1. اگر سمپادی هستید برای دسترسی کامل به مطالب و امکانات سایت عضو شوید :
    ثبت نام عضویت

اثبات یا نقیض وجود خدا

شروع موضوع توسط pico ‏8 فوریه 2010 در انجمن فلسفه و منطق

?

آیا به وجود خدا اعتقاد دارید؟

  1. بله

    82.9%
  2. نه

    17.1%
  1. hossein9021

    hossein9021 کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,199
    امتیازات:
    +5,559 / -237
    نام مرکز سمپاد:
    علامه ی حلی همدان1
    شهر:
    همدان
    دانشگاه:
    علوم پزشكي شهيد بهشتي
    رشته دانشگاه:
    پزشكي
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    من دقیقا سوال های قبلمو می پرسم چون هیچ اثبات علمی ای نیووردید !!! این که دوتا فرض داریم و این محتمل تره یا اون یکی قابل ازمایش نیست اثبات علمی نیست
    فرضیه ای که بیان کردید اینه:جایگاه خوداگاهی در مغزه.
    و ما کارکردش رو می دونیم
    اثبات علمی یک فرض هم مشخصه ! اثبات فلسفیش هم مشخصه !! یا باید مشاهدات و ازمایشاتی در تایید و توضیحش بیارید
    شما به هیچ وجه !!تکرار می کنم به هیچ وجه برای ادعا هاتون اثبات علمی نیووردید و حتی نزدیک هم نشدید ،
    این رو مقایسه بکنید با این حرف که من مثلا بگم کار قلب پمپاژ خون هست ! خوب این حرف رو میشه مشاهده کرد با ازمایشات مختلف ثابت کرد ، توضیحش داد ، پارامتر هاش رو سنجید و محاسبه کرد !! ولی شما چیزی به اسم اثبات نیووردید
    بالفرض هم که دیدگاه مادیتون درست باشه( صرفا چون نگرشتون مادیه می گید که نگاه روحانی غلطه) چطور می خواید اثبات کنید جایگاهش در مغزه؟؟؟ شاید در عضو دیگه ای باشه ، وقتی نمی تونید مکانیسمش رو توضیح بدید چطور از جایگاهش حرف می زنید؟؟
    در نهایت اینکه خی توضیح الکی بدید من بازم سوالمو می پرسم تا جواب علمی بگیرم ؛)
     
    • لایک لایک x 1
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  2. hossein9021

    hossein9021 کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,199
    امتیازات:
    +5,559 / -237
    نام مرکز سمپاد:
    علامه ی حلی همدان1
    شهر:
    همدان
    دانشگاه:
    علوم پزشكي شهيد بهشتي
    رشته دانشگاه:
    پزشكي
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    من یک شخص بی طرفم و اگه علم واقعا برام مهم باشه نباید چیزی که شما تحت عنوان اثبات اوردید رو قبول کنم مگه اینکه تعصب داشته باشم و یا به علمی که بهش معتقدم چندان هم پایبند نباشم
    در ضمن اگه از نظرتون اثبات علمی کردید من دیگه بحثی ندارم><
     
  3. finn

    finn کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    297
    امتیازات:
    +1,351 / -79
    نام مرکز سمپاد:
    شهید دستغیب
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    1000
    اثبات بیک چیز صفر و صدی نیست که از درستی یا غلطی یک چیز صد در صد مطمئن باشیم. بهتره بدونید از دستاورد های علم هم، دقیقا نشون دادن همین موضوع بود!
    مشاهدات تجربی میتونن با نظریات محتلفی همخوانی داشته باشن. در اینجاست که معیارهای مهمی مثل "ابطال پذیری"، "سادگی" و...نظریات مطرح میشه.
    کار من هم چیزی بیش از همین نبود! نشون دادن اینکه یک دیدگاه روح باوران، هرگز با روش شناسی علمی تطبیق نداره. پس بر این اساس، علم حتما به دنبال یک توضیح مادی و آزمایش پذیر خواهد رفت.
    اما اینکه چنین توضیح مادی ای در جزئیات باید چگونه باشه و ارتباط رو دقیقا به چه نحوی تبیین کنه(چرا که میشه توصیحات مختلفی براش اورد)، مسئله ایه که همچنان پاسخ دقیقی نداره.
    بنابراین: علم بنا به تعریف روش شناختیش، به دنبال یک توضح مادی میگرده. اما هنوز آگاهی کاملی از جزئیات این توضیح نداره.
    مسیر علم هم دقیقا با "درجات صدق و توجیه معرفتی" پیش میره. یعنی اینکه کدوم توضیح "بهتره". معنی اثبات نظریات در علم هم اساسا یعنی همین.

    از اونجایی که برخی پدیده های دارای ارتباط مستقیم با خودآگاهی(مثل زبان) رو میشناسیم و میدونیم که جایگاه اونها در مغزه. طبعا چنین ارتباط نزدیکی باید در یک جا هم رخ بده!
     
  4. finn

    finn کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    297
    امتیازات:
    +1,351 / -79
    نام مرکز سمپاد:
    شهید دستغیب
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    1000
    چیزی که من بررسی کردم، میزان سازگاری هر کدوم با یک "توضیح علمی" بود(بنا به تعریف روش علمی)
    اما علم، هنوز به یک نظریه نهایی درباره "چگونگی این توضیح مادی" نرسیده. با این وجود، علاوه بر کلیتی که در بالا گفتم، گام های قابل توجهی هم در این راه برداشته. از جمله پدیده های دارای ارتباط نزدیک با خودآگاهی که طبعا باید در همون جاها به دنبالش گشت! یعنی مغز-زبان
     
  5. hossein9021

    hossein9021 کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,199
    امتیازات:
    +5,559 / -237
    نام مرکز سمپاد:
    علامه ی حلی همدان1
    شهر:
    همدان
    دانشگاه:
    علوم پزشكي شهيد بهشتي
    رشته دانشگاه:
    پزشكي
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    من می دونم که این نظر که خوداگاهی در مغزه معقوله برای کسی که دیدگاه مادی داره و حرفیم از روح نزدم تا الآن صرفا میگم چطور شمایی که چیز زیادی در مورد خودآگاهی نمی دونید، انقدر راحت ادعا های دیگه رو صرفا به این دلیل که چیز زیادی در موردش نمی دونید رد می کنید !!وقتی نمی دونید خودآگاهی دقیقا از کجا میاد چطور می تونید در مورد سایر مواردی که ممکنه بهش مرتبط باشن حکم صادر کنید؟؟ اصلا روح هم نه هزاران فرضیه میشه در موردش داد و بعضا قابل ازمایش باشن !! در ضمن در مورد اینکه مثلا این پدیده به مغز مربوطه سنجش خاصیم تا حالا صورت نگرفته که بگیم قابل سنجشه !!
    این استدلال رو فرضا ببین
    موارد مربوط به روح قابل سنجش و یا مشاهده با ابزارهای مادی نیست
    خودآگاهی تا کنون توسط ابزار های مادی سنجش نشده
    نتیجه: خودآگاهی مربوط به روح است
    من می دونم که فرض یک و دو دقیقا این نتیجه رو نمی ده و لی صرفا خواستم بگم از نظر معقول بودن یا نبودن هم نمی شه نظر داد و ممکنه از دیدگاه یه کسی که به روح معتقده با این استدلال پیش رفت
    اصلا روح چرا ، به جای روح توی فرض اول میشه هیولای اسپاگتی گذاشت( اینجاش مشکل داره ) و از نظر یه اسپاگتی گرا استدلال کرد ،
    شما هم باید از منظر بی طرف نظر بدید و گرنه هرکی می تونه از دیدگاه خودش معقول تر بودن اعلام کنه
     
