کاربر حذف شده 8031
مهمان
پاسخ : ماهی و گربه
جدا اگر فراستی بار نقد کردم فیلم رو پس من از خودم راضیم. و این عالیه!
سینما صرفا سرگرمی محضه و بس! و سینما همیشه مردمی بوده. اینکه یه سری اهداف داره و اینا و قراره حرف بزنه، درست. ولی به من هیچ ربطی نداره! قراره من با یه فیلم سرگرم بشم و کارگردان هم موظف هستش که من رو به این خواسته برسونه. پس محتوا و اینا رو بریزید دور! من یه آدم ظاهر بینم صرفا. و یه چیز خیلی مهمی هست که ما باید از یه فرم خوب به یه محتوا خوب برسیم. حالا من اعتقادم قویتر از گزاره قبلی هست به طوریکه فرم همون محتواست. هر چقدر یه فیلم فرمش بهتر به همون اندازه هم محتواش باش رشد کردن. این دیدگاه، دیدگاه اساسی توی سینما هست. به طوریکه سوزان سانتاگ، منتقد مشهور کایه دو سینما واز تئوریسینها سینما و هنر، توی مقاله علیه تفسیرش میگه:«فقط آدمهای سطحیاند که بر مبنای ظواهر قضاوت نمیکنند. راز جهان در آن چیزیست که آشکار است، نه آنچه که به چشم نمیآید.»[nb]کتاب دیالکتیک نقد؛ مسعود فراستی؛ انتشارات موسسه فرهنگی هنری سناء دل؛ صفحه۹۵[/nb] ویه جای دیگه توی این مقاله میگه که:«روزی روزگاری( زمانی که هنرسطح بالا کم و نادر بود) قاعدتا تفسیر آثار هنری، اقدامی انقلابی و خلاقه به شمار میرفت. حالا چنین نیست، آنچه حالا به آن جدا نیاز نداریم، حرکت بیشتر در جهت مشابه کردن هنر با تفکر یا از آن بدتر هنر با فرهنگ است.»[nb]کتاب دیالکتیک نقد؛ مسعود فراستی؛ انتشارات موسسه فرهنگی هنری سناء دل؛ صفحه۱۱۰[/nb] و در انتها اینجوری میگه:«کار نقد باید این باشد که روشن کند، آنچه که هست چگونه است یا حتی این است آنچه که است. نه اینکه نشان بدهد این چه میخواهد بگوید.»[nb]کتاب دیالکتیک نقد؛ مسعود فراستی؛ انتشارات موسسه فرهنگی هنری سناء دل؛ صفحه۱۱۰[/nb] اما بازم اگه قانع نمیشد اشکال نداره. ولی صرفا بدونید دیدگاه قوی هست، این دیدگاه.
قبول دارم بد تعریفی ارائه دادم از مخاطب عام. منظور حرف این بود که من قرار نیست با کلی اصطلاحات سینمایی آشنا باشم بدونم پلان چیه، میزانسن چیه و اینا. ولی احساساتم با توجه به اینکه آثار خوب هنری رو صرفا دیدم ، تونستم تقویت کنم. اینکه حالا یه مخاطب عام با فیلمهای سخیف هم حال میکنه. دلیلش اینه که از آثار خوب هنری دور مونده و الّا اگه کسی در معرض اون آثار فقط قرار بگیره، حله! حالا یه فیلم خوب که طبیعتا میتونه مخاطب عام رو همراه کنه ولی حتّی اون مخاطبی که مثلا تتلو گوش کرده، امریکنپای دیده و ... رو هم میتونه جذب کنه.
با فیلم هچیکاک چرا مقایسه نکنم؟! خب سبک و اون حسی که دو فیلم خواستن مقایسه بکنن مشابه هست. و چه متری بهتر از هیچکاک؟! من همون مخاطب عام هستم که آثار خوب دیدم. پس طبیعتا یه مقایسه رو باید بکنم. اما اینکه این فیلم برای سینمای ایران نیاز بوده یا نه رو من اصلا درکش نمیکنم! سینمای ایران به فیلم خوب محتاج- به عقیده من سینمای ایران تا حالا کار خوب نداشته!- هست. حالا میخواد توی هر ژانری و با هر فرم و تکنیکی باشه. من ابدا بودن این فیلم برای سینمای ایران لازم نمیدونم. ولی حالا بر این فرض که وجودش لازم بوده. بازم دلیل نمیشه که من نقد منفی نکنم فیلم رو. فیلم، فیلم بدی بوده و باید گفته بشه. در ضمن من از اخراجیها کمتر از این فیلم بدم میاد. و چه مثالی هم زدی! اخراجیها - شما یکش رو در نظر بگیرید.- فیلمی کم ادعا که با یه فرم خیلی کوچیک تونست یکم موفق باشه. بر خلاف این فیلم که یه فرم در حد و اندازه یه قصر ایجاد کرده بود! فیلمساز باید بدونه فرم چه اندازهای رو ایجاد کنه.
