• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

ماهی و گربه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع rdahl_kn
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

rdahl_kn

دایان
ارسال‌ها
164
امتیاز
928
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۲
شهر
شیراز
دانشگاه
University of Calgary
ماهی و گربه فیلم ایرانی در ژانر Slasher هست به کارگردانی شهرام مکری.
موضوع کلی فیلم درمورد یه گروه دختر و پسر جوونه که برای مسابقات کایت بازی میرن یه سایتی کنار یه دریاچه که یه رستوران بین راهی هم نزدیکشه.
نکته ی خیلی جالبی که درمورد این فیلم وجود داره اینه که کل فیلم یه سکانس پلانه و خیلیا فکر میکنن شهرام مکری کار محیرالعقولی کرده. :))
درموردش نظرات کاملا متضادی وجود داره و خیلی فیلم بحث برانگیزی بوده به خاطر شیوه ی نامتعارف روایت و بازی هایی که ممکنه اسم عجیب روش بذارید و چیزای دیگه.
خیلی مشتاقم نظر آدما رو بدونم در موردش. بیاید و بگید چی فکر میکنید درمورد این فیلم.
 
پاسخ : ماهی و گربه

به شددددت دوست داشتم این فیلم رو و دو بار هم رفتم سینما و دیدم‌ش.
ویژگی‌ای که من بسیار پسندیدم توش، این بود که هیچ اشاره‌ی مستقیماًترسناکِ کل‍اسیکی در سرتاسر فیلم نیست، ولی به شدت جوّی که حاکم ه ترسناک ه و آدم خیلی درگیرش می‌شه. غیرخطی بودن زمان‌ش رو هم بسیار دوست داشتم و این که با استفاده از فرمی که انتخاب کرده.بود (یه سکانس‌پل‍ان در کل فیلم) خیلی خوب رسونده‌بودش.
شخصیت‌پردازی‌ها و داستان‌های کوچیک رو خیلی دوست داشتم -جز بخش «مهناز» و پدر کامبیز- .
 
