• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

توصیه هایِ عجیب فلاسفه کهن چین

  • شروع کننده موضوع
  • #1

Radikal

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,521
امتیاز
29,563
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
94
مدال المپیاد
داغ دیده ام بعله!
دانشگاه
صنعتی شریف
رشته دانشگاه
سیاستگذاری علم و فناوری
اینستاگرام
چند وقتِ پیش در سایتِ دیجیاتو مطلبِ زیر رو خوندم که برام بسیار جالب بود :

"اگر از شما می پرسیدند حدس می زنید محبوب ترین کلاس درس هاروارد کدام است چه می گفتید؟ کسانی که مدام به همه توصیه می کنند کدنویسی یاد بگیرند احتمالاً موضوعی فنی مثل آشنایی با علوم رایانه را به عنوان پاسخ درست انتخاب خواهند کرد. کسانی که ذهنی تجربی دارند نیز ممکن است دوره ی پایه ای مثل درک انگلیسی را به عنوان پاسخ درست پیشنهاد دهند. اما به احتمال زیاد تعداد انگشت شماری هستند که می توانند به پاسخ درست اشاره کنند.

به نقل از مقاله ی جدید گاردین، پاسخ درست «فلسفه ی چین» است.

«فلاسفه ی چینی با فلاسفه ای که در غرب بیشتر با آنها آشنایی وجود دارد تفاوت دارند». اما چرا؟ به قول پوئت و گروسلو «آنها سؤالات بزرگی نپرسیده اند. فلسفه ی آنها فلسفه ی شدیداً عمل‌گرا و بر پایه ی سؤالات کوچکی مثل این بوده است که زندگی روزمره ی خود را چگونه می گذرانید؟». بزرگ ترین متفکرین چین، بر خلاف فلاسفه ای که ممکن است در غرب بشناسند، روی کارهای «پیش پا افتاده و قابل انجام» متمرکز بوده اند.

این باعث می شود توصیه های به ویژه عملی شان باعث تعجب خیلی ها شود و ممکن است علت محبوبیت فلسفه ی چین در میان دانشجویان هاروارد را توضیح دهد. نمونه هایی از توصیه های جالب توجه آنها را در ادامه خواهید خواند:

۱- تلاش برای «پیدا کردن خود» را متوقف کنید

پوئت و گروسلو می نویسند بسیاری در غرب بر این باورند که «نگاه به درون و کشف خود واقعی تان» اهمیت زیادی دارد. اما فلاسفه ی بزرگ چین ممکن است با این گفته مخالف باشند. آنها «نسبت به وجود یک خود واقعی، به ویژه چیزی که بتوان آن را در عالم انتزاع کشف کرد، به دیده ی تردید می نگرند».

متفکران مذکور به جای آنکه برای هر یک از ما یک خود واقعی در نظر بگیرند، باور داشته اند که ما در موقعیت های متفاوت، انسان های متفاوتی هستیم. پوئت و گروسلو موضوع را اینگونه توضیح می دهند: «وقتی در برابر مادر خود صحبت می کنید رفتارتان مشابه زمانی که با یکی از همکاران جوان، دندانپزشک یا دوست صمیمی خود صحبت می کنید نیست. هر یک از ما شخصیتی پیچیده هستیم که در تمام طول روز با دیگر شخصیت های پیچیده برخورد داریم. هر برخوردی جنبه های متفاوتی از وجود ما را بر می انگیزد».

در کل این یعنی کاری که می کنید نمایانگر شخصیت شماست. خوشبختانه این به معنای آن است که می توانیم احتمالات متعددی را تحقق ببخشیم.

۲- اصالت را جدی نگیرید

اصالت این روزها یکی از واژگان پرکاربرد دنیای کسب و کار است، اما بزرگان فلسفه ی چین به طور اخص دلبستگی خاصی به این مفهوم نداشته اند. پوئت و گروسلو می گویند: «مشکل اصالت از دید کنفوسیوس این است که آنگونه که تصور می شود آزادی بخش نیست. واقعاً آن خود اصیلی که فکر می کنید کشف کرده اید کیست؟ این صرفاً تصویری از شما در آن برش از زمان است. اگر به این نهاد وفادار بمانید و اجازه دهید راهنمای شما باشد، شما را در بند می کشد و محدود می کند. این، اجازه ی آن نوع رشدی که وقتی می فهمید مدام در حال تغییر هستید تجربه می کنید را به شما نمی دهد».

