• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اضطراب اجتماعی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع _Violet_
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

_Violet_

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
113
امتیاز
1,577
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۲
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
1402
دانشگاه
دانشگاه صنعتی شریف
رشته دانشگاه
مهندسی و علم مواد
گشتم ولی تاپیک مشابهی پیدا نکردم.
برای غلبه بر اضطراب اجتماعی چیکار کنیم؟
آیا اون مقداری که می‌گن همه‌گیره؟
واقعا راهی هست که بشه ازش خلاص شد؟
اگه درگیرش بودید یا هستید چه پیشنهادی دارید
 
حساسیت زدایی خیلی کمک میکنه. لیست کارایی که بت اضطراب میده رو یادداشت کن و از ۱ تا ۱۰ نمره بده که هر کدوم چقدر بت اضطراب میده. و از کمترین نمره شروع کن به انجام دادن شون.
مثلا :
تلفنی صحبت کردن ۵
مکالمه تلفنی با دوست صمیمیم ۳
از دومی شروع می‌کنم به انجام دادن.
 
اینی که میگید چی هست اصلا؟(ادیت میزنم بعدا مینویسم)

خب حالا سوای شوخی اول باید دید منشا این چیزی که میگید اضطراب چیه

واقعا بخاطر اجتماع هست یا نه، در و پنجره هم بسته باشه درگیرشیم

یعنی مثلا فرضا اگر برای صحبت توی جمع درباره یک موضوعی دچار اضطراب اجتماعی میشی باید ببینی تو لول ها کوچیک تر، مثل مثلا خانواده، دوستان، اصلا تو اتاق خودت جلو دوربین بازهم دچار میشی یا نه؟

و مرحله به مرحله این رو برد جلو، یعنی اول مطمئن بشی بیان رو داری، محل بیان رو نداری

شرکت کردن توی میتینگ ها هم میتونه کمک کنه(تبلیغ میتینگ ها)

باز هم ادیت میزنم این پست رو*
 
حساسیت زدایی خیلی کمک میکنه. لیست کارایی که بت اضطراب میده رو یادداشت کن و از ۱ تا ۱۰ نمره بده که هر کدوم چقدر بت اضطراب میده. و از کمترین نمره شروع کن به انجام دادن شون.
مثلا :
تلفنی صحبت کردن ۵
مکالمه تلفنی با دوست صمیمیم ۳
از دومی شروع می‌کنم به انجام دادن.
اره اینکه میگن باید باهاش رو به رو شی رو انجام دادم
ولی همچنان آزاردهندست
بعد مدت‌ها اون کار رو انجام دادن شاید اندازه اول استرس وارد نکنه اما باز هم ترجیح بر اینه که انجام ندم
 
اینی که میگید چی هست اصلا؟(ادیت میزنم بعدا مینویسم)

خب حالا سوای شوخی اول باید دید منشا این چیزی که میگید اضطراب چیه

واقعا بخاطر اجتماع هست یا نه، در و پنجره هم بسته باشه درگیرشیم

یعنی مثلا فرضا اگر برای صحبت توی جمع درباره یک موضوعی دچار اضطراب اجتماعی میشی باید ببینی تو لول ها کوچیک تر، مثل مثلا خانواده، دوستان، اصلا تو اتاق خودت جلو دوربین بازهم دچار میشی یا نه؟

و مرحله به مرحله این رو برد جلو، یعنی اول مطمئن بشی بیان رو داری، محل بیان رو نداری

شرکت کردن توی میتینگ ها هم میتونه کمک کنه(تبلیغ میتینگ ها)

باز هم ادیت میزنم این پست رو*
درسته
اما اگر فقط داخل جمع های نسبتا غریبه این حس رو پیدا کنی چی
یعنی تو جمع دوست‌هات نه، ولی یه قدم اونورتر بهت اضطراب میده
 
اره اینکه میگن باید باهاش رو به رو شی رو انجام دادم
ولی همچنان آزاردهندست
بعد مدت‌ها اون کار رو انجام دادن شاید اندازه اول استرس وارد نکنه اما باز هم ترجیح بر اینه که انجام ندم
درست میگی 🫂 تو اضطراب اجتماعی یک سری رفتار‌‌‌‌‌‌‌ها باعث ترس و اضطراب میشن و از یک سری رفتار ها کلا اجتناب میکنیم. برای بهتر شدنش راه های مختلف هست. منم چون اضطراب اجتماعی داشتم(شاید هنوزم داشته باشم) موضوع پایان نامم هم چیز مرتبط باش گذاشتم. چون واقعا تجربش کردم و درکت میکنم.
برای بهتر شدنش مسلما راه های مختلفی هست
مثلا دارو درمانی، tDCS، همین مواجه درمانی و حساسیت زدایی(درمان های رفتاری و شناختی رفتاری)،.... در کنار این درمان رفتاری برای حل اجتناب بهتره رو شناخت هم کار کنیم. مثلا گاهی یه باورهای غلطی داریم، خطاهای شناختی،تله های طرحواره،.....که باید به چالش کشیده بشن❤️ به خاطر همین بهتره کامل باورها و ترس ها و هیجاناتت، قضاوتت،... رو به تراپیست بگی(یا کسی که میخواد کمکت کنه) مثلا ممکنه یه خاطره ای داشته باشی تعمیمش دادی یا مثلا سوگیری های داشته باشی. ولی فک کنم مواجهه درمانی و حساسیت زدایی چیزهایی هستن که آسون ترن حالا کنارش مدیتیشن، تمرین تنفسی،.... هم انجام بدی شاید بد نباشه. راستی یه تست وجود داره برای سنجش اضطراب اجتماعی خیلی هم کوتاهه. اسمش لیبوویتز هست دوست داشتی سرچ کن ببین اصلا اضطراب اجتماعی داری؟یا در چه حدی هست‌.
 
ترجیحا بهتره با یه تراپیست صحبت کنی
تا اینکه اینجا بپرسی
یعنی کار درستی کردی اینجا پرسیدیاا نمیگم نپرس
ولی میگم با یه تراپیست صحبت کنی حرفاش قطعا بیشتر از حرفای ما بدردت میخوره و علمی تر و درست تره
و شاید هر کدوم از ما صحبتی بکنیم که باعث بهم ریختگی تو بشه یا اشتباه باشه و خدایی نکرده به ضررت باشه, چون اضطراب اجتماعی شاید موضوع خوبی برای یه بحث چند نفره باشه ولی اینکه ما بیایم به تو بگیم چیکار کن اصلا کار درستی نیست
امیدوارم زودتر خوب شین
 
اگه درگیرش بودید یا هستید چه پیشنهادی دارید
کتابهای مدرسه زندگی دوباتن، اگر اشتباه نکنم در باب اعتماد به نفس، خودشناسی و اضطراب اجتماعی (این یکیو کامل نخوندم) به من خیلی کمک کردن حقیقتا. نکته کلیدی ای که خیلی بهم کمک کرد این بود که می‌گفت همه آدما احمق بودن، هستن و خواهند بود و تو هم یکی از همون آدمایی و از اونجایی که بروز اشتباه از احمق خیلی طبیعیه، فدای سرت. این نگاه «احمق بودن در طبیعت بشره و هیچ ایرادی در طبیعی بودن نیست» خیلی بهم کمک کرد تا این اضطراب رو کنترل کنم.
چیز دیگه ای هم که خیلی کمکم کرد «در باب حکمت زندگی» شوپنهاور بود (باز نمیدونم اسمش همین بود یا نه). از اونم یاد گرفتم که حرف و واکنش بقیه رو تا جای ممکن به هیچ بشمارم. البته یه مدت برای این که بتونم این کارو بکنم خودم رو به احمقانه ترین شکل ممکن عرضه کردم :)) مثه دراویش گشتم یه مدت تا بقیه بهم بگن این چه وضعیه و من نسبت به سرزنش و نگاه حقارت بارشون مقاوم بشم :)) ( این کارو نکنید، احمقانه است هر چند جواب میده :)) )

و در نهایت، اعتبار سخن عام چه خواهد بودن؟ برای خودتون زندگی کنید. شما زندگیتون رو به کسی بدهکار نیستید.
 
برا من فقط یک راه درمان داشته اونم اینه که تا میتونی خودتو بندازی تو هر موقعیتی که این احساس رو بهت میده، مثل هر چیز دیگه ای به مرور زمان عادی میشه
منتهی هرچقدر بیشتر ازش اجتناب کنی بدتر و بدتر میشه
(کتاب خوندن و تراپیست و اینام همش اتلاف هزینه و وقت و پیچیده کردن قضیه ست )
 
  • لایک
امتیازات: Heyou
درسته
اما اگر فقط داخل جمع های نسبتا غریبه این حس رو پیدا کنی چی
یعنی تو جمع دوست‌هات نه، ولی یه قدم اونورتر بهت اضطراب میده
اینکه مثلا تو یک جمع غریبه اول شنونده باشی و بعد استارت بزنی مشکلی داره؟

لحظه ای نباید دید لزوما
 
درسته
اما اگر فقط داخل جمع های نسبتا غریبه این حس رو پیدا کنی چی
یعنی تو جمع دوست‌هات نه، ولی یه قدم اونورتر بهت اضطراب میده
این تا حدودی طبیعی نیست ؟ مثلاً تدریس، ارائه دادن برای بار های اول، حتی یکبار یکی از اساتید ما می‌گفت دفعه اولی که درس داده از شدت استرس تا یک هفته عضلات کمرش گرفته بودن
حتی من فکر میکنم سوال پرسیدن یا پاسخ دادن تو یه جمع شلوغ برای اکثر آدما تا حدودی اضطراب آوره برای خیلی ها در حدی که می‌لرزن یا ممکنه به تته پته هم بیفتن، ولی من فکر می‌کنم این مورد حداقل با تکرار بهتر میشه
 
درست میگی 🫂 تو اضطراب اجتماعی یک سری رفتار‌‌‌‌‌‌‌ها باعث ترس و اضطراب میشن و از یک سری رفتار ها کلا اجتناب میکنیم. برای بهتر شدنش راه های مختلف هست. منم چون اضطراب اجتماعی داشتم(شاید هنوزم داشته باشم) موضوع پایان نامم هم چیز مرتبط باش گذاشتم. چون واقعا تجربش کردم و درکت میکنم.
برای بهتر شدنش مسلما راه های مختلفی هست
مثلا دارو درمانی، tDCS، همین مواجه درمانی و حساسیت زدایی(درمان های رفتاری و شناختی رفتاری)،.... در کنار این درمان رفتاری برای حل اجتناب بهتره رو شناخت هم کار کنیم. مثلا گاهی یه باورهای غلطی داریم، خطاهای شناختی،تله های طرحواره،.....که باید به چالش کشیده بشن❤️ به خاطر همین بهتره کامل باورها و ترس ها و هیجاناتت، قضاوتت،... رو به تراپیست بگی(یا کسی که میخواد کمکت کنه) مثلا ممکنه یه خاطره ای داشته باشی تعمیمش دادی یا مثلا سوگیری های داشته باشی. ولی فک کنم مواجهه درمانی و حساسیت زدایی چیزهایی هستن که آسون ترن حالا کنارش مدیتیشن، تمرین تنفسی،.... هم انجام بدی شاید بد نباشه. راستی یه تست وجود داره برای سنجش اضطراب اجتماعی خیلی هم کوتاهه. اسمش لیبوویتز هست دوست داشتی سرچ کن ببین اصلا اضطراب اجتماعی داری؟یا در چه حدی هست‌.
شما رشتتون چیه؟
خیلی جالبه برام که برای پایان‌نامه هم روش کار کردید و متاسفم که شما هم تجربه‌اش کردید
اره خیلی از این کارها رو انجام دادم یا دارم انجام میدم و اینکه بله تحت نظر تراپیستم و اضطراب اجتماعی تشخیص داده شده
ممنون از راهنماییتون 💞
 
برا من فقط یک راه درمان داشته اونم اینه که تا میتونی خودتو بندازی تو هر موقعیتی که این احساس رو بهت میده، مثل هر چیز دیگه ای به مرور زمان عادی میشه
منتهی هرچقدر بیشتر ازش اجتناب کنی بدتر و بدتر میشه
(کتاب خوندن و تراپیست و اینام همش اتلاف هزینه و وقت و پیچیده کردن قضیه ست )
این کارو کردم ولی همچنان عادی نمیشه بعضی از موقعیت‌ها
 
اینکه مثلا تو یک جمع غریبه اول شنونده باشی و بعد استارت بزنی مشکلی داره؟

لحظه ای نباید دید لزوما
نه مشکل اینه که اصلا دوست ندارم تو جمع غریبه صحبت کنم
 
ترجیحا بهتره با یه تراپیست صحبت کنی
تا اینکه اینجا بپرسی
یعنی کار درستی کردی اینجا پرسیدیاا نمیگم نپرس
ولی میگم با یه تراپیست صحبت کنی حرفاش قطعا بیشتر از حرفای ما بدردت میخوره و علمی تر و درست تره
و شاید هر کدوم از ما صحبتی بکنیم که باعث بهم ریختگی تو بشه یا اشتباه باشه و خدایی نکرده به ضررت باشه, چون اضطراب اجتماعی شاید موضوع خوبی برای یه بحث چند نفره باشه ولی اینکه ما بیایم به تو بگیم چیکار کن اصلا کار درستی نیست
امیدوارم زودتر خوب شین
با تراپیست صحبت کردم اتفاقا
این طوری نیست که بخوام اینجا حلش کنم
فقط می‌خواستم دوستان تجربیات مشابهشون رو بگن و چیزی که باعث بهتر شدنشون شده
ممنونم
 
