31766 - Amin Rouhi

Amin rouhi

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
299
امتیاز
8,286
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی 1
شهر
ساری
سال فارغ التحصیلی
2021
سلام‌ :‌)
همین الان ناگهانی تصمیم گرفتم که در راستای پروژه ی " ایجاد تاپیک های شخصی " و همینطور ، " جلوگیری از کنکور زدگی ! " ، این تاپیک رو هم احداث کنم :‌))
قبلش سری به قفسه کتاب هاتون زدم و با مقایسه کتاب های خوانده شده تون که با لیست پایین ، دیدم که " از حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ ! - خیام " .
و حقیقتا سرافکنده شدم
" چرا که شرم همی آیدم از حاصل خویش ! - حافظ‌ " .
گویا از آداب و رسوم اینجاست که باید لیستی از کتاب های خوانده شده مون قرار بدیم .
برای من که چیز جالب توجهی نیست اما خب ، این لیست رو به چهار بخشِ
طفولیت
ادبی جات
متفرقه _ ایرانی
متفرقه _ غیر ایرانی
تقسیم کردم که در پست بعد می بینیم .
در انتها هم ، کتاب هایی که دوست دارم بخونم اومده .
خوشحال میشم که کتاب های پیشنهادی تون رو توی پ.خ بهم بگین :‌)
 

Amin rouhi

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
299
امتیاز
8,286
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی 1
شهر
ساری
سال فارغ التحصیلی
2021
A) طفولیت ( پیش از دوازده سالگی )
این بخش رو به دو زیر بخش (؟) تقسیم کردم :

گزیده مثنوی مولوی ، جعفر ابراهیمی
گزیده فیه ما فیه ، جعفر ابراهیمی
با سعدی در گلستان ، ز _ خرم فرد (؟)
گزیده بوستان ، حسین استادولی
گزیده هزار و یک شب ، علیرضا رضا داد
بی بال پریدن ، قیصر امین پور
به قول پرستو ، قیصر امین پور
شازده کوچولو ، آنتوان دوسنت اگزوپری
بینوایان ، ویکتور هوگو
کلبه عمو تام ، هریت بیچر استو
شاهزاده و گدا ، مارک تواین
رومئو و ژولیت ، ویلیام شکسپیر
کنت مونت کریستو ، الکساندر دوما
آرزو های بزرگ ، چارلز دیکنز
اشعه سبز سحر آمیز ، ژول ورن
سفر به مرکز زمین ، ژول ورن
قهرمان سرزمین زمرد ، ژول ورن
۲۰۰۰ فرسنگ زیر دریا ، ژول ورن
مجموعه هری پاتر ، جی.کی.رولینگ
مجموعه سرزمین اشباح ، دارن شان
و داستان های مشابه . . .
__________________________
مجموعه تاریخ جهان :
روسیه تزاری ، جیمز ای استریکلر
انقلاب روسیه ، جان ام دان
تاریخ بلوک شرق ، دیوید پیتروزا
جنگ سرد ، بریتا بجور نلوند
انقلاب کوبا ، ارل رایس
انقلاب فرانسه ، فیلیس کورزین
انقلاب باشکوه ، کلاریس سویشر
انقلاب فرهنگی چین ، دیوید پیتروزا
انقلاب صنعتی ، جیمز آ کوریک
ژاپن امروز ، دان ناردو
عصر استعمار گری ، دان ناردو
عصر فئودالیسم ، تیموتی لوی بیل
تاریخ برده داری ، مری هال
رنسانس ، جیمز آ کوریک
امپراتوری هیتلر ، گیل بی استوارت
جنگ های صلیبی ، تیموتی لوی بیل
انقلاب کشاورزی ، کاترین ج لانگ
عصر روشنگری ، جان ام دان


B) ادبی جات :
این بخش رو به دو زیر بخش (؟) تقسیم کردم :

تورقی در آثار مولانا ، سعدی و حافظ داشتم :))
رباعیات خیام
سیاه مشق ، هوشنگ ابتهاج
بانگ نی ، هوشنگ ابتهاج
تاسیان ، هوشنگ ابتهاج
دستور زبان عشق ، قیصر امین پور
دفتر شعر زمزمه ها ، شفیعی کدکنی
دفتر شعر شب خوانی ، شفیعی کدکنی
دفتر شعر از زبان برگ ، شفیعی کدکنی
دفتر شعر بوی جوی مولیان ، شفیعی کدکنی
دفتر شعر از بودن و سرودن ، شفیعی کدکنی
دفتر شعر مثل درخت در شب باران ، شفیعی کدکنی
مجموعه اشعار سلمان هراتی
اقلیت ، فاضل نظری
آن ها ، فاضل نظری
گریه های امپراتور ، فاضل نظری
_______________________
سور خیال در ادبیات فارسی ، شفیعی کدکنی
موسیقی شعر ، شفیعی کدکنی
دفتر روشنایی ( در مورد با یزید بسطامی ) ، شفیعی کدکنی
چشیدن طعم وقت ( در مورد ابوسعید ابوالخیر ) ، شفیعی کدکنی
تازیانه های سلوک ( در مورد سنایی ) ، شفیعی کدکنی
عارف جان سوخته ، نهال تجدد
پاییز بلخ ، محمد جعفر مصفا

C) متفرقه ، نویسندگان ایرانی
این بخش رو به ۵ زیربخش (؟) تقسیم کردم :

آشنایی با مفاهیم اساسی جامعه شناسی ، حمید عضدانلو
جامعه شناسی انتقادی تشیع ، سارا شریعتی
سیمای انسانی سوسیالیسم ایرانی ، همایون کاتوزیان
ایرانیان ، همایون کاتوزیان
خواب آشفته نفت ، محمد علی موحد
زندگی نامه دکتر محمد مصدق ، مصطفی اسلامیه
امیر کبیر و ایران ، فریدون آدمیت
روحانیت و قدرت ، عماد الدین باقی
تولد یک انقلاب ، عماد الدین باقی
فرمانده مسعود ، ژیلا بنی یعقوب
احمد شاه مسعود به روایت همسرش ، صدیقه مسعود
طرحی از یک زندگی ، پوران شریعت رضوی
ادیان در خدمت انسان ، آسید موسی صدر
نای و نی ، آسید موسی صدر
نامه های جلال آل احمد ، علی دهباشی
نامه های شریعتی به همسرش ، سوسن شریعتی
چهل نامه کوتاه به همسرم ، نادر ابراهیمی
دو قرن سکوت ، دکتر زرین کوب
پستچی ، چیستا یثربی
____________________________
خود سازی انقلابی ، علی شریعتی
تحلیلی از مناسک حج ، علی شریعتی
تشیع علوی و تشیع صفوی ، علی شریعتی
هبوط در کویر ، علی شریعتی
حسین وارث آدم ، علی شریعتی
چه باید کرد ؟ ، علی شریعتی
زن ، علی شریعتی
مذهب علیه مذهب ، علی شریعتی
انسان ، علی شریعتی
انسان بی خود ، علی شریعتی
علی (ع) ، علی شریعتی
بازشناسی هویت ایرانی اسلامی ، علی شریعتی
گفت و گو های تنهایی ، علی شریعتی
________________________
اخلاق جنسی :)) ، مرتضی مطهری
داستان راستان ، مرتضی مطهری
جاذبه و دافعه علی ، مرتضی مطهری
حماسه حسینی ، مرتضی مطهری
سیری در نهج البلاغه ، مرتضی مطهری
قیام و انقلاب مهدی ، مرتضی مطهری
خدمات متقابل ایران و اسلام ، مرتضی مطهری
نبرد حق و باطل ، مرتضی مطهری
مسئله حجاب ، مرتضی مطهری
آزادی معنوی ، مرتضی مطهری
_________________________
غرب زدگی ، جلال آل احمد
حسی در میغات ، جلال آل احمد
مدیر مدرسه ، جلال آل احمد
از رنجی که می بریم ، جلال آل احمد
در خدمت و خیانت روشنفکران ، جلال آل احمد
________________________
فربه تر از ایدئولوژی ، عبدالکریم سروش
اوصاف پارسایان ، عبدالکریم سروش
حکمت و معیشت ، عبدالکریم سروش
حدیث بندگی و دلبردگی ، عبدالکریم سروش
_______________________

