• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :
    ثبت نام عضویت

دومین گردهمایی رسمی سمپادیا - تابستان 92

وضعیت
موضوع بسته شده است.

mamareza

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,664
امتیاز
2,227
نام مرکز سمپاد
دبیرستان علامه حلی
شهر
تهران
دانشگاه
آزاد تهران
رشته دانشگاه
دندانپزشکی
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

من برام یه چیز عجیب بود...تا آخرین لحظه ها اسم هنگامه یادم نمیموند..!!!ینی خیلی سعی کردما..تا میخواستم صدا کنم یادم میرفت!!
میگفتم ایشون یا کاپتان!
 

Sevda Gholami

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
316
امتیاز
1,081
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 5
شهر
تهران
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

به نقل از Captain.Pisko :
جزئیاتتو پاک کن دختر. آبرومونو بردی X_X
اونموقع که زنه ومرده اومده بودن دعوا بای بای :-h کردن بچه ها خیلیییییییی خنده بود... :)) ;)
 

ادیبَک

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,375
امتیاز
4,057
دانشگاه
UOK / Azaruniv
رشته دانشگاه
Law
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

به نقل از NEO :
ولی سوالی که الان برای من و دیگر خوانندگان تاپیک پیش میاد این هست که: این مافیا اصلا چی هست؟! :D :-"
بازی کامپیوتریه؟ بازی حدس و گمان دور همی هست؟ چطوری همدیگه رو توش میکشن؟ این بازی برنده هم داره یا همه کشته میشن؟ تیمیه یا انفرادی؟ و ...
پ.ن: ناهار چی خوردین؟ :-"
عزیز دلم بازی اول اینجوریه که چندتا اسم رو چندتا کاغذ می نویسن ( پلیس ، دکتر ، مافیا ، گاد فادر ، کاراگاه،فوول و داور [جرات دارین بین خدا!!] :| )

بعد هرکی یه کاغذ بر میداره تا نقشش مشخص بشه !

شبا همه چشماشون رو میبندن و داور میگه مافیا بیدار شه ! بعد تصمیم میگیرن کی رو از دور حذف کنن !

بعد چشماشونو میبندن و همه چشماشونو باز میکنن ! بعد همه باید حدس بزنن و با استدلال و سوتی گرفتن اعضای مافیا رو پیدا کنن !

اگه هرکی برای اعدام بیشتر رای بیاره حذف میشه ( کشته میشه !) ممکنه پلیس باشه حتی ! چون پلیسا نمیتونن همو شناسائی کنن

چون شبا چشماشون بسته س ! ممکنه علیه پلیس حکم اعدام بدن !

دیگه حس توضیح بیشتر ندارم ! حسین بیا براشون بگو :D

×ناهار شامل چندتا پیتزا مخصوص میشد (یکیش موند دادن گربه خورد ! ) پیتزا سبزیجات و کراکف و هات داگ و برگر و غیره !
 

fitmal

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
810
امتیاز
3,326
نام مرکز سمپاد
farzanegan 2
شهر
کرمان (1 ر) - تهران (بقیه)
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

به نقل از مَِهدی.ش :
:eek:
حاضر بودم برم دوباره به اون دوتا کفتر عاشق گیر بدم اما...
اما خودمونیم ...این دوتا بودش :))
این چه کاری بود :D
من که رفتم تو حوض کافی نبود.
خودشون میرن کولی میگیرن بعد به من میگن...

من بابت دفاع از محمد گفتم :-"
خودش هم البته شجاعتشو نشون داد:-"

چقد بد بود اونجا رو یارو آب ریختش.کُپ کرده بود طرف .
مگه نه فیتمال ؟ :-" :D
شما ک شجاعی میباره اضن :Dاعتراف کن ک کل شجاعتت تو جوراب حوردنو جوراب بو کردن بود :))
حالا اونو بگو ک رفتیم دم استخر اردکا :)) ملت فک کردن خل و چلیم
+باو من رو تو اب ریختم فقط :)) بعد جو اب بازی راه افتاد و ...
:)) اون اقا ا دیید تعداد زیاده هیچی نگفت مگرنه میزد گردنمونو میشکوند خدایی :)) بنده خدا ... قربانی شد :-"
+ ملت اروم من تا مینویسم ...
+ :)) باو اقا مجسن یه چی گفت نزنیم ناکارش کنیم تو وسطی مگرنه حق ما ک خوردن نداره!
 