  6. hossein9021

    hossein9021 کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,199
    امتیازات:
    +5,559 / -237
    نام مرکز سمپاد:
    علامه ی حلی همدان1
    شهر:
    همدان
    دانشگاه:
    علوم پزشكي شهيد بهشتي
    رشته دانشگاه:
    پزشكي
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    همراهی هیچ چیزرو ثابت نمی کنه، همراهی هیچ رابطه ای رو به جز همراهی بیان نمی کنه! حس درد دقیقا مشخص هست که از نظر فیزیولوژیک چطور درست میشه ولی خود حس و نمودش قابل توضیح نیست با این مسائل( فک نکنم خودآگاهی حس درد به زبان مربوط باشه)
     
  7. finn

    finn کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    297
    امتیازات:
    +1,351 / -79
    نام مرکز سمپاد:
    شهید دستغیب
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    1000
    فهمیدن "برخی" چیزهای مرتبط به یک پدیده، هیچ نیازی به فهمیدن منشاء اون نداره، بلکه برعکس، خیلی اوقات راهنمای ما در پیدا کردن منشاء یک چیزه!
    از بزرگترین نمودهای خودآگاهی، که همزمان "میدونیم" از مهمترین کارکردها و مزیت های زیستی شم هست، زبانه. یعنی به کار بردن کلمه "من" و استفاده از اون برای ارتباط برقرار کردن با سایرین(مثلا اجداد ما میتونستن وقتی در یک منطقه شیر میدیدن، برگردن و به بقیه اعلام کنن "من اونجا یه شیر دیدم" و سایرین هم از این خطر آگاه باشن). این رو هم بخوبی میدونیم که منشاء زبان در مغزه.
    نکته ذیگه اینکه کارکردهای سایر اعظای بدن تاحد خیلی زیادی مشخصن و میدونیم که ربط چندان مستقیمی به مغز ندارن.
    طرفداری من از دیدگاه مادی، به سبب نزدیکی و سازگاری خیلی بیشتر اون با "مرام روش علمیه". در حالی که سایر توضیحات مثل خدا و روح و...تناقض آشکاری با روش آزمایش محور علمی دارن.
    و نکته بعدی اینکه، از جمله شواهد دیگه ای که میتونه مارو به این رویکرد خوشبین کنه، پیشرفت روزافزونشه. نورولوژی و تبیین های مبتنی بر مغز تابحال گام های بزرگی در فهم بیشتر احساسات و روان داشتن. در حالی که تبیین های روح محور همچنان در کتابهای چندصدساله موندن! و البته خودشون سوالات بی شماریو ایجاد میکنن که جواب دادن بهشون محاله و قضیه رو بیشتر از تبیین، پیچیده تر میکنن.
    اتفاقا همراهی میتونه بیانگر خیلی چیزها باشه. همراهی دو پدیده، از راهنماهای مهم ما در بررسی اونهاست.
     
    • لایک لایک x 1
  8. hossein9021

    hossein9021 کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,199
    امتیازات:
    +5,559 / -237
    نام مرکز سمپاد:
    علامه ی حلی همدان1
    شهر:
    همدان
    دانشگاه:
    علوم پزشكي شهيد بهشتي
    رشته دانشگاه:
    پزشكي
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    محدود کردن و سعی در توضیح قضیه با مثال زبان یه مغلطس ( این تعریفش )
    خودآگاهی هایی مثل درد ترس خشم هم هستن که نمی شه در موردشون توضیح داد چه در انسان چه در حیوانات !!
    اصلا حیوانات هم اگه فرض کنیم درد می کشن( چون نمی تونیم منشاشو توضیح بدیم نمی تونیم با یقین بگیم درد می کشن)اونا که من ندارن!!!
    پس این خودآگاهی هیچ ربطی به من نداره و این مغلطس اسمشو نمی دونم ولی تعریف و توضیحش مشخصه !!

    همراهی در مقام شناخت شاید کمک کننده باشه ولی اثبات کننده نیست تازه شاید خودش گمراه کننده هم باشه باز با این حال همراه حس درد با نرونش و یا ترس با قسمت مخصوصش در مغز هیچ چیزی رو اثبات نمی کنه در مورد منشا خوداگاهی


    پ.ن:یعنی چی صد ها ساله تو کتابا موندن؟یک دین ادعا می کنه در مورد روح توضیح میده حالا با یا بدون اثبات و میگه فلان کار باعث ارامشه و فرد انجام میده و ارامش میگیره !خوب این دیگه نیاز به پیشرفت روزانه ی دین‌ نداره!
     
    آخرین ویرایش: ‏9 نوامبر 2018 در 02:59
    • دیسلایک دیسلایک x 2
  9. finn

    finn کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    297
    امتیازات:
    +1,351 / -79
    نام مرکز سمپاد:
    شهید دستغیب
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    1000
    اصل و اساس مفهوم "خودآگاهی" دقیقا یعنی "من".
    https://fa.wikipedia.org/wiki/خودآگاهی#تعریف

    چیزی که با عنوان درد و ترس و ...ازش نام بردید، درواقع آگاهیه که با خودآگاهی یکی نیست:
    https://fa.wikipedia.org/wiki/آگاهی
    در واقع آگاهی، گسترده تر از خودآگاهیه.

    بنابراین مفهوم خودآگاهی، ارتباط تنگاتنگی با مفهوم زبان شناختی "من" داره. به همین دلیل هست که امروزه هم زبانشناسی از حوزه هاییه که برای حل مسئله ازش کمک میگیرن.