D) متفرقه ، نویسندگان خارجی :

ایران روح جهان بدون روح ، میشل فوکو
رساله ای در باب حکومت ، جان لاک
اسطوره عصیان ( سخنرانی و مقالات چه گوارا ) ، جوزف هنسن
زندگی من در کنار چه ، آلیدا مارچ
چالش های حقوق بشر ، ادوارد سعید
نقش روشنفکر ، ادوارد سعید
جامعه شناسی ، استیو بروس
اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر ، ژان پل سارتر
انسان و ادیان ، میشل مالرب
یهودیت مسیحیت و اسلام ، اف ئی پیترز
برادران کارامازوف ، فیودور داستایوفسکی
بیگانه ، آلبر کامو
طاعون ، آلبر کامو
قلعه حیوانات ، جرج اورول
پیامبر و دیوانه ، جبران خلیل جبران
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد ، اوریانا فالاچی
ملت عشق ، الیف شافاک

E) کتاب هایی که دوست دارم بخونم :

مجموعه مقالات خلیل ملکی (۵ جلدی ) ، رضا آذری شهرضایی
شرق شناسی ، ادوارد سعید
جنایت و مکافات ، فئودور داستایوفسکی
مردمان فرودست ، فئودور داستایوفسکی
قمار باز ، فئودور داستایوفسکی
جنگ و صلح ، لئو تولستوی
نامه یک سرباز ، مصطفی شعاعیان
نظری به خدا سلاح عمومی ، مصطفی شعاعیان
تهوع ، ژان پل سارتر
سفر روس ، جلال آل احمد
سفر آمریکا ، جلال آل احمد
 
آخرین ویرایش:

Amin rouhi

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
299
امتیاز
8,286
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی 1
شهر
ساری
سال فارغ التحصیلی
2021
نام کتاب : دستور زبان عشق
نویسنده ( در اینجا شاعر ! ) : قیصر امین پور
ناشر : مروارید

تعداد صفحات : 100
لینک خرید آنلاین

( ابیات آبی رنگ از مولانا و ابیات سبز رنگ از قیصر است )

آه ، قیصر امین پور عزیز !
یاد ایشان همواره حزین انگیز است . این اندوه از آن جهت مضاعف است که علاوه بر فقدان ایشان ، چهره رو به تعالی و تحول بزرگ روحانی وی نیز مغفول مانده است .
پیشنهاد می کنم دوستان آخرین اثر ایشان ( دستور زبان عشق ) را حتما مطالعه کنند که حاوی نکات بلند عرفانی است.
در اینجا تنها به بخشی از این نکات ناب با تکیه بر درس گفتارهای مولانا اشاره می کنم.
بدیهی ترین علل در انتخاب مولانا برای سنجش سلوک قیصر ، نخست دعوت شگفت انگیز وی به مؤانست با مولانا و مثنوی شریف اوست :
چه اشکال دارد که در هر قنوت / دمی " بشنو از نی حکایت کنیم "
و دیگری ، ویژگی مشترک این دو بزرگوار در پرهیز از تعلقات و تکلفات شاعری است . به گونه ای که شعر را تنها ابزاری برای فهم / ارائه مباحث خویش می دانستند :
بگو قافیه سست یا نادرست / همین بس که ما ساده صحبت کنیم
تعابیری که مولانا به گونه ای دیگر بر آن تاکید دارد :
رستم از این بیت و غزل ، ای شه و سلطان ازل / مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا
قافیه و مغلطه را ، گو همه سیلاب ببر / پوست بود ، پوست بود ، در خور مغز شعرا

به واقع قیصر ، بیرون از مدار شعر ، به فکر و در پی " چیز دیگری " است :
دیگران اگر که خوب ، یا خدانکرده بد / خوب ، من چه کرده ام ؟ شاعرم که شاعرم !
راستی چه کرده ام ؟ شاعری که کار نیست / کار " چیز دیگری " است ، من به فکر دیگرم

اما براستی این " چیز دیگر " چیست ؟ پرسشی که پاسخ آن نزد مولاناست :
شمس و قمرم آمد ، سمع و بصرم آمد / چیز دگر ار خواهی ، چیز دگرم آمد
قرائن نشان می دهد تعبیر " چیز دیگر " در نزد مولانا از آن " خداوند " است :
ای جان جان جانها ، جانی و چیز دیگر / وی کیمیای کانها ، کانی و چیز دیگر
ای آفتاب باقی ، وی ساقی سواقی / وی مشرب مذاقی ، آنی و چیز دیگر

و فهم این تعبیر غریب ، حاصل گفتگوی بی پرده او با ذات حق تعالی است :
. . . ، دوش دیوانه شدم ، عشق مرا دید و بگفت / آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم / گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است / گفت این غیر فرشته است و بشر ، هیچ مگو
گفتم ای دل پدری کن " نه که این وصف خداست" / گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو


" دستور زبان عشق " اثر شگفتی پس از چهل سالگی قیصر است و تصویر شکوهمند و کاملی از او بدست می دهد :
از خواب چهل ساله خود پا شده ام / گم بوده ام و دوباره پیدا شده ام
ای حس شکوهمند غمگین و شگفت / امروز چقدر با تو زیبا شده ام

و مگر نه اینکه چهل سالگی آغاز پختگی است . آغاز پیدا شدن دوباره است ؟
گر چه قادر بود کاندر یک نفس / از عدم پران کند پنجاه کس
آدمی را اندک اندک آن همام / تا چهل سالش کند مرد تمام
. . . این تأنی از پی تعلیم تست / که طلب آهسته باید بی سُکُست


