1. اگر سمپادی هستید برای دسترسی کامل به مطالب و امکانات سایت عضو شوید :
    ثبت نام عضویت

اثبات یا نقیض وجود خدا

شروع موضوع توسط pico ‏8 فوریه 2010 در انجمن فلسفه و منطق

?

آیا به وجود خدا اعتقاد دارید؟

  1. بله

    83.1%
  2. نه

    16.9%
  1. احسان از نوع قیچی ساز

    احسان از نوع قیچی ساز کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    222
    امتیازات:
    +361 / -17
    نام مرکز سمپاد:
    شهید مدنی 1
    شهر:
    تبریز/قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    بارهم نمدونم
    رشته دانشگاه:
    نمدونم
    سندی که من میگم خلقت انسان دکتر سحابی داری رو کن
     
  2. finn

    finn کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    297
    امتیازات:
    +1,347 / -79
    نام مرکز سمپاد:
    شهید دستغیب
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    1000
    هر کتابی که هرکسی درباره هر چیزی نوشته، سند حساب نمیشه!
     
    • لایک لایک x 1
  3. احسان از نوع قیچی ساز

    احسان از نوع قیچی ساز کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    222
    امتیازات:
    +361 / -17
    نام مرکز سمپاد:
    شهید مدنی 1
    شهر:
    تبریز/قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    بارهم نمدونم
    رشته دانشگاه:
    نمدونم
    بله ولی مرجع ترین کتاب درباره تکامل ورابطه ادیان مال دکتر سحابی وبس یه سرچ کن بعد بگو
     
  4. hossein9021

    hossein9021 کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,199
    امتیازات:
    +5,557 / -237
    نام مرکز سمپاد:
    علامه ی حلی همدان1
    شهر:
    همدان
    دانشگاه:
    علوم پزشكي شهيد بهشتي
    رشته دانشگاه:
    پزشكي
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    دوست عزیز ، ما دو چیز داریم در مورد هر رخداد در ذهنمون ! یکی اتفاقاتی که در سطح نرون ها میوفته هست و دیگری چیزیه که ما حس می کنیم و تصویر ذهنی ما ،حس درد،ترس و ... جزو این موارد
    در سطح نرون بله قطعا علم عصب شناسی پیشرفت خوبی کرده (easy problem) ولی در سطح این مسئله که چرا این روابط نرونی باعث این حس ها در انسان میشه (hard problem) پیشرفت علمی خاصی صورت نگرفته !!
    به نظرم اگه متوجه منظورم شدید ولی نظر متفاوتی دارید یه تاپیک در قسمت زیست یا نوروساینس بزنید و تحقیقاتی که نشون دهنده ی مکانیسم این احساسات و دریافت ما از اونارو داره توضیح بدید در غیر این صوررت بی خود وقت خودتون و مارو نگیرید
    من ننوشتم اثبات بدون توجیه !بازم بازی با کلمات می کنید و ظاهرا مهم تر از بحث اصلی ان
    عصب شناسی می تونه بگه ازاد شدن فلان انتقال دهنده ی عصبی از فلان نرون باعث میشه درد رخ بده ولی نمی تونه حس درد رو توضیح بده
    پیشنهاد می کنم اگه هنوز دقیقا متوجه منظورم نشدید این فیلم رو ببینید

    به نظرم یه تاپیک در بخش های علمی بزنید و تحقیقات و یا کتبی که در این باره دارید رو بزارید ، بازم میگم چه در زمینه ی آگاهی چه خودآگاهی پیشرفت خاصی صورت نگرفته! شما میگید خوداگاهی در پل مغزیه فرضا!!خوب چطور پل باعث می شه ما چنین تصوری داشته باشیم
    من ادعایی نکردم در این زمینه !! صرفا خواستم بدونید خوداگاهی ، اگاهی دقیقا به اندازه ی دل نا شناختس!!تا جایی که نظریاتی نظیر توهم اگاهی و واقعی نبودنش گفته شده
     
  5. hossein9021

    hossein9021 کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,199
    امتیازات:
    +5,557 / -237
    نام مرکز سمپاد:
    علامه ی حلی همدان1
    شهر:
    همدان
    دانشگاه:
    علوم پزشكي شهيد بهشتي
    رشته دانشگاه:
    پزشكي
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    فیلم