در مورد فیلم ترسناک. نمیدونم بازم شاید من اشتباهی منظورت رو فهمیدم. ولی خب من فیلم ترسناک آمریکایی هم سراغ دارم. و معتقدم تو فیلم بد زیاد دیدی! ولی در کل اینجا زیاد مناقشه نداریم.
ببین رسالت سینما از بدو تاسیس این بوده. که ما قراره یه چیزی رو نشون بدیم و با اون حس رو منتقل کنیم. اگه احیانا المانهای دیگه مثل صدا تاثیرش از تصویر بیشتر بشه. میشه این ایراد رو به فیلم گرفت که آقای عزیز مدیوم فیلمت از سینما زده بیرونها. و غالبا اینجور موارد موقعی رخ میده که فیلمساز نتونسته حس رو بسازه و ناچارا مجبور شده که متوسل به موسیقی متن و یا دیالوگهای "رادیویی" بشه. مثال خیلی بارزش کیشلفسکی هست. فیلمسازی که هیچ وقت با تصویر و متن فیلمنامه موفق به رسوندن حس نشد و سعی در القای حس با استفاده از موسیقی متن ِ سنگین داشته. توی این فیلم هم من همین رو میگم. میگم که فیلم ابدا توی متن و یا توی تصویر ترسناک نیست. و فیلمساز در تلاشه با القای حس ترس به وسیله دیالوگهای "رادیویی"، بازی غلو آمیز و موسیقی به مقصودش برسه. پس اگه سینما هست، باید متن قوی داشته باشیم که بتونه حس رو برسونه و این حس با چه چیزی بهتر از تصویر منتقل میشه؟! برای همین هست که سینمای صامت هنوزم اینقدر مهمه. ولی بازم بذار از هیچکاک مثال بزنم! توی فیلم روانیش ما یه سکانس فرار و تعقیب شدن توسط پلیس داریم. که هیچکاک اول یه تصویر ترسناک میسازه. با کلوزآپ. و بعدش موسیقی متن رو استفاده میکنه تا این حس رو تقویت کنه. موسیقی متن کاربردش همینه. قراره یه حسی رو مضاعف کنه. وقتی تصویر و متن حسی ندارن، چی مضاعف بشه؟!
و راجع فروش و اقبال عمومی مردم نسبت به یه اثر هنری! ابدا من هیچ جایی نگفتم که این اقبال مردم مهم نیست! من اونجا این رو گفتم که قرار نیست هر چی معروف شد، خوب باشه. ولی هر چیز خوبی مورد استقبال قرار میگیره. یه اسثناهایی هست ولی خب انگشت شمار. مثلا ارنست لوبیچ که فیلماش بنا به دلایلی خوب نفروخت ولی فیلمساز بینظیریه. سینما و در دید کلانتر هنر برای عوام مردمه. وقتی یه اثر هنری نتونه مردم رو جذب کنه، حتما حتما حتما یه مشکلی داره.
ولی راجع اکران عمومی! این فیلم رو فرستادن گروه هنر و تجربه. دلیلش هم منطقی بود. چون با پیشبینی و برآورد ظاهر فیلم نتیجهگیری شد که اگه فیلم اکران عمومی بشه، کسی ازش استقبال نمیکنه و سینماها ورشکستتر و بدبختتر میشن. ولی باشه، قبول حتی اکران عمومی هم میشد. چقدر میخواست بفروشه؟ بیشتر از چهار میلیارد؟! اینم رقم خیلی کمیه. خوب وقتی بلیط رو گرون بفروشی معلومه که هر فیلمی میلیاردی میفروشه. و یکی از دلایل من برای سینمای شکستخورده ایران همینه دقیقا! هیچ فیلمی توانایی جذب مردم رو نداره. بنا به هزاران دلایل از جمله اینکه شخصیت فیلمها توی زندگی مردم وجود نداره، سینمای سیاهنمایی داریم و ...
× چقدر بحث خوبی شده، اینجا! جدا خیلی وقت بود اینجا اینچنین بحث خوبی ندیده بودم. #راضی
جدا اگر فراستی بار نقد کردم فیلم رو پس من از خودم راضیم. و این عالیه!