یقیناً کسب این فضائل به راحتی ممکن نیست . سالها مداومت و عبور از نوسان قبض و بسط های پیاپی زندگی و پیدا و گم شدن های مکرر ، دستیابی به این امر را مقدور می سازد :
من / سالهای سال مردم / تا اینکه یکدم زندگی کردم / تو می توانی / یک ذره / یک مثقال / مثل من بمیری ؟
در زخم او زاری مکن ، دعوی بیماری مکن / صد جان شیرین داده ام تا این بلا بخریده ام
من پرورش دارم زخون / یکبار زاید آدمی ، من بارها زاییده ام

و نیز :
چیزی مگو که گنج نهانی خریده ام / جان داده ام ولیک جهانی خریده ام
رویم چو زرگرست ازو این سخن شنو / دادم قراضه زر و کانی خریده ام


به واقع اولویت نخست ، پرهیز از همه تعلقات و بستن همه منفذهایی است که ما را از یاد / یافتن مقصود دورتر می کند :
هر چه با مقصود خود نزدیکتر می شد ، نشد / هر چه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد ، شد
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من / خود ندانستی بجز تو جان معنی دان من
غیر رویت هر چه بینم ، نور چشمم کم شود / هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من

و سپس گذشتن از خویش و هدایت جان و ضمیر خود در مسیر الهی است :
از هزار آینه تو به تو گذشته ام / می روم که خویش را با خودم بیاورم
با خودم چه کرده ام ؟ من چگونه گم شدم / باز می رسم به خود ، "از خودم که بگذرم " ؟

. . . " ز پی ات مراد خود را دو سه روز ترک کردم " / چه مراد ماند زان پس که میسرم نیامد
دو سه روز شاهی ات را چو شدم غلام و چاکر / به جهان نماند شاهی که چو چاکرم نیامد


کوشش دوم ( و به گمان من ، اساس کتاب دستور زبان عشق ) در این فهم بزرگ پنهان است که اساس خلقت به خواست حق تعالی بر نهادی نهاده شده که گزاره آن " پیاپی " توسط ما شکل می گیرد :
آنکه دستور زبان عشق را / " بی گزاره " در نهاد ما نهاد
خوب می دانست که تیغ تیز را / در کف مستی نمی شاید نهاد

پذیرش این موضوع مستلزم وجود نگرشی « برساخت گرایانه » در اندیشه ماست .
نگرشی که " خلق مدام " را در پی دارد ، کهنگی و ملال را برنمی تابد و به تبعیت از خالقی که " کل یوم هو فی شان " ، نو شدن پیاپی و دائمی را از خصائل بنیادی و محوری انسان و جهان می داند :
اگر سنت اوست نوآوری / نگاهی هم از نو به سنت کنیم
هر زمان نو صورتی و نو جمال / تا ز نو دیدن فرو میرد ملال
و یا :
هر نفس نو می شود دنیا و ما / بی خبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوی نو نو می رسد / مستمری می نماید در جسد
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی است / مصطفی فرمود دنیا ساعتی است


اما این امر الزاماتی دارد که مهمترین آن پرهیز از یقین های خیالی و دوری از فهم های کذایی است :
هزار شاید و آیا بجای یک باید / " گمان کنم به گمانم نشسته جای یقین "
چرا در آخر هر جمله ای که می گویم / تو ای نشانه پرسش نشسته ای به کمین

چه هر چه آدمی به دریافت بهتر از کنه جهان نزدیکتر می شود بر سیالی و عدم قطعیت امور هستی و به تبع آن ، فهم خود از جهان نائل می شود :
عقل بند رهروان است ای پسر / بند بشکن ، ره عیان است ای پسر
عقل بند و دل فریب و جان حجاب / راه از این هر سه نهان است ای پسر
چون ز عقل و جان و دل برخاستی / " این یقین هم در گمان است ای پسر


گام سوم آن که ، درست به موازات فهم برونی ، یک جستجوی درونی نیز دائماً جاری است .جستجویی که به تأسی از نگرش برساختی ، همواره و در هر زمان و مکان ، تصاویر متفاوتی ارائه می دهد تا در این میان ، " من اصلی " نمایان گردد :
دلم را ورق می زنم / به دنبال نامی که گم شد / . . . به دنبال نامی که من / به دنبال نامی که او / به دنبال اوئی که کو ؟
و نیز :
با تیشه خیال تراشیده ام تورا / در هر بتی که ساخته ام ، دیده ام تورا
رویای آشنای شب و روز عمر من / در خوابهای کودکی ام دیده ام تو را
با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی / در هر سوال از همه پرسیده ام تو را

که به تعبیر مولانا :
صورتگر نقاشم ، هر لحظه بتی سازم / وانگه همه بتها را در پیش تو بگدازم
صد نقش برانگیزم ، با روح درآمیزم / چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم
جان ریخته شد بر تو ، آمیخته شد با تو / چون بوی تو دارد جان ، جان را هله بنوازم


بر این کنکاش درونی باید چنان مداومتی صورت گیرد که فاصله میان من و او به حداقل رسد و تصویری واحد در همه زمانها و مکانها بر قاب دیدگان نشیند :
این منم در آیینه یا تویی برابرم / ای ضمیر مشترک ، ای خود فراترم
در من این غریبه کیست ؟ باورم نمی شود / خوب می شناسمت ، در خودم که بنگرم
این تویی ، خود تویی در پس نقاب من / ای مسیح مهربان زیر نام قیصرم


در دو چشم من نشین ای آنکه از من من تری / تا قمر را وانمایم کز قمر روشن تری
زان سبب هر خلوتی سوراخ روزن را ببست / کز برای روشنی تو خانه را روشن تری


ذکر یک نکته در اینجا ضروری است و آن اینکه این احوال دائمی نیست و مداومت و مراقبت دائم سه گانه مذکور شروط اصلی رهایی است .
به واقع عبور از زیر و زبر شدن های مداوم و کشمکش های پی در پی ، او را به شبی لبریز از مستی متصل می سازد که در آن می توان به بام آسمان عشق ، رهی یافت :
دور از همه مردم شده ام در خودم امشب / پیدا شده ام ، گم شده ام در خودم امشب
لبریز ز سرمستی و سرریز ز هستی / دریای تلاطم شده ام در خودم امشب
در هر نفسم بوی گلی تازه شکفته است / یک باغ تبسم شده ام در خودم امشب
تا نور تو تابیده به طور کلماتم / موسای تکلم شده ام در خودم امشب
باریده مگر نم نم نام تو به شعرم / باران ترنم شده ام در خودم امشب


چنان مستم ، چنان مستم من امشب / که از چنبر ، برون جستم من امشب ( امروز )
چنان چیزی که در خاطر نیاید / چنانستم چنانستم من امشب
بجان با آسمان عشق رفتم / به صورت گر در این پستم من امشب
چنانم کرد آن ابریق پُر مِی / که چندین خنب بشکستم من امشب
نمی دانم کجایم لیک فرخ / مکانی کَندَرو هستم من امشب


با آنچه شرح آن رفت ، بسیار بدیهی است که قیصر از گذر زمان و طی شدن روزگار ، شاد باشد :
این روزها که می گذرد / شادم / این روزها که می گذرد / شادم / که می گذرد / این روزها / شادم / که می گذرد
یا به فرمایش مولانا :
دوش مرا گفت یار ، چونی از این روزگار ؟ / چون بود آنکس که دید دولت خندان خویش
آن شکری را که هیچ مصر ندیدش به خواب / شکر که من یافتم در بن دندان خویش


و بدین سان ، او که در نیایشهای خالصانه اش از خداوند خواسته بود :
خدایا یک نفس آواز ! آواز ! / دلم را زنده کن ! اعجاز ! اعجاز !
بیا بال و پر ما را بیاموز / به قدر یک قفس پرواز ! پرواز !