پاسخ : ماهی و گربه

جدا درک نمی‌کنم برای برشمردن نقاط قوت یه فیلم باید به این متوسل بشیم که سکانس پلانه. هر چند که فیلم سکانس پلان هم نیست و چندین جا کات می‌خوره دوربین. امّا قبول سکانس پلانه، که چی؟! انگار که این سکانس پلان شده هدف اصلی فیلمساز. در حالیکه باید وسیله‌ای برای بیان میشد. من یه جایی خوندم این قضیه برای این بوده که فیلمساز خواسته روی رئال بودن تاکید کنه. ولی واقعا اینجوری نیست. لزوما هر سکانس پلانی به رئال بودن منتهی نمیشه. هر پدیده‌ای یه فرم خاص خودش رو می‌طلبه. ما باید با استفاده از تکنیک مناسب به فرم مناسب برسیم و بعدش هم به محتوا- که من معتقدم وقتی ما به یه فرم خوب برسیم، خواسته یا ناخواسته به محتوای خودمون هم رسیدیم. این هنرمنده که باید با توجه به اون حرفی که می‌خواد بزنه اندازه فرم‌ش رو تعیین کنه. ولی فیلمساز توی این فیلم یه فرمی خواسته خلق بکنه یه اندازه یه قصر! که ابدا مناسب نبوده.[nb]اونایی که محدوده دایره شهرام مکری رو دیده باشن کاملا متوجه شدن که فیلم تحت تاثیر نقاشی معروف اشر بوده. اشر کلا آدم تاثیر گذاری روی شهرام مکری بوده. و یه جایی شهرام مکری گفته بود که کارهای اشر مثل یه ماکت خام بودن که هر ایده‌ای روی اون قابل اجرا اجراست. ولی متاسفانه فیلمساز نفهمیده که این موضوع مختص نقاشی‌ه. سینما اصلا اینجوری نیست! (نقاشی‌ای که محدوده دایره بر اساس اون ساخته شد.) [/nb] فیلمساز علاوه بر تمرین سکانس پلان توی فیلم، خواسته بود یه ترجبه‌ای از روایت غیر خطی هم به دست بیاره. ولی خب بازم که چی؟! اینکه بیایم روایت خطی رو بشکنیم، مسئله نبوده و نیست. مسئله اینه که باید شخصیت‌های فیلم رو به تماشگر باوروند. فیلمساز ادعای مدرن بودن رو داره. چه با سکانس پلان و چه با روایت غیر خطی. انگار که این مدرن بودن توی سینمای ایران کلاس شده. در ضمن ابدا من با یه فیلم مدرن مشکل ندارم. نمونه‌اش هم می‌تونم بگم که از فیلم‌های مدرن «مهر هفتم» و «توت فرنگی‌های وحشی» اینگمار برگمان خیلی هم خوشم میاد. ولی صرف مدرن بودن مهم نیست!
توی فیلم ابدا شخصیت دیده نمیشه. یه چند تا شخصیت میان و جلوی دوربین دیالوگ میگن و میرن. من حتّی میگم که شخصیت‌ها تیپ هم نیستن، انگار یه اجرای رادیویی‌ـه. شخصیت‌هایی که فقط مناسب یه فیلم کوتاه یا داستان کوتاه هستن. خب شخصیت درنیاد صحبت کردن راجع بازی‌ها هم زیاد معقولانه نیست. ولی خب من از خیلی از منتقدها خوندم که بازی‌های فیلم آماتورانه هست - من دوست ندارم اظهار نظر کنم، خب وقتی شخصیت درنیاد واقعا توقع بیجایی هست که انتظار بازی خوب داشته باشیم.
اگر ما اون بخش‌های روزنامه رو حذف کنیم، فیلم روایت داره؟ نه. روایت فیلم در همون روزنامه است و بس! فیلم اصلا ترسناک نیست. فیلم اصلا نمی‌تونه تعلیق ایجاد کنه. صرفا ما در چند دیالوگ پایانی غافلگیر می‌شیم. فیلم ابدا در مورد قتل‌ها هیچ چیزی به ما نمیگه. اصلا این قتل‌ها رخ دادن یا نه. توی سینما بخوایم ترس رو با صرف دیالوگ منتقل کنیم؟! خنده داره آقا! سینما یعنی نشون دادن و با دیالوگ خالی نمیشه ترسوند. بعضی خرده داستان‌ها خدایی کاملا بی ربط‌ هستن. حتّی با قصه‌هایی که صرفا با دیالوگ می‌شنویم، به یه قصه منسجم نمی‌رسیم.

× الان هر چی نگاه کردم نتونستم پیدا کنم یه اظهار نظر شهرام مکری رو. ولی یه جایی گفته بود :«اگه هیچکاک بود، به من افتخار می‌کرد. :)) هیچکاک هم می‌خواست طناب‌ش رو سکانس پلان بسازه ولی نتونست.» خدای من! :)) این فیلم یه تعلیق هم نداره. چجوری تونسته استاد تعلیق سینما رو به سخره بگیره؟ ولی خدایی همون اظهار نظر خیلی حرف داره. هیچکاک واقعا می‌خواست طناب‌ش رو سکانس پلان بگیره ولی نشد؛ چون معتقد بود که این سکانس پلان بودن فیلم‌ش رو تکنیک زده می‌کرد و با این تکنیک نمیشه به فرم خوبی برسه.
 
پاسخ : ماهی و گربه

من خودم این فیلم رو خیلی خیلی دوست داشتم به نظر من خیلی ایده ش جالب وجدید بود من تا به حال همچین چیزی ندیده بودم ترسناک نبود ولی موسیقی متنش خیلی استرس زا بود ویکم باید ه.ش وحواست رو برای پیدا کردن قتل ها جمع میکردی
 
پاسخ : ماهی و گربه

به نقل از علی‌رضا ح. :
جدا درک نمی‌کنم برای برشمردن نقاط قوت یه فیلم باید به این متوسل بشیم که سکانس پلانه. هر چند که فیلم سکانس پلان هم نیست و چندین جا کات می‌خوره دوربین. امّا قبول سکانس پلانه، که چی؟! ...