۳- برنامه ی زندگی را فراموش کنید

پوئت و گروسلو هشدار می دهند «وقتی برای زندگی تان برنامه ریزی می کنید، بر اساس شخصیت فعلی خود تصمیماتی برای آینده تان می گیرید؛ نه بر اساس شخصیتی که در آینده خواهید بود». منسیوس توصیه می کند به جای آنکه با برنامه ریزی برای زندگی خود گزینه هایتان را محدود کنید، کاری را انجام دهید که اکثر متخصصین بهره وری امروز به آن اصرار دارند: فقط شروع کنید و سپس در حین ادامه ی راه، مسیر خود را تصحیح کنید. اقدامات کوچک می توانند به دستاوردهای بزرگی ختم شوند.

پوئت و گروسلو اینگونه نتیجه می گیرند که «طریق منسیوس می گوید به جای آنکه با تعهد به تصمیمات بزرگ خودمان را مدام تحت فشار قرار دهیم، بهتر است با اقدامات کوچک اما شدنی به این دستاوردها نزدیک شویم. مثلاً برای فکر کردن به تغییر شغل یا پایان دادن به زندگی مشترک یا تغییر محل زندگی، با امتحان کردن تجربه های تازه و مرتبط در مقیاس کوچک، تصمیم گیری برایتان آسان تر خواهد شد. البته مراقب واکنش های خود نسبت به این تجربه ها باشید، چون شما را به مسیرهای تازه ای می کشانند»."

نظرِ شما چیه؟ آیا با فلاسفه چینی آشنایی داشتید / دارید؟
آیا باهاشون موافقید؟
تفاوت فلسفه چینی با باقی شاخه هایِ فلسفه چیه؟

نظرتون رو به اشتراک بگذارید ^_^

با تشکر!
 

happiestchemist

ملکه ی شیشه ای
ارسال‌ها
2,799
امتیاز
9,171
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
4d
سال فارغ التحصیلی
1390
مدال المپیاد
دارم.
دانشگاه
تهران
رشته دانشگاه
داروسازی
پاسخ : توصیه هایِ عجیب فلاسفه کهن چین

ریتم بیاناتش فرق داره با ریتم فکریه ما چون تاحالا از این مدلیها نخونده بودیم، ولی دقیق که نگاه می کنم نسل جدید مام همین مدلی توش زیاد شده.خود منم تا حد زیادی قبول داشتمش
 

ma2012

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
268
امتیاز
565
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
کاشان
دانشگاه
شریف
رشته دانشگاه
برق
پاسخ : توصیه هایِ عجیب فلاسفه کهن چین

مورد سوم به نظر من جالب میاد.من تقریبا همیشه معضل برنامه ریزی رو داشتم و الان با ایده نسبتا جدیدی مواجه شدم :-?
 
  • شروع کننده موضوع
  • #4

Radikal

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,521
امتیاز
29,563
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
94
مدال المپیاد
داغ دیده ام بعله!
دانشگاه
صنعتی شریف
رشته دانشگاه
سیاستگذاری علم و فناوری
اینستاگرام
پاسخ : توصیه هایِ عجیب فلاسفه کهن چین

واسه ی من جالب ترین قسمتش این بود که نگاهِ این فلسفه ، تقریباً برعکسِ فلسفه هایِ دیگه بود ، چون پایه و اساسِ فلسفه ی غرب ، سوال هایِ کلی و بزرگ ، مثلِ اصالتِ وجودی و این که ما کجا هستیم ، به کجا میریم و ... هست.
اما این فلسفه به طرزِ کاملاً برعکس به دنیا نگاه میکنه و این جذابش میکنه...
دقیقاً به همین دلیل واسم خیلی جالب بود...
 

Admin2

لنگر انداخته
عضو کادر مدیریت
مدیر کل
ارسال‌ها
7,513
امتیاز
36,123
نام مرکز سمپاد
علامه حلی
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1389
پاسخ : توصیه هایِ عجیب فلاسفه کهن چین

آقا ترکیب 1 و 3 خیلی به نتیجه خوبی نمیرسه. فرض کن شما خودتو نمیشناسی و بعدش دم دمی مزاجی هی مسیر عوض میکنی! خب این چی میشه؟ تهش به کجا میرسه؟
 

میـنا

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,224
امتیاز
4,948
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
bnb
سال فارغ التحصیلی
1394
رشته دانشگاه
پزشکی سمنان
کنفوسیوس

درود!
من کمی درباره کنفوسیوس مینویسم.تا اینکه جواب بدم به پست اولی تاپیک!

