• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

ماهی و گربه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع rdahl_kn
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : ماهی و گربه

جدا اگر فراستی بار نقد کردم فیلم رو پس من از خودم راضیم. و این عالیه!
سینما صرفا سرگرمی محضه و بس! و سینما همیشه مردمی بوده. اینکه یه سری اهداف داره و اینا و قراره حرف بزنه، درست. ولی به من هیچ ربطی نداره! قراره من با یه فیلم سرگرم بشم و کارگردان هم موظف هست‌ش که من رو به این خواسته برسونه. پس محتوا و اینا رو بریزید دور! من یه آدم ظاهر بینم صرفا. و یه چیز خیلی مهمی هست که ما باید از یه فرم خوب به یه محتوا خوب برسیم. حالا من اعتقادم قوی‌تر از گزاره قبلی هست به طوریکه فرم همون محتواست. هر چقدر یه فیلم فرم‌ش بهتر به همون اندازه هم محتواش باش رشد کردن. این دیدگاه، دیدگاه اساسی توی سینما هست. به طوریکه سوزان سانتاگ، منتقد مشهور کایه دو سینما واز تئوریسین‌ها سینما و هنر، توی مقاله علیه تفسیرش میگه:«فقط آدم‌های سطحی‌اند که بر مبنای ظواهر قضاوت نمی‌کنند. راز جهان در آن چیزی‌ست که آشکار است، نه آنچه که به چشم نمی‌آید.»[nb]کتاب دیالکتیک نقد؛ مسعود فراستی؛ انتشارات موسسه فرهنگی هنری سناء دل؛ صفحه۹۵[/nb] ویه جای دیگه توی این مقاله میگه که:«روزی روزگاری( زمانی که هنرسطح بالا کم و نادر بود) قاعدتا تفسیر آثار هنری، اقدامی انقلابی و خلاقه به شمار می‌رفت. حالا چنین نیست، آنچه حالا به آن جدا نیاز نداریم، حرکت بیشتر در جهت مشابه کردن هنر با تفکر یا از آن بدتر هنر با فرهنگ است.»[nb]کتاب دیالکتیک نقد؛ مسعود فراستی؛ انتشارات موسسه فرهنگی هنری سناء دل؛ صفحه۱۱۰[/nb] و در انتها اینجوری میگه:«کار نقد باید این باشد که روشن کند، آنچه که هست چگونه است یا حتی این است آنچه که است. نه اینکه نشان بدهد این چه می‌خواهد بگوید.»[nb]کتاب دیالکتیک نقد؛ مسعود فراستی؛ انتشارات موسسه فرهنگی هنری سناء دل؛ صفحه۱۱۰[/nb] اما بازم اگه قانع نمیشد اشکال نداره. ولی صرفا بدونید دیدگاه قوی هست، این دیدگاه.

قبول دارم بد تعریفی ارائه دادم از مخاطب عام. منظور حرف این بود که من قرار نیست با کلی اصطلاحات سینمایی آشنا باشم بدونم پلان چیه، میزانسن چیه و اینا. ولی احساسات‌م با توجه به اینکه آثار خوب هنری رو صرفا دیدم ، تونستم تقویت کنم. اینکه حالا یه مخاطب عام با فیلم‌های سخیف هم حال می‌کنه. دلیل‌ش اینه که از آثار خوب هنری دور مونده و الّا اگه کسی در معرض اون آثار فقط قرار بگیره، حله! حالا یه فیلم خوب که طبیعتا می‌تونه مخاطب عام رو همراه کنه ولی حتّی اون مخاطبی که مثلا تتلو گوش کرده، امریکن‌پای دیده و ... رو هم می‌تونه جذب کنه.

با فیلم هچیکاک چرا مقایسه نکنم؟! خب سبک و اون حسی که دو فیلم خواستن مقایسه بکنن مشابه هست. و چه متری بهتر از هیچکاک؟! من همون مخاطب عام هستم که آثار خوب دیدم. پس طبیعتا یه مقایسه رو باید بکنم. اما اینکه این فیلم برای سینمای ایران نیاز بوده یا نه رو من اصلا درک‌ش نمی‌کنم! سینمای ایران به فیلم خوب محتاج- به عقیده من سینمای ایران تا حالا کار خوب نداشته!- هست. حالا می‌خواد توی هر ژانری و با هر فرم و تکنیکی باشه. من ابدا بودن این فیلم برای سینمای ایران لازم نمی‌دونم. ولی حالا بر این فرض که وجودش لازم بوده. بازم دلیل نمیشه که من نقد منفی نکنم فیلم رو. فیلم، فیلم بدی بوده و باید گفته بشه. در ضمن من از اخراجی‌ها کمتر از این فیلم بدم میاد. و چه مثالی هم زدی! اخراجی‌ها - شما یک‌ش رو در نظر بگیرید.- فیلمی کم ادعا که با یه فرم خیلی کوچیک تونست یکم موفق باشه. بر خلاف این فیلم که یه فرم در حد و اندازه یه قصر ایجاد کرده بود! فیلمساز باید بدونه فرم چه اندازه‌ای رو ایجاد کنه.

در مورد فیلم ترسناک. نمی‌دونم بازم شاید من اشتباهی منظورت رو فهمیدم. ولی خب من فیلم ترسناک آمریکایی هم سراغ دارم. و معتقدم تو فیلم بد زیاد دیدی! ولی در کل اینجا زیاد مناقشه نداریم.

ببین رسالت سینما از بدو تاسیس این بوده. که ما قراره یه چیزی رو نشون بدیم و با اون حس رو منتقل کنیم. اگه احیانا المان‌های دیگه مثل صدا تاثیرش از تصویر بیشتر بشه. میشه این ایراد رو به فیلم گرفت که آقای عزیز مدیوم فیلم‌ت از سینما زده بیرون‌ها. و غالبا اینجور موارد موقعی رخ میده که فیلمساز نتونسته حس رو بسازه و ناچارا مجبور شده که متوسل به موسیقی متن و یا دیالوگ‌های "رادیویی" بشه. مثال خیلی بارزش کیشلفسکی هست. فیلمسازی که هیچ وقت با تصویر و متن فیلمنامه موفق به رسوندن حس نشد و سعی در القای حس با استفاده از موسیقی متن ِ سنگین داشته. توی این فیلم هم من همین رو میگم. میگم که فیلم ابدا توی متن و یا توی تصویر ترسناک نیست. و فیلمساز در تلاشه با القای حس ترس به وسیله دیالوگ‌های "رادیویی"، بازی غلو آمیز و موسیقی به مقصودش برسه. پس اگه سینما هست، باید متن قوی داشته باشیم که بتونه حس رو برسونه و این حس با چه چیزی بهتر از تصویر منتقل میشه؟! برای همین هست که سینمای صامت هنوزم اینقدر مهمه. ولی بازم بذار از هیچکاک مثال بزنم! توی فیلم روانی‌ش ما یه سکانس فرار و تعقیب شدن توسط پلیس داریم. که هیچکاک اول یه تصویر ترسناک می‌سازه. با کلوزآپ. و بعدش موسیقی متن رو استفاده می‌کنه تا این حس رو تقویت کنه. موسیقی متن کاربردش همین‌ه. قراره یه حسی رو مضاعف کنه. وقتی تصویر و متن حسی ندارن، چی مضاعف بشه؟!

و راجع فروش و اقبال عمومی مردم نسبت به یه اثر هنری! ابدا من هیچ جایی نگفتم که این اقبال مردم مهم نیست! من اونجا این رو گفتم که قرار نیست هر چی معروف شد، خوب باشه. ولی هر چیز خوبی مورد استقبال قرار می‌گیره. یه اسثناهایی هست ولی خب انگشت شمار. مثلا ارنست لوبیچ که فیلماش بنا به دلایلی خوب نفروخت ولی فیلمساز بی‌نظیریه. سینما و در دید کلان‌تر هنر برای عوام مردمه. وقتی یه اثر هنری نتونه مردم رو جذب کنه، حتما حتما حتما یه مشکلی داره.
ولی راجع اکران عمومی! این فیلم رو فرستادن گروه هنر و تجربه. دلیل‌ش هم منطقی بود. چون با پیش‌بینی و برآورد ظاهر فیلم نتیجه‌گیری شد که اگه فیلم اکران عمومی بشه، کسی ازش استقبال نمی‌کنه و سینماها ورشکست‌تر و بدبخت‌تر میشن. ولی باشه، قبول حتی اکران عمومی هم میشد. چقدر می‌خواست بفروشه؟ بیشتر از چهار میلیارد؟! اینم رقم خیلی کمی‌ه. خوب وقتی بلیط رو گرون بفروشی معلومه که هر فیلمی میلیاردی می‌فروشه. و یکی از دلایل من برای سینمای شکست‌خورده ایران همین‌ه دقیقا! هیچ فیلمی توانایی جذب مردم رو نداره. بنا به هزاران دلایل از جمله اینکه شخصیت فیلم‌ها توی زندگی مردم وجود نداره، سینمای سیاه‌نمایی داریم و ...

