• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

کافه وُیس

مگه بتونم با همین خوندن خودمو خالی کنم واقعا درد داره قلبم امروز : )

انگار ...
 
سلام
این غزل از مولانا رو خوندم (به مناسبت عید نیمه‌ی شعبان) :)
https://uupload.ir/view/غزل_مولانا_hsdo.m4a/

امیدوارم لذت ببرید و از کاستی ها چشم‌پوشی کنید.
باز گردد عاقبت این در، بلی
رخ نماید یار سیمین‌بر، بلی

ساقی ما یاد این مستان کند
بار دیگر با می و ساغر، بلی

نوبهار حُسن آید سوی باغ
بشکفد آن شاخه‌های تر، بلی

طاق‌های سبز چون بندد چمن
جفت گردد وَرد و نیلوفر، بلی

دامن پر خاک و خاشاک زمین
پر شود از مُشک و از عنبر، بلی

آن برِ سیمین و این رویِ چو زر
اندر آمیزند سیم و زر، بلی

این سر مخمورِ اندیشه‌پَرَست
مست گردد زان میِ اَحمَر، بلی

این دو چشمِ اشکبارِ نوحه گر
روشنی یابد از آن منظر، بلی

گوش‌ها که حلقه در گوشِ وی است
حلقه‌ها یابند از آن زرگر، بلی

شاهد جان چون شهادت عرضه کرد
یابد ایمان این دل کافر، بلی

چون بُراق عشق از گردون رسید
وارهد عیسی جان زین خر، بلی

جمله‌ خلق جهان در یک کس است
او بود از صد جهان بهتر، بلی

من خمُش گردم ولیکن در دلم
تا ابد روید نی و شکر، بلی
 
حافظ ۴۵۲
فعلا منم و اتاق خالی و مناسب وویس گرفتن :-"
دیگه صدا و خوانش خوب نیست ببخشید
طفیل هستی عشقند آدمی و پری

ارادتی بنما تا سعادتی ببری

بکوش خواجه و از عشق بی‌نصیب مباش

که بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنری

می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند

به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

که در برابر چشمی و غایب از نظری

هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت

که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری

ز من به حضرت آصف که می‌برد پیغام

که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری

بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم

گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری

کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن

که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری

به بوی زلف و رخت می‌روند و می‌آیند

صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری

چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی

که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری

دعای گوشه نشینان بلا بگرداند

چرا به گوشه چشمی به ما نمی‌نگری

بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسن

و از این معامله غافل مشو که حیف خوری

طریق عشق طریقی عجب خطرناک است

نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری

به یمن همت حافظ امید هست که باز

اری اسامر لیلای لیلة القمر

گنجور
 
آفتابا چه خبر؟
خوانش مناسب نیست حرفه ای نیستم صدام هم مناسب نیست تجهیزات هم مناسب نیست و ادیت هم نکردم.به ابتهاج پناه میبرم
 
این مال سه سال پیشه
مهرورزان زمانهای کهن
هرگز از خویش نگفتند سخن
که در آنجا که تویی
بر نیاید دگر آواز از من
ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد
هر چه میل دل دوست
بپذیریم به جان
هر چیز جز میل دل او
بسپاریم به باد
آه
باز این دل سرگشته من
یاد ‌آن قصه شیرین افتاد
بیستون بود و تمنای دو دوست
آزمون بود و تماشای دو عشق
در زمانی که چو کبک
خنده می زد شیرین
تیشه می زد فرهاد
نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس
نه توان کرد ز بیدردی شیرین فرهاد
کار شیرین به جهان شور برانگیختن است
عشق در جان کسی ریختن است
کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است
رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیرین بی نهایت زیباست
آن که آموخت به ما درس محبت می خواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابی بودت هر نفسی
به وصالی برسی یا نرسی
سینه بی عشق مباد
فعلا این اینجا باشه تا برای سعدی‌خوانی بهم شماره غزل بدن، بعد اونجا در خدمتتون خواهم بود:)
 
UP
الان بحث ویس تو چتروم داغه بیاین اینجا بزارین همه بشنون :D
 
  • دیسلایک
امتیازات: Mindy
آخرین ویرایش:
Back
بالا