• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بهترین متونی که تا به حال خوانده اید

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع baran
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
آخرین ویرایش:
آنچه را عاشقانه دوست می‌داری
بیاب
و بگذار تو را بکُشد.
بگذار خالی‌ات کند...
از هرچه هستی

بگذار بر شانه‌هایت بچسبد
سنگینت کند
به سوی یک پوچی تدریجی...

بگذار بکشدت
و باقیمانده‌ات را ببلعد
زیرا هر‌چیزی تو را خواهد کشت
دیر یا زود...
اما چه بهتر که آنچه دوست می‌داری
بکشدت...


چارلز بوکفسکی
 
مردم ما کار خوب را برای خوب بودنِ فی نفسه آن انجام نمی‌دهند بلکه آن را برای بدست آوردن جایگاهی در بهشت انجام می‌دهند. این یعنی معامله کردن با خدا. خدایا من کارهایی که تو گفتی را انجام می‌دهم و از کارهایی که نهی کردی دوری می‌کنم، تو هم به جاش یه قصر از طلا تو بهشتت به من بده و باغ‌هایی که توش جوی شیر و عسل روونه و حوری و غلمان و ...!
این طرز تفکریست که در جامعه ی ما وجود دارد. اما آیا ما فقط برای همین است که وجود داریم و چسبیده‌ایم به این کره‌ی کوچک که به دور ستاره‌ای کوچک می‌چرخد در کهکشانی که خود ذره ی غباری بیش نیست از عظمت چیزهایی که در این جهان وجود دارد؟
آیا همه‌ی این‌ها وجود دارد که ما جاودانه شیر و عسل بخوریم و با حوری و پری بپریم و اون هم خالدین فیها؟ آخرش که چی؟


صحرای محشر/ محمدعلی جمالزاده
مشاهده پیوست 835
 
آیدای نازنین خوب خودم
آیدای من؛ این پرنده، در این قفس تنگ نمی خواند. اگر می بینی خفه و لال و خاموش است، به این جهت است ... بگذار فضا و محیط خودش را پیدا کند تا ببینی که چگونه در تاریک ترین شب ها، آفتابی ترین روزها را خواهد خواند. به من بنویس تا هردم و هر لحظه بتوانم آن را بشنوم. به من بنویس تا یقین داشته باشم که تو هم مثل من در انتظار آن شبهای سفیدی. به من بنویس که می دانی این سکوت و ابتذال زاییده زندگی در این زندانی است که مال ما نیست، که خانه ی ما نیست، که شایسته ی ما نیست. به من بنویس که تو هم در انتظار سحری هستی که پرنده ی عشق ما در آن آواز خواهد خواند.
احمد تو -29 شهریور 42
زادروزت گرامی!

#شاملو
وقتی میگن هر سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیدن...
 
خواندن آن حجم از فلسفه، احمقانه بود!
باید میدانستم زندگی‌ چنان نیست که پیش پای پیچ و تابِ جملات و قاعده و قانون سر خم کند؛
حتی رنگ و بوی استعاره و تمثیل و نمکِ ادبیات و هنر هم نمیتواند یک زندگی را چنان که مرگ قادر است منعطف کند
همین کلمه مد نظرم بود، مرگ!
به راستی که مرگ زیباترین و کامل‌ترین مقیاسی است که انسان بدان وسیله میتواند زندگانی‌اش را تعریف کند...


@Mansoorism
 
آخرین ویرایش:
این محدودیت ،مرا به سوی خود هدایت میکند ، آنجا دیگر نمی توانم در پشت دیدگاه عینی که تنها ارائه دهنده ان است پناه بگیرم.آنجا دیگر نه خود من ونه کسی دیگر نمی تواند برایم هدف شود .

کارل یاسپرس
 
در شهر من

عاشقان را ديوانه می‌خوانند

در سرزمينم

عشق را

هم‌قطار حشيش و افيون می‌پندارند

به نام عشق، كيفر می‌دهند

به نام عشق، قانون می‌نويسند

و به نام عشق، گردن می‌زنند

پس من نيز تصميم گرفتم

شعر و جنون را

پيشه‌ی خود سازم.

#نزار_قبانی

_پنهان‌نوشته‌های يک عاشق قرمطی
 
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .
استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی .
مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی...
 
یک نفر می آید از راه و دچارت می کند
بی قرار بی قرار بی قرارت می کند
می زند برخاک قلبت مثل باران می شود
دانه ای بی ارزشی ، باغ انارت میکند
گرچه می گفتند با یک گل نمی آید بهار
گاه با یک گل که بنشینی ، بهارت می کند
عشق وقتی نرم نرمک در دلت جا خوش کند
از کویر مرکزی ، دریا کنارت می کند !
عشق مانند قطارت می کند، بی اختیار
تا که می آیی بمانی ، رهسپارت می کند
می سپارد حالتت را دست معشوقت که او
منجمد یا رود جاری یا بخارت می کند !
گرمی چشمانش از سرما نجاتت می دهد
سردی رفتارش عمری داغدارت می کند

... نجمه سادات سیدی ...
 
قول می‌دهم در جهان قدرتی وجود ندارد که بتواند عشق را به کینه تبدیل کند و این نشان می‌دهد که جهان با همه عظمتش در برابر قدرت عشق چقدر حقیر است و ناتوان ...

چهل نامه کوتاه به همسرم
#نادر_ابراهیمی
 
Back
بالا