  • لایک
امتیازات: tezar

pegah.nodet

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
465
امتیاز
8,073
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 1 تهران
شهر
تهران
دانشگاه
علامه طباطبایی
رشته دانشگاه
حسابداری - Finance
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

به نقل از Mr.Mamareza :
من برام یه چیز عجیب بود...تا آخرین لحظه ها اسم هنگامه یادم نمیموند..!!!ینی خیلی سعی کردم..تا میخواستم صدا کنم یادم میرفت!!
مثل همون قضیه ی پیمان و پیام! :)) من همچنان یاد نگرفتم کدوم درست بود! :-"
 

tezar

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
633
امتیاز
5,324
نام مرکز سمپاد
فرزانگان6 سابق
شهر
تهران
دانشگاه
امـیـرکبیر
رشته دانشگاه
مهندسی بـرق
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

به نقل از مَِهدی.ش :
:eek:
حاضر بودم برم دوباره به اون دوتا کفتر عاشق گیر بدم اما...
اما خودمونیم ...این دوتا بودش :))
این چه کاری بود :D
من که رفتم تو حوض کافی نبود.
خودشون میرن کولی میگیرن بعد به من میگن...
بابا خب من 4-5 تا کار گفتم نکردی خب...
بعدشم من منظورم این بود ک کلا بری تو آب..ینی بری بخابی :D بعد شوما رفتی خیلی رله کفشاتو در آوردی..جوراباتم در آوردی...بسیار ملو و درام پاتو توی آب جوی گذاشتی برگشتی بعد میگی شجاع ؟ :D
این کولیه هم ولی حال داد ها..
سودا خیلی شاد یهو میگه باید ب یکی کولی بدی :)))
 

Sevda Gholami

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
316
امتیاز
1,081
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 5
شهر
تهران
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

به نقل از tezar :
بابا خب من 4-5 تا کار گفتم نکردی خب...
بعدشم من منظورم این بود ک کلا بری تو آب..ینی بری بخابی :D بعد شوما رفتی خیلی رله کفشاتو در آوردی..جوراباتم در آوردی...بسیار ملو و درام پاتو توی آب جوی گذاشتی برگشتی بعد میگی شجاع ؟ :D
این کولیه هم ولی حال داد ها..
سودا خیلی شاد یهو میگه باید ب یکی کولی بدی :)))
بابا کولی آسون ترین چیزی بود که به ذهنم رسید... البته به قول رضا باید میگفتم 4 بطری از اون آب یخ هارو بخوری تا روم به دیوار بالا بیاری :-& فک نکن راحته ها..... :D
 

asal far

کاربر فعال
ارسال‌ها
41
امتیاز
209
نام مرکز سمپاد
farzanegan5
شهر
تهران
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

بچه ها چیکارا کردین شما ها یه دو دیقه زود رفتما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 
  • لایک
امتیازات: tezar

tezar

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
633
امتیاز
5,324
نام مرکز سمپاد
فرزانگان6 سابق
شهر
تهران
دانشگاه
امـیـرکبیر
رشته دانشگاه
مهندسی بـرق
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

به نقل از S E V D A :
بابا کولی آسون ترین چیزی بود که به ذهنم رسید... البته به قول رضا باید میگفتم 4 بطری از اون آب یخ هارو بخوری تا روم به دیوار بالا بیاری :-& فک نکن راحته ها..... :D
اخه تو ک گفتی من فک کردم باید برم یکی رو توی پارک پیدا کنم بهش کولی بدم :)))) بعدش ک دیدی فهمیدم رو هوا زدم اصن ک کسی ایده جدید نده! :D
رضا :| نیاز داشت دندش بشکنه فک کنم :D ب قول محسن همچین دو تا هندونه زیر بغل :D
 

