Karen._.

karen._.

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
303
امتیاز
1,566
نام مرکز سمپاد
2
شهر
کرج
سال فارغ التحصیلی
1401
سلام

راستش خیلی وقته برای درست کردن این موضوع با خودم کلنجار میرم.
از بچگی شعر مینوشتم و خوب از بچگی برا خوندنشون با خودم ساعت ها بحث میکردم و نتیجه همیشه این بود که به قولی شعرم فقط به انتشار شعله کبریت میرسید

دو سال پیش اما به معلم ادبیاتی اومد و بهم شوق خوندن داد و حمایتم کرد
بعد کلا طرفدار پیدا کردم با رفتن اون معلم و یه سری اتفاقات آروم آروم جوهر قلمم با سکوت یکی شد

یکی از ترس هام همیشه قالب شعرم بوده
شعر سپید میگم
شعرام در حد همون یه بچه نوجوونه و به هیچ عنوان حرفه ای نیست ( به نوجوون آی دیگه توهین نباشه )
ولی خوب تصمیم میگرم بنویسم
از شعرای قدیمی ام میزارم...
اگه کسی تو شعر سپید سر رشته داره خوش حال میشم ایراداتم رو گوشزد کنه
 
آخرین ویرایش:

karen._.

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
303
امتیاز
1,566
نام مرکز سمپاد
2
شهر
کرج
سال فارغ التحصیلی
1401
...نبوتی از جنس نجات...

تمام شب بیداری ها انگار
از تاریکی دو اقیانوس در غار های کبود صورت تو
از چشمانت
سرچشمه میگیرد
در عمق آن حرا های پر غم محمدی نشسته که روزی به نام عشق خواهد خواند

چون عیسی
وقتی شاعران حیران یکی یکی زیر خورشید نبودنت ذوب میشوند
مسیح خنده هایت از من هزاران هزار مولانا میسازد که تن به میدهند به تن دادن فعل ها به مفاعلن فعالتن مفاعلن فعلن

تقلا های روح مرا همچون سلیمانی
جان میکنم در خودم نفس میزنم
بی نف...
که مینوشاند به ماهی عصیان گر روحم جرعه ای از آرامش

صدایت همچو نیما
نوا های اَوِستا را ....
و من یک عمر گوش خواهم شد

تو ناجی هستی که در میان این همه
به تو ایمان میاورم
من کافر به تو....
 

karen._.

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
303
امتیاز
1,566
نام مرکز سمپاد
2
شهر
کرج
سال فارغ التحصیلی
1401
آخرین سنگری
درست درمیان جنگ
ایستاده ای لبخند میزنی
نفس که کم میاورم
روح زخمیم را کشان کشان به تو
به سوی تو
میکشانمش
...
هوا سمی ست
گاز اشک آور به زندگی من زده اند
و همچنان به سراب بودنت در دور دست ها لبخند میزنم
بودنی پر از نبودن
...
به تو که میرسم
آشنایی به غریبگی دشمنم
که در تنها پناهگاهم به تیر میبندی ام
تق تق تق
نبودن هایت از لوله های تنگ واقیعت به سمت من هجوم میاورند
و هر ترکش از تو به گوشه ای از قلب من اثابت میکند
مثل پونز هایی تا یاد آور شوند درد عاشق بودن را
...
از پا نمی افتم
سپاه غریبگی
تا بمانم
که در لحظه ی سقوط تویی که آخرین مقر خواهی شد
 
آخرین ویرایش:
بالا