جُدا از مدل صحبت‌ت درمورد یه فیلم وقتی ازش خوش‌ت نیاد و این‌جوری لحن کوبنده داشتن خطاب به‌ش، باید بگم این حجم از نقطه‌ی‌مقابل‌عقیده‌‌وسلیقه‌ی‌من‌بودن‌ برام خیلی عجیب و جالب ه. :‌))


فیلم از همون اول فضایی می‌سازه که مشخصاً عادی نیست. با یه نما از کلبه/رستوران سعید و بابک شروع می‌شه و کیسه‌ی خون‌آلود گوشت (انسان؟) و صدای مگس‌های دورش، و بعد سعید که بی‌خودی جلوی یه ماشین از جوون‌ها رو می‌گیره و سوال‌های عجیب می‌پرسه. در طول فیلم دوقلوهای به‌هم‌چسبیده رو می‌بینیم و دختری که توی یه حادثه‌ی بادبادک‌بازی، رنگ چشم‌ش عوض شده و معتقد ه ورای واقعیت رو می‌بینه و دختر دیگه‌ای (نادیا بود اسمش؟) که با روح یه روزنامه‌نگار (جمشید) در ارتباط ه و دختری که می‌ره تا اون سمت دریاچه، که ببینه داستان نور توی سرداب‌های قصرشیرین چی بوده واقعاً و کیسه‌ی خونینی که مدام می‌چرخه دور دریاچه. به نظرم همین‌ها کفایت می‌کنه برای این که به نظرم فیلم نخواد بگه «رئال» ه. اطل‍اعات‌م گسترده نیست و نمی‌دونم چی ه ولی مشخصاً رئال نیست. [لذا خوشحال می‌شم اون‌جایی که خوندی که فیلم‌ساز می‌خواسته این رو بگه رو به‌م نشون بدی که بخونم من هم و بیشتر بحث کنیم درموردش. :د ] فیلم تل‍اش نمی‌کنه یه داستان واحد رو روایت کنه، خرده‌داستان‌هایی ن که یه موقعیت رو وصف می‌کنن فقط. درواقع بحث این نیست که «ال‍ان کجای داستان یم؟ گره‌ی قضیه چی ه؟» و الخ؛ فقط قرار ه ما توی حسّ اون موقعیت سهیم شیم و ببینیم چی گذشته اون‌جا (یا افراد فکر می‌کردن اون‌طور گذشته) . با توجه به داستان فیلم، شخصیت‌ها رو هم ل‍ازم نیست تمام و کمال بشناسیم حتا. در حد همون خرده‌داستان گذراشون و یه‌کم بیشتر -با توجه به واکنش‌ها و رفتارهاشون- کفایت می‌کنه، نه؟ باز هم می‌گم که به نظر من هدف فیلم قصه‌گویی نیست؛ به اشتراک گذاشتنِ یه حس ه و برای همین ابداً مهم نیست که اون قتل‌ها واقعاً رخ داده‌ن یا نه؛ ما حتا نمی‌تونیم از درستیِ روایت‌ها مطمئن باشیم! شاید همه‌ش توهم و‌ تصورات فل‍ان کاراکتر ه؛ شاید خیلی جاها صرفاً یه اغراقِ گنده باشه. مساله این نیست. منِ بیننده از همه‌ی کانال‌های ممکن (موسیقی‌متن، لوکیشن، خرده‌داستان‌ها و الخ) لمس کردم هولناکی و غریبیِ موقعیت رو و همین کافی ه.
و خب، وقتی تعریف می‌کنیم یه فیلم‌ تا این حد از شکل معمول و پذیرفته‌ی «فیلم ترسناک» (یا حتا «فیلم درام»های عادی) خارج باشه و حتا داستانِ سرراست و مشخص نداشته‌باشه، این‌همه عنصرهای غیرعادی توش حاضر باشن، به نظرم ایجاب می‌کنه که توی فرم فیلم هم نسبت به حالت معمول یه تغییراتی صورت بگیره. برای اضافه‌کردن به بارِ «شاید توهمِ فل‍انی ه همه‌ش»ِ قضیه و درضمن روایت‌کردنِ موقعیت، تبدیل شده به یه سکانس‌پل‍انِ دایره‌شکل که نه ابتدا داره نه انتها. نه می‌شه مطمئن بود که کدوم اتفاق کِی افتاده، نه صحت قضیه مشخص ه، نه حتا زمان می‌گذره که تموم شه موقعیتِ گیج‌کننده‌ی غریب فیلم.
همین که وقتی بابک، مینا (؟) رو می‌بره وسط جنگل که فل‍ان منبع آب رو باز کنن و اون‌طور خونسردانه می‌گه «عه، اشتباهی سیم تلفن رو‌ قطع کردم که می‌رسید به یه جایی خارجِ این کمپ» و زل می‌زنه به دخترِ ترسیده، و مو به تنِ من بیننده راست می‌شه بدون دیدن هیچ‌کدوم از کلیشه‌های ژانر وحشت، برای هراس‌ناک‌بودگی‌ش کافی ه.