× چقدر بحث خوبی شده، اینجا! جدا خیلی وقت بود اینجا این‌چنین بحث خوبی ندیده بودم. #راضی ;;)
 
پاسخ : ماهی و گربه

متاسفانه من نتونستم این فیلم رو ببینم اما بحثاتون رو دنبال کردم و چندتا چیز به ذهنم رسید.
شکر میان کلام و این صحبت ها.
ببین رسالت سینما از بدو تاسیس این بوده. که ما قراره یه چیزی رو نشون بدیم و با اون حس رو منتقل کنیم. اگه احیانا المان‌های دیگه مثل صدا تاثیرش از تصویر بیشتر بشه. میشه این ایراد رو به فیلم گرفت که آقای عزیز مدیوم فیلم‌ت از سینما زده بیرون‌ها. و غالبا اینجور موارد موقعی رخ میده که فیلمساز نتونسته حس رو بسازه و ناچارا مجبور شده که متوسل به موسیقی متن و یا دیالوگ‌های "رادیویی" بشه. مثال خیلی بارزش کیشلفسکی هست. فیلمسازی که هیچ وقت با تصویر و متن فیلمنامه موفق به رسوندن حس نشد و سعی در القای حس با استفاده از موسیقی متن ِ سنگین داشته.
نمی دونم برچه اساسی می گید نقش موسیقی تو آثار کیشلوفسکی پررنگ تر از تصویر بوده. آثار این کارگردان از نمونه های عالی هماهنگی تصویر و موسیقیه با کم ترین دیالوگ. این که تونسته موسیقی رو تا این حد با تصویر همراه کنه و حرف ش رو بزنه، به نظرم هنر بزرگیه. ظاهرن شما می خواید سینما رو تو یه قالب محدود جا بدید و هر گونه خلاقیت رو در انتقال حس محکوم می کنید!
کارگردانی که موفق می شه صرفن با تصویر احساس رو انتقال بده کار خیلی بزرگی کرده، ولی زمان فیلمای صامت سراومده. الان توانایی ایجاد فرم های خلاقانه ست که کار رو ارزشمند می کنه، بدون این که ارزش کارهای دیگه پایین بیاد.

چندجا هم اشاره کرده بودید که فرم این فیلم بزرگ تر از محتواشه، و می گید فرمه که محتوا رو می سازه و بر محتوا موثره. که البته همین طور هم هست. از لحاظ روان شناسی هم بعد از یک سری کشمکش های دراماتیک بین فرم و محتوا، در نهایت فرم برنده ست و رو ذهن مخاطب اثر می ذاره. با توجه به همه ی اینا، این که - طبق گفته ی شما- شهرام مکری یه فرم قدرت مند و جدید انتخاب کرده، نشون دهنده ی هوشمندی و زیرکی ش نیست برای بالا کشیدن اثر؟ #سوال
 
پاسخ : ماهی و گربه

من با این جمله که فرم همون محتواست مشکل دارم. مخاطب اولین چیزی که دنبالش می گرده محتواست اما از طریق فرم بهش میرسه(یعنی در واقع بخوام تشبیه کنم محتوا مقصد و فرم مسیر هست و این دلیل نمیشه که من بخوام مسیر رو به مقصد ترجیح بدم.) تعریف من مخاطب از فیلم خوب این که من با طی کردن مسیر به مقصد برسم حالا اگه من مسیر درست رسیدن رو نداشته باشم(فیلم فرم درستی نداشته باشه) فیلم بدیه[این یه حالت] یا اگه من مسیرم درست باشه ولی مقصدی که کارگردان برام نمایان کرده(محتوا) اشتباه باشه باز هم فیلم بدیه[حالت دوم]
یعنی میتونم بگم فرم و محتوا رابطه تناتنگی دارند ولی یکی نیستند.
 
پاسخ : ماهی و گربه

نه، نه! من مثالم از سینمای صامت بود تا نشون بدم و بفهمونم که چقدر تصویر و متن تؤامان می‌تونن موفق عمل کنن. و حس رو به نحو احسن انتقال بدن.
شاید جالب باشه براتون، که یه چیزی از چارلی چاپلین بزرگ براتون بگم. همون طور که می‌دونید چارلی چاپلین مخالف سفت و سخت ِ ورود صدا به سینما بود. و اوج این اعتراض رو توی فیلم عصر جدیدش می‌بینیم. حالا چرا افرادی مثل چاپلین مخالف بودن؟ چون اون‌ها معتقد بودن که این ورود صدا باعث میشه که فیلمساز بیاد و اون چیزهایی رو که قبلا نشون می‌داد حالا با صدا بیان کنه. فرضا قبلا باید یه صحنه قتل رو نشون می‌دادن ولی بعد ورود صدا ترس از این بود که فیلمسازها صرفا با یه صدا راوی و یا دیالوگ رادیویی از یه قتل خبر بدن. که به شدت میزان انتقال حس رو کاهش می‌داد.
و حالا کیشلفسکی. یه کارگردان به شدت مزخرف! ببین من گفتم، باید اول حسی توی متن و یا تصویر ایجاد شده باشه و بعد موسیقی متن به کمک بیاد. فرضا توی فیلم زندگی دوگانه ورونیکا. ما زندگی دو تا دختر رو شاهدیم که خیلی شبیه هم هستن. ( اینکه چرا شبیه هم هستن و اینکه حالا شبیه هم هستن؛ که چی؟! به کنار!. کلا زندگی اون دو آدم چرا باید با هم قیاس میشد هم به کنار!) ما مدام دختری رو می‌بینیم که زانوی غم بغل گرفته. من مطمئنم که اگر فیلمنامه این فیلم رو ببینید، ابدا شما با غم این دو دختر همذات‌پنداری نمی‌کنید. کلا فیلم نمی‌تونه شخصیت ایجاد کنه و به تبعش رابطه‌ها روی هوا موندن. حالا کیشلفسکی اومده یا چند نمای قشنگ و موسیقی متن خارق العاده سعی در القای این حس داشته. ولی فیلم اساسا دارای حس نیست.
من ابدا مخالف خلاقیت نیستم! سینما یعنی خلاقیت. فکر کنم ساراباند اینگمار برگمان رو دیدی؟! توی اون فیلم برگمان به شکل خارق العاده و شگفت‌انگیزی از موسیقی باخ استفاده می‌کنه. این استفاده به قدری مناسب و درخور فیلم هست که من باخ رو یکی از شخصیت‌های فیلم می‌دونم. ببین کلا فرم فیلم یه ساختار به تنیده‌ای داره. شما کافیه که یه قسمت‌هایی از فیلمت ایراد داشته، ابدا دیگه اون ایرادها با هیچی قابل جبران نیست. حتّی با باخ و با میزانسن‌های جان فوردی! کیشلفسکی هم فیلمنامه‌هاش سراسر ایراده.

