شیرکو بیکس

maleck :)

کاربر فوق‌حرفه‌ای
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
1,151
امتیاز
22,974
نام مرکز سمپاد
شهید بابایی قزوین
شهر
قزوین
سال فارغ التحصیلی
91
دانشگاه
دانشگاه گیلان
رشته دانشگاه
مهندسی صنایع
1596482849247.png
این که انجمن زبان شناسی و ادبیات، زیرانجمن شعر یا ادبیات جهان رو نداره واقعا عجیبه. مجبورم برای پست کردن اشعار شیرکو بیکس، شاعر کرد، اینجا تاپیکی باز کنم.
امروز سیزده مرداد، سالگرد درگذشت این شاعر بزرگوار بود، همین بهانه خوبی بود برای ایجاد این تاپیک.
علی الحساب دو شعر میذارم با ترجمه، باشد که فیض ببرید.
کلیل
له‌هه‌نده‌ران
به‌سه‌ر هاتیک... کلیلیکی
ون بووی... گریان
وه‌ختی بو ئه‌و نه‌گه‌ران‌و
به زور ده‌ر گای
شاریان شکان

کلید ترجمه
بیرون شهر
یک اتفاق
کلیدی گمشده را به گریه انداخت
وقتی که دنبال آن نگشتند
به زور دروازه شهر را شکستند.


رومان

ئه ی له یلاکه م
ئه و رومانه ی که دامیتی و
دوای خویندنه وه ی هیناته وه
که خستمه وه کتیبخانه بچکوله که م
هه موو کورته چیروکه کان
ده وریان گرت‌و ئه ویش که وته
گیرانه وه ی ئه و باسانه ی له سه یرانی
چه ند روژه یدا له گه ل چاوتا
کرد بوونی
پیی ئه و تن:
ئه و شیرینه..حه ز له خویندنه وه ی چیروکی
که له گه تی وه ک من ئه کا
چیروکی کورت سه یر ناکا
دوای ماوه یه ک ته ماشام کرد
هه موو کورته چیروکه کان
له به ر خاتری چاوه کانت
یه که...یه که
بوونه... رومان

رمان ترجمه

لیلای من!
آن رمانی را که به تو سپرده بودم
و بعد از خواندنش بازآوردی
هنگامی که دوباره در کتابخانه کوچکم گذاشتمش
داستان های کوتاه همگی دوره اش کردند
و او هم حکایت کرد از آن گشت و گذاری
که در آن چند روز با چشمان تو کرده بود.
به آن ها میگفت:
"آن شیرین دلنشین
تنها خواندن داستان بالا بلندی چون من را دوست دارد
داستان کوتاه نمیخواند"

پس از چندی نگاه کردم
همه داستان های کوتاه
به خاطر چشمان تو
یک به یک
رمان شده بودند.
 

maleck :)

کاربر فوق‌حرفه‌ای
عضو مدیران انجمن
ارسال‌ها
1,151
امتیاز
22,974
نام مرکز سمپاد
شهید بابایی قزوین
شهر
قزوین
سال فارغ التحصیلی
91
دانشگاه
دانشگاه گیلان
رشته دانشگاه
مهندسی صنایع
IMG_20200901_205612.jpg


سرزمینی دارم
از همان کودکی
هلهله‌ها از آن چوبه‌های دار بود
کوچ شناسنامه اش بود و
ظلم پارویش
ودرخت‌هایش زخم شمشال داشتند
جغرافیای زنان شوهر مرده
شهر زنان شوهر مرده
خیابان زنان شوهر مرده
حدود آنجا بود
پروانهٔ کشتهٔ باران
آیینهٔ شکستهٔ چهره ها
نوازشگر پیچک ! .
سرزمینی دارم
که از دود به هم پیوسته‌است
دود چهارپاره شدن
دود توتون سیگارهای پیچ
دود بیغوله
دود دستبند ها!
از دریچهٔ سیاه هر کدامشان که نگاه کنی
جنگلِ جیغش
شاخه‌ای از مصیبت
و ییلاقِ اشکی ست
که گرداب شیونش از دور پیداست
 
بالا