با پروازی ناگهانی ما را در حسرت فهم خویش گذاشت :
از رفتنت دهان همه باز . . . / انگار گفته بودند : / پرواز ! پرواز !

صلا زن پاکبازی را ، رها کن خاک بازی را / که یک جان دارم و خواهم که دربازم همین ساعت
جهان از ترس می درد و جان از عشق می پرد / که مرغان را به رشک آرم ز پروازم همین ساعت


حقیقتاً پذیرش و تحمل فراق قیصر برای ما تلخ ، دشوار و غیر قابل باور است :
باورم نمی شود ، کی کسی شنیده است / زیر خاک گم شوند قله های استوار ؟
بی تو گر دمی زنم ، هر دمی هزار غم ! / روی شانه دلم ، هر غمی هزار بار !
هر چه شعر گل کنم ، گوشه جمال تو! / هر چه نثر بشکنم ، پیش پای تو نثار!


اما آگاهی از اینکه این " جان پسندیده " علی رغم قبض و بسط های مکرر ، توانست با تلاش و جستجوی فراوان از حجاب زمان و مکان برهد ، عامل التیام این ضایعه است :
آخر دلم به سربلندی می گذارد / سنگ تمام عشق را بر خاک گورم

این عاشقی و کامیابی بر او مبارک باد :
عاشق شده ای ای دل ، سودات مبارک باد / از جا و مکان رستی ، آنجات مبارک باد
ای عاشق پنهانی آن یار قرینت باد / ای طالب بالایی ، بالات میارک باد
ای جان پسندیده ، جوییده و کوشیده / پرهات بروئیده ، پرهات مبارک باد
خامش کن و پنهان کن ، بازار نکو کردی / کالای عجب بردی ، کالات مبارک باد
 

Amin rouhi

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
299
امتیاز
8,286
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی 1
شهر
ساری
سال فارغ التحصیلی
2021
نام کتاب : شیعی گری
نویسنده : سید احمد کسروی