Yasaman.k

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
518
امتیاز
3,581
نام مرکز سمپاد
فرزانگان شعبه2
شهر
کـرمان
سال فارغ التحصیلی
96
دانشگاه
باهنر کرمان
رشته دانشگاه
مهندسی کامپیوتر
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

واییییی مافیا بازی کردین :(( :(( :(( :(( :(( اغا ما چه گناهی کردیم توی این کرمون خراب شده به دنیا اومدیم دقیقا میتونم درک کنم چقدر بهتون خوش گذشته اب بازی و ..... با یه عالمه جوونه سرحال مثه شماها چقد کیف میداد !
:-< ما که فعلا باید بسوزیم و بسازیم ایشالا تا 4 سال دیگه که اگه دانشگاه تهران قبول شیم بعدش خونوادگی میایم میتینگ :D
 

Dizzy

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,039
امتیاز
2,094
نام مرکز سمپاد
فرزانگان 3
شهر
کرج
دانشگاه
تهران
رشته دانشگاه
شهرسازی
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

به نقل از Nahid :
چه قدر خوشحالم پیش از وقوع این جلف بازیا جمع رو ترک کردم :))
:D یه سری بطری بازی کردن.جات خالی بود بابا.خوش گذشت.حیف شد :D
 

meli_sampad

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
708
امتیاز
8,161
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

چنتا اولی رو خوندم دیگه گریه‌م گرفت از بس بتون خوش گذشت ـه و من نبودم و اینا ، بقیه رو نخوندم. :-<
ما که بخیل نیستیم ؛ نوش جونتون. :-<
اصن به من یکی که خیلی خوش گذشت. تا 1 خواب بودم و بعدم رفتم مهمونی بین ی مشت آدم بزرگ عین برج زهرمار نشستم و نگاه کردم فقط و بعدم اومدم خونه. خیلی هم عالی بود. 8-> :| کوفتتون بشه. :-<
 

alireza52

کاربر جدید
ارسال‌ها
0
امتیاز
43
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
الان تهران
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

ببین چه کار کردین که من مجبور شدم پست بدم(با یکی از دوستان کل گذاشتم که بینیم کی مدت بیشتری پست نمیده واسه همین ی اکانت جدید ساختم) :D
آخه چی میشد که روزی که من فرداش آزمون نداشتم میزاشتین که منم بتونم بیام تهران X-( X-( X-(
دیکه هم میتینگ نمیذارین تا سال دیگه که من کنکورمو بدم از حالا بگم. X-( X-( X-(
ولی ما با شادی شما خوشحالیم :D :))
 
  • شروع کننده موضوع
  • مدیر کل
  • #135

Admin2

لنگر انداخته
عضو کادر مدیریت
مدیر کل
ارسال‌ها
7,108
امتیاز
29,610
نام مرکز سمپاد
علامه حلی
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
89
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

از همه دوستانی که اومدن تشکر میکنم. راستش میتینگ ها معمولا 15 نفر بیشتر نمیشد بعد مدیریت و برنامه ریزی همون تعداد هم سخت بود. بعد وقتی محسن گفت 35 نفر پول غذا واریز کردن من :eek: و X_X شدم که خب الان یه آلاچیق پارک نهایتا 15 نفر جا داره نهایتا. این جمعیت رو چجوری جا بدیم یک جا دورهم. قبلش هم پارک رو از نظر امنیتی چک کردیم دوتا موتور پلیس گشت تو پارک بودن.

تا 10:30 تقریبا همه جمع شدند و یک جا نشستیم و معرفی اولیه و مقداری بحث و صحبت. کمی اونورتر ما یک بنز پلیس نگه داشته بود ولی گویا متوجه ما نشدن!