    در آخر، مطالعه این دو مقاله هم به عنوان نمونه هایی از پیشرفت علم در اینباره میتونه جالب باشه:
    http://www.bbc.com/persian/science-39492020
    http://www.neurosafari.com/خودآگاهی-یا-هوشیاری-چیست؟/

    * درد هم با "نئوکورتکس" مغز پیوند خورده. بطور خلاصه، همینکه میتونیم با تغییرات "فیزیکی" در مغز، باعث تغییرات ذهنی بشیم، نه برعکس، نشان از وابستگی زیاد پدیده های ذهنی به مغز میده. گرچه این لزوما به معنای شناخت کامل حس "درد" نیست، ولی سرنخ مهمیه که بجای رویکردهای دوآلیستی، که هیچ گونه شواهد تاییدی نداشتن، باید به رویکرد ماتریالیستی(نورولوژی و بیولوژی) اهمیت بیشتری بدیم. در واقع به همین دلیل هم هست که اکثر فیلسوفان ذهن امروزی، مثل دنیل دنت و جان سرل و...در همین مسیرن و تاکید زیادی روی عصب شناسی دارن. در حالی که تئوری های روح باورانه، هرگز نمیتونن تبیین مناسبی از این موضوع ارائه بدن. چرا که نه قادر توضیح نحوه ارتباط دو جوهر مادی و ذهنی(روحانی) بودن، و اگر هم مثل لایبنیتس به جدایی این دو و نبود ارتباط بینشون، اما جبر همزمانشون معتقد باشن(مثل دوتا ساعت جداگانه همزمان. مثلا همون موقع که در مغز تغییر ایجاد میکنیم، همزمان روح هم بخودی بخود و مستقل، بطور جبری، "درد" ایجاد میکنه)، نیازمند اضافه کردن انبوهی فرض غیر تجربی و پیچیده هستن. از جمله نحوه تنظیم شدنشون و...
    موندن در چندصد سال پیش هم یعنی تابحال هیچ پیشرفتی در تبیین این رابطه نداشتن و همچنان با انبوهی سوال بی جواب روبرو بودن. اما علم گام های بزرگی با توجه به دید ماتریالیستی برداشته. از جمله همین "تحریک مغز=>احساس"، ساختن داروهای مختلف بر همین اساس و انبوهی پیشرفت دیگه...
     
    آخرین ویرایش: ‏9 نوامبر 2018 در 03:41
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  10. احسان از نوع قیچی ساز

    احسان از نوع قیچی ساز کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    234
    امتیازات:
    +379 / -20
    نام مرکز سمپاد:
    شهید مدنی 1
    شهر:
    تبریز/قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    بارهم نمدونم
    رشته دانشگاه:
    نمدونم
    درد با خوداگاهی فرق داره خوداگاهی یعنی میلی که بدن تو نسبت به انجام کار داره مثال شما همزمان گرسنه هستید وکار مهمی هم دارید
    میل شما تصمیم میگیره چه کار کنه اما در مورد بچه ها تا بحال این را دیدی که برا قصا دادن به بچه از عروسک استفاده زیرا دهن او به دوشرطی بودن پاسخ میده شما هیج محرک هم نداشته باشید انسان بالغ بازهم علاقه به انجام کاری را نشان میدهد از کجا می اد عطش (حس یا روح ) در حیوانات مانند کودکان هر پیشرفتی باش لر حسب نیاز وتکامل داره همه پیشرفت بر حسب نیازه ایامغز انیان بدون احساسات راحت تر نبود چه جهشی باعث تغییر بینش انسان در طبیعت شد؟ برا این ها جوابی نیست زیرل همه این ها حادث هستند
     
  11. احسان از نوع قیچی ساز

    احسان از نوع قیچی ساز کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    234
    امتیازات:
    +379 / -20
    نام مرکز سمپاد:
    شهید مدنی 1
    شهر:
    تبریز/قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    بارهم نمدونم
    رشته دانشگاه:
    نمدونم
    براهین خداشناسی

    برها حرکت که ابتدا از سوی ارسطو مطرح شده است، در کتابهای کلام
    • مقدمه۱. موجودهایی که در عالم مشاهده می‌شود، همگی تغییر می‌کنند و حرکت دارند.
    • مقدمه۲. بر اساس اصل علیت، هر حرکتی نیاز به محرّک و موجودی دارد که آن حرکت را ایجاد کرده باشد
    • مقدمه۳. به جهت اینکه دور و تسلسل در میان علت‌ها، ممکن نیست، پس نیاز به محرّکی است که خودش ثابت باشد و حرکت و تغییری نداشته باشد.
    • نتیجه: بنابراین، وجود خدا به عنوان موجودی که هیچ حرکتی ندارد و همواره ثابت است، اثبات می‌شود
    برهان حدوث که در میان متکلمان طرفداران بیشتری دارد، بر این ویژگی مشترک موجودهای عالم تکیه دارد که تمامی آنها به غیر از یک موجود، زمانی نبوده‌اند و بعد بوجود آمده‌اند و حادث هستند. در این استدلال، حادث، موجودی است که زمانی نبوده‌اند و هر کدام در یک زمانی مختص به خود بودجود آمده‌اند.
    این استدلال بیان می‌کند:

    مقدمه ۱: تمام موجودهایی که در عالم مشاهده می‌شود، حادث هستند.
    مقدمه ۲: بر اساس اصل علیت و باطل بودن دور و تسلسل، هر موجودی که زمانی نبوده و بعد بوجود آمده است، نیاز به خالقی دارد که خودش حادث نیست.
    بنابراین، خدابه عنوان موجودی که همیشه بوده است و بقیه موجودها را در زمان بوجود آورده است، ثابت می‌شود.

    در این دسته از برهان‌ها که به برهان صدیقین معروف است، از راه اصل هستی و اینکه اصل هستی و حقیقت آن، قابل انکار و تشکیک نیست، وجود خدا اثبات می‌شود.
    مقدمه۱. اصل وجود( که غیر قابل تردید است)، عدم را نمی‌پذیرد؛

    مقدمه2. آنچه قابلیت عدم ندارد و عدم نمی‌پذیرد، واجب الوجود است؛

    نتیجه: اصل هستی، واجب الوجود است.

    با توجه به این که اصل هستی، مسئله‌ای بدیهی است و هر کسی آنرا قبول دارد، وجود واجب الوجود بالذات که همان خدای ادیان است، نیز امری بدیهی است و نیازی به اثبات ندارد و با کوچکترین توجهی می‌توان به آن رسید

    در این دسته از برهان‌ها که به برهان‌های وجودی معروف شده است، با تحلیل و دقت در مفهوم خدا، وجود خدا اثبات می‌شود. یعنی تعریف خدا مستلزم آن است که چنین موجودی وجود خارجی داشته باشد. تقریرهای متعددی از این برهان، در الهیات مسیحی ارائه شده است. قدیس آنسِلم (متولد ۵۰۳ق /۱۱۰۹م) نخستین فردی است که از این روش برای اثبات وجود خدا استفاده کرد. وی بدون آن که از نام برهان وجودی استفاده کند، دو تقریر از این برهان ارائه کرد. بعدها کانت، این دسته از براهین را برهان وجودی نامید. یکی از تقاریر ارائه شده از سوی آنسلم چنین است:

    مقدمه۱. خدا موجودی است که کامل‌تر از او نمی‌توان تصور کرد؛

    مقدمه۲. اگر فرض کنیم که خدا در خارج وجود نداشته باشد، یعنی فقط در ذهن انسان موجود است؛

    مقدمه۳. موجودی که هم در ذهن هست و هم در خارج، برتر است از موجودی که فقط در ذهن وجود دارد؛

    مقدمه۴. بنابراین اگر خدا در خارج موجود نباشد، یعنی خدا کامل‌ترین موجودی که قابل تصور است نیست و از او کامل‌تر نیز می‌توان تصور کرد و این خلف است؛

    بنابراین، خدا باید در خارج از ذهن ما موجود باشد و گرنه خلاف تعریف ماخواهد بود.

    تقریر برهان اجمالاً به این نحو است که با پذیرش اینکه واقعیتی و وجودی هست، هر موجودی، یا وجود ذاتاً برایش ضرورت داشته که در این صورت وجود واجب الوجود اثبات می شود و ما به مطلوب خود می رسیم یا اینکه وجود، ذاتاً برایش ضرورت نداشته است و آن، ممکن الوجود است. ممکن الوجود هم نیازمند به علتی است که او را موجود کند و آن علت اگر خود ممکن الوجود باشد یا ممکنی دیگر، به دور و تسلسل منجر می شود که هر دو محال هستند؛ پس به ناچار باید به علتی که خود، ممکن نباشد، منتهی شود و آن، همان واجب الوجود است. ایشان در برخی کتب دیگر به توضیح بیشتر این مطلب می پردازند و برهان را به تفصیل این گونه بیان می کنند:

    بی تردید می پذیریم که واقعیتی هست که یا واجب است یا ممکن. اگر هستی را واجب بدانیم، وجود واجب را پذیرفته ایم. پس مطلوب ما که اثبات واجب است، به دست آمد و اگر هستی را ممکن فرض کنیم نیز باید علتی داشته باشد. اگر علت ممکن باشد، خود آن هم نیازمند علتی است و به همین ترتیب اگر این سلسلۀ علل، هیچ علت واجب الوجودی نداشته باشد، این مجموعه از دو حال بیرون نیست یا اینکه این مجموعه، واجب الوجود بالذات است یا اینکه این مجموعه ممکن الوجود است. اگر این مجموعه واجب الوجود بالذات باشد، با اینکه همه افرادش ممکن الوجودند،لازم می آید که یک حقیقت واجب(= مجموعه) با حقیقت های ممکن(= افراد مجموعه) قوام یافته باشد و این، خلف و محال است. اما اگر این مجموعه را ممکن الوجود بدانیم، کاملاً نیازمند علتی است که به آن وجود داده باشد و این علت یا خارج از آن مجموعه است یا داخل در آن مجموعه. در صورتی که آن را جزء مجموعه فرض کنیم، به این معنا که یکی از افراد این مجموعه را واجب فرض کنیم، این فردِ واجب نمی تواند جزء مجموعه ای باشد که همۀ افراد آن، ممکن فرض شده بودند؛ یعنی این فرض، بر خلاف فرض پیشین و خلف است و اگر این فرد را که داخل در مجموعه و در عین حال علت مجموعه است، ممکن فرض کنیم، در آن صورت نیز این فرد ـ که علت مجموعه نیز هست ـ باید نخست علت تک تک افراد و اجزای مجموعه باشد و چون خودش یکی از افراد مجموعه است، نتیجه آن می شود که خودش، علت خودش واقع شود که این محال است. پس تنها یک صورت باقی می ماند و آن، این است که این علت حقیقی خارج از آن مجموعه باشد و این حقیقتِ خارج از مجموعه، نمی تواند یک حقیقت ممکن باشد؛ زیرا همۀ علت های ممکن را داخل در آن مجموعه فرض کردیم.
    بنابراین این علتی که خارج از آن مجموعه است، واجب الوجود بالذات است. پس نتیجه می گیریم که پدیده های ممکن سرانجام به یک علت واجب الوجود منتهی می شوند و چنان نیست که هر پدیدۀ ممکنی دارای سلسلۀ بی پایان از علت های ممکن باشد.
    فیلسوفان در تحلیل برهان سینوی می فرماید: بوعلی، محاسبه عقلی و فیلسوفانه خویش را از راه تقسیم موجود به واجب الوجود و ممکن الوجود و استلزام ممکن الوجودِ واجب الوجود را، انجام داده است؛ که به حکم بدیهی عقلی دارای یکی از دو حالت ذیل خواهد بود:
    الف. موجود بودن از ذات او تفکیک ناپذیر است؛ به عبارت دیگر موجود بودن ضروری اوست، آن چنان که برای مثال، زوج بودن از عدد 4 تفکیک ناپذیر است و ضروری ذات عدد 4 است و آن چنان که 180 درجه بودن مجموع زوایای مثلث از ذات مثلث، تفکیک ناپذیر است و ضروری ذات اوست؛ چنین موجودی به حسب تعریف واجب الوجود است.
    ب. موجود بودن از ذات او تفکیک پذیر است؛ یعنی هیچ گونه امتناعی ندارد که آن چیز موجود نباشد و به عبارت دیگر موجود بودن برای ذات او ضروری نیست. ذات او ذاتی است که نه ایجاب می کند موجود باشد و نه ایجاب می کند معدوم باشد، آن چنان که جفت بودن برای گردو، مقدار و مساحت معین و یا شکل کره یا مکعب یا استوانه داشتن برای جسم ضروری نیست و از جسم قابل تفکیک است. چنین موجودی به حسب تعریف ممکن الوجود است.
    اکنون که دانستیم موجود، بلکه موجوداتی در جهان هست و موجود به حسب فرض عقلی، از یکی از دو قسم بالا خارج نیست؛ می گوییم: هر موجودی را که در نظر بگیریم یا واجب الوجود است و یا ممکن الوجود. اگر واجب الوجود است، مدعای ما که در حال حاضر این است که جهان هستی از واجب الوجود خالی نیست، ثابت می شود و اگر ممکن الوجود است، باید واجب الوجودی در کار باشد تا این ممکن الوجود موجود شود؛ زیرا ممکن الوجود به حسب فرض از ناحیه ذات خود ایجاب نمی کند که موجود یا معدوم باشد، پس موجود بودن و موجود نبودن او وابسته به علتی خارج از او و با موجود بودن آن علت، او موجود می شود و با نبودن آن، معدوم می گردد. پس آن علت را مورد بررسی قرار می دهیم و همین دو فرض را درباره او اجرا می کنیم؛ زیرا آن علت یا واجب الوجود است و یا ممکن الوجود. اگر واجب الوجود است، مدعای ما ثابت است و اگر ممکن الوجود است، به علت دیگری نیازمند است که آن نیز یا واجب الوجود است و یا ممکن الوجود و اگر ممکن الوجود است، نیازمند به علت دیگری و همین طور، و بالاخره باید منتهی شود به واجب الوجود؛ زیرا اگر منتهی نشود، تسلسل علل غیرمتناهیه لازم می آید و در مباحث «علت و معلول» اثبات شده است که تسلسل علل غیرمتناهیه، ممتنع است.
    پس، خلاصه این برهان این است: هر موجودی یا واجب است و یا ممکن، و اگر ممکن است باید منتهی و متکی باشد به واجب، وگرنه تسلسل علل لازم می آید و تسلسل علل محال است.
    ابن سینا در نمط چهارم کتاب اشارات پس از بیان استدلال، استدلال خود در اثبات واجب را برهان صدیقین می نامد. وی بر خود می بالد و می گوید «فتأمل...»، ببینید ما چگونه واجب الوجود را اثبات کردیم؛ تنها از راه مطالعه در وجود، صانع را اثبات کردیم و هیچ یک از خلق را به عنوان واسطه در دلیل خود اخذ نکردیم، نه مانند متکلمان که حدوث عالم را واسطه اثبات قرار دادند و نه مانند کسانی که در برهان محرک اول، حرکت را واسطه قرار دادند

