی
  11. انسان در جستجوی خویشتن / رولو می
  12. تمدن و ملالت های آن / زیگموند فروید
  13. فلسفه کی یرکگور / سوزان لی اندرسون
  14. فلسفه تنهایی / لارس اسونسن
  15. حسرت / آدام فیلیپس
  16. بر قله های ناامیدی / امیل چوران
  17. دروغ هایی که به خودمان میگوییم / جان فردریکسون
  18. مغز زنانه / لوان بریزندین
  19. خاطرات یک آدمکش / کیم یونگ ها
  20. کاش کسی جایی منتظرم باشد / آنا گاوالدا
  21. مغازه جادویی / جیمز دوتی
  22. پاندای بزرگ و اژدهای کوچک / جیمز نوربری
  23. سین زدی ولی جواب ندادی / آکیرا
  24. سه دختر حوا / الیف شافاک
  25. پری دخت / حامد عسگری
  26. ایام بی شوهری / نسترن رها
  27. بار دیگر شهری که دوست داشتم / نادر ابراهیمی
  28. چهل نامه کوتاه به همسرم / نادر ابراهیمی
  29. راه توفانی فرمان پسر فرمان از میان تاریکی / بهرام بیضائی
  30. معمای خیر و شر / محمدحسن وکیلی
  31. غزلیات سعدی (غزل ۱ تا ۳۰۰)
  32. هشت کتاب / سهراب سپهری
  33. کتاب / فاضل نظری
  34. ضد / فاضل نظری
  35. اقلیت / فاضل نظری
  36. گریه های امپراتور / فاضل نظری
  37. آنها / فاضل نظری
  38. اکنون / فاضل نظری
  39. وجود / فاضل نظری
  40. ایما / سجاد سامانی
۱۸ سالگی:
۱. تولستوی و مبل بنفش/ نینا سنکویچ
۲. پیرمرد و دریا/ ارنست همینگوی
۳. مغازه خودکشی/ ژان تولی
۴. شب های روشن/ فئودور داستایوفسکی
۵. در باب اعتماد به نفس/ آلن دوباتن
۶. چهار میثاق/ دن میگوئل روئیز
۷. آخرین نشان مردی/ مهرداد صدقی
۸. دنیای سوفی/ یوستین گوردر
۹. کتابخانه نیمه شب/ مت هیگ

۱۷ سالگی :
۱. چگونه با پدرت آشنا شدم؟/ مونا زارع
۲.‌ پاییز فصل آخر سال است/ نسیم مرعشی
۳. راهنمای مردن با گیاهان دارویی/ عطیه عطارزاده
۴. دشمن عزیز/ جین وبستر (بخش اول)

۱۶ سالگی :
۱.شوهر عزیز من
۲.دختر شینا
۳.مینیمالیسم دیجیتال
۴.دریچه ای به عالم پنهان
۵.جوان و انتخاب بزرگ
۶.توحید ، داروی دردها
۷.نور خدا
۸.انیس مهربان
۹.بر سفره توحید
۱۰.نردبان آسمان
۱۱.نقطه سر خط
۱۲.چراغ هارا من خاموش می کنم

۱۵ سالگی :
۱. دختران آفتاب
۲. خودت باش دختر
۳. شرمنده نباش دختر
۴. تخت خوابت را مرتب کن
۵. یادت باشه
۶. اپلای
۷. برنامه ریزی به روش بولت ژورنال
۸. تاریخ مستطاب آمریکا
۹. من پیش از تو
۱۰. آبنبات هل دار
۱۱. شازده کوچولو
۱۲.لهوف
۱۳.ملت عشق
۱۴.خاطرات سفیر
۱۵.زنان عنکبوتی
۱۶.کشتی پهلو گرفته
۱۷.دالان بهشت
۱۸.مانیفست یک فمینیست
۱۹.تکه هایی از یک کل منسجم
۲۰.قلعه حیوانات

۱۰ تا ۱۴ سالگی :
۱.قصه های امیرعلی ۱
۲.قصه های امیرعلی۲
۳.بابالنگ دراز
۴.سیزده
۵.نقطه،سرخط
۶.برنامه ریزی با دوربین مداربسته
۷.ملت عشق
۸.من پیش از تو
۹.پس از تو
۱۰.آفتاب در حجاب
۱۱.مجموعه اشعار فاضل نظری
۱۲.قهوه سرد آقای نویسنده
۱۳.هوای من
۱۴.ادواردو
۱۵.بیشعوری
۱۶.چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد
۱۷.من ، منم
۱۸. تو، تویی
۱۹.اِما
۲۰.سلام بر ابراهیم ۱
۲۱. سلام بر ابراهیم ۲