بعدش برای اینکه جمع نزدیک تر بشن بهم دو گروه شدیم یک گروه بره بازی کنه یک گروه هم صحبت کنه. البته صحبت ها هم طول نکشید و بازی شروع شد. بازی واقعا بهانه خوبیه برای صمیمیت جمع.

وسطی - والیبال - پانتومیم - مافیا . کلا تو دو سه گروه مشغول شدیم و اعضای گروه ها هم جابه جا میشدن. البته همه نزدیک هم بودیم و اصلا جدا جدا نبودیم.

بعد ناهار و کمی صحبت و بعدش دوباره بازی کردن. بین بازی هم حرف میزدیم باهم و هم آشناییت و هم بحث های مختلف.

سه تا خانم بودند که یکی دو ساعتی ما رو به شدت تحت نظر داشتند. خیلی رو اعصاب بودند. بعد آخرش بچه ها رفتن بهش گفتن چرا این همه رو ما زوم کرده؟ اونا حل شدند پاشدند رفتند از اونورا.

کمی بعدتر یک خانم (نمیدونم یکی از همون قبلیا یا یکی دیگه) اومده بود وایستاده بود ما رو تحت نظر داشت. آخرش سه تا از بچه ها رفتند سراغش نیم ساعتی فک زدند باهاش. نمیدونم چی میگفتن تو این تایم!


یک مورد جالب هم جرات حقیقت بود که یکی از دخترها (اسمشو نمیگم :-" ) باید میرفت پیش یک زوجی و یک حرفی به آقاهه میگفت. اینا رفتن گفت ولی یادشون رفت تهش بهشون بگن شوخی بود. بعد اون خانومه دیگه شاکی و عصبانی از مرده. مرده اومد دنبال این دخترا بعد ما گفتیم الان میگیره ما رو میزنه و ... دخترا رفتن توضیح دادن و زن نفس راحتی کشید و خوشبختانه با آرامش حل شد قضیه :D

خوشبختانه روز خوبی بود و خیلی خوش گذشت. با تشکر از دوستانی که اومدن :D
عکس هم دست بچه هاست به زودی میگذارن.
 

mhmmdshirazi

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
838
امتیاز
2,271
نام مرکز سمپاد
شهید HELL ! kINGDOM
شهر
tehran
سال فارغ التحصیلی
90
دانشگاه
دانشگاه امیر کبیر
رشته دانشگاه
مهندسی مکاترونیک
تلگرام
اینستاگرام
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

به نقل از محمّد :
از همه دوستانی که اومدن تشکر میکنم. راستش میتینگ ها معمولا 15 نفر بیشتر نمیشد بعد مدیریت و برنامه ریزی همون تعداد هم سخت بود. بعد وقتی محسن گفت 35 نفر پول غذا واریز کردن من :eek: و X_X شدم که خب الان یه آلاچیق پارک نهایتا 15 نفر جا داره نهایتا. این جمعیت رو چجوری جا بدیم یک جا دورهم. قبلش هم پارک رو از نظر امنیتی چک کردیم دوتا موتور پلیس گشت تو پارک بودن.

تا 10:30 تقریبا همه جمع شدند و یک جا نشستیم و معرفی اولیه و مقداری بحث و صحبت. کمی اونورتر ما یک بنز پلیس نگه داشته بود ولی گویا متوجه ما نشدن!

بعدش برای اینکه جمع نزدیک تر بشن بهم دو گروه شدیم یک گروه بره بازی کنه یک گروه هم صحبت کنه. البته صحبت ها هم طول نکشید و بازی شروع شد. بازی واقعا بهانه خوبیه برای صمیمیت جمع.

وسطی - والیبال - پانتومیم - مافیا . کلا تو دو سه گروه مشغول شدیم و اعضای گروه ها هم جابه جا میشدن. البته همه نزدیک هم بودیم و اصلا جدا جدا نبودیم.