    الف. اصالت وجود: آنچه تحقق دارد، حقیقت وجود است. ماهیات، موجود بالعرض و المجاز می باشند.
    ب. وحدت وجود: حقیقت وجود قابل کثرت تباینی نیست و اختلافی را که می پذیرد، تشکیکی و مراتبی است، یا مربوط است به شدت و ضعف و کمال و نقص وجود و یا مربوط است به امتدادات و اتصالات که نوعی تشابک وجود و عدم است و به هرحال کثرت که در وجود متصور است، کثرتی است که توأم با وحدت، و از نظری، عین وحدت است (وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت).
    ج. حقیقت وجود: عدم را نمی پذیرد. موجود از این جهت که موجود است، هرگز معدوم نمی شود و معدوم از این جهت که معدوم است، موجود نمی شود. حقیقت معدوم شدن موجودات عبارت است از محدودیت وجودات خاصه، نه اینکه وجود، پذیرندۀ عدم گردد. به عبارت دیگر: عدم، نسبی است.
    د. حقیقت وجود بما هو: قطع نظر از هر حیث و جهتی که به آن ضمیمه گردد، مساوی است با کمال و اطلاق و غنا و شدت و فعلیت و عظمت و جلال و لاحدّی و نوریت، اما نقص، تقیید، فقر، ضعف، امکان، کوچکی، محدودیت و تعیّن، همه اعدام و نیستی ها می باشند و یک موجود از آن جهت متصف به این صفات می گردد که وجود محدود و توأم با نیستی است. پس این ها همه از عدم ناشی می شود؛ حقیقت وجود نقطۀ مقابل عدم است و آنچه از شئون عدم است، از حقیقت وجود بیرون است؛ یعنی از حقیقت وجود منتفی است و از آن سلب می شود.
    هـ. راه یافتن عدم و شئون آن از نقص و ضعف و محدودیت و غیره، همه ناشی از معلولیت است: یعنی اگر وجودی معلول شد و در مرتبه متأخر از علت خویش قرار گرفت، طبعاً دارای مرتبه ای از نقص و ضعف و محدویت است؛ زیرا معلول عین ربط و تعلق و اضافه به علت است و نمی تواند در مرتبۀ علت باشد، معلولیت و مفاض بودن، عین تأخر از علت و عین نقص و ضعف و محدودیت است.
    اکنون می گوییم حقیقت هستی موجود است؛ به معنی اینکه عین موجودیت است و عدم بر آن محال است و از طرفی حقیقت هستی در ذات خود، یعنی در موجودیت و در واقعیت داشتن خود مشروط به شرطی و مقید به هیچ قیدی نیست. هستی چون که هستی است، موجود است، نه به ملاک دیگر و مناط دیگر و هم نه به فرض وجود شیء دیگر؛ یعنی هستی در ذات خود مشروط به هیچ شرطی نیست و از طرف دیگر کمال و عظمت و شدت و استغنا و جلال و بزرگی و فعلیت و لاحدّی که نقطۀ مقابل نقص و کوچکی و امکان و محدودیت و نیاز می باشند، از وجود و هستی بر می خیزند؛ یعنی جز وجود، حقیقتی ندارد. پس هستی در ذات خود مساوی است با نامشروط بودن به چیز دیگر؛ یعنی با وجوب ذاتی ازلی و هم مساوی است با کمال و عظمت و شدت و فعلیت.
    بنابراین حقیقت هستی در ذات خود قطع نظر از هر تعیّنی که از خارج به آن ملحق گردد، مساوی است با ذات لایزال حق؛ پس اصالت وجود، عقل ما را مستقیماً به ذات حق رهبری می کند، نه چیز دیگر. غیر حق را که البته جز افعال و آثار و ظهورات و تجلیات او نخواهد بود، با دلیل دیگر باید پیدا کنیم.
    از طرف دیگر وقتی با دیدۀ حسی و علمی به جهان می نگریم، جهان را گذرا و پذیرندۀ عدم می بینیم؛ یعنی واقعیت ها را محدود و مشروط می بینیم، با وجوداتی برخورد می کنیم که یک جا هستند و جای دیگر نیستند و یا گاهی هستند و گاهی نیستند، با نقص و خردی و امکان و محدودیت و مشروطیت و وابستگی توأمند. پس جهان عین همان واقعیت نفی ناپذیر نیست، بلکه به واسطۀ آن واقعیت، واقعیت دار و بدون آن بی واقعیت خواهد بود.
    یعنی حکم می کنیم که جهان عین حقیقت هستی نیست. جهان، ظل هستی است، جهان هستی توأم با نیستی است؛ پس جهان معلول و اثر است، ظهور و تجلی است، شأن و اسم است.
    فلسفی متکی به وجودشناسی، از آن جهت که وجود، وجود است، ما را قبل از هر چیزی به خدا رهبری می کند و اولین موجودی که می شناسد، خداست.
    برهان صدیقین که صدرالمتألهین اقامه کرده را مبتنی بر دو اصل اساسی فلسفۀ او، یعنی اصالت وجود و وحدت وجود قائم می داند که به دو مقدمه نیاز دارد:
    مقدمه اول: چنان که در محل خود ثابت شده است، ماهیات، اموری اعتباری هستند و آن چیزی که قطع نظر از اعتبار ذهنی متحقق و واقعیت دار است و بلکه عین تحقق و واقعیت است، وجود و هستی است. این مسئله همان است که «اصالت وجود» نامیده می شود و صدرالمتألهین در میان فلاسفه قهرمان این مسئله به شمار می رود؛ یعنی اوست که این مسئله را برای اولین بار به این صورت طرح کرده و براهین محکمی بر آن اقامه نموده است.
    مقدمه دوم: موجود که بنابر اصالت وجود، متحقق و بلکه عین تحقق است، و حقیقت است و بلکه جز وجود چیزی نیست. در ذات خود اقتضای وحدت دارد؛ یعنی حقیقت وجود اولاً حقیقت واحد است، نه حقیقت های متباینه، و به تعبیر دیگر حقیقت وجود طبیعت واحد دارد، نه طبایع متعدد و ثانیاً این حقیقت در ذات خود از آن جهت که وجود است، وحدت را اقتضا می کند، پس هر چه را حقیقت فرض کنیم، بازگشت به همان حقیقت وحدانی است؛ یعنی هر چه هست، همان حقیقت وجود یا شئون و تجلیات وجود است و به هر حال ثانی برای او نیست.
    پس بنابر مقدمه اول، حقیقت وجود اصیل و حقیقی است و بلکه عین تحقق است و بنابر مقدمه دوم، واحد است و ثانی ندارد، خودش است و شئون خودش و بس. حال این حقیقت یا واجب است یا ممکن. اگر واجب است، فهو المطلوب، اگر ممکن است، پس قائم به غیر است؛ ولی فرض این است که حقیقت وجود ثانی ندارد؛ پس اگر قائم به چیزی باشد، باید قائم به خود باشد. پس حقیقت وجود، ماورائی ندارد تا قائم به آن ماوراء باشد، پس حقیقت وجود، واجب است.
    بنابراین فیلسوف که با دید فیلسوفانه در جهان هستی تأمل کرده و اندیشۀ دقیق و رقیق فلسفی را به کار می اندازد، آنچه را که در قدم اول کشف می کند، حقیقت وجوبیه است و پس از آن باید در جستجوی ممکنات برآید و اگر بخواهد همان مسیر عقلانی فلسفی را ادامه دهد، ناگزیر است از اینکه ذات واجب الوجود را پله و نردبان قرار دهد برای اثبات وجود ممکنات. ولی البته از نظر فیلسوف، ممکنات به منزلۀ ثانی وجود پروردگار نیستند؛ بلکه از قبیل شئون و تجلیات ذات پروردگارند که اگر چه آن ها در مرتبۀ ذات حق نیستند، ولی ذات حق در مرتبۀ آنهاست: ((هُوَ مَعَکُم أینَما کُنتُم))؛ «و او با شماست هر کجا باشید!».
    دانشمندان روان شناس و روان کاو در قرن اخیر به این حقیقت پی برده اند که انسان در ماوراء شعور ظاهر خویش، شعوری مخفی دارد. گویی در پس این «من» ظاهر، «من» پشت پرده ای نیز وجود دارد.
    برخی از این دانشمندان چنین فرض کرده اند که عناصر «من» پنهان همه از شعور ظاهر، به باطن گریخته و تغییر شکل داده اند، ولی برخی دیگر به اصالت شعور باطن ایمان و اعتراف دارند و شعور اخلاقی، شعور هنری، شعور علمی، هم چنین شعور مذهبی روان انسان را اصیل و ناشی از سرشت او می دانند.
     