پی‌نوشت. «انگار که این مدرن بودن توی سینمای ایران کلاس شده.»
خیلی دوست دارم بدونم این گزاره‌های خبری مطلقِ بی‌عیب‌ونقص‌ت درمورد «سینمای ایران» رو از کجا پیدا می‌کنی کل‍اً. [همچنین منشن می‌کنم یکی از پست‌های اخیرت توی تاپیک جشنواره فجر، که گفته‌بودی «بضاعت سینمای ایران همین ه» . :‌دی]
 
پاسخ : ماهی و گربه

اتفاقا من سکانس پلان بودنش رو نه به عنوان نقطه‌ی مثبت و نه منفی عنوان میکنم. صرفا جالبه!
من شخصا این لوپ زمانیش رو دوست داشتم. این که داشت یه داستان بزرگ رو تعریف میکرد بدون این که واقعا چیزی از داستانه بگه و همه‌ش داستانای کوچیک کوچیک بودن رو هم دوست داشتم. بازی‌هاش رو هم موقع دیدن فیلم یه ذره برام غیرطبیعی بود. بعدش شهرام مکری اومد حرف زد، و دقیقا این نکته رو گفت. گفت که میگن بازیا غیرطبیعیه. کی خواست طبیعی باشه؟ کی گفته بازی خوب بازی‌ایه که شکل زندگی عادی باشه؟ من میخواستم یه قصه تعریف کنم و میخواستم مخاطب بدونه که دارم قصه تعریف میکنم، برای همینم از بازیگرای تئاتر به جای بازیگرای سینما استفاده کردم که اغراق شده بازی کنن و بازیشون توی چارچوب واقعی و طبیعی بودن نباشه.
فیلم در نگاه اول ترسناک نبود برام، حداقل نه به طور واضح، ولی خب احساس هیجان یا اضطراب یا یه ترس ویرد که دقیقا خود ترس نیست رو بهم میداد. (پس از خوندن پست ارغوان: من چرت گفتم! خیلی هم ترسناک بود. الان یادم اومد بعضی تیکه هاش رو. ولی منظورم اینه که ترسش مثل ترس فیلمای ترسناک آمریکایی -جیغ و امثالهم- نبود. :-" میفهمید؟)
نظر آخرم اینه که فیلم خوبی بود به نوع خودش و خیلی خیلی لازم برای سینمای ایران، اما "ماندگار" نبود. چیزی نبود که کسی بیست سال دیگه یادش بیاد. (البته این رو فقط زمان میتونه به طور قطع بگه.) به هر حال تجربه‌ی لذت‌بخشی بود!
 
پاسخ : ماهی و گربه

اول از همه من یه چیزی بگم تا دعوامون نشه. سینما، فقط و فقط و سرگرمی هست و بس! وقتی که سینما صرفا واسه سرگرمی باشه. طبیعتا مخاطب فیلم باید مردم عادی باشن. و من هم جزئی از اون مردم عادی هستم. یه فرد کاملا عادی که چون احساسات‌ش رو با فیلم کلاسیک، موسیقی کلاسیک و متن‌های کلاسیک تربیت کرده سرش کلاه نمیره. این از این.

خب پس برای من مخاطب اصلا اصلا اصلا مهم نیست فیلم سکانس پلانه. میخواد باشه، میخواد نباشه. منی که مخاطب عام هستم، طبیعتا نمی‌تونم تشخیص بدم فیلم کجاها کات خورده. امّا من از اونجایی دارم گله می‌کنم که فیلمساز به این سکانس پلان بودن افتخار می‌کنه و منم با استدلال سینمائی گند زدم به این افتخار! بعدش من کی گفتم شهرام مکری گفته سکانس پلان واسه رئاله...؟! :دی گفتم یه جایی خوندم کاربرد سکانس پلان برای نشون دادن رئال بودن موقعیت هست. و چون به قول تو فیلم رئال نیست؛ پس نباید سکانس پلان می‌بود. خب شما وقتی سکانس پلان می‌گیرید کلی محدودیت واسه‌تون پیش میاد. کلی ها. یه طومار میشه واس‌ش نوشت اندر محدودیت‌های ایجاد شده. خب پس اگر کسی سکانس پلان رو به کار ببره یه ریسک بزرگ کرده، یا گند می‌زنه یا یه فرم خوب ایجاد می‌کنه. که شهرام مکری ریده. پس جالب بودن هم منتفی‌ه!