کتاب های کودک و نوجوان
۱.خاطرات یک بچه چلمن ۱
۲.خاطرات یک بچه چلمن ۲
۳.خاطرات یک بچه چلمن ۳
۴.خاطرات یک بچه چلمن ۴
۵.مدرسه پر ماجرا ۲
۶.مدرسه پر ماجرا ۳
۷.مدرسه پر ماجرا ۶
۸.مدرسه پر ماجرا ۱۴
۹.مدرسه پر ماجرا ۲۲
۱۰.مدرسه پر ماجرا ۲۳
۱۱. آنچه دختران باهوش باید بدانند
۱۲. قصه های خوب ما
۱۳. بوستان خنده
۱۴.قصه های پدربزرگ
۱۵.قصه های مادربزرگ
۱۶. مجموعه قصه های شیرین برای بچه های خوب
۱۷.قصه های بابابزرگ مش باقر
۱۸.شوخی های دریس
۱۹.خانواده آقای چرخشی
۲۰.قصه های شب ایرانی ۱
۲۱. مسافرخانه ماه نصفه
۲۲.گلستان خنده
۲۳.انفجار کیک خامه ای


کتاب های دانشگاهی
  1. زمینه روان‌شناسی هیلگارد
  2. درآمدی بر فلسفه/ نقیب زاده
  3. آمار و احتمالات کاربردی در روانشناسی و علوم تربیتی/ دلاور
  4. جامعه شناسی/ آنتونی گیدنز
  5. تاریخچه و مکاتب روان‌شناسی/ جوانمرد
  6. کلیات فلسفه/ شیروانی
  7. علم النفس/ عثمان نجاتی
  8. روان‌شناسی رشد/ لورا برک
  9. روان‌شناسی رشد/ کرین
  10. روان‌شناسی رشد/ پاپالیا
  11. روان‌شناسی شناختی/ گلدشتاین
  12. روان‌شناسی اجتماعی/ یوسف کریمی
  13. روان‌شناسی فیزیولوژیک/ خداپناهی
  14. فلسفه علم روان‌شناسی/ آذربایجانی
  15. انگیزش و هیجان/ مارشال ریو
  16. نظریه‌های یادگیری/ هرگنهان
  17. نظریه‌های شخصیت/ فیست
  18. روان‌شناسی سالمندی/ معتمدی
  19. روان‌شناسی تجربی/ کانتوویتز
  20. روان‌شناسی پرورشی نوین/ سیف
  21. روان‌شناسی تکاملی/ دیوید باس
  22. آسیب شناسی روانی/ هالجین
  23. آسیب شناسی روانی/ گنجی
  24. نظریه‌های مشاوره و روان درمانی/ پروچاسکا

خلاصه کتاب های آذرخش مکری:
  1. هنر چگونه اثر می‌کند؟/ الن وینر
  2. محتوم/ رابرت ساپولسکی
  3. مغز تلقین پذیر
  4. درباره پسران و مردان
  5. تنوع تجربات روحانی
  6. اسب تاریک/ تاد رز، اگی اگاس
  7. تناقض داستان/ جاناتال گاتشال
  8. تلخ و شیرین
  9. دلزده، تنها، خشمگین و نادان
  10. موفقیت و شانس
  11. بالا بیا
  12. یافتن معنا/ استیون هاینه
  13. خلوت: دانش و توان تنها بودن
  14. پایان تروما/ جورج بونانو
  15. اثر انتظار
  16. اراده آزاد ترمیمی
  17. انسان‌ها چگونه اهمیت پیدا می‌کنند؟
  18. سوپر بلوم
  19. ترنس
  20. مغز ایدئولوژیک/ لئو اسمگراد
  21. موقعیت شیرین/ پاول بلوم
  22. سوگیری هایی که ما را به چند دسته تقسیم می‌کند
  23. عقلانیت/ استیون پینکر
  24. ذهن نهان
پ‌ن: من خیلی با شنیدن خلاصه کتاب موافق نیستم و به نظرم به تنهایی کافی نیست. اما این‌ موارد چون مفصل‌تر بررسی شده بودند و بعضا تاثیرشون بر مسیر فکری من بیشتر از کتاب‌هایی بود که خودم به طور کامل خونده بودم کم لطفی بود اگر اسمشون رو نمی‌نوشتم.