بعد ناهار و کمی صحبت و بعدش دوباره بازی کردن. بین بازی هم حرف میزدیم باهم و هم آشناییت و هم بحث های مختلف.

سه تا خانم بودند که یکی دو ساعتی ما رو به شدت تحت نظر داشتند. خیلی رو اعصاب بودند. بعد آخرش بچه ها رفتن بهش گفتن چرا این همه رو ما زوم کرده؟ اونا حل شدند پاشدند رفتند از اونورا.

کمی بعدتر یک خانم (نمیدونم یکی از همون قبلیا یا یکی دیگه) اومده بود وایستاده بود ما رو تحت نظر داشت. آخرش سه تا از بچه ها رفتند سراغش نیم ساعتی فک زدند باهاش. نمیدونم چی میگفتن تو این تایم!


یک مورد جالب هم جرات حقیقت بود که یکی از دخترها (اسمشو نمیگم :-" ) باید میرفت پیش یک زوجی و یک حرفی به آقاهه میگفت. اینا رفتن گفت ولی یادشون رفت تهش بهشون بگن شوخی بود. بعد اون خانومه دیگه شاکی و عصبانی از مرده. مرده اومد دنبال این دخترا بعد ما گفتیم الان میگیره ما رو میزنه و ... دخترا رفتن توضیح دادن و زن نفس راحتی کشید و خوشبختانه با آرامش حل شد قضیه :D

خوشبختانه روز خوبی بود و خیلی خوش گذشت. با تشکر از دوستانی که اومدن :D
عکس هم دست بچه هاست به زودی میگذارن.
البته لازم به ذکره که من اگه گوشیم نسوخته به خاطر کمک محمد عزیز بود!!!
بعد اینکه هنوز درک نمیکنم چرا نیومدی مافیا:-"
 

Seti

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
331
امتیاز
2,673
نام مرکز سمپاد
دبیرستان فرزانگان 1 تهران.
شهر
تهران.
دانشگاه
دانشگاه تهران
رشته دانشگاه
ادبیات فارسی/ادبیات فرانسه
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

اون سه تا بچّه‌ها که رفتن با اون خانوم حرف بزنن می‎‎‌شه بگن چیا می‌گفتن؟ :D
 

negar.mr

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,597
امتیاز
4,619
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ٢
شهر
اهواز
دانشگاه
علوم پزشكي فسا
رشته دانشگاه
پزشكي
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

خب واسه اولين بار كل پستاي تاپيكو خوندم!!!
عاغا درسته نبوديم و اينا! ولي ما و شما نداريم! بعني داريما! ولي خب باشه! ايشاالله سال ديگه... :-"
فقط ي مورد! ميشه دوستاني كه تو عكس هستنو معرفي كنيد؟! :-"
 

independentwise

اخوی
ارسال‌ها
2,674
امتیاز
1,285
نام مرکز سمپاد
شهید سلطانی
شهر
البرز-کرج
سال فارغ التحصیلی
89
دانشگاه
خوارزمی (کرج)
رشته دانشگاه
زبان و ادبیات انگلیسی
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

یا نور

محمد و محسن عزیز واقعا متشکرم که بانی خیر شدید. شناسایی منطقه، برنامه ریزی، هماهنگی های مالی، سفارش دادن ها، دغدغه برطرف کردن ضعفهای قبلی، نگرانی امنیت خاطر و اینکه همه احساس راحتی کنند و ده ها دغدغه دیگر که داشتید و بر آن اهتمام کردید تا دل بچه ها را شاد کنید بسیار ارزشمند است. فقط کسی که اردو و مراسم برگزار می کند می تواند از حجم دغدغه هایی را که داشتید درک کند. خسته نباشید خدا قوت.
من در هیچ بازی شرکت نکردم و در طول بازی بچه ها با عزیزانی آشنا شدم که هرکدام پله ای بر معرفتم افزود.
هر سینه ای گنجینه ای از جکمت ها و رازهاست و وقتی آن را بگشایی به مقصود می رسی.
در دل همین بچه های شوخ و شنگ ما، حرفهای عمیقی است .
فقط کافی است پای صحبت شان بشینی و دغدغه شان را گوش کنی.