من گفتم تو حرفام هم که فیلم از لحاظ فرمه که ایراد داره اتفاقا. وقتی شما فرم گنده‌تر از دهن‌تون انتخاب می‌کنید، این اشکال در فرمه. من نگفتم فیلم از لحاظ فرم خوبه. اتفاقا فیلم تکنیک زده هست و این تکنیک زدگی به فرم فیلم هم لطمه زده.
بعدش ابدا محتوا و فرم قابل تفکیک نیستن‌ها. وقتی میگی فرمه که برنده هست و کلا حرفات این شائبه رو برای من پیش آورد که تو محتوا رو از فرم جدا کردی. که کار نشدنی‌ای هست. فرم همون محتواست. و غیر قابل تفکیک! هر چقدر که تو بیان فرم موفق باشید، همون قدر هم به بیان محتوا پرداختید.

مخاطب دنبال محتواست؟! بهتره اون جملاتی رو که از مقاله علیه تفسیر گذاشتم مطالعه کنی. مخاطب میاد سینما تا سرگرم بشه. یه عده قلیل و سطحی‌نگری هستن که دنبال محتوا و تفسیر فیلم برای رسیدن به محتوا هستن. من با تشبیه‌ت مشکل دارم. من اگر بخوام تشبیه کنم، اینجوری تشبهی می‌کنم. فرم یه جاده است و محتوا مناظر کنار جاده‌ای هستن. حالا هر چقدر که شما این فرم رو بهتر پرداخت کرده باشید تونستید مخاطب رو در راه زیباتری هدایت کنید. گفتم محتوا از فرم جدا شدنی نیست. شما وقتی می‌رید فیلم می‌بینید باید بیخیال محتوا بشید. محتوا چیزیه که ضمائر ناخداآگاه شما بر حسب فرم فیلم و تواناییِ دریافت شما انجام میشه.

× ناموسا چرا اینجا اینقدر سوت و کور بوده؟! :-" بابا سینمایی هستید، بیاید و این انجمن رو آباد کنید. ;;) حتّی اگه لایک و دیس‌لایک هم می‌کنید ما راضی‌ایم از شما. ;;)
 
پاسخ : ماهی و گربه

چرا انقدر مطلق صحبت می کنید؟
کیشلفسکی. یه کارگردان به شدت مزخرف!
توی فیلم زندگی دوگانه ورونیکا. ما زندگی دو تا دختر رو شاهدیم که خیلی شبیه هم هستن. ( اینکه چرا شبیه هم هستن و اینکه حالا شبیه هم هستن؛ که چی؟! به کنار!. کلا زندگی اون دو آدم چرا باید با هم قیاس میشد هم به کنار!) ما مدام دختری رو می‌بینیم که زانوی غم بغل گرفته. من مطمئنم که اگر فیلمنامه این فیلم رو ببینید، ابدا شما با غم این دو دختر همذات‌پنداری نمی‌کنید. کلا فیلم نمی‌تونه شخصیت ایجاد کنه و به تبعش رابطه‌ها روی هوا موندن. حالا کیشلفسکی اومده یا چند نمای قشنگ و موسیقی متن خارق العاده سعی در القای این حس داشته. ولی فیلم اساسا دارای حس نیست.
ممکنه این موضوع فقط برای شما جالب نبوده. اون دو تا دختر که شبیه هم هستن، خود حسِ فیلمه! من فیلم نامه ش رو نخوندم اما غم غریب ورونیکا تو ذهن من مونده و هیچ چیز، مطلقن هیچ چیز از موسیقی فیلم و تاثیری که روی من داشت به خاطر ندارم. خیلی جاها تو فیلمای کیشلوفسکی احساس با موسیقی بیان شده، اما نور هم موثر بوده، بازیگر هم.
شما می گید سینما صرفن سرگرمیه، بعد برای موضوعی که کیشلوفسکی انتخاب کرده - شباهت دوتا دختر به هم- دنبال دلیل می گردید! به نظر من این با سرگرمی بودن سینما در تضاد ه. این که یه نفر تو دنیا وجود داشته باشه که شبیهته، حس عجیبی داره و فیلم با هنرمندی این حس رو ساخته.
از همین مثال قشنگ خودتون استفاده کنیم. کیشلوفسکی با نور، موسیقی، تصویربرداری و بازیگر دست ما رو می گیره و جلو می بره تا برسیم به هیچ جا، ولی در طول مسیر با کمک این ها حس دوگانه بودن رو درک و تجربه کنیم.