  1. فرندز
  2. ملاقات با سایه
  3. وراجی : صداهایی که در سرمان می پیچند و راه و روش مهار آنها
  4. آنچه در مدرسه به ما یاد نداده اند
  5. آری به زندگی
  6. هنر محبوب شدن
  7. فیلسوف و گرگ
  8. موضوع مرگ و زندگی
  9. افسردگی نهفته
  10. قدرت خواندن
  11. دلایلی برای زنده ماندن
  12. زندگی خود را دوباره بیافرینید
  13. نقشه هایی برای گم شدن
  14. تولستوی و مبل بنفش
  15. فیلسوفی در تعمیرگاه
  16. حرف هایی با دخترم درباره اقتصاد
  17. پدر بودن و فلسفه
  18. استثنایی‌ها
 
آخرین ویرایش:
نام کتاب : تکه هایی از یک کل منسجم
نویسنده : پونه مقیمی


کتابی که خوشحالم در ۱۵ سالگیم خوندم و
احتمالا بعد ها هم دوباره میخونمش (:

چند وقت پیش تو اینستاگرام متنی رو خوندم که خیلی برام جالب بود . نوشته یه دانشجوی پزشکی بود که عکس کتاب های دوران کودکی و نوجوانی اش رو پست کرده بودو گفته بود :"کتاب هایی که ۱۰ سال پیش خوندم شخصیت الان من رو شکل داده" و نتیجه گرفته بود که " کتاب هایی که الان میخونم هم قراره شخصیت ۱۰ سال آینده من رو شکل بده"
و من رو به فکر برد که بیشتر باید رو کارهایی که الان میکنم و انتخاب هایی که باید بکنم توجه داشته باشم حتی انتخاب کتاب ! چون همین کتابه که در نهایت من رو میسازه و من کاملا خوشحالم اگر حرف های پونه مقیمی قراره در شکل گیری شخصیت و اینده من نقش داشته باشه.

قبل خوندن ذهنیت خاصی درباره‌ اش نداشتم و تقریبا فکر میکردم بیشتر باید فلسفی باشه تا روانشناسی و متن سنگینی داشته باشه ولی ساده و روان بود و شیرین‌تر از چیزی که فکر میکردم. معمولا وقتی از یه کتاب خوشم میاد دلم میخواد برای همه اون کتاب رو بخرم و بهشون کادو بدم ولی از معدود کتابایی بود که دلم نمیخواست هیچ کس به جز من بخونتش (=

قسمت هایی از کتاب بود که هنوز برای من قابل درک نبود شاید چون هنوز شرایطی رو که در کتاب ترسیم کرده بود رو تجربه نکرده بودم.
با توجه به گفته خود نویسنده در مقدمه تنها ایراد کتاب تکرار بعضی مسائل و بعضی موضوعات و جملات تو فصل ها بود که برای اینکه هر فصل رو بشه به طور مستقل خوند این کار رو کرده بود ولی برای کسی که قصد داشت از اول تا اخر کتاب رو به ترتیب بخونه کمی خسته کننده میشد.
درباره ی بعضی موضوعات هم گنگ و مبهم حرف می زد به جز چندتا موضوع که حتی مثال های عامیانه میاورد و موضعش رو دقیق مشخص می‌کرد و لحن و سبکش کمی با اون نوشته های مبهمی که تقریبا میشد به چند ها چیز تعمیمشون داد تناقض داشت.

یکی از جالبترین چیزهایی هم که خیلی تا به حال راجع بهش نخونده بودم و ندیده بودم اما در این کتاب بهش پرداخته شده بود موضوع روابط با آشنایان خونی بود که معمولا در شخصیت پردازی و داستان پردازی فیلم ها و سریال ها این روابط صفر یا صدی دیده میشن. یا رابطه خوب وجود داره یا رابطه بد و کارگردان ها ،مشاور ها و ... به دنبال حکمرانی و قضاوت افراد هستن که حتما باید در یک رابطه خونی یکی از افراد کم و کاستی داشته باشه یا یک نفر در حق دیگری کم گذاشته باشه تا خوب نبودن این رابطه توجیح بشه.
اما درحقیقت خیلی از روابط خونی ما خوب خوب یا بد بد مطلق نیستن و اعضایی هم که در داخل رابطه قرار دارن هم خوب خوب یا بد بد مطلق نیستند و هر دو طرف دارای نقص و کمی و کاستی هستند و چگونگی زندگی مسالمت امیز بین این افراد هم تا حد کم اما خوبی توی این کتاب گفته شده که خوندنش خالی از لطف نیست .
این کتاب دید خوبی درباره خودمون (خودشناسی)، روابطمون، نوع نگاه به زندگی و اتفاقات و چالش ها و بحران های زندگی به آدم میده که به نظر من ارزش خوندن رو داشت. و در نهایت حیفه تا وقتی که این بند پشت جلد کتاب به این زیبایی هست من بخوام بگم بخونیدش:

《شاید زندگی پیدا کردن بخش‌هایی از خودمان در تکه‌تکه‌هایی از یک کُلِ منسجم است. پیدا کردنی که به‌اندازه‌ی یک عمر طول می‌کشد. و تکه‌هایی که همه‌جا حضور دارند و فقط کافی است ما در مسیرشان قرار بگیریم، آن وقت اگر هشیار باشیم، شاید بخش‌هایی از خودمان را ببینیم. بخش‌هایی از خودمان را در رابطه‌ها و در آدم‌هایی که تجربه می‌کنیم، در موقعیت‌هایی که قرار می‌گیریم، در فیلم‌هایی که می‌بینیم، در تاریخی که مرور می‌کنیم و حتی در کوچه‌ای که هیچ عابری ندارد و باد درخت‌هایش را بدون حضورِ تماشاچیان نوازش می‌کند. شاید زندگی همین است.》
 
آخرین ویرایش:
۱) چند وقت پیش داشتم یکی از بولت ژورنال های قدیمی ام رو میخوندم که به این جمله برخوردم: “نگران تموم کردن کتابام نیستم چون میدونم که حتی اگه نصفه رهاشون کنم ، کتاب باز دوباره خودش در زمان مناسب سراغم میاد” و یادم اومد که من واقعا به این قضیه اعتقاد داشتم و دارم!
ما تو دراما‌های زندگیمون خیلی به این قضیه “آدم مناسب در زمان مناسب و در مکان مناسب” اعتقاد داریم و اهمیت میدیم اما حس میکنم یکم به بقیه آیتم هایی که متریال تجربیات ما از زندگی هستن کم توجهی می‌کنیم و خیلی رندوم سراغشون میریم. و یا حتی گاهی با برنامه ریزی های اشتباه به خودمون اسیب می‌زنیم.

اگه حوصله ندارین از این پیام گذر کنید:”

مثال: قبلا اعتقاد داشتم که اشکال نداره که وسط خوندن این کتاب خسته شدی و میخوای بذاریش کنار ؛ لابد به اندازه کافی ارتباط برقرار نکردی و درگیرش نشدی و هر زمان که موقعش بشه و اماده خوندن این کتاب بشی دوباره بهش برمی‌گردی و اصلا اون خودش یهو دوباره میاد به سمت تو! و بارها و بار ها این اتفاق برام افتاد.
یادمه کلاس نهم که بودم مامانم برام «سه دختر حوا» رو گرفته بود که خیلی سخت باهاش ارتباط برقرار میکردم و یک سال هر بار که میرفتم سرش ، باز دوباره ول میکردم و هنوز هم بعد۵ سال تموم نشده! یجورایی از دستش عاصی شده بودم و فقط یه گوشه کتابخونه قایم می‌کردم که چشمم بهش نخوره.
از اینکه کلی کتاب رو نصفه رها کرده بودم اعصابم خورد میشد‌.
تا اینکه چند وقت پیش یادم اومد که woow سال اول دانشگاهم چقدر شبیه داستان سه دختر حوا شده و نیاز دارم که بعد ۵ سال برم ادامشو بخونم ببیینم تهش چی‌میشه!
یا مثلا جز از کل رو پارسال تابستون شروع کردم و چند فصل ازش خوندم و اون زمان برام یه رمان جالب سرگرم کننده بود فقط. اما امسال که دوباره سرش رفتم و از اول شروع کردم انگار تازه داشتم میفهمیدم که چی میگه! و چقدر با تک تک جمله هاش درگیر میشدم و تازه متوجه منظور نویسنده می‌شدم.
و یا از کلاس نهم قرار بود که روان درمانی اگزیستانسیال رو بخونم اما مغزم انگار هی پسش می‌زد! و هر بار ازش فرار می‌کردم تا اینکه بالاخره بعد ۴ سال از کتابخونه دانشگاه گرفتمش و حس میکنم که دقیقا الان وقتش بود که بخونم!
اون موقع هیچ درکی از بحران های وجودی نداشتم و انگار صرفا یه چیزایی شنیده بودم؛ اما الان ؟ دقیقا دارم وسطش و تو دل ماجرا زندگی میکنم و با تمام وجود میتونم مشکلاتی که مطرح می‌کنن رو درک بکنم.
کتابخانه نیمه شب رو همون سال اولی که وایرال شده بود و کلاس دهم بودم گرفته بودم اما باز هم نصفه رها شد چون اون زمان برام فقط یه رمان فانتزی بود:”
اما بعد ترم یک دانشگاه که برای اولین بار حسرت انتخاب های اشتباه گذشته ازارم می‌داد دوباره رفتم سراغش و این بار تازه میتونستم با شخصیت اصلی ارتباط برقرار کنم و بفهمم و به چالش بکشم که نویسنده چی میخواد بگه.
کاری هم با محتوای کتابایی که گفته شد ندارم؛ شما اگه زردترین کتاب ممکن رو هم با یه تفکر انتقادی و نگاه درست بخونی میتونی کلی به چالش بکشیش و ازش چیزی یاد بگیری؛ ولو اینکه مفهومی که از تجربه خوندن اون کتاب نصیبت شده کاملا متضاد با چیزی باشه که نویسنده نوشته!
 