ببین یه چیزی هم با همون فرض عادی بودن و احساسات تربیت شده من. موسیقی متن، میزانسن و دکوپاز همه و همه از عوامل حاشیه‌ای هستن. تو از فیلم اژدها هم خوشت میومد. و من تو اون فیلم نقطه مقابل تو بودم. درست؟ امّا من خیلی بیشتر از تو توی هم این فیلم و هم اون فیلم معتقدم که موسیقی متن، دکوپاژ و میزانسن خوبه. - به خصوص توی اژدها که اون بیابون‌ش یه شاهکار بود. ببین اگه جان فورد دیده باشی، می‌فهمی که کار مانی حقیقی چقدر به شاهکار نزدیک بوده. امّا اینا همه‌ش اداست. وقتی فیلم چیزی توش نداره که ترسناک یا مرموز باشه، اینا واسه چیه، واسه کیه؟ گفتم هم، فیلم به شدت تکنیک زده است. از لحاظ تکنیکی، من خیلی بیشتر از همه‌تون از کار شهرام مکری خوشم اومده ولی اینا دلیل نمیشه که حتّی یه فیلم قابل اعتنا بشه.

راجع بازی‌های فیلم. اینکه بازیگرها فاجعه‌‌ان رو توش شک نکن، خب؟! حالا من لطف کردم که اظهار نظر نکردم ولی گفتم منتقدهای درست و حسابی هم از بازی‌ها با لفظ «آماتورانه» یاد کردن. این تو سینمای ایران خیلی حرفه. یعنی بازی‌ها خیلی فاجعه بودن که این لفظ به کار رفته. و اینکه چرا بازیگرها، تئاتری بودن. دلیل‌ش واضحه! چون فیلم سکانس پلانه باید بازیگرهایی انتخاب میشدن که این فضا رو تجربه کرده بباشن. بازی‌ها غیر طبیعی بود از قصد؟! :)) بیخیال بابا. من حرفی ندارم بزنم خدا وکیلی! بازی خوب نباید بازیِ زندگی‌طور باشه. باید تناسب با فضا باشه. نمی‌دونم فیلم‌های کوراساوا رو دیدی یا نه. کوراساوا از یه بازیگر به اسم توشیرو میفونه استفاده می‌کرده که بازی‌هاش مختص خودش بودن. یه‌آدم منحصر به فرد! ولی خب این انحصارش متناسب با فضای و شخصیت‌ها بوده.