من گفتم تو حرفام هم که فیلم از لحاظ فرمه که ایراد داره اتفاقا. وقتی شما فرم گنده‌تر از دهن‌تون انتخاب می‌کنید، این اشکال در فرمه. من نگفتم فیلم از لحاظ فرم خوبه. اتفاقا فیلم تکنیک زده هست و این تکنیک زدگی به فرم فیلم هم لطمه زده.
بعدش ابدا محتوا و فرم قابل تفکیک نیستن‌ها. وقتی میگی فرمه که برنده هست و کلا حرفات این شائبه رو برای من پیش آورد که تو محتوا رو از فرم جدا کردی. که کار نشدنی‌ای هست. فرم همون محتواست. و غیر قابل تفکیک! هر چقدر که تو بیان فرم موفق باشید، همون قدر هم به بیان محتوا پرداختید.
متوجه این قسمت نشده بودم که فیلم از لحاظ فرم مشکل داره. فکر کردم صرفن مشکل ش بزرگی قالب فرم برای محتوا ست. :د ممنون.
هرچند با یکی بودن این دوتا مشکل دارم ولی تو اون جمله جداشون نکردم. منظور اون جمله از ویگوتسکی (روان شناس و پژوهش گر آثار هنری) این بود که محتوا بدون فرم خوب هیچ ارزشی نداره. ذهن آدم ها برای پذیرش یک اثر هنری به عنوان خوب، به یه فرم مناسب احتیاج داره. یه اثر هنری با محتوای خوب اما فرم نامناسب تو ذهن مخاطب هیچ شانسی در برابر یه اثر هنری با محتوای متوسط اما فرم مناسب نداره.
 
پاسخ : ماهی و گربه

بابا چرا اینقدر با نظر صریح دادن من مشکل دارید؟! من به شخصه از یه فیلمسازایی، از یه نوع سینمایی خوشم نمیاد و این طبیعی‌ه. حالا مطلق هست یا نه، نظر خودمه و نگفتم هم بقیه که اینجوری هستن.

ببین من به عنوان یه تماشاگر عام فیلم رو می‌بینم و بعدش به فیلم موشکافانه‌تر نگاه می‌کنم. و میام دلایل جذب/عدم جذب خودم به فیلم رو بررسی می‌کنم. وقتی که سینما برای شما سرگرمی باشه؛ فیلم رو به می‌بینید اگه لذت برید، فیلم خوبی میشه و اگه لذت نبردید و سرگرم نشدید، فیلم بدیه. و حالا از اونجا به بعد میاید و فیلم رو ریز به ریز برای خوتون موشکافی می‌کنید. من هم با دیدن فیلم‌های کیشلفسکی سرگرم نشدم و خواستم دلایل‌م رو برای اینکه شما رو در جریان بذارم، شرح بدم، همین! ابدا این با هدف سرگرمی سینما در تضاد نیست.
اما من هیچ اصراری ندارم که به شما بقبول‌ونم که فیلمی بده یا نه. من صرفا نظرم رو گفتم بنا بر دلایل خودم. حالا شما مختارید هر جور که راحت‌اید به فیلم نگاه کنید و هر نظری بدید. اما راجع کیشلفسکی و فیلم ورونیکا. من بالا هم گفتم، فیلمساز آزاد نیست هر جا که خواست به سوالی یا رابطه‌ای شاره کنه و جواب بده و یا جواب نده. این بستگی داره به اینکه فیلمساز چجوری و از چه نگاهی داستان رو روایت کنه. من پرندگان هیچکاک رو مثال زدم. توی این فیلم هم به نظر من علاوه بر اینکه این رابطه‌ها مشخص نشد! در حالیکه باید میشد. من مدعی هستم که کیشلفسکی حتّی نتونسته شخصیت بسازه و ما با یه سری آدم تیپ و مقوایی طرف هستیم. حالا هر چقدر موسیقی متن، بازی و میزانسن درست باشه. وقتی فیلم در فیلمنامه مشکل داره، گام‌های بعدی ناموفق خواهد بود.
 
پاسخ : ماهی و گربه

در ابتدا بگم که خیلی خوشحالم از این که دعوا نیست و فقط بحث جدیه.