سینما صرفا سرگرمی محضه و بس! و سینما همیشه مردمی بوده. اینکه یه سری اهداف داره و اینا و قراره حرف بزنه، درست. ولی به من هیچ ربطی نداره! قراره من با یه فیلم سرگرم بشم و کارگردان هم موظف هستش که من رو به این خواسته برسونه. پس محتوا و اینا رو بریزید دور! من یه آدم ظاهر بینم صرفا. و یه چیز خیلی مهمی هست که ما باید از یه فرم خوب به یه محتوا خوب برسیم. حالا من اعتقادم قویتر از گزاره قبلی هست به طوریکه فرم همون محتواست. هر چقدر یه فیلم فرمش بهتر به همون اندازه هم محتواش باش رشد کردن. این دیدگاه، دیدگاه اساسی توی سینما هست. به طوریکه سوزان سانتاگ، منتقد مشهور کایه دو سینما واز تئوریسینها سینما و هنر، توی مقاله علیه تفسیرش میگه:«فقط آدمهای سطحیاند که بر مبنای ظواهر قضاوت نمیکنند. راز جهان در آن چیزیست که آشکار است، نه آنچه که به چشم نمیآید.»[nb]کتاب دیالکتیک نقد؛ مسعود فراستی؛ انتشارات موسسه فرهنگی هنری سناء دل؛ صفحه۹۵[/nb] ویه جای دیگه توی این مقاله میگه که:«روزی روزگاری( زمانی که هنرسطح بالا کم و نادر بود) قاعدتا تفسیر آثار هنری، اقدامی انقلابی و خلاقه به شمار میرفت. حالا چنین نیست، آنچه حالا به آن جدا نیاز نداریم، حرکت بیشتر در جهت مشابه کردن هنر با تفکر یا از آن بدتر هنر با فرهنگ است.»[nb]کتاب دیالکتیک نقد؛ مسعود فراستی؛ انتشارات موسسه فرهنگی هنری سناء دل؛ صفحه۱۱۰[/nb] و در انتها اینجوری میگه:«کار نقد باید این باشد که روشن کند، آنچه که هست چگونه است یا حتی این است آنچه که است. نه اینکه نشان بدهد این چه میخواهد بگوید.»[nb]کتاب دیالکتیک نقد؛ مسعود فراستی؛ انتشارات موسسه فرهنگی هنری سناء دل؛ صفحه۱۱۰[/nb] اما بازم اگه قانع نمیشد اشکال نداره. ولی صرفا بدونید دیدگاه قوی هست، این دیدگاه.
قبول دارم بد تعریفی ارائه دادم از مخاطب عام. منظور حرف این بود که من قرار نیست با کلی اصطلاحات سینمایی آشنا باشم بدونم پلان چیه، میزانسن چیه و اینا. ولی احساساتم با توجه به اینکه آثار خوب هنری رو صرفا دیدم ، تونستم تقویت کنم. اینکه حالا یه مخاطب عام با فیلمهای سخیف هم حال میکنه. دلیلش اینه که از آثار خوب هنری دور مونده و الّا اگه کسی در معرض اون آثار فقط قرار بگیره، حله! حالا یه فیلم خوب که طبیعتا میتونه مخاطب عام رو همراه کنه ولی حتّی اون مخاطبی که مثلا تتلو گوش کرده، امریکنپای دیده و ... رو هم میتونه جذب کنه.
با فیلم هچیکاک چرا مقایسه نکنم؟! خب سبک و اون حسی که دو فیلم خواستن مقایسه بکنن مشابه هست. و چه متری بهتر از هیچکاک؟! من همون مخاطب عام هستم که آثار خوب دیدم. پس طبیعتا یه مقایسه رو باید بکنم. اما اینکه این فیلم برای سینمای ایران نیاز بوده یا نه رو من اصلا درکش نمیکنم! سینمای ایران به فیلم خوب محتاج- به عقیده من سینمای ایران تا حالا کار خوب نداشته!- هست. حالا میخواد توی هر ژانری و با هر فرم و تکنیکی باشه. من ابدا بودن این فیلم برای سینمای ایران لازم نمیدونم. ولی حالا بر این فرض که وجودش لازم بوده. بازم دلیل نمیشه که من نقد منفی نکنم فیلم رو. فیلم، فیلم بدی بوده و باید گفته بشه. در ضمن من از اخراجیها کمتر از این فیلم بدم میاد. و چه مثالی هم زدی! اخراجیها - شما یکش رو در نظر بگیرید.- فیلمی کم ادعا که با یه فرم خیلی کوچیک تونست یکم موفق باشه. بر خلاف این فیلم که یه فرم در حد و اندازه یه قصر ایجاد کرده بود! فیلمساز باید بدونه فرم چه اندازهای رو ایجاد کنه.
