عه! خیلی فضای خونوادگیای داره که :))
حالا اگه اون جا تصویب شد فوقش هماهنگ میکنید چند نفر با هم از مترو میرید :-" یا مثلن از مترو تا پل طبیعت اسنپ میگیرید =))
فکر کنم من میتونم کمک کنم :د
ولی ناموصن حال ایمیل بازی ندارم :-"
برای شروع میتونی کد کلایناش رو بزنی! یه کدی که یه api برای دریافت عددا داره، و جمع اون اعداد رو در جواب ریکوئستای اون api نشون میده. میتونی سرچ کنی ازین apiها با پایتون چه طوری بسازیم. یا میتونی بازم همین جا بپرسی برم سرچ کنم...
کاملن بستگی به آدمش داره :د
اگر یکی باشه که ازش بدم میآد خبرشو بشنوم ناراحت میشم به شدّت (کلّن ۲-۳ نفر آدم این شکلی هست تو زندگیم)
ولی اگر ازش بدم نیاد (حتّی نیازی نیست خوشم بیاد) مقدار زیادی خوشحال میشم.
در هر دو حالت البته دلم میخواد که کاشکی منم به اون موفّقیّت رسیده بودم :د حسودیه...
صدای جاروبرقی، ماشین لباسشویی، آبمیوهگیری
بوی بنزین، چسب مایع
کلّن از هر چیز مرتبط با چسب مایع خوشم میآد :)) بوش، آتیش زدنش، کندنش از رو دست بعد از خشک شدنش
من ۴ بار این تسته رو تو برهههای زمانی مختلف دادم، ۳ تا شخصیت مختلف رو بهم نسبت داد :دی
۲ بار آخرش ENFP شدم ولی!
شاید قضیّه اینه که بین سمپادیها ای آن تی جی(آن؟ آن چیه؟) زیاد هست :د
بیخیااال! چند نفرتون میدونید طرح شهاب چیه و از جزییاتش خبر دارید؟ چند نفرتون با جزییات از دلایل این تصمیمشون خبر دارید؟
ببخشید اگر لحنم تنده. نظر منم خیلی با شما متفاوت نیست و خودم رو خیلی از شما جدا نمیدونم! و طبعن به شدّت ناراحتم به خاطر حذف دبیرستان دوره اوّل سمپاد و نمونه دولتی و...
ولی...
اگه تنها باشم:
نقّاشی - نوشتن(!) - چت کردن یا نامه دادن به یه شخصیت خیالی - رندوم واک تو پارکای مختلف (ترجیحن در صورتی که هوا ابری باشه) - چمباتمه زدن تو یه فضای خیلی تنگ(!) - پیانو - اگه خیلی شدید باشه بخوام کلّن حسش نکنم هم که میخوابم :-"
اگه تو جمع باشم:
ازشون جدا میشم میرم به کارای گروه...
سعی میکنم باهاش مهربون باشم بهم اعتماد کنه
بعد باهاش قرار کوه میذارم
تو کوه یه جای مناسب پیدا میکنم پرتش میکنم پایین.
یا این که برم باهاش یه جای دورافتاده و خالی از سکنه (مثل جنگل یا کویر) شب که خواب بود وسایلشو برمیدارم با ماشینم فرار میکنم.