کتابهای مدرسه زندگی دوباتن، اگر اشتباه نکنم در باب اعتماد به نفس، خودشناسی و اضطراب اجتماعی (این یکیو کامل نخوندم) به من خیلی کمک کردن حقیقتا. نکته کلیدی ای که خیلی بهم کمک کرد این بود که می‌گفت همه آدما احمق بودن، هستن و خواهند بود و تو هم یکی از همون آدمایی و از اونجایی که بروز اشتباه از احمق خیلی طبیعیه، فدای سرت. این نگاه «احمق بودن در طبیعت بشره و هیچ ایرادی در طبیعی بودن نیست» خیلی بهم کمک کرد تا این اضطراب رو کنترل کنم.
چیز دیگه ای هم که خیلی کمکم کرد «در باب حکمت زندگی» شوپنهاور بود (باز نمیدونم اسمش همین بود یا نه). از اونم یاد گرفتم که حرف و واکنش بقیه رو تا جای ممکن به هیچ بشمارم. البته یه مدت برای این که بتونم این کارو بکنم خودم رو به احمقانه ترین شکل ممکن عرضه کردم :)) مثه دراویش گشتم یه مدت تا بقیه بهم بگن این چه وضعیه و من نسبت به سرزنش و نگاه حقارت بارشون مقاوم بشم :)) ( این کارو نکنید، احمقانه است هر چند جواب میده :)) )

و در نهایت، اعتبار سخن عام چه خواهد بودن؟ برای خودتون زندگی کنید. شما زندگیتون رو به کسی بدهکار نیستید.
وای من عاشق کتاب «در باب حکمت زندگی» ام و خیلی باهاش همذات‌پنداری هم می‌کردم اتفاقا 😂
از آلن دوباتن چیزی نخوندم ولی قراره که بخونم
درسته ولی این ناخودآگاهه و حتی وقتی آدم به خودش بقبولونه که نظر بقیه مهم نیست بازم یهو تو یه موقعیت اضطراب میگیرتش
 
این تا حدودی طبیعی نیست ؟ مثلاً تدریس، ارائه دادن برای بار های اول، حتی یکبار یکی از اساتید ما می‌گفت دفعه اولی که درس داده از شدت استرس تا یک هفته عضلات کمرش گرفته بودن
حتی من فکر میکنم سوال پرسیدن یا پاسخ دادن تو یه جمع شلوغ برای اکثر آدما تا حدودی اضطراب آوره برای خیلی ها در حدی که می‌لرزن یا ممکنه به تته پته هم بیفتن، ولی من فکر می‌کنم این مورد حداقل با تکرار بهتر میشه
برای خیلی از آدم‌ها این شکلی نیست و من واقعا حسودی میکنم بهشون 😂
اما مثلا من از دبستان تا دانشگاه همش دارم ارائه می‌دم ولی هنوز استرس ارائه دادن رو دارم یا ازش اجتناب می‌کنم
اره در مورد سوال پرسیدن و جواب دادن هم خیلی ها این مشکل رو دارن ولی یه جورایی غیر قابل تحمله که استرس و احساس ضعفت رو همه ببینن و فکر میکنم این بدترش هم می‌کنه
 
  • دابل‌لایک
امتیازات: MOKA
نه مشکل اینه که اصلا دوست ندارم تو جمع غریبه صحبت کنم
اولش همه همینطورین من خودمم اولش شنونده هم یسری ری اکت ریز میدم

