• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

هوشنگ مرادی کرمانی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Fazel_rahmani
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

Fazel_rahmani

کاربر فعال
ارسال‌ها
55
امتیاز
75
سلام . دیگه حتما همتون هوشنگ مرادی کرمانی رو می شناسید . معروفترین اثرش هم قصه های مجیده . افرادی که کتاباشو خوندن بیان نظرشون رو درباره ـش بگن

139447_296.jpg
 
پاسخ : هوشنگ مرادی کرمانی

من کتاب قصه های مجید رو نخوندم،اما "مربای شیرین" و "خمره"رو خوندم.خیلی قشنگن.
کلا چیزی که باعث میشه قصه های آقای مرادی کرمانی صد برابر زیبا بشه اینه که از موضوعات ساده ای- مثلٍ بازنشدن درٍ شیشه مربا که برای خیلی ها اتفاق افتاده-داستان های زیبایی بنویسند.
 
پاسخ : هوشنگ مرادی کرمانی

ما سال سوّم راهنمایی سر کلاس انشا «شما که غریبه نیستید.» رو گروهی می‌خوندیم.
می‌شه گفت رمان نبود و بیشتر به زندگی‌نامه شباهت داشت. من هم جزئیات یادم نیست ولی یادمه اصلاً از خوندنش لذّت نمی‌بردم/نمی‌بردیم. البته از اون موقع دیگه سراغش نرفتم. شاید الان قابل تحمّل‌تر باشه.
پیشنهاد می‌کنم حداقل به عنوان کتاب اولی که از آقای مرادی کرمانی می‌خواید بخونید، شما که غریبه نیستید رو انتخاب نکنید. :د
 
پاسخ : هوشنگ مرادی کرمانی

نخل و نه تر نه خشک و مشت بر پوستش رو خوندم به همین ترتیبی که نوشتم خوشم اومد تو همون سنّ اوایل راهنمایی و دبستان به نظرم دلنشینه بزرگ تر که بشی نه چندان.
 
پاسخ : هوشنگ مرادی کرمانی

من کتاب "شما ک غربیه نیستید "رو خوندم ..زندگینامش بود...خیلی نثر روان ای داشت ...
اولین کتابی از ایشون بود ک میخوندم...جذابیت نداشت برام...بیشتر فکرمیکنم ب درد بچه های راهنمایی میخوره...
 
پاسخ : هوشنگ مرادی کرمانی

بهترین داستان ایشون که همون « قصه های مجید » هست. واقعا قشنگ بود
در مورد بقیه کتاب هاشون هم من « خمره » ، « مربای شیرین » ، «بچه های قالیباف خانه » رو خوندم .
چیزی که توی این داستان ها به نظرم جالب بود و من رو جذب میکرد این بود که به زبان ساده و صمیمی نوشته بود. یعنی من باهاش رابطه خوبی بر قرار میکردم. به نظرم کتابای خوبی بودن ( البته هیچکدومشون با قصه های مجید قابل قیاس نیستند )
ولی خب توی بعضی از جاهای بعضی از کتاباش ( مثلا بچه های قالیباف خانه ) دیگه یه چیزی رو که اصلا جالب نبود خیلی بزرگ و قابل توجه میکردش. درست یادم نمیاد اما مثلا اونجایی که میخواست فضای قالیبباف خونه رو تصویر کنه ، همش میگفت بوی سیگار و دستشویی بچه و خلط ( املا ؟؟..) میاد ... یعنی واقعا دیگه داشت حالم بهم میخورد...
درکل بد نبودن ..
 
چقدر من مجموعه پلو خورش و شما که غریبه نیستید ش رو با گریه میخوندم خیلی وقتا باهاش همدردی میکردم . قصه های مجید م که عشق بود
 
Back
بالا