  12. hossein9021

    hossein9021 کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,199
    امتیازات:
    +5,559 / -237
    نام مرکز سمپاد:
    علامه ی حلی همدان1
    شهر:
    همدان
    دانشگاه:
    علوم پزشكي شهيد بهشتي
    رشته دانشگاه:
    پزشكي
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    فرقی نداره ، چه حس درد چه تصور از من،
    در مورد حس درد هم توضیح خاصی در مورد حسش داده نشده!!
    این که مرتب بگید گام های زیاد و پیشرفت های زیادی صورت گرفته چیزی پیشرفت نمی کنه !! علم کلا هیچ راهی تا حالا برای توضیح این مسائل نداشته!!! شاید بگه کارش چیه (البته بدون اثبات و صرفا توجیه) ولی هیچ وقت تا الان نتونسته توضیح منطقی ای ارائه بده از ماهیتش !!
    به طور کلی نتونسته هنوز متوجه بشه چطور ارتباط های عصبی و سیناپسی به این تصور ما از جهان منتهی میشن!!
    حدسم اینه باز میگید که علم گام های خیلی فراخی در این زمینه برداشته.
     
  13. احسان از نوع قیچی ساز

    احسان از نوع قیچی ساز کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    234
    امتیازات:
    +379 / -20
    نام مرکز سمپاد:
    شهید مدنی 1
    شهر:
    تبریز/قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    بارهم نمدونم
    رشته دانشگاه:
    نمدونم
    هیچگاه علم نمی تواند این مثال را توجیه کند نطریه تکامل پیشرفت بزرگی برای جسم ما بود نه روح ما تنها برهان شما برای بی خدایی برهان شر بردلی است علاوه بر فلاسفه مسلمان، در جهان غرب نیز، کسانی چون الوین پلانتینگا از منتقدان برجسته برهان شر به‌شمار می‌آیند. پلانتینگا در کتاب فلسفه دین، خدا، اختیار و شر به تفضیل به نقد برهان مذکور پرداخته‌است
    یکی از مسائلی که مادی‌گرایان و منکران خدا برای انکار وجود خالق هستی به آن استدلال می‌کنند وجود «شر» است. مشکل اساسی و مشترک استدلال این گروه آن است که آن‌ها شر را به صورت مطلق فرض می‌کنند، به‌گونه‌ای که هیچ خیری در او نیست. منشا چنین نگرشی این است که در نظر این عده، زندگی کوتاه مادی و دنیایی انسان، مقیاس همه‌ی چیز است و هرچه با آن هماهنگ نباشد، شر مطلق است. در حالی‌که اولاً: هیچ موجودی را نمی‌توان شر مطلق دانست؛ بلکه شر همیشه نسبی است. ثانیاً: زندگی انسان، محدود به زندگی ظاهری دنیا نیست؛ زندگی دنیا بخش کوچکی از حیات و زندگی طولانی انسان است. البته برخی (ماتریدی) از همین شر برای وجود خدا استفاده نموده است.
    ما این استدلالات دارای مشکلات زیادی است؛ مشکل اساسی و مشترک این استدلالات این است که شر به صورت مطلق فرض شده است که هیچ خیری در او نیست. منشا‌ اندیشه وجود شر مطلق نیز این است که در نظر این عده، زندگی کوتاه مادی و دنیایی انسان، مقیاس همه‌ی چیز است و هر چه را با آن هماهنگ ندانند، شر مطلق می‌شمارند. در حالی‌که:
    اولاً: هیچ موجودی را نمی‌توان شر مطلق دانست؛ بلکه شر همیشه نسبی است؛ مثلاً زهر مار نسبت به خود مار کمال است، اما نسبت به بدن ما شر است و شر بودن زهر مار نسبت به ما به جهت ضعف و ناتوانی و عدم مقاومت وجود ما در برابر آن است؛ وگرنه اگر بدن ما به گونه‌ای می‌بود که زهر مار تاثیری در او نمی‌گذاشت برای ما شر نمی‌بود.
    ثانیاً: زندگی انسان محدود به زندگی ظاهری دنیا نیست؛ بلکه زندگی دنیا بخش کوچکی از حیات طولانی انسان است. بنابراین اگر کسی بخواهد انسان را مقیاسی را برای همه چیز قرار دهد، باید توجه به مجموعه‌ی حیات طولانی انسان نیز داشته باشد.
    توضیح این‌که ذات خدا خیر محض است و هر چه از او صادر شود، خیر است. خدا عوالم مختلفی آفریده، مانند عالم ملائکه که هیچ شری در آن‌ها نیست. تنها شری که می‌توان فرض کرد، در خلقت عالم ماده است؛ زیرا لازمه‌ی عالم ماده علاوه بر محدودیت وجودی، تضاد و تزاحم است. ممکن نیست که عالم ماده بی‌تزاحم و تضاد آفریده شود. وجود جهانی مادی بدون تضاد و تزاحم ناممکن است؛ زیرا این جهان در واقع غیر مادی می‌شود.