در مورد فیلم ترسناک. نمیدونم بازم شاید من اشتباهی منظورت رو فهمیدم. ولی خب من فیلم ترسناک آمریکایی هم سراغ دارم. و معتقدم تو فیلم بد زیاد دیدی! ولی در کل اینجا زیاد مناقشه نداریم.
ببین رسالت سینما از بدو تاسیس این بوده. که ما قراره یه چیزی رو نشون بدیم و با اون حس رو منتقل کنیم. اگه احیانا المانهای دیگه مثل صدا تاثیرش از تصویر بیشتر بشه. میشه این ایراد رو به فیلم گرفت که آقای عزیز مدیوم فیلمت از سینما زده بیرونها. و غالبا اینجور موارد موقعی رخ میده که فیلمساز نتونسته حس رو بسازه و ناچارا مجبور شده که متوسل به موسیقی متن و یا دیالوگهای "رادیویی" بشه. مثال خیلی بارزش کیشلفسکی هست. فیلمسازی که هیچ وقت با تصویر و متن فیلمنامه موفق به رسوندن حس نشد و سعی در القای حس با استفاده از موسیقی متن ِ سنگین داشته. توی این فیلم هم من همین رو میگم. میگم که فیلم ابدا توی متن و یا توی تصویر ترسناک نیست. و فیلمساز در تلاشه با القای حس ترس به وسیله دیالوگهای "رادیویی"، بازی غلو آمیز و موسیقی به مقصودش برسه. پس اگه سینما هست، باید متن قوی داشته باشیم که بتونه حس رو برسونه و این حس با چه چیزی بهتر از تصویر منتقل میشه؟! برای همین هست که سینمای صامت هنوزم اینقدر مهمه. ولی بازم بذار از هیچکاک مثال بزنم! توی فیلم روانیش ما یه سکانس فرار و تعقیب شدن توسط پلیس داریم. که هیچکاک اول یه تصویر ترسناک میسازه. با کلوزآپ. و بعدش موسیقی متن رو استفاده میکنه تا این حس رو تقویت کنه. موسیقی متن کاربردش همینه. قراره یه حسی رو مضاعف کنه. وقتی تصویر و متن حسی ندارن، چی مضاعف بشه؟!
و راجع فروش و اقبال عمومی مردم نسبت به یه اثر هنری! ابدا من هیچ جایی نگفتم که این اقبال مردم مهم نیست! من اونجا این رو گفتم که قرار نیست هر چی معروف شد، خوب باشه. ولی هر چیز خوبی مورد استقبال قرار میگیره. یه اسثناهایی هست ولی خب انگشت شمار. مثلا ارنست لوبیچ که فیلماش بنا به دلایلی خوب نفروخت ولی فیلمساز بینظیریه. سینما و در دید کلانتر هنر برای عوام مردمه. وقتی یه اثر هنری نتونه مردم رو جذب کنه، حتما حتما حتما یه مشکلی داره.
ولی راجع اکران عمومی! این فیلم رو فرستادن گروه هنر و تجربه. دلیلش هم منطقی بود. چون با پیشبینی و برآورد ظاهر فیلم نتیجهگیری شد که اگه فیلم اکران عمومی بشه، کسی ازش استقبال نمیکنه و سینماها ورشکستتر و بدبختتر میشن. ولی باشه، قبول حتی اکران عمومی هم میشد. چقدر میخواست بفروشه؟ بیشتر از چهار میلیارد؟! اینم رقم خیلی کمیه. خوب وقتی بلیط رو گرون بفروشی معلومه که هر فیلمی میلیاردی میفروشه. و یکی از دلایل من برای سینمای شکستخورده ایران همینه دقیقا! هیچ فیلمی توانایی جذب مردم رو نداره. بنا به هزاران دلایل از جمله اینکه شخصیت فیلمها توی زندگی مردم وجود نداره، سینمای سیاهنمایی داریم و ...
× چقدر بحث خوبی شده، اینجا! جدا خیلی وقت بود اینجا اینچنین بحث خوبی ندیده بودم. #راضی




بابا سینمایی هستید، بیاید و این انجمن رو آباد کنید.
)
سر سخیف بودنش توافق داریم!!

زمان ما از این کارا نمیکردنها.