یکی از آخرین آثار سید احمد کسروی تبریزی که منجر به ترور وی به دست فداییان اسلام شد ، کتاب شیعی گری یا شیعه گری ست که با عنوان " بخوانند و داوری کنند " در سال 1323 شمسی منتشر شد و یک سال بعد ، جان وی را گرفت . شیعی گری یکی از سه گانه مشهور کسروی در آنچه بود که کسروی آن را بددینی می خواند و در مقابل ، از پاک دینی دفاع می کرد . " بهایی گری " و " صوفی گری " دو کتاب دیگر این سه گانه بودند . قرار دادن تشیع در کنار بهاییت و تصوف نشان می دهد که کسروی ، این سه را هم تراز یکدیگر ، خطر و مانعی بر سر راه آنچه که اسلام خالص می خواند ، ارزیابی می کرده است .
شیعی گری در فضای پر چالش ابتدای دهه بیست نوشته شد . آخرین سال های حیات کسروی همزمان با هرج و مرج ناشی از سقوط پهلوی اول و اشغال ایران بود و آزادی ناگهانی و بی حد و حصری که پس از سقوط پهلوی اول به وجود آمد ، فضا را برای فعالیت گروه های خداناباور و متمایل به مارکسیسم فراهم کرده بود . همچنین رشد وهابی گری (1) تسلط سیاسی وهابیت بر حجاز و تشکیل کشور عربستان سعودی ، موجب گسترش افکار سلفی و ضد شیعی در زمان کسروی شده بود .
در چنین فضای پر از بدفهمی ، کسروی با انتشار شیعی گری ، ضمن آن که تیر خلاصی بر زندگی پر ماجرای خود وارد کرد ، راه را ببرای رشد گروه های مسلح مذهبی گشود تا پاسبان و فدایی معتقدات شیعی باشند .
کتاب جنجالی کسروی در چهار گفتار و 90 صفحه ، به نقد تند و گزنده برخی باور های شیعه پرداخته است . در مقدمه کتاب ، از خواننده تقاضا می شود که نافهمیده و باور نکرده ، سخنی را از وی نپذیرد .
نویسنده در گفتار نخست ، با عنوان " شیعی گری چگونه پیدا شده ؟ " ادعا کرده که تشیع مورد نظر وی از زمان بنی امیه پیدایش یافته است . وی قیام های علویان در دوره اموی را آغاز گر مذهب تشیع دانسته و شیعی گری نخستین را یک کوشش سیاسی بی آلایش ارزیابی کرده است (2)
وی نخستین آلودگی شیعیان را ظهور جریان تند روی شیعه در اواسط قرن نخست دانسته که به بدگویی از خلفای راشدین می پرداخته اند و از همین رو به رافضی مشهور شدند . وی روایات تاریخی مبنی بر اعتراض حضرت امیر به خلافت ابوبکر و حمله به خانه ایشان و اعتراضات حضرت زهرا را ساخته و پرداخته همین تند رو های شیعه دانسته است (3) وی همچنین ادعا کرده که واژه امام از زمان امام ششم شیعیان به عنوان مفهومی مستقل از خلیفه به کار رفته است (4) در جای دیگری از این گفتار ادعا می شود که روایات شیعه مربوط به اصل امامت ، دارای اعتبار نیستند . البته وی ابتدا ادعا کرده که این روایات جز لاف و گزافه شمرده نشود ولی بلافاصله گفته که نمی داند که این ها راست هستند یا دروغ و ساختگی !(5) با این حال ادعای دیگری مطرح می کند که امام صادق بنیان گذار شیعه بود و در ابتدا فرزند خود ، اسماعیل ، را به عنوان جانشین معرفی کرده بود (6) سپس پذیرش ولایت عهدی از سوی امام هشتم را منافی خلیفه اللهی بودن ایشان دانسته و در وجود امام دوازدهم نیز تشکیک می کند (7)
گفتار دوم با عنوان " خرده هایی که به شیعی گری می توان گرفت " به رد عقاید اصلی تشیع همچون امامت و ولایت پرداخته و آنها را ساخته و پرداخته شیعه داانسته است . همچنین جریان غدیر را به موضوعی قبیله ای تقلیل داده و طبق صفحات پیشین هیچ دلیلی برای مدعا های خود ارایه نکرده است (8) . وی در ادامه به نقد برخی آداب شیعی مثل زیارت ، تقیه ، شفاعت و عزاداری پرداخته است .
کسروی در گفتار سوم کتابش با عنوان " زیان هایی که از این کیش بر می خیزد " ، به جدال دیرین رابطه دین و انسان اشاره کرده و مدعی می شود : این خود جستاری ست که آیا دین بهر مردم است یا مردم بهر دین هستند ؟ اگر راستش را بخواهیم دین بهر مردم است . . . ولی در اندیشه شیعیان وارونه است . در اندیشه آنان مردم بهر دین اند . (9)
وی اعتقاد شیعیان مبنی بر جایگاه والای امام ها را به معنی بی اعتنایی آنها به مردم دانسته و ناخود آگاه دین را مساوی جایگاه امامان شیعه تلقی کرده است . در ادامه این گفتار وی نخخل گردانی و انتقال اموات برای دفن در عتبات و سینه زنی شیعیان را به سخره گرفته و کاری بیهوده تلقی می کند .
آخرین گفتار کتاب که " زورگویی هایی که ملایان می کنند " نامیده شده ، به تخطئه رفتار های روحانیت پرداخته و زیان روحانیت شیعه را هم سطح زیان تشیع می داند (10)
ادعای دیگر کسروی ، " پایان عصر اسلام " است و ما در " عصر ملت های مسلمان " زندگی می کنیم (11)
این کتاب بی شک یک اثر علمی و پژوهشی در نقد تشیع نیست چرا که مخاطب نویسنده عام است و قصدی برای نقد مبانی اعتقادی و فقهی تشیع ندارد . این اثر بیشتر به یک بیانیه سیاسی علیه شیعیان شباهت دارد که از ضعف های علمی حدی رنج می برد . بسیاری از ادعای کسروی فاقد مستندات تاریخی ست و حتی نویسنده اذعان کرده که از درستی دلایل ادعا های خود اطمینانی ندارد (12) وی با آنکه در صفحه ۸۳ علمای شیعه را به تاویل نابه جای روایات اعتقادی متهم می کند ، اما خود در موارد بسیاری از جمله صفحات ۱۱ و ۲۰ و ۸۳ ، از پذیرش روایات واقعه غدیر ، امامت و جانشینان ائمه شیعه سرباز زده و اقدام به تاویل آن ها در راستای مدعای خود کرده است ‌.