    منشا شرور (یعنی همان خلاها و فقدان‌ها) عدم قابلیت ماده برای پذیرش کمال خاص است. این ناممکن است که ماده باشد ولی قابلیت قبول تضاد و تزاحم نداشته باشد، و یا باشد و در هر شرایطی قابلیت هر صورتی را داشته باشد، هم‌چنان‌که به نظر برخی یک توهم محض است که حقایق و صور عالم وجود داشته باشند؛ ولی میان آن‌ها تضاد و تزاحم وجود نداشته باشد. لازمه‌ی هستی طبیعت مادی یک سلسله نقصان‌ها و فقدان‌ها و تضادها و تزاحم‌ها است. پس یا باید این جهان نباشد تا موضوع از اصل منتفی گردد و یا باید مقرون به همین نقصان‌ها و فقدان‌ها و تضادها و تزاحم‌ها
    علاوه این‌که هرچند شرور طبیعی ناشی از فقدان خیرات وجود است، و هرچند که تحقق این شر اجتناب‌ناپذیر بوده، اما ترک خیر کثیرِ عالم ماده به دلیل وجود شرور‌ اندک، با فیض الهی منافات دارد؛ زیرا ترک خیر کثیر به دلیل شر قلیل، خود شر کثیر محسوب می‌شود. از این جهت؛ خلق عالم توسط خدای مهربان و قادر و خیّر موجه است. برای مثال، وجود آتش در مجموع خیر است و می‌تواند برای زندگی آدمیان مفید باشد؛ اما گاه زیان نیز می‌رساند و درد و رنج نیز می‌آفریند. به این مطلب باید افزود که در شرور طبیعی، آدمی خود را ملاک و معیار قرار داده و اگر این معیار را کنار بگذارد، به نظر او چیزی در عالم شر نیست.
     
  14. finn

    finn کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    297
    امتیازات:
    +1,351 / -79
    نام مرکز سمپاد:
    شهید دستغیب
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    1000
    فرق زیادی هم داره!
    شما با خلط آگاهی با خودآگاهی، سعی داشتید استقلال خودآگاهی و بی ربطیش از مقوله "زبان" رو نشون بدید. که البته غلطه! درک مقوله زبان، از کلید های راه پیدا کردن به خودآگاهیه.حتی در اینباره، تئوری معروفی وجود داره موسوم به "ذهن دوجایگاهی"(از جولیان جینز) که طبق اون، خودآگاهی(وجود "من") یک چیز متاخر در انسانه که قدمتی از مرتبه 3000 سال داره. در واقع انسان های پیشین، دارای یک "من" منسجم نبودن و بجاش ذهن دوجایگاهی داشتن. پدید اومدن "من"، معلول "پیشرفت در زبان" و "ارتباط بیشتر بین دو نیمکره مغز" در تاریخ بود. حس درد و....مستقل از خودآگاهی هستن.
    تئوری ذهن دوجایگاهی گرچه هنوز جواب نهایی نیست، اما شواهد زیادی ازش حمایت میکنن.
    این ترکیب "اثبات بدون توجیه" در معرفت شناسی بی معناست! مثل "صدق بدون واقعیت"!
    چیزی به نام "ماهیت" در علم بی معناست. ماهیت یک کلمه متافیزیکیه. علم روابط علی و کارکردی بین پدیده هارو بررسی میکنه.

    و اما انکار این همه دستاورد نورولوژی در اینباره، از عجایب روزگاره! عصب شناسی بخوبی متوجه "رابطه علی" بین محرک های عصبی با ویژگی های روانی شده.
    و اما درباره اینکه اصرار به جدایی حس درد از محرکش دارید، باید مثالی بزنم:
    فرض کنید موضوع بحث، "جامعه" ست. ما میدونیم که یک جامعه، تشکیل شده از تعدادی انسان با وابستگی ها و اشتراکات اقتصادی، زبانی، فرهنگی و... یعنی یک سری "انسان"(عنصر) با "روابط" خاص.
    تحلیل "جامعه" با تحلیل "افراد" متفاوته. اولی کار جامعه شناسی و دومی هم روانشناسیه. اما آیا این معنی داره که بگیم جامعه چیزی فرای افراده؟ آیا جامعه یک موجودیت مستقله که درون افراد لونه کرده؟ واضحه که اینطور نیست! "جامعه" فقط اسمیه که ما برای تشخیص راحت تر، به یک "کلیت" میدیم. خیلی چیزای دیگه هم همینطورن. مثلا "آب" ویژگی هایی داره مثل سیالیت، که یک مولکول H2O منفرد نداره. اما آب چیزی بیش از مجموعه ای مولکول H2O هست؟!
    "احساسات" هم دقیقا همین جورین. اونها صرفا نامی ساده هستن برای روابط پیچیده کلی نورون! ما از "کلیت" ها برای سادگی استفاده میکنیم، ولی این نباید مارو فریب بده و فکر کنیم که اینها موجودیت هایی واقعی و جداگانه هستن. همونطور که یک نرم افزار هم یک واقعیت مستقل نیست، بلکه برای ما به شکل یک "توهم" عرضه میشه!
    در واقع کارکرد گرایی که از پیشروترین دیدگاه های حال حاضر در این زمینست، دقیقا از همین مدل نرم افزار برای توضیح ذهن استفاده میکنه.