کنفوسیوس مبداش چینه ولی طبق گفته ی چینی ها تو کره بیشتر بهش عمل شده تا چین وبه همین دلیل چینی ها به کره ای ها " کشوری از ادب شرق " میگن...
با درست وغلط بودنش کاری ندارم...ولی اکثر مردم دنیا مردم چین رو افرادی بی ادب ولی کره ای هارو خیلی با ادب و با فرهنگ میدونن و دلیلش رو میشه باقی موندن اثار اموزه های کنفوسیوس تو زندگیشون دونست.

من یکی از طرفداران پرو پا قرص سریالهای کره ای تاریخی هستم........سریال ملکه چونچو درباره پنجمین-ششمین -هفتمین پادشاهان گوگوریو هست(سه کشور گوگوریو-باکجا-شیلا بعد ها تشکیل کره یجنوبی رو دادن.)
تو این سریال کاملن توضیح میده نحوه ورود قوانین کنفوسیوس رو به سیستم اموزشی کشور...قضیه از این قراره که شاه تائجو مخالف بود با جنگ وخونریزی ومردم خسته شده بودن از خونریزی ها و توسعه طلبی های عرضی پادشاهان گذشته گوگوریو....و اون دستور داد قوانین کشوری برای اولین بار طبق قوانین کنفوسیوس که تدوین بشه....همچنین اون دستور داد بخش بزرگی از ارتشش بر کنار بشن و بر خلاف کشورهای خاور میانه(امثراطوری های ترک عرب وایران) وقسمتهای دیگه اسیا که سیستم اموزشیشون مبتی بر اموزش هنرهای رزمیه ویه جوراییی خشونت نهادینه شده تو این کشورها تو کشورش کتابهای کنفوسیوس(احترام به بقیه- اموزه هایی برای از بین بردن نژاد پرستی و امتیازات اشرافی-سبک زندگی درست-و...) تدریس بشه....

کنفوسیوس در مقایسه با بودا بدی هایی هم داره...بودا نگاه جنسی خاصی به انسان نداشت وهمواره زن ومرد رو کنار هم خطاب میکرده...یعنی افراد رو بخاطر جنسیتشون دسته بندی نمیکرد به هر کدوم یه سری اختیارات بده..
ولی کنفوسیوس تا حدی سیستم مرد سالارانه داره( نه به شدت اسلام و ادیان ابراهیمی که زن ستیز خونده میشن) طوری که قبل برپا شدن قوانین کنفوسیوس ازدواج زنان بیوه مرسوم بوده تو کره .نام خانوادگی افراد بر اساس زادگاه مادرشون گذاشته میشده...زنان هم میتونستن تو جنگها شرکت کنن و پست دولتی بگیرن...سیستم چند شوهری هم بوده بینشون...

ولی بعد اون ازدواج زنان بیوه تابو شد و خیلی از اختیارات زنان گرفته شد.......( در نظر داشته باشیم کنفوسیوس تاکید میکرد به احترام به مادران وزنان.)
.......
......
و علاوه بر اون کنفوسیوس خودشو یه پیامبر نمیدونسته وکلن هیچ حرفی از خدا نزده و اونو یه معلم(اخلاق-سیاست -فلسفه درست زندگی کردن) میدونن تا مبلغ دینی...و سالروز به دنیا اومدن اون رو هم به عنوان روز معلم جشن میگیرن تو اسیای شرقی....
این تعالیم پنج گانه کنفوسیوس هم مشهور هستن.
1. مهربانی در رابطه میان پدر و پسر؛
2. لطف برادر بزرگ‌تر به برادر کوچک‌تر و تواضع برادر کوچک‌تر در مقابل برادر بزرگ‌تر؛
3. عدالت شوهر با زن و اطاعت زن از شوهر؛
4. علاقه زبردستان به زیردستان و اطاعت زیردستان از زبردستان؛
5. مهربانی فرمانروایان به رعایا و وفاداری رعایا به فرمانروایان.

ولی بودا درسته اموزه های اخلاقی زیادی داشته اما بیشتر به عنوان یه مبلغ دینی شنا خته میشه(شاخه هایی از بودا خدا رو قبول ندازن....