بحث دیگه راجع روایت فیلم و خرده داستان‌ها. ببین من کلا معتقد این نیستم که فیلم باید هر چیزی رو که مطرح می‌کنه، یا هر گره‌ای رو می‌افکنه برای تماشگر بازش کنه. باز هم من از سینمای کلاسیک مثال می‌زنم. فیلم پرندگان هیچکاک. ما توی اون ابدا نفهمیدیم که اون پرنده‌ها واسه چی اونجا اومدن، قرار بودن چیکار کنن و ... صرفا یه حس تعلیق بود کل فیلم و بس! ولی فیلمساز تکلیف خودش رو با خودش می‌دونسته. شما کافیه بری یه بار دیگه فیلم رو ببینی. توی فیلم ابدا کوچک‌ترین مشوش کردن ذهن تماشاگر به سمت و سوی این سوالا ایجاد نشده بود. و فیلم از همون اول یه راست دنبال اون تعلیق هست که ایجادش کنه. اینجاست که هیچکاک با یه داستان دو خطی شاهکار می‌سازه. ولی شهرام مکری... توی فیلم وقتی که شما با یک سری خرده داستان و یا هر اتفاقی ذهن تماشگر رو کنجکاو می‌کنید باید هم جواب‌ش رو بدید. باید جواب اینکه قتلی صورت گرفته یا نه رو می‌داده. اینکه روایت‌ها درست هست یا رو باید مشخص می‌کرده. باید! اینکه توی فیلم گره‌ها و چیزهای زیادی بود که ذهن من رو درگیر می‌کردن و بدون پاسخ موندن. و گاها هم بی‌ربط بودن، این بده! باز هم ارجاع‌تون بدم به سینمای کلاسیک. فیلم راشامون کوراساوا. فیلم راجع روایت چهار نفره از قتل. و ما توی فیلم هم ابدا نمی‌فهمیم که این روایت‌ها درست هستن یا غلط! و من هم هیچ مشکلی ندارم با این فیلم. بلکه خیلی هم خوشم میاد ازش. ولی فیلمساز از اول فیلم خواسته اصلا روی متفاوت بودن همین روایت‌ها تمکرز کنه و قرار هم نبوده بفهمیم کدوم روایت درست بوده. باشه شماها حتما از من اینا رو قبول نمی‌کنید که فیلمساز با ما رو راست نبوده. که من این رو با دیدن فیلم فهمیدم ولی برای شما کافیه این مصاحبه رو ببینید. فیلمساز داستان رو جوری گفته که قتل‌ها و نحوه ارتکاب‌شون مهم بوده برای من، خودشم هم این رو می‌دونسته. و الا که نباید ماهی و گربه دو‌ایی ساخته میشد. شما فکر کنید کوراساوا، راشامون دو می‌ساخت و میگفت میخوام نشون بدم که کی راست گفته و کی نگفته. (البته دارم به شعور کوراساوا توهین میکنم‌ها!) خب اون وقت همه بش می‌گفتن، گاگول این دیگه واسه ما مهم نیست. یعنی اصلا جذابیتی نداره واسه ما که بدونیم کی راست گفته و کی دروغ! ما هر چی که خواستیم از از فیلم اولت دیدیم!

اینکه فیلم میخواد یه حس رو به اشتراک بذاره. من هیچ مشکلی ندارم باش. باز هم همون پرندگان هیچکاک مثال برات می‌زنم کل فیلم یه تعلیق، همین! خیلی ساده‌تر از این فیلم حتی! ولی خب من میگم فیلم این حس ترس رو نتونسته بسازه. من همچنان میگم فیلم فقط دیالوگ رادیویی داره. من باید تو سینما ببینم و بترسم. صرف شنیدن کافی نیست! امّا اینکه شخصیت کافی نیست شناسونده بشه به ما. این رو خدایی از کجات درآوردی؟ (همون استیکره معروفه!) :دی فیلمی بدون شخصیت؟ من اون وقت قراره با کی همذات پنداری کنم. صرفاینکه اون فضا و اون ماجرا می‌تونه حس رو منتقل کنه. اونم بدون شخصیت کاملا غلطه!

× اگه میخواستم دونه‌دوه نقل قول کنم، شلوغ میشد. خودتون بفهمید کدوم قسمت مال کدوم‌تون هست. :دی
×× اینکه ساختار مدرن کلاس داره. آره این گزاره مطلق‌ه. کافیه بری مصاحبه‌های مانی حقیقی و شهرام مکری پیدا کنی و بخونی. کارهای این دوتا کم می‌فروشن. و اینا مردم رو مقصر می‌دونن، نه خودشون رو. و بد تر از اونم اینکه منتقدها میان تعریف میکنن از فیلم‌های مثل ماهی و گربه یا پذیرایی ساده! پس این میشه یه پرستیژ الکی واسه فیلمساز که آره من مخاطب خاص دارم و همین برام بسه! اینه که پز و افاده است. شما یه فیلم ساختار شکن بساز توی ایران. کلی واست کلاس میاره. ولی واقعا فیلم‌های بدی هستن.
××× بضاعت سینمای ما همینه! تو به غیر این فکر می‌کنی؟! جدا حاضرم تو این زمینه بات بحث کنم. فکر کنم اولین نفری هستی که می‌بینم سینمای ایران رو یه سینمای شکست خورده نمی‌دونی.
 