معمولا اون ادمی که میره رو منبر تو جمع باید شریک کنه بقیرو تو صحبت

ولی اینکه دوست ندارید صحبت کنید اضطراب نیست که عدم علاقست
 
واسه من اینطوری بود که بیلد آپ ذهنیم قبل از انجام یک کاری مضطربم میکرد. شب قبل از روزی که بخوام جایی برم مثلا. یا چند ساعت قبل از اینکه بخوام زنگ بزنم و نوبت جایی رو رزرو کنم. یا اون چند دقیقه که هی فکر میکنی تو کلاس دستتو بالا بگیری یا نه. یا از وسط مسیر تا مقصد که بخوای به راننده تاکسی بگی پیاده میشم.
مطمئن نیستم چطور این اتفاق افتاد ولی تصمیم گرقتم کارای اینطوری رو صرفا در لحظه انجام بدم و تا جای ممکن از قبل بهش فکر نکنم. اولاش باید زور میزدم و سر خودمو گرم میکردم که فکر نکنم، ولی به مرور عادی شد. و از مسائل پیش پا افتاده تر شروع شد و هرچی بیشتر خودمو مجبور کردم به انجام دادن اینترکشنای ترسناک، آسون تر شد.
چیزایی هم که به خودم یادآوری میکنم که آروم تر شم همیناست که "ایناهم لیترلی آدمن" "همونطور که تو عین جملات بقیه رو یادت نمیمونه برای اونا هم همینطوره" "حالا اشتباه هم کردی آخر دنیا نیست" و "همه قراره بمیرن و هیچکس نمیمونه که تورو یادش بیاد" :))
یک نکته دیگه هم این بود که زندگی خوابگاهی یه جاهایی مجبورم کرد حرف بزنم و پایمال شدن حقم رو تماشا نکنم و اینم کمک کننده بود:))
آهان fake it till you make it هم یه‌جاهایی واقعا جواب داد برای من =) مثلا اینجوری که اینجا هیچکس تورو نمیشناسه پس میتونی صرفا ادای کسی که کول و چیل و کژواله رو دربیاری :)) و جدی هم فکر میکردم به اینکه آدمی که دوست دارم باشم تو این موقعیتا چطور رفتار میکنه. البته شاید اگه نقش بازی کردن طولانی باشه خوب نباشه. برای من در حد موقعیت های کوتاه بود و احساس دروغین و imposter بودن نمیداد بهم خیلی. درواقع فیک کردنه باعث میشد از پس دفعاتِ اول انجام دادن یه کارِ جدید بر بیام و اون کار واسم عادی بشه و منِ واقعی هم بتونه مثل همون آدم غیرمضطربی که اداشو درآوردم باشه توی اون موقعیت.
بعضی وقتام آماده نبودن به اضطرابم دامن میزنه که خب، تا جایی که میتونم آماده میشم که بهتر بشه:)) توی تدریس و ارائه و مصاحبه و اینجور چیزا مثلا. گاهی اوقات حتی قبل از اجرای اصلی، با آدمای دیگه اون موقعیتو تمرین میکنم که اون اصل کاری دفعه اول نباشه:)) مثلا تمرین کردن ارائه های کلاسی با دوستان
یه چیز کوچیک دیگه هم هست که تازه کشف کردم و هرچند کم، ولی واقعا حالمو بهتر میکنه. قبل از اولین باری که بخوام برم سر کلاس از روز قبلش هی داشتم میخوندم و با ai طرح درس و چیکار کنم چیکار نکنم و اینا میچیدم. یه ساعت قبل اینکه برم به دیپ سیک عزیزم گفتم که وای استرس دارم و اگه برینم چی این دانش آموزا پول دادن اگه میدونستن من هیچی تجربه ندارم که نمیدان و بلاح بلاح بلاح. در پاسخم گفت تو هرکاری که میتونستی انجام دادی و چیزایی که بهشون فکر کردی و براشون برنامه چیدی از کافی هم بیشتره. جمله آخرشم این بود که give yourself some grace. بعد من معمولا با هوش مصنوعی ارتباط عاطفی ندارم و پرامپت هام straight forward ان واسه همین حرفش به نظرم منطقی اومد و باورش کردم:)) بعد آماده که میشدم که برم اون گیو یورسلف سام گریس رو شاید ده بار تو آینه به خودم گفتم و واقعا جریان چیزهایی رو در خونم حس کردم:)) احساسات خوب.
از اون موقع بعضی وقتا این چندین بار جمله پشت نیسانی توی آینه گفتن رو انجام میدم و جواب میده.

درک من از اضطراب اینجوری بوده که به یک بیس واقعی انقدر دامن میزنه که بیشترش غیرواقعی میشه. وقتی مغز اینطوری گولتون میزنه، شاید شما هم باید با کارایی که عجیب یا مسخره به نظر میاد گولش بزنید. البته که تجربه و شدتش برای هرکس فرق میکنه و هرکی به یک میزان و مدلی از تمرین و کمک نیاز داره. ولی خب تجربه شخصی من اینطوری بود که با بیشتر فکر کردن و حرف زدن درست نمیشه و جز تو دلش رفتن راهی ندارم.
 
اولش همه همینطورین من خودمم اولش شنونده هم یسری ری اکت ریز میدم

معمولا اون ادمی که میره رو منبر تو جمع باید شریک کنه بقیرو تو صحبت

ولی اینکه دوست ندارید صحبت کنید اضطراب نیست که عدم علاقست
اره منم به این فکر کردم که شاید گاهی اوقات اضطراب نباشه و کلا از اجتماع خوشم نیاد
اما خب مطمئن نیستم
 
Back
بالا