در جای جای این کتاب ، می توان لحن تمسخر آمیز وهابیت نسبت به عقاید شیعه را مشاهده کرد که سیطره سیاسی آنها در زمان کسروی به اوج خود رسیده بود . همچنان که در صفحه ۶۴ کتاب به آن اشاره شده است .
کثرت ادعای غیر مستند ، برخورد گزینشی و سلیقه ای با منابع شیعی ، عدم درک مقتضیات زمان و خلط میان اصل تشیع و حکومت های شیعی و رفتار های شیعیان ، از دیگر خطا های اوست .
وی هر چند می کوشد که لحن بی طرفانه خود را حفظ کند اما لحن جدلی و احساسی وی مانع از ارائه یک تصویر جامع از تاریخ شیعه شده است . به عنوان مثال کسروی برای رد اعتقادات شیعه به برخی آداب و رسو محلی و منطقه ای و باور های شخصی تمسک کرده و با تمسخر این گونه امور ، شیعه را از اساس خرافی جلوه می دهد (13)
به طور خلاصه ، در این کتاب ، رفتار او با عقاید شیعه مشابه رفتاری بود که پهلوی اول با جامعه شیعه خود انجام داد و نتیجه آن ، رشد سریع افراط گری های مذهبی و غیر مذهبی بود .
________________________
ارجاعات :
1) صفحه ۶۴
2) صفحه ۸
3) صفحه ۱۰
4) صفحه ۹
5) صفحه ۱۰
6) صفحه ۱۰
7) صفحه ۱۱
8) صفحه ۲۰
9) صفحه ۴۶
10) صفحه ۶۹
11) صفحه ۸۰
12) صفحه ۱۰
13) صفحات ۳۰ و ۶۱
 
آخرین ویرایش:

Amin rouhi

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
299
امتیاز
8,286
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی 1
شهر
ساری
سال فارغ التحصیلی
2021
نام کتاب : مشکل اساسی سازمان روحانیت ( یک سخنرانی از کتاب ده گفتار )
نویسنده : مرتضی مطهری
انتشارات : صدرا

مشکل اساسی سازمان روحانیت عنوان سخنرانی استاد مطهری در سال 41 است که در میان دیگر مقالات و سخنرانی های کتاب ده گفتار از وجوه انتقادی بیشتری برخوردار است . علاوه رویکرد انتقادی ، نگاه توصیفی- تحلیلی مطهری در این سخنرانی نیز جالب توجه است .
مطهری از مشکل اساسی و نه مشکلات ، و همچنین از « سازمان » روحانیت نام می برد ، بدین معنا که سعی می کند با وام گیری از ادبیات علوم اجتماعی ، مشکل روحانیت را به عنوان مساله اجتماعی مطرح کند و هم چنین منشا همه مشکلات را در « یک مشکل اساسی » ردیابی می کند .
این سخنرانی در واقع گزارشی درونی با رویکرد آسیب شناسانه به روحانیت است که در زمان انتشار خود و پس از آن ، متنی مناقشه بر انگیز بود . تاثیر نقد مطهری را می توان در تحلیل هایی که سال ها بعد از روحانیت و نقش موثر نظام اقتصادی آن انجام شد ، ارزیابی کرد . مهمترین واکنش به مساله « عوام زدگی » روحانیت بود . لحن مطلب که در آغاز با تاکید بر « تعلق و علاقه » اش به روحانیت آغاز شده بود ، در پایان به تدریج تند می شود و از « روحانی نما های ساخت دولت » سخن می گوید و حتی در مواردی به نقد بیت مراجع و « اولاد و حواشی برخی از مراجع تقلید بزرگ » می پردازد که « آن قدر از بی نظمی و هرج و مرج بودجه ی روحانیت اختلاس می کنند که سال های متمادی در کمال اسراف خرج می کنند و تمام نمی شود » (ص 194 ) در نتیجه این که این متن را می توان یکی از نخستین متون توصیفی ، تحلیلی و انتقادی روحانیت نامید که از جانب یک عالم دینی نوشته شده است .
در عین حال این سخنرانی از نظر اهمیتی که برای نقش « اساسی عوامل اجتماعی » قایل می شود جالب توجه است . از طرفی تحلیل مطهری و تاکید وی بر نظام اقتصادی و نحوه ی ارتزاق روحانیت ، در محیط فکری ای که وی بدان تعلق داشت ، خلاف عادت است . از سویی ، متن از نظر اهمیتی که برای نقش ساختار های اجتماعی به نسبت افراد قایل می شود و نگاه مشابه « آقای مید و نظریه من فاعلی و من مفعولی او » ، متمایز می شود :
« ابتدا چنین به نظر می رسد که صلاح و فساد اجتماع ، بزرگ یا کوچک ، تنها به یک چیز بستگی دارد : صلاح یا عدم صلاح افراد آن اجتماع و بالاخص زعمای آن . یعنی فقط افرادند که مسیولیت متوجه آن ها است . بسیاری از افراد ( روان شناسان ) این چنین فکر می کنند و بر این پایه نظر می دهند . . . و به اصطلاح ( معتقد به ) اصالت فرد هستند . اما کسانی که بیشتر و عمیق تر مطالعه کرده اند ، به این نتیجه رسیده اند که تاثیر و اهمیت سازمان و تشکیلات و رژیم اجتماعی از تاثیر و اهمیت افراد بیشتر است » (ص 282 )
ارزیابی این متن ، چهل سال پس از انقلاب و تاسیس نظام جمهوری اسلامی – به عنوان نظامی که حوزه را از موقعیت یک نهاد مخالف ، منتقد یا بی تفاوت نسبت به حکومت ، به نهاد اصلی فراهم کننده نیرو انسانی و پشتوانه نظری خود بدل کرده – پرسش های جدیدی را پیش رو می گذارد . زهد و قناعت ، امروزه تا چه حدی شاخصه زیست حوزوی ست ؟ آیا نقد مطهری به محدودیت رشته ها در حوزه و سلطه فقه همچنان معتبر است ؟ امروزه دوگانه حریت- قدرت با توجه به موقعیت روحانیت در قدرت ، با چه چالش هایی روبروست ؟
 