پاسخ : ماهی و گربه

لازمه یه پست جداگانه معرفی فیلم بدم. تا اینقدر الکی نترسید، تا اینقدر الکی گول مدرن بازی رو نخورید.
یه فیلم راشامون کوراساوا رو ببیند. فیلم از اون جهت مهمه که ساختار روایی مدرن داره. یه جورایی پایان بازه. و خیلی از سوالات توش بی جواب می‌مونه. یه نمونه کاملا درست اجرا شده. فیلم‌های توت فرنگی‌های وحشی و مهر هفتم ِ برگمان رو ببنید بازم از جهت روایت مدرن.
از استاد سینمای هیجانی و تعلیق، هیچکاک! فیلم‌های سرگیجه، روانی و پرندگان رو ببنید. فیلم‌هایی که هیچکاک بزرگ به گونه‌ای ساخته که شما از شدت تعلیق توی فیلم‌ها خیس عرق میشد. یه چیز جالب هم اینه که توی بیشتر فیلم‌هاش گره فیلم اواسط داستان باز میشه. این خیلی مهمه ها! گره ابدا باعث گیرایی تماشگر نمیشه.
ژانر وحشت هم کی گفته جیغه؟! احتمالا فیلم ترسناک اره و این خزعبلات رو دیدید که این رو می‌گید. فیلم کالسکه شبخ ِ ویکتور شوستروم رو ببنید. به معنای واقعی کلمه ترسناکه. یا فیلم ومپایرِ کارل تئودر درایر. و یا فیلم دکتر مابیوسِ فریتس لانگ. که از قضا همگی صامت‌اند. اون وقت خواهید فهمید که چجوری با تصویر چجوری باید ترسوند نه دیالوگ، نه موسیقی متن و نه فضای های شاخ و برگی الکی!
 
پاسخ : ماهی و گربه

به نقل از علی‌رضا ح. :
اول از همه من یه چیزی بگم تا دعوامون نشه. سینما، فقط و فقط و سرگرمی هست و بس! وقتی که سینما صرفا واسه سرگرمی باشه. طبیعتا مخاطب فیلم باید مردم عادی باشن. و من هم جزئی از اون مردم عادی هستم. یه فرد کاملا عادی که چون احساسات‌ش رو با فیلم کلاسیک، موسیقی کلاسیک و متن‌های کلاسیک تربیت کرده سرش کلاه نمیره. این از این. خب پس برای منم مخاطب اصلا اصلا اصلا مهم نیست فیلم سکانس پلانه. میخواد باشه، میخواد نباشه. منی که مخاطب عام هستم، طبیعتا نمی‌تونم تشخیص بدم فیلم کجاها کات خورد.
دیگه به شعور مخاطب عام توهین نکن! :))) یعنی چی که نمیفهمه کجاها کات خورده؟ اتفاقا مخاطب عام اونیه که چیزی درمورد کلاسیک یا مدرن یا هرچی بودن فیلم نمیدونه و فیلم رو بدون پیش داوری و قرار دادنش توی یه دسته بندی خاص میبینه. ولی دیگه خر که نیست نفهمه کجا تصویر قطع شد رفت یه صحنه ی دیگه!
و نه نه نه. سینما فقط سرگرمی نیست. سینما با این که خیلی خیلی مردمی تر شده و کلا توی فیلد اینترتینمنت پررنگ تره اما مثل هر هنر دیگه ای اهداف خودش رو داره. حالا سلف اکسرپشن، آگاه سازی عموم یا هرچی. اما هدفش "فقط" سرگرم کردن نیست.جدا از این بحثا، من نمیفهمم چه اصراریه همه چیز رو با کارای هیچکاک مقایسه کنی؟ اصلا مگه کسی گفت ماهی و گربه یه شاهکاره؟ من فقط گفتم فیلمیه که برای سینمای ایران لازم بود.
یا بذار این طوری بررسیش کنیم. یه فیلمایی هست که یا بود و نبودشون فرقی نداره یا اگه ساخته نمیشدن حتی دنیا خیلی بهتر بود! (به عنوان مثال هنگ اور یا اخراجی ها.) اما ماهی و گربه ساخته شدنش بهتره از ساخته نشدنش. همین کافی نیست؟
به نقل از علی‌رضا ح. :
ژانر وحشت هم کی گفته جیغه؟! احتمالا فیلم ترسناک اره و این خزعبلات رو دیدید که این رو می‌گید. فیلم کالسکه شبخ ِ ویکتور شوستروم رو ببنید. به معنای واقعی کلمه ترسناکه. یا فیلم ومپایرِ کارل تئودر درایر. و یا فیلم دکتر مابیوسِ فریتس لانگ. که از قضا همگی صامت‌اند. اون وقت خواهید فهمید که چجوری با تصویر چجوری باید ترسوند نه دیالوگ، نه موسیقی متن و نه فضای های شاخ و برگی الکی!
Dude,
کجای پست من تو کلمات ژانر وحشت رو دیدی؟ من دقیقا گفتم "فیلم ترسناک آمریکایی" مثل جیغ، که مسخره بودن نوع ترسش رو بگم. داشتم میگفتم نکته ی مثبت ماهی و گربه اینه که نوع ترسش فرق داره. یه پسری با ماسک و ادا اطوار نیفتاده دنبال یه دختر نیمه لخت. واقعا فکر میکردم صفت آمریکایی گویای منظورم باشه.
سوال دیگه م اینه که این بایدها و نبایدها رو کی تعیین میکنه؟ کی گفته باید با تصویر ترسوند و نه با دیالوگ یا موسیقی متن؟ صرفا چون طرف میتونه همزمان از تصویر و صدا استفاده کنه برای نشون دادن یه چیزی به مخاطب، معنیش این نیست که نحوه ی استفاده ش هم معلومه و یه چیز قرارداد شده ست!