۲) حالا خوندن کتاب هم همینه و شاید حتی خیلی مهمتر از تاثیراتی که آدم مناسب در زمان مناسب و مکان مناسب میتونه بر ما بذاره باشه.
چون کتاب ،ارتباطات و تجربیات ، اینا چیزایی هستن که سنگ بنای شخصیت ما رو می‌سازن و به قول حامد روند شکل‌گیریِ شخصیت آدما شبیه یه جاده نیست که ایستگاه‌های مختلفی رو بگذرونیم و نهایتاً برسیم به جایی که الآن هستیم. بلکه بیشتر شبیه یه ساختمونه و خب مهمه که چطور طبقه‌های پایینی رو ساختیم و شخصیتِ الانمون روی چه چیزی بنا شده.
یکی از همون عوامل خیلی مهم که باعث ساخته شدن شخصیت ما میشه کتابه و مهم تر از اون ؛ تجربه ما از خوندن یه کتاب.
به نظر من خیلی مهمه با کتاب ها تو زمان درست و مناسب ملاقات کنیم!
کتاب خوندن مثل یه موزه ، گالری هنری و یا ایستگاه قطار نیست که یه مدت وایسی کنار هر کدوم ، نگاهش کنی ، سرگرم بشی و بعد بری سراغ بعدی.
باید از دل هر کدوم عبور کنی و تو دل داستان بیفتی و درگیر بشی و بعد با یه تجربه و ادمی که چیزی از اون روایت بیرون کشیده ، یه تغییری بکنی و بعد بری سراغ کتاب بعدی.
هر کتاب یه پتانسیلی داره برای ایجاد تغییر و تحول و یادگیری که اگه به خوبی باهاش درگیر شی میتونی ازش برای رشد استفاده کنی وگرنه فایده ای نداره جز چند ساعت سرگرمی. و یکی از عواملی که کمک میکنه به این خوب درگیر شدن(!) اینه که در زمان مناسب اون ها رو بخونی. نه خیلی زود و نه خیلی دیر.
سنگ بنای شخصیتت باید درست شکل بگیره و حس میکنم اگه درست با تجربیات و ورودی های مغزمون برخورد نکنیم یه ملغمه اشفته ای میشه که ادم رو به اون خودشکوفایی نمیرسونه و ساختمون کج و معوجی از کار در میاد.

۳) من از بچگی با این نگاهِ ارزش و منزلت قائل شدن برای کتاب و ادم کتابخوان بزرگ شدم و برای همین حس میکنم یه جاهایی خیلی ولع و حرص داشتم که فقط کتابای بیشتر و بهتری بخونم و همه چیزو بدونم و بفهمم و خیلی وقتا سراغ چیزایی رفتم که به معنی واقعی کلمه لقمه گنده تر از دهنم بود و حتی گاهی باعث میشد زده بشم.
کیفیت ها رو فدای کمیت کردم تا فقط جلوتر از بقیه باشم و از کسی جا نمونم.
خصوصا که این طرز فکر با گوش کردن پادکست های خلاصه کتاب و گودریدز و امثال کتاب های “تولستوی و مبل بنفش” و بودن در جمع و محیط های کتابخوانی که خیلی به کمیت مطالعه و میزانی که خوندی توجه می‌شد ،تشدید میشد و هر سال فقط دنبال این بودم که این عدده رو ببرم بالاتر تا منم در برابر بزرگان حرفی برای گفتن داشته باشم.
دریغ از اینکه “چطور میخونی؟” هم به اندازه “چی میخونی؟” و“چه اندازه میخونی؟” خیلی مهمه.
فکر می‌کردم که اگه کتابی که بقیه تو ۳۰ سالگی میخونن رو من تو ۱۵ سالگی بخونم پس حتما من در اینده موفق خواهم شد و بیشتر از اون فرد خواهم دونست و یک قدم جلوتر خواهم بود. در حالی که تجربه ای که اون فرد ۳۰ ساله با این کتاب داره ، با برداشت و تجربه ای که من ۱۵ ساله ازش دارم زمین تا اسمون فرق میکنه و اصلا انگار یجورایی با زود خوندنش به خودم و اون کتاب ظلم می‌کردم و پتانسیلشون برای رشد رو سوخت میدادم.
البته نمیگم که هر کتابی سن داره و همه حتما باید طبق اون پیروی کنن؛ نه.
یکی دیگه ممکنه همونو تو ۱۵ سالگی بخونه و بیشترین بهره رو ازش ببره و بهترین ارتباط رو برقرار بکنه و یکی دیگه مثل من نه.
حرفم اینه که این قضیه بسته به تجربه زیسته و شرایط مختلف زندگی ادم ها متفاوته و واقعا همون زمان درست و مکان مناسب برای تک تک تجربیاتمون باید صدق کنه که بتونیم بیشترین بهره رو از اونا ببریم:”
 