من الان قمستهای ابتدایی سریال هستم....توضیحات خیلی جالبی میده درباره اموزه های کنفوسیوس---بعد اون هم کتاب اموزه های بودا وکنفوسیوس رو میخونم....چند روز بعد اینا تموم شن میام وپستمو تکمیل میکنم. :D
 
  • شروع کننده موضوع
  • #7

Radikal

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,521
امتیاز
29,563
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
94
مدال المپیاد
داغ دیده ام بعله!
دانشگاه
صنعتی شریف
رشته دانشگاه
سیاستگذاری علم و فناوری
اینستاگرام
پاسخ : توصیه هایِ عجیب فلاسفه کهن چین

به نقل از میم ح میم دال :
آقا ترکیب 1 و 3 خیلی به نتیجه خوبی نمیرسه. فرض کن شما خودتو نمیشناسی و بعدش دم دمی مزاجی هی مسیر عوض میکنی! خب این چی میشه؟ تهش به کجا میرسه؟
من خب فلسفه چین نخوندم ، که بتونم دقیق جواب بدم .
منتها کلاً فلاسفه چین (حتی خودِ چینی ها) به عملگرایی توجّه زیادی دارند و پیدا کردنِ خودِ واقعی رو تا حدودی آرمانی و وقت گیر میدونند و بیشتر به شادی و عملکرد هایِ روزمره خوب و مفید توجه دارند.
یعنی اعتقاد دارند اگر هر روزِ شما مفید باشه ، عمرتون مفید خواهد بود.
بعد آدم دمدمی مزاج ، یعنی آدمی که ویژگی هایِ شخصیتی ثابتی نداره ،اگر این ویدیو از تد رو ببینید متوجهِ میشید هیچ انسانی دارایِ شخصیتِ ثابت نیست! حالا اگر هم به هر دلیلی وقتِ دیدنش رو نداشتید بخش هایی از اون رو به صورتِ خلاصه میگم
در ابتدا آزمایشِ زیر رو بر رویِ دو گروه انسان انجام میدن :
از گروهِ اول سوال میپرسند "فکر میکنید تا 10 سالِ آینده چقدر تغییر میکنید؟" و از گروه دوم میپرسند "در 10 سال گذشته چقدر تغییر کردید؟"
نتیجه این میشه که افراد همواره فکر میکنند در 10 سالِ آینده خیلی کم تغییر میکنند در حالی که تغییرِ شخصیت ، علایق اهداف و ... اون ها در 10 سال قبل بسیار زیاد بوده.

age.PNG


در این عکس خطِ زرد تغییرات طیِ 10 سال گذشته رو نشون میده و خطِ بنفش پیش بینی تغییر در طی 10 سال آینده.
همونطور که در تصویر میبینید میزانِ تغییر در 10 سالِ گذشته خیلی بیشتر از تصوریِ که انسان ها دارند.
این تصویر فقط مربوط به ویژگی شخصیتی هست ، در حالی که در ویدیو اصلی همه ی ارزش ها ، علایق ، شخصیت و ... بررسی میشه و در نهایت به این نتیجه میرسه که تنها چیزِ ثابت در شخصیتِ انسان ، تغییره.
و خب هنوز دلیلِ این تغییراتِ شدیدِ شخصیتی معلوم نیست به علاوه معلوم نیست چرا انسان ها شخصیتِ فعلیشون رو دارایِ ثبات میدونند ، ولی از نظرِ Dr. Dan Gilbert ، دلیلش سهولتِ یادآوری در مقابلِ دشواری تصور کردن هست ، بیشتر ما به یاد داریم که 10 سال پیش چه بودیم ،ولی تصورِ این که 10 سالِ بعد چه خواهیم بود برایمان مشکل است ، در نتیجه چون تصورش برامون مشکل هست ، به اشتباه اینطور فکر میکنیم که احتمالاً رخ نخواهد داد! :D
و میگه وقتی مردم میگن نمیتونم تصورش رو بکنم ، منظورشون فقدانِ قدرتِ تصورِ خودشان هست ، نه احتمالِ وقوعِ رخدادی که توصیف میکنند

