• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دوست مَشمار،
آنکه در نعمت زند
لاف یاری و برادر خواندگی

دوست آن دانم
که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی
 
ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم
همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم

بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند
تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای
ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم
 
در دیاری که دَر او نیست
کسی یار کسی

کاش یا رَب که نَیفتد به
کسی کار کسی

شهریار
 
کاش میشد سرنوشت خویش را از سر نوشت...
 
... ای آرزوی آرزو ، وان پرده را بردار زو
من کس نمی دانم جز او ، مستان سلامت می کنند
...

آن میر غوغا را بگو ، وان شور و سودا را بگو
وان سرو خضرا را بگو ، مستان سلامت می کنند ...
 
گیرم از چنگ
جان به در ببری
گیرم از تن فرار خواهی کرد
عقل من هم فدای چشمانت
با جنونم چکار خواهی کرد؟

علیرضا اذر
 
چه مبارک است این غم
که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم
ندهم به هییییچ شادی
"ابتهاجِ جان"
 
آخرین ویرایش:
از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش

غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز

ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

حافظ
 
Back
بالا