از طرف دیگر كسانى نيز هستند كه قاطعانه دين را، به خودى خود، عامل سلامت روانى به حساب مى آورند. البته بعضى از اديان عامل سلامت روانى هستند و بعضى نيستند. عيب چنین بينش‌ها واظهار نظرهای بى تأمل و قاطعانه اين است كه مردم را از تعمق و غور و بررسى جدى در معنى واقعى اعتقاد و رفتار دينى بازمى دارد و گفتگو درباره دين را در حد موافقت يا مخالفت با جنبه هاى نظرى دين نگه مى دارد و نمى گذارد نقش بسيار جدى و مؤثر دين در ايجاد ارتباط انسان با حيات و زندگی شناخته شود.
آنچه براى ما مطرح است اين است كه آيا اعتقادات دينى يك انسان رشد فكرى و رفتارى او را در حد رشد فكرى و رفتارى یک کودک نگه مى دارد؟ اراده شخصى او را سركوب مى كند و كمكش مى كندكه از دلهره و اضطرابى كه در آزادى همراه با مسئوليت هست بركنار بماند؟ يا يايه و اساس معنى زندگی براى او مى شود؟ كمكش مى كند که با حفظ ارزش و شرافت شخصی خود محدوديت های وجودى خود و دلهره هاى طبيعى زندگی را بپذیرد. قدرت و توانايى خود را، هر چه هست، به درستى بشناسد و بر مسئوليت هاى خود در دوست داشتن و احترام به دیگران بيفزايد. در پاسخ به اين سوال اولين و مهم ترين چیزی كه بايد به آن پرداخت رابطه دين و وابستگی است.
دخترى را در نظر بگیرید كه در كودكى با مادرش قرار گذاشته كه هميشه رفتار و گفتارش منطبق با خواست خداوند باشد ولى خواست خداوند هميشه از طريق مادر و دعاها و نيايش هاى او به او فهمانده شود!
وضع اين دختر در بزرگسالی چگونه خواهد بود؟ هر كار و هر فكرش بايد با نظر مادرش باشد و خوبى و بدى هر چیز را بايد مادرش تعيين كند. چنین دخترى چگونه خواهد توانست از ظرفيت طبيعى و ذاتى خود براى تشخيص بد از خوب استفاده كند واز بيست سالگی به بعد چگونه خواهد توانست درباره ازدواجش خودش براى خودش تصميم بگیرد و عمل كند؟ خوشبختانه مثالى كه آورده‌ايم نه خيلى معمول است ونه خيلى متداول اما حكايت از آن دارد كه وقتى كسى، مثل مادر اين دختر، خود را سخنگو يا شریک خداوند به حساب بياورد حدى بر خودپسندی، تكبر و اعمال قدرت و نفوذ او بر دیگران وجود نخواهد داشت.
سوء استفاده از دين غالباً در جلسات روان درمانى اشخاصى مشاهده مى شود كه خود را تحت كنترل پدر يا مادر خود احساس مى كنند و مى كوشند خويشتن را از قيد و بند آن رها سازند. در اين‌گونه موارد معلوم مى شود كه پدر و مادر، به نسبت كم يا زياد و باظرافت خاصى سعى كرده‌اند به فرزندشان بقبولانند كه فرمان‌بردارى مستقيم او از آنان یک وظيفه دينى و خواست خداوند است و در اين كار موفق هم بوده‌اند.
در نامه هايى كه آدم های تحت روان درمانى از پدران و مادران خود دريافت مى كنند اغلب از كتاب مقدس جمله هايى جون "پدر و مادرت را احترام بگذار" نقل مى شود اما اين گفته حضرت عيسى در انجيل كه "…دشمنان شخص اهل خانه او خواهند بود " نقل نمى گردد.