    و البته درباره محل خودآگاهی در مغز هم، تحقیقات جالبی وجود داره که حدس میزنن rostral dorsolateral pontine tegmentum جواب سواله. در واقع خودآگاهی، معلول همکاریبخش های مختلفی از مغزه اما مرکز اصلیش، احتمالا همینجاست.


    فکر میکنم بد نباشه به بحث اصلی هم برگردیم:
    آیا هیچ تحقیقی درباره محرک فیزیکی این "دل" شده؟ آیا اصلا همگی یک شهود ساده از این مفهوم داریم؟(رجوع کنید به جمعیت بزرگ آتئیست ها که هرگز جنین چیزی احساس نمیکنن!)
     
    • لایک لایک x 1
  15. احسان از نوع قیچی ساز

    احسان از نوع قیچی ساز کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    234
    امتیازات:
    +379 / -20
    نام مرکز سمپاد:
    شهید مدنی 1
    شهر:
    تبریز/قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    بارهم نمدونم
    رشته دانشگاه:
    نمدونم
    بله داریم منتها در باطن انها نیز خوی نیک باقی مانده است باطن همه این جوری در مورد شنیده شدن صدا در دل تحقیق کن(الهام)
     
    • دیسلایک دیسلایک x 1
  16. finn

    finn کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    297
    امتیازات:
    +1,351 / -79
    نام مرکز سمپاد:
    شهید دستغیب
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    1000
    فقط افراد اسکیزوفرنیک و مردمان باستان(طبق تئوری ذهن دو جایگاهی) "نداهای درونی" میشنون که دلیلش هم ارتباط نه چندان منسجم دو نیمکره ست!
     
  17. احسان از نوع قیچی ساز

    احسان از نوع قیچی ساز کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    234
    امتیازات:
    +379 / -20
    نام مرکز سمپاد:
    شهید مدنی 1
    شهر:
    تبریز/قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    بارهم نمدونم
    رشته دانشگاه:
    نمدونم
    نظر مشهور فلاسفه: در نظر فلاسفه عقل گرای مشائی که تنها به دلیل عقلی اتکا و توجه دارند، الهام حجت نیست و اعتباری ندارد.
    ← نظر مشهور عرفا و حکمت صدرائی در مقابل این دیدگاه، در جهان بینی عرفانی و حکمت متعالیه، الهام و آنچه توسط آن برای شخص به دست می‌آید، دارای اعتبار است. اینان معتقدند که انسان از دو طریق می‌تواند به معرفت دست بیابد؛ یکی تعلیم و برهان و دیگری الهام از ناحیه خداوند
    به نظر این دسته از علما، انسان دارای دو دل است. یک دل که به سمت ملکوت است و دیگری که به سمت عالم دنیا و عالم مُلک است. با دل ملکوتی‌اش، معرفتی شهودی و ناشی از الهام را می‌یابد و با قلب و دل دنیایی و مُلکی خودش به معرفت اکتسابی و عقلی دست می‌یابد. اگر درهای دلِ انسان به سوی عالم ملکوت باز شود، به اندازه‌ای که این دل ظرفیت دارد، از معارفی که فرشتگان می‌دانند و یا در لوح محفوظ درج شده است، بر او الهام می‌شود و معرفت الهامی می‌یابد
    دسته بندی اول: در یک دسته بندی، الهام از نظر منشأ و فرستنده به دو دسته است:
    • الهامی که مستقیما از سوی خداوند متعال است و خطاب الهی یا الهام الهی خوانده می‌شود.
    • الهامی که به واسطه فرشته یا ملک یا ملأ اعلی است.
    ← دسته بندی دوم: در یک دسته بندی دیگر از جهت اینکه بر دل چه موجودی وارد شود، بر چند قسم است:
    • الهام فطری یا غریزی: موهبتی است که به همه موجودات، اعم از انسان، حیوان، جماد و حتی شیاطین می‌رسد.
    • الهام غیر فطری: این الهام که مختص به انسان است بر دو گونه می‌باشد:
    1. الهامی که مختص به اولیا و اوصیاء است.
    2. الهامی که شامل تمام انسان‌ها می‌شود
     
  18. احسان از نوع قیچی ساز

    احسان از نوع قیچی ساز کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    234
    امتیازات:
    +379 / -20
    نام مرکز سمپاد:
    شهید مدنی 1
    شهر:
    تبریز/قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    بارهم نمدونم
    رشته دانشگاه:
    نمدونم
    سند
    ؟
    ؟
     
  19. احسان از نوع قیچی ساز

    احسان از نوع قیچی ساز کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    234
    امتیازات:
    +379 / -20
    نام مرکز سمپاد:
    شهید مدنی 1
    شهر:
    تبریز/قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    بارهم نمدونم
    رشته دانشگاه:
    نمدونم
    1. ماهیت ذاتاً اقتضائی نسبت به وجود و عدم ندارد و چنین چیزی نمی‌تواند نمایانگر واقعیت عینی باشد. همچنین تا مفهوم وجود را حمل بر ماهیت نکنیم، از واقعیت عینی آن سخنی نگفته ایم.
    2. در علم حضوری که خود واقعیت عینی، بی‌واسطه، مورد شهود قرار می‌گیرد اثری از ماهیت یافت نمی‌شود.
    3. حیثیت ذاتی واقعیتهای خارجی، حیثیت تشخص و اباء از صدق بر افراد است؛ در صورتی که ماهیت، ابائی از صدق بر افراد ندارد و بدون وجود، تشخص نمی‌یابد.
    4. اگر واقعیت خارجی، مصداق ذاتی ماهیت بود باید خدای متعال هم دارای ماهیت باشد
     
  20. finn

    finn کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    297
    امتیازات:
    +1,351 / -79
    نام مرکز سمپاد:
    شهید دستغیب
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    1000


    البته کانال تلگرامی فیزیکدان ایرانی، علی نیری، در اینباره توضیحات و ویدیوهای خوبی داشت که متاسفانه نتونستم توی اینترنت پیدا کنم. همچنین کانال فراز تد اگه اشتباه نکنم