یک مثال کاربردی بزنم ، فرض کنید شما تصمیم میگیرید که زبان بخونید ، برایِ این کار ، وقتِ زیادی رو صرفِ شناختِ خودتون و این که چه منبعی بهترین منبع برایِ شماست و برنامه چیدن بر اساسِ اون منبع میکنید و بعد از مدتی شروع به خوندن میکنید و در نهایت طبقِ شخصیتِ دمدمی مزاج انسان و منابعِ تقریباً نا محدود برایِ زبان احتمالِ این که شما اواسطِ اجرایِ برنامه به این نتیجه برسید که این برنامه خوب و مفید نبوده و دوباره همون پروسه وقت گیر رو طی کنید که یک منبعِ جدید پیدا کنید و دوباره برنامه ریزی و...!
(تازه اگر بتونید برنامه رو اجرا کنید ، چون خودِ من همیشه این مشکل رو دارم که برنامه هایِ عالی ای میچینم اما بیشتر از یک روز نمیتونم اجراشون کنم :D )
فلسفه ی چینی میگه به جایِ مراحلِ بالا شما دیگه اون تایم اولیه برایِ بررسی منابع و شناخت خود و ... رو انجام ندید ، با یک منبعِ تایید شده و طبقِ اصولِ پذیرفته شده شروع کنید ، ادامه بدید و کارهاتون رو طیِ انجام دادن اصلاح کنید!

من 100% فلسفه چینی رو تایید نمیکنم اما برایِ شخصِ من خیلی این فلسفه کاربردی بوده.
 

Colorful

کاربر فعال
ارسال‌ها
72
امتیاز
292
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
تهران
جالب بود
و من قبولش دارم
اگه هر روز رو خوب بسازيم
آينده خود ب خود فوق العاده ميشه
 

mara_bakhshid_mibayad

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
13
امتیاز
15
نام مرکز سمپاد
helli 3
شهر
teh
واقعن به این حرفایی که میزنی معتقدی ؟!
 

RREEZZAA

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
355
امتیاز
-100
نام مرکز سمپاد
علامه طباطبایی
شهر
بناب
سال فارغ التحصیلی
96
مورد سوم به نظر من جالب میاد.من تقریبا همیشه معضل برنامه ریزی رو داشتم و الان با ایده نسبتا جدیدی مواجه شدم :-?
من با این ایده سوم موافقم و خیلی وقته اینطوری جلو میرم .فشارای زندگی بخصوص کنکورو خیلی پایین میاره
 

stanly1

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
822
امتیاز
3,039
نام مرکز سمپاد
شهید دستغیب(قبلا)
شهر
شیراز-الان کیف(پایتخت اوکراین)
یکی از تفاوتای عمده فلاسفه شرقی و غرب در اینه که شرقیا بیشتر روی احساس تکیه دارن،اما غربیا روی استدلال.
مثلا در چین،لائوتزه میگه: اگر دائو را بتوان با کلمات بیان کرد دیگر دائو نیست.سرچشمه همه چیز است و نه شکل،نه صدا و نه حجم دارد و همیشه ثابت است.اسمی به ان دادن محال است.چون اگر بگویید فلان است،دیگر چیز دیگری نیست.اگر بگویید سفید است،دیگر سیاه نیست.
در حالی که ویتگنشتاین میگه درباره چیزی که نمیتوان درباره اش سخن گفت باید سکوت کرد.که به معنای رد چیزی مثل دائوئه.
 

میـنا

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,224
امتیاز
4,948
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
bnb
سال فارغ التحصیلی
1394
رشته دانشگاه
پزشکی سمنان
یکی از تفاوتای عمده فلاسفه شرقی و غرب در اینه که شرقیا بیشتر روی احساس تکیه دارن،اما غربیا روی استدلال.
مثلا در چین،لائوتزه میگه: اگر دائو را بتوان با کلمات بیان کرد دیگر دائو نیست.سرچشمه همه چیز است و نه شکل،نه صدا و نه حجم دارد و همیشه ثابت است.اسمی به ان دادن محال است.چون اگر بگویید فلان است،دیگر چیز دیگری نیست.اگر بگویید سفید است،دیگر سیاه نیست.
در حالی که ویتگنشتاین میگه درباره چیزی که نمیتوان درباره اش سخن گفت باید سکوت کرد.که به معنای رد چیزی مثل دائوئه.

این مقایسه درست نیست به نظرم....
یکی از مواردی که موقع مطالعه فلسفه چینی بابد بهش دقت کنیم اینکه اکثر فیلسوفان چینی قبل از میلاد بودن..و زیادی دچار تحریف شده مواردیکه از اونها به ما رسیده....
شما هم موقع مقایسه شخصی رو با وینگنشتاین(املا؟!)(که تقریبن هم عصر خودمونه) مقایسه کردین که مال 500-600 سال قبل از میلاده...

ومثل علم های دیگه درباره فلسفه هم تبادل افکار زیادی بین شرق اسیا وبقیه نقاط دنیا صورت نگرفته...بیشتر اموزه هاشونم در حوزه ی اخلاق وطبیعت گراییه....در حالی که مال غربی ها درباره خدا وایناست....

