یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت، میشود آیا کمی
دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن میشود، با بغض میگویم نرو
پشت پایت اشک میریزم در ایوانی که نیست
می روی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست...