یار دارم یه تیکه ماه چشم رو غریبه بسته
چه یاری دارم ای خدا بد به دلم نشسته
شهرو بهم میزنه چشات آره دیدم که میگم
هزار تا دل میمیره برات آره دیدم که میگم
مسافر خسته من بار سفر رو بسته بود
تو خلوت آیینهها به انتظار نشسته بود
میخواست که از اینجا بره اما نمیدونست کجا
دلش پر از گلایه بود ولی نمیدونست چرا