از طرف دیگه وینگنشتاین رو نمیشه زیاد فیلسوف در نظر گرفت...بیشتر در حوزه ی منطقه حرفهاش تا فلسفه...به نظرم شخصیه که چشم فلسفه رو در آورد یجورایی :-"
فلسفه غربی هم فیلسوفای خرد گرای زیادی داره ...
 

clever child

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
658
امتیاز
1,831
نام مرکز سمپاد
Allame Helli.II
شهر
Tehran
سال فارغ التحصیلی
94
دانشگاه
Tehran Polytechnic
رشته دانشگاه
Electrical Engineering
این مقایسه درست نیست به نظرم....
یکی از مواردی که موقع مطالعه فلسفه چینی بابد بهش دقت کنیم اینکه اکثر فیلسوفان چینی قبل از میلاد بودن..و زیادی دچار تحریف شده مواردیکه از اونها به ما رسیده....
شما هم موقع مقایسه شخصی رو با وینگنشتاین(املا؟!)(که تقریبن هم عصر خودمونه) مقایسه کردین که مال 500-600 سال قبل از میلاده...

ومثل علم های دیگه درباره فلسفه هم تبادل افکار زیادی بین شرق اسیا وبقیه نقاط دنیا صورت نگرفته...بیشتر اموزه هاشونم در حوزه ی اخلاق وطبیعت گراییه....در حالی که مال غربی ها درباره خدا وایناست....

از طرف دیگه وینگنشتاین رو نمیشه زیاد فیلسوف در نظر گرفت...بیشتر در حوزه ی منطقه حرفهاش تا فلسفه...به نظرم شخصیه که چشم فلسفه رو در آورد یجورایی :-"
فلسفه غربی هم فیلسوفای خرد گرای زیادی داره ...
بالاخره در اصول این حرف صحیح نیست، پایه های اصلی تفکرهای متفاوت قابل مقایسه ن

منطق هم جزیی از فلسفه به حساب میاد :-"
 

stanly1

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
822
امتیاز
3,039
نام مرکز سمپاد
شهید دستغیب(قبلا)
شهر
شیراز-الان کیف(پایتخت اوکراین)
این مقایسه درست نیست به نظرم....
یکی از مواردی که موقع مطالعه فلسفه چینی بابد بهش دقت کنیم اینکه اکثر فیلسوفان چینی قبل از میلاد بودن..و زیادی دچار تحریف شده مواردیکه از اونها به ما رسیده....
شما هم موقع مقایسه شخصی رو با وینگنشتاین(املا؟!)(که تقریبن هم عصر خودمونه) مقایسه کردین که مال 500-600 سال قبل از میلاده...

ومثل علم های دیگه درباره فلسفه هم تبادل افکار زیادی بین شرق اسیا وبقیه نقاط دنیا صورت نگرفته...بیشتر اموزه هاشونم در حوزه ی اخلاق وطبیعت گراییه....در حالی که مال غربی ها درباره خدا وایناست....

از طرف دیگه وینگنشتاین رو نمیشه زیاد فیلسوف در نظر گرفت...بیشتر در حوزه ی منطقه حرفهاش تا فلسفه...به نظرم شخصیه که چشم فلسفه رو در آورد یجورایی :-"
فلسفه غربی هم فیلسوفای خرد گرای زیادی داره ...
ما هم مجبوریم همین تحریفیارو بخونیم،یا هیچی!
استدلال نزد فلاسفه یونان(هم عصر) هم خیلی رایج بوده اما در شرق نه زیاد.
خیلی مبانی مشترک،اما نظرات متفاوت دارن.
همونطور که کلور چایلد هم گفت،منطق جزئی از فلسفست.
خردگرایی اونها با استدلال همراهه،ولی شرق از چیزهایی غیر قابل توصیف و حسی حرف میزنه.
 

میـنا

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,224
امتیاز
4,948
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
bnb
سال فارغ التحصیلی
1394
رشته دانشگاه
پزشکی سمنان
بالاخره در اصول این حرف صحیح نیست، پایه های اصلی تفکرهای متفاوت قابل مقایسه ن

منطق هم جزیی از فلسفه به حساب میاد :-"

اجازه بدین پست شما رو در دو قسمت بررسی کنیم...اول جمله دومتونو بررسی میکنم.