خیلی علاقه داشتم فضای گفتگو و معارفه بیشتر باز شود ولی نشد که علت هم داشت.
بچه های یا دائما سر در کلاس و کتاب دارند یا در خانه پای تلویزیون و رایانه وقت می گذرانند. خود من هم همین طورم. حضور بیش از حد در میان دیوارهای مدرسه و دانشگاه و خانه یا پرسه زدن در کامنت های مجازی و شخصیت های مجازی حس زندگی طبیعی را از انسان می گیرد. به قول محسن آمدیم تا یک لبخند هدیه بگیریم. وقتی اشک ها و لبخند های ما، جای فریاد ها و سکوت های ما :) ;) :)) :D ~X( ^-^ =(( :-s :-ss :-? 8-| ^#^ /m\ >:p =P~ \:D/ این شکلک ها موضوعیت پیدا می کند از حس انسان بودن و وجود داشتن جدا می شویم.
زیبایی انحنای یک لبخند را با هزاران آیکون و شکلک نمی توان ترسیم کرد...
این دیدارها فرصت هایی است که از حصر مصنوعی بیرون بیاییم و در هوای انس تنفس کنیم. همدیگر را ببینیم و ببوییم و بشنویم. وجود خود را در یک آواتار محبوس نکنیم. ما اسیر زندان هایی خود ساخته هستیم و این دیدارها رویایی آزادی ما را محقق می کند.
من به خاطر این آزادی از شما تشکر می کنم.
به خاطر این حس بودن و نمود یافتن.

در این جامعه مجازی با خیلی ها موفق و هم رای بودیم و با خیلی ها در مخالفت و تعارض. گاهی بحث های مان داغ می شود دکمه های کیبردمان آتشین. از یکدیگر دیو و فرشته هایی می ساختیم و با آن تعامل و زندگی می کردیم. ولی امروز...دیو و فرشته ای نیست...همه با همیم و مثل هم یکی آن وری یکی این وری...تفاوت واقعیت و مجاز انسان ها، قضاوت ها و تجسم ها...در این جا پدیدار می شود.
بابت این روشنگری هم متشکریم.
وقتی بچه های ما نیاز به تفریح دارند، نیاز به حضور در جمع و احتماعی شدن. نیاز به خندیدن و با هم بودن...و وقتی این نیاز برطرف نمی شود و ما از سلول خانه به سلول کلاس و برعکس در رفت و آمدیم...این می شود که بچه های ما حسرت یک میتینگ ساده آنقدر بر دلشان سنگینی می کندکه برای رفتن به دانشگاه تا چهار سال بعد روز شماری می کنند...
وقتی دلت برای یک بازی ساده لک زده باشد می آیی و خاطراتش را با همان ها که کنارشان بودی ده صفحه تکرار و تکرار می کنی تا لذت آن برایت تداعی شود گویی هنوز همان جا هستی ومافیای میتینگ در ذهن تو ادامه خواهد داشت...