Amin rouhi

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
299
امتیاز
8,286
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی 1
شهر
ساری
سال فارغ التحصیلی
2021
شرق شناسی ، ادوارد سعید
یک بار دیگه :‌) این بار ، خوندن :‌)

یکی از پربار ترین تلاش ها در کاربرد روشمند تبارشناسی میشل فوکو با انتشار این کتاب صورت گرفت . سعید ، همانند فوکو ، به این علاقه مند بود که یک " دیگری " چگونه ساخته می شود .
موضوع بحث سعید ، شرق بود . شرقی های سعید مشابه دیوانگان و تبهکاران فوکو هستند که شناسایی ، تحقیق و کنترل می شوند اما به هیج وجه به آنان اجازه سخن گفتن داده نمی شود .
سعید از راه بررسی بایگانی های دیپلماتیک ، سفرنامه ها و آثار ادبی ، نشان داد که چگونه غرب در دوران پس از عصر روشنگری ، به صورت " نوشتاری " شرق را تصاحب کرد . به عقیده سعید ، جوامع هویت خویش را از طریق قرار گرفتن در کنار دیگری کسب می کنند . نگاهی به طیف فرهنگ های سیاسی جهان این گفته سعید را تایید می کند که شیوه دوگانه سازی " ما " و " آن ها " بخش مهمی از هر نظام سازمان یافته ست . همیشه مردم بر پایه ی هوادار و مخالف ، یار و رقیب و از همه مهم تر ، دوست و دشمن تقسیم می شوند .
سعید اعتقاد دارد که این تصاحب از طریق گفتمان متفاوت ، که او آن را شرق شناسی می داند ، امکان پذیر شد . به نظر او ، شرق شناسی عبارت است از یک رشته گفتمان منسجم علمی که فرهنگ اروپایی در دوران پس از عصر روشنگری توانست با آن " شرق " را از حیث سیاسی ، جامعه شناسی ، نظامی ، ایدئولوژی ، علمی و تخیلی اداره کند و حتی به وجود آورد (۳)
به گفته سعید ، خطی که برای جدا کردن شرق از غرب در جایی میان مرز یونان و ترکیه کشیده شد ، بیشتر از آنکه یک واقعیت طبیعی باشد ، یک " اختراع جغرافیایی " بود :
باید این نظر مهم ویکو را جدی بگیریم که انسان ها تاریخ خود را می سازند و آنچه می توانند بدانند همان چیزی ست که آن را ساخته اند و به جغرافیا بسط می دهند . محله ها ، منطقه ها ، و بخش های جغرافیایی ( مانند شرق و غرب ) ساخته انسان است . بنابراین شرق ، به اندازه خود غرب ، اندیشه ای ست که یک تاریخ و سنت فکری ، پنداشت ها ، و واژگانی دارد که در غرب و برای غرب به آن واقعیت و حضور بخشیده شده است .(۴و۵)
از آنجا که " خود " همواره با " دیگری " پیوند دارد ، در تضاد با این هستی برساخته بود که غرب توانست هویت خویش را به وجود آورد و حفظ کند . در این بین کشور های شرقی به سبب دوری جغرافیایی و انزوای تاریخی خود ، در قامت نا آشنا ترین دیگری در آمد . هند که مدت های مدیدی از مستعمرات بریتانیا محسوب می شد ، دومین نامزد دیگر بود به شمار می رفت . نامزدی که همراه با برآمدن جنبشی در قرن نوزدهم اهمیت روزافزونی یافت .
تنها نامزد باقیمانده برای برآوردن نیاز ذاتی غرب به یک " دیگری " جهان اسلام بود . از این زمان شرق اسلامی به کابوس جمعی اروپاییان مبدل گشت . در نظر اندیشمندان غربی ، شرقی ها در یک " فضای گفتمانی " به سر می بردند . از این رو ، چنانچه سعید به درستی استدلال می کند ، رابطه بین شرق و شرق شناسان رابطه ای " تاویل گرایانه " بود . پژوهشگر شرق شناس در حالی که در برابر یک تمدن دور دست و دشوار فهم ایستاده بود ، از راه ترجمه و با توصیف همدلانه ابهام را کاهش می داد تا بدین ترتیب بر دشواری فهم موضوع چیره شود (۲۲۲) شرق و شرقیان به عنوان متون و موضوع های واقعی و خیالی در خدمت نویسندگان بودند . دنیای نوشته های غربی و سکوت شرق ، این شرایط را به وجود می آورد که چیز های گوناگونی " شرقی " معرفی شوند و انگ " شرقی " بخورند . به این ترتیب شرق کالبد یک دستگاه اندیشگی شد که باید کشف ، مهار ، رهانیده ک متمدن شود !
سعید با توجه به آموزه های فوکو در رابطه با دانش و قدرت ، همکاری آگاهانه یا ناآگاهانه شرق شناس ها و قدرت های استعماری را آشکار می سازد :
شرق شناسان در نظر شرق را یافتند اما قدرت های استعماری در عمل بر آن چیره شدند .
به گفته سعید ، آن چه همکاری این دو را ممکن ساخت باور های مشترک نژادپرستانه و امپریالیستی شرق شناسان دانشگاهی و سیاستمداران استعمار گر بود.
تعصبات نژادی قرون وسطی - که متاثر از مذهب بود - پیشینه تاریخی نژادپرستی های پس از رنسانس را تشکیل میداد . از طرفی گذر از فئودالیسم که نیاز انباشت سرمایه را در پی می آورد ، قدرت های غربی را بر آن داشت تا سربازان خود را به دور ترین گوشه های دنیا روانه کنند .
در این بین اما ، آن چه بیش از سایر عوامل اهمیت داشت ، فرهنگ اروپا مدار عصر تجدد بود . شرق شناسی بیش از هر چیز نماد تجدد و فرزند ناتنی استعمار بود . تجدد ، با ردای علم ادعای سروری جهان را داشت . اندیشه ی جهان شمولی که بشر را در حرکت پیوسته می دید ، نا همزمانی شرق را نمی پذیرفت . از نگاه آنان ، شرق باید از پیشینه ی تاریخی اش دست می شست .
با تکیه بر همین هویت ساختگی ، اروپاییان شرق را مانند انبار کهنگی ها و نمود سکون و رکود شناختند . از نگاه آنان ، شرق یک دیگری بی طرف نبود ، بلکه دیگری سرکشی بود که باید مهار می شد .
فوکو و سعید " بازنمایی " را به نقد کشیدند ‌. هدف آنان بازیافتن دیگران فرودست ( برای فوکو تبهکاران و دیوانگان و برای سعید ، شرقی ها ) بود که گفتمان فرادست آنان را نادیده می گرفت .
به طور خلاصه ، سعید در این کتاب دعوی غربیان در رابطه با حقیقت شرق را به چالش کشید و دلمشغولی او مقاومت در برابر این گفتمان چیره ی دارای اقتدار بود ‌.
ضمن اینکه باور های ارزش گذارانه ی سعید در جای جای نوشته هایش متبلور است . گرایش های هنجارین او را ، چه در زمان سرزنش شرق شناسان و چه در هنگام دفاع از هموطنان فلسطینی اش نمایان است .
نکته‌ی جالب اینجاست که به نظر می رسد در پایان ، از یک " گفتمان وارونه " (۱) به هراس افتاده بود . او کتاب را با این درخواست پایان داد . درخواستی که توجه چندانی بدان نشده است :
امیدوارم به خواننده نشان داده باشم که پاسخ به شرق شناسی ، غرب شناسی نیست . هیچ شرقی سابقی از این اندیشه تسلی نخواهد دید که آن جا که او شرقی بوده احتمال دارد ، احتمال بسیار ، که حال بتواند شرقی های جدید یا غربی های ساخته خویش را مورد مطالعه قرار دهد (۳۲۸)
۱ _ گفتمان وارونه به معنی به عاریه گرفتن سلاح گفتمان اصلی برای مقابله با آن است ‌. فوکو از گفتمان وارونه به عنوان روشی برای مقاومت یاد می کرد . او راجع به هم جنس گرایی نوشته بود :
باید به نمایندگی ار جانب خویش شروع به سخن گفتن کرد و درخواست کرد که " طبیعی بودن " چنین واقعبتی تصدیق شود . این کار باید با همان واژگان و مقولاتی انجام شود که بر اساس آنها همجنس گرایی گونه ای بیماری شناخته شده بود ‌.
 