بخش‌هایی از کتاب انسان در جستجوی خویشتن/ رولو می
 
بيشتر پدران و مادران، به زبان، اصرار مى كنند كه دلشان مى خواهد فرزندشان از استعدادهاى بالقوه‌ای كه دارد بهره‌مند شود ولى عملا طورى رفتار مى كنند كه گویی موفقيت و خوشبختى فرزندشان جز با پيروى از نظر و خواست آنان ميسر نيست. از اين وضع چه نتيجه‌اى مى توان گرفت جز اينكه روحا وناخوداگاه سخت وابسته، چسبیده و آويزان به فرزند خود مى باشند و حرفى كه مى زنند با آنجه در دل دارند يكى نيست. تصور آزاد بارآمدن فرزند، چه دختر چه پسر، در دل پدر و مادر اضطرابى عميق ايجاد مى كند زيرا به وجود توانايى هاى ذاتى و طبيعى در فرزندشان اعتماد و اطمينان ندارند (شايد هم به اين دليل كه به خود و توانايى هاى خود اعتماد ندارند) در مورد جامعه نيز وضع به همين منوال است زيرا چنان كه شواهد تاريخى نشان داده است طبقات حاكم براى حفظ مقام و موقعيت خود از شكستن وخرد كردن ميل و اراده مردم هيج ابا نداشته و خوددارى نکرده‌اند.
وقتى فرزند با تلقينات پدر و مادر معتقد شده باشد كه اگر به نظر و خواست آنان تن ندهد گناه كرده است مسئله جدى تر و پيجيده تر مى شود.
او در كوشش براى رها سازى خود از قيد وبند خواست پدر و مادر سخت دچار اضطراب و احساس گناه مى شود و غالباً در چنین حالى خواب هايى مى بيند كه هم گناهکار است وهم گناهکار نيست، گناهکار مثل اورستس كه در عين حال براى رهايى از قيد و بند خواست مادرش از پای نمى ايستد.
یک چنین جوانى را مى شناسم كه در خواب از طرف مقامات دولتى متهم به خيانت به مملكت شده بود ولى خودش خوب مى دانست كه خيانتى نكرده و گناهکار نيست.
البته اينكه شخص تحت نفوذ و در سيطره فرمان و دلخواه دیگران قرار بگیرد نتيجه ميل و گرایش كودكانه او به اين است كه از طرف دیگران محافظت و نگهداری شود. در ده سال گذشته نصف مراجعان به من براى روان درمانى از خانواده‌هايى بوده‌اند كه سخت مذهبى بوده يا مشاغل مذهبى داشته‌اند و نصف دیگر كسانى بوده‌اند كه هیچ وابستگی دينى نداشته و در خانواده دينى نيز پرورش نيافته‌اند.