منطق فلسفه نیست..جزئی از فلسفه هم نیست..بلکه در تفکر فلسفی باید از منطق استفاده کرد..منطق روش استدلال را بیان میکنه اما فلسفه استدلال میکنه...
مثل زبان فارسی که در ادبیات باید استفاده کرد( فلسفه علم اصالی هست و منطق علم آلی) ....شاتهایی که از کتاب گرفتم وبحث بین راسل و وینگنشتاینه خیلی جالب به تفاوت بین این دو تا می پردازه...
در تقسیم بندی های جدید هم فکر کنم منطق رو به عنوان علم مستقل وزیر مجموعه ای از علم های آلی مطالعه میکنن...گرچند در فلسفه های قدیمی زیر مجموعه اش بود...

وهمونطور که گفتم وینگنشتاین شخصی بود که با منطق چشم فلسفه رو در آورد:-"


من حرفهایی که توی پستم گفته بودم رو از این کتاب خونده بودم..قسمتهای مربوط به بهش:
کتاب آشنایی با ویتنگشتاین...نوشته پل استراترن...ترجمه علی جواد زاده

http://uupload.ir/files/m2t_10.png
http://uupload.ir/files/2e6_160.png
http://uupload.ir/files/2p7h_170.png


ودرباره قسمت دوم حرفهاتون وپست ایشون:
ما هم مجبوریم همین تحریفیارو بخونیم،یا هیچی!
استدلال نزد فلاسفه یونان(هم عصر) هم خیلی رایج بوده اما در شرق نه زیاد.
خیلی مبانی مشترک،اما نظرات متفاوت دارن.
همونطور که کلور چایلد هم گفت،منطق جزئی از فلسفست.
خردگرایی اونها با استدلال همراهه،ولی شرق از چیزهایی غیر قابل توصیف و حسی حرف میزنه.

ببینین برای یک مقایسه خوب باید یک سری عوامل رو ثابت گرفت وتغییرات بقیه رو مقایسه کرد...این قضیه در مورد مقایسه بین فلسفه غرب وشرق هم صادقه...
درست نیست تائوئیسم ویا آیین کنفوسیوس رو با وینگنشتاین مقایسه کرد....حداقل باید با فیلسوفان ملطی مقایسشون میکردین که تقریبا هم دوره باشن....


فلسفه چینی(چه مال کنفسیوس چه بودا چه تائو) تعالی روح واخلاقه وکاری با فلسفه طبیعی و یا مابعد الطبیعی ندارن......خدا ودین وعلم(به معنی علوم تجربی)موضوعات گنگی هستن که زیاد بهشون پرداخته نشده....

ولی فلسفه غرب رو بخوایم بررسی کنیم دوران قبل از سقراط ومخصوصن ملطی بیشتر طبیعی بوده(مطالعه عناصر سازنده مواد-جایگاه زمین و...)...زمان سقراط فلسفه ما بعد الطبیعی وبحث ها درباره خدا و انسان هم جالب شد....بعد ها هم اکثرن ما بعد الطبیعی شد....
درسته گاهی هم درباره اخلاق و تعالی روح واینا بحتهایی شده تو فلسفه غرب.....ولی مثل چینی ها بصورت مستقل نبوده....
 

stanly1

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
822
امتیاز
3,039
نام مرکز سمپاد
شهید دستغیب(قبلا)
شهر
شیراز-الان کیف(پایتخت اوکراین)
اجازه بدین پست شما رو در دو قسمت بررسی کنیم...اول جمله دومتونو بررسی میکنم.

منطق فلسفه نیست..جزئی از فلسفه هم نیست..بلکه در تفکر فلسفی باید از منطق استفاده کرد..منطق روش استدلال را بیان میکنه اما فلسفه استدلال میکنه...
مثل زبان فارسی که در ادبیات باید استفاده کرد( فلسفه علم اصالی هست و منطق علم آلی) ....شاتهایی که از کتاب گرفتم وبحث بین راسل و وینگنشتاینه خیلی جالب به تفاوت بین این دو تا می پردازه...
در تقسیم بندی های جدید هم فکر کنم منطق رو به عنوان علم مستقل وزیر مجموعه ای از علم های آلی مطالعه میکنن...گرچند در فلسفه های قدیمی زیر مجموعه اش بود...