تا دغدغه بچه ها تفریحی است که به آن نرسیده اند محقق نشده نمی توان از آنها انتظار بحث های معرفتی و گپ های اجتماعی داشت.
من ابتدای میتینگ که بچه ها خودشان را معرفی می کردند را با فضای خود سایت کنار هم گذاشتم. اینها همان افرادی هستند که در سایت فعالیت می کنند. سایتی که بر مشارکت در بحث بنا شده .وقتی در جمع فیزیکی و حضوری از 30 نفر 5 نفر صحبت می کنند در سایت نباید بیشتر از این انتظار داشت. در واقع مشکلات سایت و فضای مجازی سمپادیا ریشه در واقعیتی دارد که هر روز با آن زندگی می کنیم. اگر مشارکت پایین است، اگر بحث ها سبک است. اگر انجمن های علمی خوابیده به خاطر این است که ما در زندگی معمولی مان افرادی عامی هستیم بر خلاف آنچه ما را نخبه برچسب می زنند و دغدغه اصلی مان اقتصاد و علم و سیاست و فرهنگ نیست...دغدغه مان خودمان هستیم که چگونه صبح را به شب برسانیم به خورد و خوابمان برسیم. عادت داریم به هم که میرسیم ناله کنیم و بر ناله های یکدیگر بیافزاییم. عادت داریم امید را بکشیم و بر زندگی نقشی از سیاهی ترسیم کنیم. عادت داریم زبانمان جلوتر از خردمان راه برود و بگوییم تا گفته باشیم و لال نمانده باشیم. مخالفت کنیم تا برجسته شویم و تعریف کنیم تا پسندیده شویم.
میتینگ های ما می توند مرهم کوچکی بر این زخم های دیرینه باشد.

تا ابر هست و آفتاب هست شما باشید و سمپادی و باشند محمدی و محسنی تا بیایند و ما را میتیننگ ببرند ما هم برویم و زیر سایه و آفتاب ببینیم و دیده شویم بشنویم و شنیده شویم، وبا هم، "باهم بودن" را تجربه کنیم....
 

Crixalis

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
787
امتیاز
1,977
نام مرکز سمپاد
علامه حلی ۲
شهر
تهران
دانشگاه
امیرکبیر
رشته دانشگاه
مهندسی صنایع
پاسخ : میتینگ تابستانه سمپادیا

من هم در آخر یه چیزی بگم که دیگه هیچ گونه گلایه و دلخوری ای نمونه از ما تو ذهن کسی. ;)

محسن ، شاید از همون ابتدا ما منظور هم رو نفهمیدیم خوب. من و پارسا و سه چهار تا دیگه از دوستان جدا از سایت یه رفاقت دیگه هم داریم با هم و حالا چون متفاوته مدارسمون ترجیح میدیم تو میتینگ ها ببینیم همدیگه رو. و دلیل اینکه پایه ثابت میتینگ ها بودیم تا الان همین بوده . فک نکنم تا حالا تو هیچ میتینگی من ، پارسا و بقیه دوستان رو تنها دیده باشید. بعد سرِ بی برنامه بودن میتینگ های قبلی وقتمون گرفته شده بود ، باعث میشد بودنمون با هم به حالت خشکی تبدیل بشه و اینا.
خودتون رو بذازید جای ما. وقتی این اتفاقات میفته ما بی اختیار اعتمادمون رو نسبت به میتینگ های سمپادیا از دست میدیم. :)
برا همین ما تو این میتینگ که کلمه ی «رسمی» قبلش آورده شده بود تو کلِّ جملات شمادنبال واژه ی اعتماد میگشتیم.
که یه جوری ما رو متوجه کنید که ما از کاری که می کنیم مطمئن ایم.
مشکل و اضطراب من و امثال من که لایک میکردن پست های ما رو ، همین بود.
مشکل اینجا بود که ما تفاوت رو حس نکردیم بین این تاپیک و تاپیک میتینگ های قبلی. :)

محسن ، آدم منطقی ای هستی امیدوارم خوب منظورم رو فهمیده باشی و فک کنم همینطور باشه و امیدوارم دلخوری ای نداشته باشی از ما.

بازم مرسی بابت زحماتت و مرسی از همه کسایی که کلا به هر صورتی نقش داشتن تو متینیگ.

هر حرفی هم که ما زدیم فقط واسه همین بود که لبخند بچه ها رو پررنگ تر ببینیم. همه تون آدم های بزرگی هستید و بزرگ میمونید. و توی این جریانات اگر کسی گلایه ای از ما براش پیش اومده یا هر چیزِ دیگه ، ببخشه ما رو به بزرگی خودش.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.
بالا