آخرین ویرایش:

Amin rouhi

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
299
امتیاز
8,286
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی 1
شهر
ساری
سال فارغ التحصیلی
2021
یک بار دیگه :‌) این بار ، خوندن :‌)

یکی از پربار ترین تلاش ها در کاربرد روشمند تبارشناسی میشل فوکو با انتشار این کتاب صورت گرفت . سعید ، همانند فوکو ، به این علاقه مند بود که یک " دیگری " چگونه ساخته می شود .
موضوع بحث سعید ، شرق بود . شرقی های سعید مشابه دیوانگان و تبهکاران فوکو هستند که شناسایی ، تحقیق و کنترل می شوند اما به هیج وجه به آنان اجازه سخن گفتن داده نمی شود .
سعید از راه بررسی بایگانی های دیپلماتیک ، سفرنامه ها و آثار ادبی ، نشان داد که چگونه غرب در دوران پس از عصر روشنگری ، به صورت " نوشتاری " شرق را تصاحب کرد . به عقیده سعید ، جوامع هویت خویش را از طریق قرار گرفتن در کنار دیگری کسب می کنند . نگاهی به طیف فرهنگ های سیاسی جهان این گفته سعید را تایید می کند که شیوه دوگانه سازی " ما " و " آن ها " بخش مهمی از هر نظام سازمان یافته ست . همیشه مردم بر پایه ی هوادار و مخالف ، یار و رقیب و از همه مهم تر ، دوست و دشمن تقسیم می شوند .
سعید اعتقاد دارد که این تصاحب از طریق گفتمان متفاوت ، که او آن را شرق شناسی می داند ، امکان پذیر شد . به نظر او ، شرق شناسی عبارت است از یک رشته گفتمان منسجم علمی که فرهنگ اروپایی در دوران پس از عصر روشنگری توانست با آن " شرق " را از حیث سیاسی ، جامعه شناسی ، نظامی ، ایدئولوژی ، علمی و تخیلی اداره کند و حتی به وجود آورد (۳)
به گفته سعید ، خطی که برای جدا کردن شرق از غرب در جایی میان مرز یونان و ترکیه کشیده شد ، بیشتر از آنکه یک واقعیت طبیعی باشد ، یک " اختراع جغرافیایی " بود :
باید این نظر مهم ویکو را جدی بگیریم که انسان ها تاریخ خود را می سازند و آنچه می توانند بدانند همان چیزی ست که آن را ساخته اند و به جغرافیا بسط می دهند . محله ها ، منطقه ها ، و بخش های جغرافیایی ( مانند شرق و غرب ) ساخته انسان است . بنابراین شرق ، به اندازه خود غرب ، اندیشه ای ست که یک تاریخ و سنت فکری ، پنداشت ها ، و واژگانی دارد که در غرب و برای غرب به آن واقعیت و حضور بخشیده شده است .(۴و۵)
از آنجا که " خود " همواره با " دیگری " پیوند دارد ، در تضاد با این هستی برساخته بود که غرب توانست هویت خویش را به وجود آورد و حفظ کند . در این بین کشور های شرقی به سبب دوری جغرافیایی و انزوای تاریخی خود ، در قامت نا آشنا ترین دیگری در آمد . هند که مدت های مدیدی از مستعمرات بریتانیا محسوب می شد ، دومین نامزد دیگر بود به شمار می رفت . نامزدی که همراه با برآمدن جنبشی در قرن نوزدهم اهمیت روزافزونی یافت .
تنها نامزد باقیمانده برای برآوردن نیاز ذاتی غرب به یک " دیگری " جهان اسلام بود . از این زمان شرق اسلامی به کابوس جمعی اروپاییان مبدل گشت . در نظر اندیشمندان غربی ، شرقی ها در یک " فضای گفتمانی " به سر می بردند . از این رو ، چنانچه سعید به درستی استدلال می کند ، رابطه بین شرق و شرق شناسان رابطه ای " تاویل گرایانه " بود . پژوهشگر شرق شناس در حالی که در برابر یک تمدن دور دست و دشوار فهم ایستاده بود ، از راه ترجمه و با توصیف همدلانه ابهام را کاهش می داد تا بدین ترتیب بر دشواری فهم موضوع چیره شود (۲۲۲) شرق و شرقیان به عنوان متون و موضوع های واقعی و خیالی در خدمت نویسندگان بودند . دنیای نوشته های غربی و سکوت شرق ، این شرایط را به وجود می آورد که چیز های گوناگونی " شرقی " معرفی شوند و انگ " شرقی " بخورند . به این ترتیب شرق کالبد یک دستگاه اندیشگی شد که باید کشف ، مهار ، رهانیده ک متمدن شود !
سعید با توجه به آموزه های فوکو در رابطه با دانش و قدرت ، همکاری آگاهانه یا ناآگاهانه شرق شناس ها و قدرت های استعماری را آشکار می سازد :
شرق شناسان در نظر شرق را یافتند اما قدرت های استعماری در عمل بر آن چیره شدند .
به گفته سعید ، آن چه همکاری این دو را ممکن ساخت باور های مشترک نژادپرستانه و امپریالیستی شرق شناسان دانشگاهی و سیاستمداران استعمار گر بود.
تعصبات نژادی قرون وسطی - که متاثر از مذهب بود - پیشینه تاریخی نژادپرستی های پس از رنسانس را تشکیل میداد . از طرفی گذر از فئودالیسم که نیاز انباشت سرمایه را در پی می آورد ، قدرت های غربی را بر آن داشت تا سربازان خود را به دور ترین گوشه های دنیا روانه کنند .
در این بین اما ، آن چه بیش از سایر عوامل اهمیت داشت ، فرهنگ اروپا مدار عصر تجدد بود . شرق شناسی بیش از هر چیز نماد تجدد و فرزند ناتنی استعمار بود . تجدد ، با ردای علم ادعای سروری جهان را داشت . اندیشه ی جهان شمولی که بشر را در حرکت پیوسته می دید ، نا همزمانی شرق را نمی پذیرفت . از نگاه آنان ، شرق باید از پیشینه ی تاریخی اش دست می شست .
با تکیه بر همین هویت ساختگی ، اروپاییان شرق را مانند انبار کهنگی ها و نمود سکون و رکود شناختند . از نگاه آنان ، شرق یک دیگری بی طرف نبود ، بلکه دیگری سرکشی بود که باید مهار می شد .
فوکو و سعید " بازنمایی " را به نقد کشیدند ‌. هدف آنان بازیافتن دیگران فرودست ( برای فوکو تبهکاران و دیوانگان و برای سعید ، شرقی ها ) بود که گفتمان فرادست آنان را نادیده می گرفت .
به طور خلاصه ، سعید در این کتاب دعوی غربیان در رابطه با حقیقت شرق را به چالش کشید و دلمشغولی او مقاومت در برابر این گفتمان چیره ی دارای اقتدار بود ‌.
ضمن اینکه باور های ارزش گذارانه ی سعید در جای جای نوشته هایش متبلور است . گرایش های هنجارین او را ، چه در زمان سرزنش شرق شناسان و چه در هنگام دفاع از هموطنان فلسطینی اش نمایان است .
نکته‌ی جالب اینجاست که به نظر می رسد در پایان ، از یک " گفتمان وارونه " (۱) به هراس افتاده بود . او کتاب را با این درخواست پایان داد . درخواستی که توجه چندانی بدان نشده است :
امیدوارم به خواننده نشان داده باشم که پاسخ به شرق شناسی ، غرب شناسی نیست . هیچ شرقی سابقی از این اندیشه تسلی نخواهد دید که آن جا که او شرقی بوده احتمال دارد ، احتمال بسیار ، که حال بتواند شرقی های جدید یا غربی های ساخته خویش را مورد مطالعه قرار دهد (۳۲۸)
۱ _ گفتمان وارونه به معنی به عاریه گرفتن سلاح گفتمان اصلی برای مقابله با آن است ‌. فوکو از گفتمان وارونه به عنوان روشی برای مقاومت یاد می کرد . او راجع به هم جنس گرایی نوشته بود :
باید به نمایندگی ار جانب خویش شروع به سخن گفتن کرد و درخواست کرد که " طبیعی بودن " چنین واقعبتی تصدیق شود . این کار باید با همان واژگان و مقولاتی انجام شود که بر اساس آنها همجنس گرایی گونه ای بیماری شناخته شده بود ‌.
نام کتاب : دانش خطرناک ، شرق شناسی و مصائب آن
نویسنده : رابرت اروین


این کتاب نوشته ای در نقدِ شرق شناسی ، اثر ارزشمند ادوارد سعید است که به روشنی خاستگاه فکری نویسنده را نشان می دهد . انسانی با سواد اما لیبرال مسلک .
نویسنده در این کتاب به سعید انتقاد می کند که چرا نگرش استعماری / امپریالیستی غرب را نمایان ساخته است !
برای نمونه نویسنده سعی دارد ثابت کند که نوشته های سعید " متعصبانه " و " ایدئولوژیک " اند . انگار داشتن تعصب و ایدئولوژی برای آن که نمی خواهیم " فرودست " باشیم ، بد است !
مشکل اصلی این جاست که نگرش امثال اروین به غرب "واداده‌" است . در نگاه آنان ، داشتن "تعصب" و "عقیده" توهم توطئه است !
اروین می گوید اعتماد به نفسِ سعید که تمدن غرب را به طور جدی به نقد نظری کشید تنها مانند یک " رمانِ خوب و هیجان انگیز " است ! وی حتی پا را فراتر گذاشته و تلاشِ سعید ، وقتی پرده از چهره کریه و پر مدعا و موضع بالای مستشرقان بر داشت را "افسانه وار" و "خیال انگیز" می داند که این بسیار توهین آمیز است !
جان مایه نگرش امثالِ اروین این است که باید فرادستی غرب را پذیرفت و دم نزد . این نگرش صدای خرد شدن استخوان انسان ها را می شنود و می گوید ؛ غرب استعمارگر / امپریالیست نیست .
به گمان من ، در لجنزارِ استعمار / امپریالیسم غرب و نکبتِ جمهوری اسلامی ، باید گفته های سعید را فریاد کشید . باید فریاد کشید تا مبادا فراموشمان شود و به دامن گرگی دیگر در افتیم .
[ شنیدم گوسپندی را بزرگی
رهانید از دهان و دست گرگی
شبانگَه کارد در حلقش بمالید
روان گوسپند از وی بنالید
که از چنگال گرگم در ربودی
چو دیدم عاقبت خود گرگ بودی ! - سعدی ]
 
بالا