وهمونطور که گفتم وینگنشتاین شخصی بود که با منطق چشم فلسفه رو در آورد:-"


من حرفهایی که توی پستم گفته بودم رو از این کتاب خونده بودم..قسمتهای مربوط به بهش:
کتاب آشنایی با ویتنگشتاین...نوشته پل استراترن...ترجمه علی جواد زاده

http://uupload.ir/files/m2t_10.png
http://uupload.ir/files/2e6_160.png
http://uupload.ir/files/2p7h_170.png
اکثر انواع منطق ها توسط فیلسوفان و تحت "تاثیر" فلسفشون به وجود اومدن.مثلا منطق صوری ارسطو،بر اساس فرض وجود جوهرهای زمینی بجای مثل های اسمانی به وجود اومد.همونطور که گفتید،منطق امروزه مستقل شده اما قبلا به فلسفه وابسته بود(مثلا منطق دیالکتیک هگل هم از فرض های "فلسفش" ناشی شد.)
همونطور که تو لینک زیرم هست،منطق در اصل زیر شاخه فلسفست:
https://fa.wikipedia.org/wiki/رده:شاخه‌های_فلسفه
فیلسوفای تحلیلی سهم عمده ای تو جداسازی منطق و فلسفه داشتن.درسته که فلسفه رو داغون کردن ولی باید اونارو فیلسوف دونست! چون مرز فلسفه رو مشخص کردن.
ببینین برای یک مقایسه خوب باید یک سری عوامل رو ثابت گرفت وتغییرات بقیه رو مقایسه کرد...این قضیه در مورد مقایسه بین فلسفه غرب وشرق هم صادقه...
درست نیست تائوئیسم ویا آیین کنفوسیوس رو با وینگنشتاین مقایسه کرد....حداقل باید با فیلسوفان ملطی مقایسشون میکردین که تقریبا هم دوره باشن....


فلسفه چینی(چه مال کنفسیوس چه بودا چه تائو) تعالی روح واخلاقه وکاری با فلسفه طبیعی و یا مابعد الطبیعی ندارن......خدا ودین وعلم(به معنی علوم تجربی)موضوعات گنگی هستن که زیاد بهشون پرداخته نشده....

ولی فلسفه غرب رو بخوایم بررسی کنیم دوران قبل از سقراط ومخصوصن ملطی بیشتر طبیعی بوده(مطالعه عناصر سازنده مواد-جایگاه زمین و...)...زمان سقراط فلسفه ما بعد الطبیعی وبحث ها درباره خدا و انسان هم جالب شد....بعد ها هم اکثرن ما بعد الطبیعی شد....
درسته گاهی هم درباره اخلاق و تعالی روح واینا بحتهایی شده تو فلسفه غرب.....ولی مثل چینی ها بصورت مستقل نبوده....
بله درسته اما من ویتگنشتاینو به عنوان کسی گفتم که "مستقیما" نشان دهنده ویژگی استدلال و منطق باشه.فلاسفه ملطی هم روی این ویژگی بحث و کاربرد شفاف استدلال و زبان و منطق تکیه داشتن منتها "نا دانسته" مفروضاتی متافیزیکی داشتن که اونارو یجورایی بدیهی میدونستن.ولی فیلسوفان شرقی،به عمد استدلال رو کنار گذاشتن و به نظریات متافیزیک "حسی" پرداختن.(دائو را نمیتوان با کلمات توصیف کرد بلکه باید ان را با جان و دل دریافت)
اشتباهه ایین تائو رو فقط محدود به تعالی روح دونست! اتفاقا در دائو د جینگ،مطالب زیادی درباره نظریات متافیزیکی و طبیعی،ذات دائو و....گفته شده که لزوما اخلاقی نیستن.روح بی اهمیتی به مسائل انسانی در تائوئیسم رو میشه تو جمله "نزد دائو همه سگ هایی پوشالی اند" دید.تائوئیسم در پی نظریات کلان متافیزیکیه.حتی تا حدی ایین کنفوسیوس.فقط بودا به مسائل کلان چندان نپرداخت(البته اونم نه اصلا! مثلا نیروانا،کارما و ...اشکارا دعاوی ای مابعدالطبیعن) که البته بعدها بهش اضافه شد(میشه گفت فقط ذن در بین مکاتب بزرگ شرق،اهمیتش به انسان بود.)
بعد از ملطی ها میشه رگه های زیادی از اخلاق در اراء فیلسوفانی مثل افلاطون،ارسطو و....دید.(خصوصا هلینیستی ها.اخلاقیات فلسفه غرب با کانت و اسپینوزا به اوج خودش رسید.)
البته در شوپنهاور،میشه اشتراکات و تلاقی این دو سنت فلسفیو دید.
 
آخرین ویرایش:
بالا