من شخصا مشکلی با نظر صریح ندارم اما یه جاهایی این رک بودن و صریح صحبت کردن تبدیل میشه به ‏لحن condescending و یه ذره "فقط من میفهمم و بقیه خرن" که البته طبیعیه. همه مون تو یه زمینه هایی این احساس رو داریم، منتها خیلی طرف مقابل رو دعوت نمیکنه به ادامه ی بحث.

نکته ی بعدی اینه که آدمایی که علم سینما رو بلدن مخاطب عام نیستن و نباید اداش رو در بیارن. "من مخاطب عام هستم ولی دکوپاژ میزانسن ساسپنس فلان" جلمه ی فروتنانه ای که نیست هیچ، بلکه واقعا حرف بی معنی و مفهومیه. گرچه میدونم فراستی (و به تبع تو) اعتقاد داره که مخاطب خاص از دل مخاطب عام بیرون میاد و فلان. اما نمیتونی ادعا کنی من مخاطب عامم درحالی که نیستی. کسی که درمورد هرچیزی یه ذره اطلاعات داره، دیگه اون چیز رو به دید آدم عادی نگاه نمیکنه. اگه تو پیانو میزنی، وقتی داری به یه آهنگ گوش میکنی کاملا میفهمی الان پیانیست این جاش رو این طوری قر و فر داد! :-" یا وقتی عکاسی می کنی دیگه هیچ منظره ای رو بدون این که بگردی ببینی از چه زاویه ای بهتره نگاه نمیکنی. سینما هم همینه. تو بدون این که خودت بخوای حتی، به جزئیات تکنیکی فیلم دقت میکنی. به سینک بودن یا نبودن حرکت دوربین با حرکت بازیگر، به کلمه های ریز دیالوگا و حتی گاهی میتونی تشخیص بدی کارگردان داشته چه فکری میکرده که فلان کار رو کرده.این روی تجربه ی دیدن فیلم خیلی تاثیر میذاره. ممکنه حتی گاهی انقدر به این چیزا دقت کنی که خود فیلم کمرنگ بشه. میفهمی منظورم چیه؟ (سوالای من ریتوریکال نیست بخخدا!)

حالاحرف من اینه: من به عنوان یک مخاطب عام (که واقعا هستم!!) تونستم توی دنیایی که شهرام مکری ساخته غرق بشم، با کاراکترا همراه بشم (با این که دقیقا همین بازی اغراق شده شون یه ذره مانع میشد.) و یه جاهایی بترسم یا هیجان زده بشم یا ناراحت بشم. این فیلم تونست من رو توی اون صد و چهل دقیقه یا هرچی منو تا یه حدی که قابل قبوله وادار کنه بشینم سر جام و بهش نگاه کنم. (بگذریم از این که سالن شلوغ بود نمیشد راه بیرون اومدن نداشتم!)

خب؟ من بازم تکرار میکنم. من نمیگم ماهی و گربه شاهکار بود، یا فیلم ماندگاری بود در تاریخ سینمای ایران! اما فیلم مزخرف و آشغالی نبود. خوب بود. منی که از اواسط دبستان ایمان آوردم به آشغال بودن فیلما و سریالای ایرانی و توی این چندین سال گذشته تعداد فیلمای ایرانی ای که دیدم از انگشتای دست تجاوز نمیکنه رو امیدوار کرد به شروع تغییراتی در سینمای ایران.

ماهی و گربه یه تجربه ی شکست خورده نبود! از لحاظ ساختاری فیلم کم عیب و نقصی بود (نمی گم بی نقص.). طرف میخواسته سکانس پلان بسازه و این کار رو خیلی تراش خورده و صاف و ظریف انجام داده. شکست خورده نیست ولی نتونست اونقدر که باید بزرگ بشه. چرا؟ چون فیلمنامه ش هنوز کار داشت و پخته نبود. من قبول دارم این رو. خود مکری هم قبول داره این موضوع رو! به قول یکی از دوستان "یکی باید به این مکری بگه استخون عالی هم که داشته باشی یه ذره گوشت و پوست میخواد."