بخش‌هایی از کتاب انسان در جستجوی خویشتن/ رولو می
 
من از مطالعات و مشاهدات خود به نتايجى رسيده‌ام كه گرچه نبايد قطعى انگاشته شود، مى‌تواند ما را با تأثير روان شناختى پایبندى هاى دينى در جامعه كنونى آشنا كند. من به دو دليل اين برداشت‌ها را در اينجا مطرح مى كنم. يكى اينكه اين برداشت‌ها مى تواند به حال كسانى مفيد باشد كه مى خواهند با حفظ پایبندیهاى دينى خود، از تأثيرات روان رنجور آن در امان باشند، دیگر اينكه اين برداشت‌ها ممكن است به حال خوانندگانی مفيد باشد كه به سنت‌هاى دينى رايج پايبند نيستند اما مثل هر آدم حساس در جامعه امروز ما، كه تعدادشان نيز رو به افزايش است، مى خواهند بدانند كه دينى بودن چگونه مى تواند به كشف ارزش هاى شخصى آنان كمک بكند، يا نکند.
اين دو برداشت اين است كه آدم هاى مذهبى، بيشتر از دیگران، علاقه مند هستند كه براى خود و زندگی خود نقشه و برنامه داشته باشند اما در عين حال محافظت و حمايت خداوند را ا زخود حق مسلم و خدا داده خود مى دانند. وقتى دقت شود اين دو گرایش در تضاد با يكديگرند و به دو اثر متفاوت دين شباهت دارند كه قبلاً از آن صحبت شده و بعداً نيز به آن پرداخته خواهد شد. گرایش اول، يعنى علاقه شديد انسان به اينكه براى خود و زندگی خود راه و روشى در پيش داشته باشد مطلبى است روشن و نياز به توضيح و توجيه ندارد. اين گرایش نتيجه اعتقاد جدى انسان به لزوم وجود معنى و ارزش در زندگی است كه جنبه مفيد و سازنده هر دينى است كه به كمال رسيده باشد و چنان كه در زير اشاره خواهيم كرد در كار روان درمانى اثر مفيد و نيرو بخش دارد.
اما اين فكر كه محافظت و حمايت خداوند از افراد حق مسلم و خداداده آنان است و شخص در اين مورد لازم نيست نقش جدى داشته باشد يكى از بزرگ ترين موانع رشد و بلوغ شخصيت در زندگی وبه خصوص در كار روان درمانى است. كسانى كه چنین فكر مى كنند غالباً به شناخت عوامل و تحليل فرايندهاى مشكلات خود در زندگی اعتقاد ندارند و حق خداداده خود از زندگی را پايمال شده مى دانند. البته شايد هم تقصيرى نداشته باشند زيرا از كودكى جمله خدا نگهدار تو است را، بى هيج توضيح و تشريحى شنيده و يذيرفته‌اند. اما اينكه بعضى ها هر وقت در مقابله با مشكلات زندگی خود را ناكام و سرخورده مى بينند و از خداوند و از سرنوشت گله مى كنند علتى عميق‌تر و ريشه‌اى تر از تلقينات ساده و روزمره دينى دارد. به نظر من علت آن اين است كه اين آدم‌ها در زندگی خيلى چیزها را از دست داده‌اند. از كودكى پدر يا مادر يا هر دو حق گرفتن تصميمات اخلاقى را از آنها گرفته ودر هر موقعيتى خود براى او تصميم گرفته و وادار به انجامش كرده‌اند. در تيجه او تصميم گرفتن براى حل مشكلات خود را نياموخته و نيازموزده است وطبعاً در هر موردى انتظار دارد كه مشكلاتش بى تأمل وكوشش خودش حل شود و وقتى نمى شود خود را ناكام مى يابد و خداوند را به خود بى لطف و بى مرحمت مى انگارد. درست مثل بنده‌اى كه اجازه نداشته خودش به تشخیص خودش كارى انجام بدهد و در مواجهه با مشكلات انتظار دارد كه ارباب مشكلش را براى او حل كند واين انتظار در بسيارى از كسانى كه براى حل مشكلات خود به روان درمان‌گر مراجعه مى كنند نيز صادق است و فكر مى كنند كه خدا و روان درمان‌گر چنانکه بايد و شايد به او و مشكلات او توجه ندارند.
به چنین آدم هايى تلقين شده است كه اگر "خوب باشند" در زندگی خوشبخت و موفق خواهند بود و "خوب بودن" و "مطيع بودن" برايشان یکسان تعبير و معنى شده است. اما، همان طوركه قبلاً اشاره شد، اطاعت محض مانع رشد آگاهی‌ها و توانايى‌های روانى شخص مى شود. اطاعت دراز مدت وبه كار نينداختن فكر واراده شخصى توانایی انتخاب اخلاقى و مسئولانه را از انسان سلب مىكند و عجيب اينكه لذتى كه در انتخاب و تصمیم شخصى وجود دارد نيز رو به كاهش مى كذارد. به قول اسپينوزا خوشبختى پاداش فضيلت نيست بلكه خود فضيلت است. بنابراين كسى كه استقلال اخلاقى خود را از دست مى دهد لذت ناشى از آن را نيز از دست مى دهد و بی‌خود نيست كه هميشه رنجيده خاطر است و از روز كار گله‌مند.

بخش‌هایی از کتاب انسان در جستجوی خویشتن/ رولو می
 
نام کتاب: تنگنا
نویسنده: لئونید آندریف


امتیاز من: ۸ از ۱۰

کتاب درباره پزشکی هست که مرتکب قتل شده و قراره در دادگاه قضاوت بشه و شک هست درباره اینکه آیا تظاهر به جنون کرده تا از حکم قتل فرار کنه و یا واقعا دیوانه بوده که آدم کشته؟ کتاب شامل نامه‌ها و یادداشت‌هایی هست که این فرد برای کارشناسان و روان‌پزشکانی نوشته که وظیفه بررسی این موضوع رو بر عهده دارند.
نیمه اول کتاب برام معمولی بود و خیلی باهاش ارتباط نگرفتم اما از نیمه دوم کتاب کیف کردم و لذت بردم. نقطه جذاب داستان برای من اینه که خود فرد هم نمیدونه که واقعا دیوانه است یا عاقلیه که داره تظاهر به دیوانگی میکنه؟ و از کارشناسان تقاضا میکنه که بهش بگن آیا واقعا دیوانه است یا نه؟ و دلیلشون برای این تشخیص چیه؟ محتوای داستان هم حول همین ایده می‌گرده که واقعا مرض بین جنون و سالم بودن کجاست؟ چه چیزی باعث میشه این رفتارها رو دیوانگی در نظر بگیریم و اینکه آیا اصول و قواعدی که برای این قضاوت در نظر گرفتیم واقعا درسته؟ و یا نیاز به بازنگری داره؟ این سوالات از تاپیک های مورد علاقه من برای بحث کردنه و در طول کتاب مدام یاد حرف استاد محبوبم میفتادم که می‌گفت "به نظر من سالم ترین آدم‌ها توی روزبه‌ان و کسایی که بستریشون کردن دیوانه‌اند" (: و برام جالب بود خلاصه.
فایل صوتیش با صدای هوتن شکیبا رو هم گوش کردم که خوانش خوبی داشت و به تصویرسازی بهتر کتاب کمک می‌کرد.
 
Back
بالا