دوتا چیز یادم رفت:
یک. من توجیه شهرام مکری برای بازیا رو گفتم. نگفتم متقاعد شدم با حرفش. اما به هر حال میزان قابل توجهی از توی ذوق خوردگیم با شنیدن حرفش کم شد.
دو. حرف میزان فروش رو پیش کشیدن واقعا بعید بود! اول این که ماهی و گربه اکران عمومی نشد. دوم، همین چند روز پیش نبود تو یه تاپیکی داشتیم میگفتیم معروف شدن به معنای خوب بودن نیست؟ الان مثلا تایتانیک خیلی اثر شاهکار و عمیق و خفنی بود؟ خب برعکسشم صادقه.
فروش، اونم توی سینما (ی ایران) معیار هیچچی نیست. مطلقا هیچی. چون هزاران عامل خارجی و داخلی توش دخیلن.
 
پاسخ : ماهی و گربه

ماهی و گربه
ترسناک نبود ولی میخواست ترسناک و عجیب غریب نشون بده و تازه داشت تاکید می کرد که واقعیه/بد ترین قسمت این بود که ما زندگی رو دنبال نمی کردیم و صرفا یک برش بدون سر و ته رو می دیدیم (این هنر نیست اعصاب خرد کنه)/شخصیت ها رو دنبال نمی کنه بلکه طوطی وار از این شخصیت به اون یکی می پره این در صورتی خوب هست که شخصیت جدید یک رویداد خیلی خیلی برتر نسبت به قبلی داشته باشه اما قبول کنیم که در این فیلم شخصیت ها همه در یک سطح بودند و گذر از یک شخصیت به شخصیت دیگه صرفا سرگیجه می داد(و شاید تا یه حدی توهم ترس هم بده)/سکانس پلان هنر زیادی میخواد و باید هم تبریک گفت به شهرام مکری چرا که این ریسک رو کرد و هم باید تسلیت گفت چون اصلا نتونست از پسش بر بیاد

به علیرضا:[فراستی وار نقد کردی] یه جاهایی اشتباه گفتی.مثلا تعریفت از مخاطب عام یا سینما یا ...

و یه نکته من منکر تاثیر موسیقی فیلم نمی شم(و نمی گم فقط تصویر باید باعث ایجاد ترس بشه چون این هنر خیلی بالایی میخواد همه که هیچکاک نمی شن) اما آهنگ ترسناک (و به طور کلی موسیقی) در صورتی تاثیر میذاره که یه قسمتی بزرگی از بار احساسات رو تصویر(یا در تئاتر صحنه) به دوش بکشه نه این که صرفا بخوایم با یه آهنگ یه فیلم شبه ترسناک شبه رئال رو ترسناک و واقعی جلوه بدیم.

به دایان: منم موافقم که سینما صرفا سرگرمی نیست و مفهوم داره
ولی
قبول کنیم که این فیلم حتی مفهوم نداشت و صرفا برداشتی از یک اثر هنری یا سینمایی دیگه بود نه برداشتی از زندگی واقعی
 
Back
بالا