• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع 11300
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم...
 
جسد انهایی ک میگفتند برایت میمیرم
پیدا شد ،بغل دیگری جان داده بودند
 
شده در اوج جوانی با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟...
 
از تهی سرشار
جویبار لحظه ها جاری است ...


چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب ، واندر آب بیند سنگ
دوستان و دشمنان را می شناسم من
زندگی را دوست می دارم
مرگ را دشمن
وای ، اما با که باید گفت این ؟ من دوستی دارم
که به دشمن خواهم از او التجا بردن .

(م.امید)
 
در مکث زمان اگر چه پُر جزر و مدیم
ما مجرم محکوم به حبس ابدیم

یا پوچ دو دستِ سردِ دنیاست و یا
ما پشت همان دست که پوچ است زدیم...
 
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم ...
وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم ...
 
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت ...
 
دانی ک چرا دار مکافات شدیم؟؟
ناکرده گنه چنین مجازات شدیم؟؟
کشتیم خرد دار زدیم دانش را
دربند و اسیر صد خرافات شدیم
 
صد بار گفتم بی تو می میرم و رفتی...!
من باورم میشه ؛ بگو که نشنیدی...
 
3 چیز رو همیشه
مخفی نگه دار :
1) عشق زندگیت ...
2) درامدت ....
3) هدف بعدیت ...
آدمها همه چیزهای خوب را خراب می کنند ...
 
فکر زیبایی اش عذابم داد/ روی عکسش اسید پاشیدم
 
Back
بالا