• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

شاهنامه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع N.M
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
یه چیزی که مدت‌ زیادی ذهن من رو درگیر کرده بود داستان معروف رستم و سهراب بود. نبرد پدر و پسر.
خیلی عجیبه نه؟ چرا فردوسی تصمیم گرفته دو تا ایرانی که از قضا هر دو بسیار وطن‌پرست هستن رو رو به روی هم قرار بده؟
سهراب با اینکه در توران بزرگ شده بود ولی تخت و تاج ایران رو متعلق به خودش و پدرش می‌دونست، پس‌ می‌شه گفت که احساس تعلقی نسبت به ایران داشت.
واکنش سهراب: کز ایران نمانم یکی نیزه‌دار
 
واکنش سهراب: کز ایران نمانم یکی نیزه‌دار
درسته دقیقا! سهراب خودش و پدرش رو از همه‌ی پهلوان‌ها و همچنین از کی‌کاووس برتر می‌دونست!
این مصرع هم از اون بخشی هست که سهراب جلوی سپاه ایران درحال صحبت کردنه.
کی‌کاووس و اطرافیانش رو داره تهدید می‌کنه و حقیر و کوچک خطابشون می‌کنه. :‌)
سهراب قصد نابودی سیستمِ (معادل فارسی‌اش خاطرم نیست. عذر می‌خوام) حاکم بر ایران و انتقال اون به پدرش رو داشت. تمام و کمال. :) برای همین می‌گم رستم و سهراب هرکدوم نمادی از دو شیوه ایران‌خواهی بودن.
ببینید:


ازان پس خروشید سهراب گرد
همی شاه کاووس را بر شمرد

چنین گفت با شاه آزاد مرد
که چون است کارت به دشت نبرد

چرا کرده‌ای نام کاووس کی
که در جنگ نه تاو داری نه پی؟

تنت را برین نیزه بریان کنم!
ستاره بدین کار گریان کنم!

یکی سخت سوگند خوردم به بزم
بدان شب کجا کشته شد ژنده‌رزم

کز ایران نمانم یکی نیزه‌دار
کنم زنده کاووس کی را به دار

که داری از ایرانیان تیز چنگ
که پیش من آید به هنگام جنگ

همی گفت و می بود جوشان بسی
از ایران ندادند پاسخ کسی


+اینم تو پرانتز بگم: یکی از دلایلی که می‌گن رستم پسرش رو شناخته بود همینجاست. اینکه سهراب به قدری سپاه ایران رو حیرت‌زده کرده بود که نمی‌تونستند تصور کنند واقعا یک نجیب‌زاده/پهلوان تورانی(فقط) باشه.
 
آخرین ویرایش:
درسته دقیقا! سهراب خودش و پدرش رو از همه‌ی پهلوان‌ها و همچنین از کی‌کاووس برتر می‌دونست!
این مصرع هم از اون بخشی هست که سهراب جلوی سپاه ایران درحال صحبت کردنه.
کی‌کاووس و اطرافیانش رو داره تهدید می‌کنه و حقیر و کوچک خطابشون می‌کنه. :‌)
سهراب قصد نابودی سیستمِ (معادل فارسی‌اش خاطرم نیست. عذر می‌خوام) حاکم بر ایران و انتقال اون به پدرش رو داشت. تمام و کمال. :) برای همین می‌گم رستم و سهراب هرکدوم نمادی از دو شیوه ایران‌خواهی بودن.
ببینید:


ازان پس خروشید سهراب گرد
همی شاه کاووس را بر شمرد

چنین گفت با شاه آزاد مرد
که چون است کارت به دشت نبرد

چرا کرده‌ای نام کاووس کی
که در جنگ نه تاو داری نه پی؟

تنت را برین نیزه بریان کنم!
ستاره بدین کار گریان کنم!

یکی سخت سوگند خوردم به بزم
بدان شب کجا کشته شد ژنده‌رزم

کز ایران نمانم یکی نیزه‌دار
کنم زنده کاووس کی را به دار

که داری از ایرانیان تیز چنگ
که پیش من آید به هنگام جنگ

همی گفت و می بود جوشان بسی
از ایران ندادند پاسخ کسی


+اینم تو پرانتز بگم: یکی از دلایلی که می‌گن رستم پسرش رو شناخته بود همینجاست. اینکه سهراب به قدری سپاه ایران رو حیرت‌زده کرده بود که نمی‌تونستند تصور کنند واقعا یک شاهزاده‌ی تورانی(فقط) باشه.
تحلیلتون خیلی ارزشمند، جدید و قابل تحسینه🌱
 
سلام وقتتون به خیر
من چون حوزه کودک و نوجوان فعالیت میکنم، یکی از کتاب داستان هایی که امروز خوندم و درباره شاهنامه هست رو معرفی میکنم، امیدوارم که مفید باشه:
مجموعه مصور دو خط شاهنامه از انتشارات پرتقال
این مجوعه برای گروه سنی الف و ب، مناسبه و با تصاویر جذاب و جملات ساده و کودکانه، داستان هایی از شاهنامه رو روایت میکنه. البته اشعار شاهنامه در این مجموعه نقل نشده و جملات خیلی ساده هستن اما کودک رو به خواندن و شنیدن داستان ترغیب میکنند.
اسمش دوخط شاهنامه هست و متنش هم واقعا دو خطه :)
این مجموعه شامل کتاب های دو خط شاهنامه از رستم، دوخط شاهنامه از بیژن، دو خط شاهنامه از سیمرغ، دو خط شاهنامه از کاوه و .... هست.
کتاب داستان دو خط شاهنامه از زال، از خانم حدیث لزرغلامی، برای من خیلی جذاب تر بود، این کتاب برای کودکانی که ویژگی خاصی دارن که از بقیه متفاوت هستن مثل ماه‌گرفتگی، رنگ چشم های نامتقارن، قد خیلی بلند و حتی معلولیت های جسمی میتونه خیلی مفید باشه، چون به بچه ها یاد میده چطور با تفاوت ها کنار بیان و هر انسانی، از کرامت ذاتی برخورداره و ارزشمنده و لایق محبت دیگران هست و میتونه موفق بشه🌱
 
آخرین ویرایش:
عجیبه نه؟ چرا فردوسی تصمیم گرفته دو تا ایرانی که از قضا هر دو بسیار وطن‌پرست هستن رو رو به روی هم قرار بده؟
پایین‌تر گفتم
سهراب با اینکه در توران بزرگ شده بود ولی تخت و تاج ایران رو متعلق به خودش و پدرش می‌دونست، پس‌ می‌شه گفت که احساس تعلقی نسبت به ایران داشت.
فقط تاج و تخت ایران نبود، توران هم بود.
رستم پهلوان اول ایران بود. اونقدر روی دربار و باقی پهلوان‌ها و حتا مردم عادی نفوذ داشته که اگر اراده می‌کرده می‌تونسته به تخت شاهی تکیه بزنه.
هر کسی که چنین قصدی داشت و از تبار شاهان نبود و فر کیانی نداشت در آخر نابود شد، نمونه‌اش همین سهراب یا بهرام چوبین
ولی این کار رو نمی‌کرده به خاطر مفهومی که شاید بشه اون رو "سوگند پهلوانی" نامید. رستم از پدرش یاد گرفته بود که نباید کمربند پهلوانی رو با تاج شاهی یکی کنه. یاد گرفته بود که اون باید مدافع ایران و شاه ایران باشه؛ حالا فرقی نداره که اون شاه چه کسیه! چه شاهی همانند کیخسرو، چه شاهی همانند کیکاووس!
اتفاقا پس از کیخسرو بخاطر اینکه اونها به شاهی انتخاب نشدن دیگه فرمانبردار نبودن.(چه نازی بدین تاج لهراسبی/بدین تازه آیین گشتاسبی)
درسته دقیقا! سهراب خودش و پدرش رو از همه‌ی پهلوان‌ها و همچنین از کی‌کاووس برتر می‌دونست!
این مصرع هم از اون بخشی هست که سهراب جلوی سپاه ایران درحال صحبت کردنه.
کی‌کاووس و اطرافیانش رو داره تهدید می‌کنه و حقیر و کوچک خطابشون می‌کنه. :‌)
سهراب قصد نابودی سیستمِ (معادل فارسی‌اش خاطرم نیست. عذر می‌خوام) حاکم بر ایران و انتقال اون به پدرش رو داشت. تمام و کمال. :) برای همین می‌گم رستم و سهراب هرکدوم نمادی از دو شیوه ایران‌خواهی بودن.
ببینید شما پیش از این گفتید که سهراب وطن‌پرست بوده و اینجا هم فرمودید که تنها خواسته‌اش تاج و تخت ایران و همچنین توران برای خودش و پدرش بوده، جدای اینکه این دو مطلب با هم تناقض دارن، هدفش برای نابودی حاکمیت برای قبل از کشته‌ شدن ژنده‌رزم بوده و بعد از مرگ دایی‌ش قسم میخوره که حتی یک نیزه‌دار هم در ایران باقی نمیذاره.
 
فقط تاج و تخت ایران نبود، توران هم بود.
خب اینکه درسته، تاثیری توی صحبتی که کردم نداره. :‌)
هر کسی که چنین قصدی داشت و از تبار شاهان نبود و فر کیانی نداشت در آخر نابود شد، نمونه‌اش همین سهراب یا بهرام چوبین
باز هم منافاتی با صحبت من نداره. یکی از دلایلی که باعث شده رستم، رستم باشه همینه دیگه. نه؟ ^-^
اتفاقا پس از کیخسرو بخاطر اینکه اونها به شاهی انتخاب نشدن دیگه فرمانبردار نبودن.(چه نازی بدین تاج لهراسبی/بدین تازه آیین گشتاسبی)
این رو ممکنه بیشتر توضیح بدید؟ ربطش رو به موضوع اصلی بحث متوجه نمی‌شم.
ببینید شما پیش از این گفتید که سهراب وطن‌پرست بوده و اینجا هم فرمودید که تنها خواسته‌اش تاج و تخت ایران و همچنین توران برای خودش و پدرش بوده، جدای اینکه این دو مطلب با هم تناقض دارن، هدفش برای نابودی حاکمیت برای قبل از کشته‌ شدن ژنده‌رزم بوده و بعد از مرگ دایی‌ش قسم میخوره که حتی یک نیزه‌دار هم در ایران باقی نمیذاره.
نه دیگه ببینید دقیقا اصل صحبتم همینجا بود. انقدر ساده نگفتم.
من گفتم رستم و سهراب، دو شیوه‌ی وطن‌خواهی متفاوت بودن و از نظر من، فردوسی اینجا قصد نمادسازی داشته از دو گروه مختلف. این یک برداشت شخصیه و اصل حرف منم همینه.
شما چندین بار صحبتتون رو از ریل بحث خارج کردین و به نقاط دیگه گذار داشتین، خوشحال می‌شم توی بحث بمونیم و راجع به همین موضوع صحبت کنیم. یعنی این موضوع که آیا رویارویی دو ایرانی برای ما پیامی داشته؟
(مثلا رویارویی رستم و اسفندیار بیشتر بحث شده از این جهت. یک همچین گفت و گویی مدنظر دارم.)

می‌دونم نگه داشتن صحبت‌ها روی یک محور در چنین گفت و گوهایی سخته ولی اگر تلاش کنیم روی همین یک‌ محور بمونیم و خیلی جدا نشیم به نظرم پسندیده‌تره. :‌)‌)
 
خب اینکه درسته، تاثیری توی صحبتی که کردم نداره. :‌)

باز هم منافاتی با صحبت من نداره. یکی از دلایلی که باعث شده رستم، رستم باشه همینه دیگه. نه؟ ^-^
کاش با استدلال میگفتی که چرا ارتباطی ندارن.
این رو ممکنه بیشتر توضیح بدید؟ ربطش رو به موضوع اصلی بحث متوجه نمی‌شم.
من به نوشته‌ی شما نقد کردم که گفتین رستم مطیع شاه ایران بود و تفاوتی نداره که شاه کیه.
نه دیگه ببینید دقیقا اصل صحبتم همینجا بود. انقدر ساده نگفتم.
من گفتم رستم و سهراب، دو شیوه‌ی وطن‌خواهی متفاوت بودن و از نظر من، فردوسی اینجا قصد نمادسازی داشته از دو گروه مختلف. این یک برداشت شخصیه و اصل حرف منم همینه.
شما چندین بار صحبتتون رو از ریل بحث خارج کردین و به نقاط دیگه گذار داشتین، خوشحال می‌شم توی بحث بمونیم و راجع به همین موضوع صحبت کنیم. یعنی این موضوع که آیا رویارویی دو ایرانی برای ما پیامی داشته؟
(مثلا رویارویی رستم و اسفندیار بیشتر بحث شده از این جهت. یک همچین گفت و گویی مدنظر دارم.)
البته اگر سهراب رو بشه ایرانی دونست.
 
کاش با استدلال میگفتی که چرا ارتباطی ندارن.
شما گفتید فقط تاج و تخت ایران نبود، توران هم بود. خب منطقیه دیگه. بحثی نیست سرش. :‌)) رویای یکدست کردن ایران و توران رو در سر داشت اگه درست خاطرم باشه. (اگه این قسمت رو اشتباه می‌کنم اصلاح کنید.)
و گفتید که هرکس چنین قصدی داشته نابود شده در نهایت، این رو از ابتدا با ظاهری دیگه از واژگان، من هم گفتم.
بحثی توی این دو مورد نمی‌بینم.

اما اگر منظورتون اون قسمتی هست که گفتم از بحث خارج نشیم، باید بگم که خب یک پرسش مطرح شده، من نظر خودم رو گفتم ولی شما هنوز نظر خودتون رو نگفتید. با توجه به روحیه‌ی تحلیلی و استدلالیِ بالاتون به نظرم پاسخ جذابی برای این پرسش خواهید داشت.
درواقع من به دنبال بحث روی موضوع بیان شده هستم. نه نظریه‌ای که برای اون موضوع مطرح کردم و البته که این کار هم خوبه، ولی زیادی داریم می‌مونیم روش. می‌خوام نظر شما رو هم بدونم. :‌)
خب این از این.
من به نوشته‌ی شما نقد کردم که گفتین رستم مطیع شاه ایران بود و تفاوتی نداره که شاه کیه.
راستش داریم درباره‌ی یک کل صحبت می‌کنیم.
اما ممنونم از نقدتون. حتما بهش دقت می‌کنم. :‌)‌)
البته اگر سهراب رو بشه ایرانی دونست
چرا نشه؟ اگر بر این اساس باشه که رستم رو هم نمی‌تونیم ایرانی بدونیم و باید بگیم نیای او ضحاکه. کیخسرو رو هم همینطور!
 
اما اگر منظورتون اون قسمتی هست که گفتم از بحث خارج نشیم، باید بگم که خب یک پرسش مطرح شده، من نظر خودم رو گفتم ولی شما هنوز نظر خودتون رو نگفتید. با توجه به روحیه‌ی تحلیلی و استدلالیِ بالاتون به نظرم پاسخ جذابی برای این پرسش خواهید داشت.
درواقع من به دنبال بحث روی موضوع بیان شده هستم. نه نظریه‌ای که برای اون موضوع مطرح کردم و البته که این کار هم خوبه، ولی زیادی داریم می‌مونیم روش. می‌خوام نظر شما رو هم بدونم. :‌)
امیدوارم درست متوجه سوالتون شده باشم که چرا فردوسی این دو وطن‌پرست رو برابر هم قرار میده؟!
شاهنامه‌ی فردوسی نسخه‌ی منظوم شاهنامه‌ی ابومنصوریه و اون هم بر اساس اساطیر ایرانی و زرتشتی، شاهنامه‌های دوره ساسانی (خداینامگ‌ها) و رسوم و آداب و تاریخ منطقه خراسان و سیستان نوشته شده. پس فردوسی شخصا این دو نفر رو روبه‌روی هم قرار نمیده و به منبعش وفادار بوده. خاندان رستم هم به طور موروثی مدافع و نگهبان ایران بودن که احتمالا نمودی از طایفه‌ی سورن(با ریشه‌ی سکایی و سگزی) بوده که تاج بر سر پادشاه میگذاشتن. اما زمانی هم حکومت خودمختاری داشتن و از فرمان شاه ایران تبعیت نمیکردن تا اینکه در زمان ساسانیان دوباره ضمیمه‌ی ایران میشن(که این هم با بهمن در شاهنامه جلوه میکنه). در داستان رستم و اسفندیار هم رستم و سپاهش ایرانی خطاب نمیشن و سگزی نامیده میشن در تقابل با سپاه ایران. خود رستم هم به اسفندیار میگه "شهریار ایران".
چرا نشه؟ اگر بر این اساس باشه که رستم رو هم نمی‌تونیم ایرانی بدونیم و باید بگیم نیای او ضحاکه. کیخسرو رو هم همینطور!
اگر نیای رستم ایرانی نیست و خودش میتونه‌ ایرانی باشه پس سهراب هم میتونه علی رغم داشتن نیای ایرانی، ایرانی نباشه.(بماند که اینها مثل ملیت های امروزی اونقدر پررنگ نبودن)
 
آخرین ویرایش:
احتمالا نمودی از طایفه‌ی سورن(با ریشه‌ی سکایی و سگزی)
سکایی منظورتون همون سکاهایی هست که کوروش بزرگ در نبرد با اونها کشته شد؟
اگر نیای رستم ایرانی نیست و خودش میتونه‌ ایرانی باشه پس سهراب هم میتونه علی رغم داشتن نیای ایرانی، ایرانی نباشه.
من که همه‌شون رو ایرانی می‌دونم در نهایت :‌))
استدلال شما رو گفتم بیشتر.

+ممنونم از پاسختون. از هم‌صحبتی باهاتون لذت بردم. کلی هم یاد گرفتم.
 
Back
بالا