۱. فکر نکنید من رها کردم قضیه رو، فقط یه ذره مشق دارم. :-"
۲. یه چیزایی هست که درمورد ماهی و گربه نیست. موافقید یه تاپیک بزنم اونجا مفصلا درمورد جزئیات چیزا صحبت کنیم؟ (و هی اعصابمون از طرف مقابل خرد بشه و خوش بگذره. :)) )
۳. نمیفهمم چرا سر جیغ انقدر گیری. من یه فیلم سخیف میخواستم مثال بزنم که زدم! مشکلت چیه؟ =)) سر سخیف بودنش توافق داریم!!
۴. من فیلم مزخرف زیاد دیدم، فیلم خوبم زیاد دیدم، فیلم شاهکار هم دیدم. چرا؟ چون آدم وقتی از یه چیزی فقط شاهکاراش رو میبینه مغزش بسته میشه و دیدش محدود. باعث میشه هر فیلمی که کاملا بی ایراد نباشه رو جزو مزخرف دسته بندی کنی و دیگه توانایی این رو نداشته باشی که این طوری دسته بندی کنی: مزخرف، بد، متوسط، خوب، خیلی خوب، عالی، شاهکار
۵. اگه ماهی و گربه تکنیک زده ست، تو هم فراستی زده ای. این یه توهین نیست، صرفا یه گزاره ست. من احساس میکنم فراستی رو در حد خدای سینما بالا بردی و بیشتر از این که تو خودت با دیدن فیلم چنین برداشتایی داشته باشی، بعد از این که نقد فراستی رو خوندی یا حرفاش رو شنیدی چون برات در حد خدا بالاست حرفاش توی ذهنت حک شده و اصلا هم قابل تغییر نیست. الزاما چیز بدی هم نیست اما چیزیه که هست و حسیه که به من القا میشه موقع خوندن پستات. به هر حال، مهم نیست. همه مون تحت تاثیر یه سری آدما هستیم. این عادیه.
 
پاسخ : ماهی و گربه

با ایده زدن یه تاپیک برای بحث موافقم

خوبه که دعوا نمی کنیم ولی بحث خیلی جدی می کنیم

به دایان:این که گفتی ماهی و گربه فیلمی بود که ساختش بهتر از نساختش بود رو قبول دارم یه جورایی به طور ابتدایی و آغاز راهی چاه و راه (بیشتر چاه) را نشون می داد.
 
پاسخ : ماهی و گربه

اتفاقا یکی از قشنگی‌‌های بحث‌های سینمایی همین تند بودن‌ش هست. افرادی که در تقابل با هم هستند همدیگه رو لت و پار می‌کنن. خیلی خوبه! 8-^ :دی

در مورد لحن صریح؛ از واجبه‌های بحث سینمایی رک و بی‌پرده حرف زدن هست به نظرم. شاید این موضوع کوچیک بیاد ولی به عقیده من مهمه. کافیه شما یه جستجوی ساده توی نقدهای سایت نقد فارسی بکنید. تمامی نقدها گل و بلبلی هست‌ش. و به جرئت می‌تونم بگم که ایران به غیر یه دو-سه نفر منتقد که با صراحت نظرشون رو بیان می‌کنن، دیگه منتقد صریح نداره. این رو خیلی دیدم که طرف به یه فیلمی نمره کم داده ولی نقد رو می‌خونی بازم تعریف کرده. بابا از روی فیلم رد شو اگه بدت میاد! اینجوری هم فیلمساز، هم منتقد و هم تماشگر رشد می‌کنند. آقا من از یک سری از فیلمسازها بدم میاد و این رو با صراحت خواهم گفت. نباید بتون برخوره. واقعا روی این موضوع شمایید که باید روی خودتون کار کنید. ابدا هیچ توهینی هم در کار نیست، نظر با صراحت تمامه.

باشه من مخاطب عام نیستم. و اصلا مخاطب خاص! زیاد سر این مناقشه نداریم که. من حرفم اینه که مخاطب عام خیلی مهمه. هدف سینما و فیلمساز باید این قشر باشه. یه جمله خیلی معروف دارن منتقد‌ها که میگن ما صدای بلند مردم هستیم. اماّ این خیلی واضحه که اگه مخاطب عام راضی نشه، مخاطب خاص با سواد هم نباید راضی بشه. القصه من مخاطب خاص؛ که ادعای فهمیدن سینما رو دارم، باید حواسم به یکی از مترهایِ مهمِ فیلمِ خوب یعنی، مردم باشه. و لازمه که جاهایی به جای اونها حرف بزنم.

در مورد فیلم؛ من کامل نظرات‌م رو با دلیل گفتم. حالا یا قبول کردید یا نکردید. این نه برای من مهمه و نباید برای شما هم مهم باشه. هنره دیگه. دقیقا مثل وقتی که حافظ می‌خونیم نباید انتظار داشته باشیم نظر همه یکی باشه. هر کسی با توجه به سلایق، دغدغه‌ها، زیباشناسی و هزاران پارامتر مختلف از یه اثر هنری برداشت خودش رو می‌کنه. حتّی منتقدهای بزرگ جهان هم از که توی تعاریف با هم مشترک هستن، در مواردی با هم اختلاف نظر دارن. که عادیه. توی نقد این فیلم هم من صرفا روی اون قسمت‌هایی که شما خوش‌تون اومده بود، مانور دادم و خواستم بگم که منم اینجوری به فیلم نگاه کردم.

من هم کلی فیلم بد دیدم. اصلا آدم با فیلم خوب نمی‌تونه شروع کنه. اون اوایل یادمه من حالم از فیلم سیاه و سفید بهم می‌خورد. این طبیعی‌ه! ولی اینکه بخوای اینقدر فیلم بد ببینی و تحت تاثیر قرار بگیری بده.

این رو من کاملا قبول دارم که تحت تاثیر فراستی هستم. و افتخار هم می‌کنم؛ چون اون رو آدم با سواد و عالمی می‌دونم. می‌تونم بگم که هیچ کسی اندازه این بشر روی دید هنری من تاثیر نداشته. و به عقیده من کسی هست که هنر رو ‌می‌فهمه. امّا اینکه من مقلد اون باشم رو ابدا قبول ندارم. می‌تونم طوماری از فیلم‌ها برات مثال بزنم که اون از فیلم بدش میاد، و من خوشم نمیاد و یا اون خوش‌ش نمیاد و من خوشم میاد. از جدایی نادر از سیمین گرفته تا سوپ اردک و ... میگم یه طوماره. همین موضوع این فرض مقلد بودن من رو باطل می‌کنه. ولی اینکه خدایی من نقدش رو خوندم و طوطی‌وار اومدم اینجا یه چیزی گفتم خدایی توهین‌ه دیگه! :)) یکم شعور واسم قائل باش. :دی کلا اینجوریم که فیلم/داستان رو بعد اتمام‌شون یه نقدی براشون می‌نویسم و بعد شروع به نقدخونی می‌کنم. که مبادا منتقد باعث جهت‌گیری ذهن من بشه. ولی گاهی اوقات هم بوده که من برآوردم از یه فیلم یه چیزی بوده و با خوندن یه نقد نظرم با اون نقد همراه شده. که این هم عادیه و حتی منتقدهای بزرگ هم این رو دارن. شما نمی‌تونی ادعا کنید از همه بهتر و با دقت‌تر فیلم می‌بینید. گاهی اوقات منتقد بهتر و ریز بینانه‌تر فیلم رو دیده.
آقا کلا منم تا یه مدت خیلی خوبی از فراستی بدم میومد. و می‌گفتم که این بابا چقدر چرت و پرت میگه! در این حد. از یه جایی به بعد من همراه با فیلم دیدن، مطالعه مباحث تئوری رو هم آغاز کردم. و خب به تبعش کتاب‌های فراستی و کتاب‌های خوب بازار رو خوندم. کم‌کم متمایل شدم بش. چون توی خیلی از مباحث هنری هم عقیده بودیم. این دیدگاه سینمای سرگرمی و یا اصطلاحاتی مثل فرم، محتوا، تکنیک زده و ... ابدا مال فراستی نیست که من بخوام حالا مقلد اون باشم یا نه. اصلا یه چیز جالب‌تر! بیشتر کتاب‌های فراستی جمع‌اوری مقاله‌های مشهور بوده. و اگه بنابر همین حرفا باشه، تو می‌تونی من و حتّی فراستی رو مقلد کایه دو سینما بدونی. توئم اگه به یه سری تعاریف سینمایی که کایه دو سینما هم بشون معتقد بوده، مقید باشی و بپذیری‌شون. قول میدم که فراستی‌وار (!) نقد خواهی کرد! جالب‌تر اینکه نقد فراستی و من روی همین فیلم خاص در بعضی از جاهای کلیدی با هم تفاوت داره.

آره یه تاپیک جداگانه بزنید. من خواستم بزنم حال‌ش رو نداشم. :دی

× مگه به کنکوری جماعت هم مشق میدن؟! :-? زمان ما از این کارا نمی‌کردن‌ها. :-"
 
پاسخ : ماهی و گربه

آخه ( :د ) شما جوری می نویسید که انگار هر کسی طرفدار کیشلوفسکی ه، در اشتباهه! یا مثلن تارکوفسکی. که یه بار گفته بودید دیوونه ست. : دی
من شخصا مشکلی با نظر صریح ندارم اما یه جاهایی این رک بودن و صریح صحبت کردن تبدیل میشه به ‏لحن condescending و یه ذره "فقط من میفهمم و بقیه خرن" که البته طبیعیه. همه مون تو یه زمینه هایی این احساس رو داریم، منتها خیلی طرف مقابل رو دعوت نمیکنه به ادامه ی بحث.
ضمن تشکر از دایان، من دقیقن به همین دلیل نتونستم چیزی بگم. چون مطمئن بودم هرچقدر هم دلیل بیارم، شما معتقدید کیشلوفسکی مزخرفه چون با موسیقی حرف می زنه و -مثلن- دوتا دختر شبیه هم شدن موضوع فیلم ش. طبیعیه که این موضوع برای شما جالب و لمس کردنی نباشه، من هم هیچ وقت احساس نکردم یه منِ دیگه وجود داره ولی می تونم بپذیرم ممکنه آدمایی باشن با این احساس. چون من درک نمی کنم یا چون من ندیدم دلیل نمی شه یه چیزی مسخره و عجیب باشه.

+من خیلی عذاب وجدان دارم وقتی این فیلمو ندیدم دارم تو تاپیک ش بی ربط می نویسم. : دی به شدت موافقم با یه تاپیک جدا.
 
Back
بالا