    https://youtube.com/watch?v=uhRhtFFhNzQ
     
  6. finn

    finn کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    297
    امتیازات:
    +1,347 / -79
    نام مرکز سمپاد:
    شهید دستغیب
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    1000
    این جداسازی مطلق "حس" و "محرک" از توهماتی بود که در غرب، بیشتر از همه با نام دکارت گره خورده.
    توضیح احساسات بخودی خود برعهده روانشناسی و روانکاویه. اما این به معنای تفاوت کامل این دو نیست.
    باز هم به همون مثال برمیگردم. چون نکاتی از تحلیل جامعه/آب با انسان ها/مولکول H20 متفاوته، این یعنی که دوتای اول، هویاتی فراتر از هویت های دومن؟ توجه داشته باشید که ما از همچنان از ارتباط کاملا دقیق دومی ها با اولی ها ناتوانیم! ما نمیدونیم که دقیقا چنتا انسان و دقیقا با چه روابطی، منجر به جامعه میشه. مثلا اینکه آیا جمع های کوچیک هیپی هارو هم باید جامعه به حساب بیاریم یا خیر. ما برای توصیف جامعه، از عبارات متفاوتی با توصیف انسانهای منفرد استفاده میکنیم(مثلا استعاره روبنا/زیربنا در جامعه شناسی مارکسیستی، برای یک انسان خاص، کاملا بی معناست!)، و همچنین در چگونگی رسیدن از "فرد" به "جامعه" هم تعریف دقیقی نداریم. اما این باعث نمیشه جامعه رو چیزی فرای افراد تشکیل دهندش تصور کنیم!
    نسبت کوالیا(کیفیات ذهنی) به نورون ها هم تقریبا همینجوریه. برای یک نورون خاص، "خودآگاهی" و...معنا نداره. بلکه اینها روابطین که از "کلیتی از نورون" ها استخراج میشن، که البته بخاطر پیچیدگی فوق العاده سیسنم، نحوه دقیق استخراجش برامون نامشخصه. همونطور که در فیزیک، نمیتونیم تک تک اتم های یک گاز رو بررسی کنیم وبجاش از یک کمیت "کلی" به نام "دما" استفاده میکنیم. حالات ذهنی هم به همین شکل. ما میتونیم از برخی ویژگی های کلی آب(ذهن) آگاه باشیم، بدون اینکه هیچی از H20(نورون ها) بدونیم، و ادعا کنیم اولی فراتر از دومیه! به همین شکل، "فرهنگ"،"انقلاب"،"دولت" و...هم فقط برای جامعه معنی دارن نه یک فرد خاص، اما همین جامعه، چیزی فرای افراد هم نیست.
    ذهن تنها در یک "کلیت" معنا داره. همونطور که یک نرم افزار هم تشکیل شده از کلی روابط و الگوریتم های پیچیده.
    بنابراین، بقول دنت، مسئله سخت آگاهی بی معناست! در واقع طبق این تعریف، مثل اینه که در همه حوزه ها مسئله سخت داریم!(چرا که نمیدونیم "دقیقا" به چه صورت، از اجزاء به ویژگی های کالی برسیم)
    و البته سوال دیگه ای هم که پیش میاد، اینه که اگه با تحریک یک بخش عصبی، فلان احساس در فرد ایجاد میشه، چه نتیجه بهتری از این فکت علمی میشه گرفت، جز اینکه روابط نورونی مغز، باعث ایجاد تصاویر ذهنی میشه؟ آیا بادی سراغ تئوری های عجیبی مثل این بریم که یک نفر از یک جای دور، منتظره ببینه ما چه تغییری در مغز ایجاد میکنیم و بعد سیگنال ذهنی به شخص مورد نظر بفرسته؟!

    دیدن این سه ویدیو هم میتونه جالب باشه:




    https://www.ted.com/talks/dan_dennett_on_our_consciousness?language=fa
    بهتره بدونید همون چیزی که بهش میگید بازی با کلمات، که اسم اصلیشم میشه تحلیل مفهومی، از مهمترین ارکان فلسفه ست. اینکه معنی کلماتی که استفاده میکنیم رو بدونیم و با استفاده بیجا از اونها، باعث رسیدن به نتایج غلط نشیم!
    ما از خودآگاهی یک درک ابتدایی و شهودی تقریبا همگانی داریم و تقریبا یه اتفاق نظری هست که بطور کلی، داریم از چی صحبت میکنیم.
    از مزیت زیست شناختیش با خبریم.
    تئوری های خوبی داریم برای اینکه حدودا از چه زمانی به وجود اومده.
    پدیده های نزدیک به اون، که کمک بزرگی در درکش خواهند کرد، رو میشناسیم.(زبان)
    حتی احتمالا منشاء مغزیش رو هم پیدا کردیم.

    و اونوقت برای "دل"؟
    حتی اگه فرضا تفکیک مسئله سخت/ساده آگاهی رو از چالمرز بپذیریم، من کوچکترین سرنخی حتی برای مسئله ساده "دل" هم نمیبینم!
     
    آخرین ویرایش: ‏9 نوامبر 2018 در 16:26
    • لایک لایک x 1
  7. finn

    finn کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    297
    امتیازات:
    +1,347 / -79
    نام مرکز سمپاد:
    شهید دستغیب
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    1000
    متاسفانه هیچ رزومه معتبر و مناسبی که حاکی از تخصص و اعتبار زیاد ایشون در فلسفه ذهن باشه پیدا نکردم. از اونجایی که نزدیکی زیادی هم به بازرگان داره(که طبعا از نظر فکری هم هست) احتمالا جزء کسانین که همچنان به دنبال اعجاز علمی در قرآن میگردن!
     
  8. احسان از نوع قیچی ساز

    احسان از نوع قیچی ساز کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    222
    امتیازات:
    +361 / -17
    نام مرکز سمپاد:
    شهید مدنی 1
    شهر:
    تبریز/قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    بارهم نمدونم
    رشته دانشگاه:
    نمدونم

    اینجا انجمن فلسفه نیومده اثبات کنه هردو گروه اومده ان که دلایلشون بگن نه چیز دیگر نه به کسی قرار اس بقبولانیم که خدا پرست باش نه کسی را آتئیست کنیم
     
  9. SANAY82

    SANAY82 کاربر فعال

    ارسال ها:
    59
    امتیازات:
    +420 / -8
    نام مرکز سمپاد:
    farzanegan
    شهر:
    SARAB
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    اها پس باید اسم تاپیک کلا عوض شه:-?:-?
     
  10. RREEZZAA

    RREEZZAA کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    356
    امتیازات:
    +986 / -1,015
    نام مرکز سمپاد:
    علامه طباطبایی
    شهر:
    بناب
    سال فارغ التحصیلی:
    96
    شما مسئله اليناسيون رو قبول دارين؟ اينا بيشتر تو مسائل عرفاني ميگنجه زين سبب نميدونم با چه زبوني بايستي كه به شما بگم.مثلا يه كسي ميدونه كيه ، چكارس و كي متولد شده(از نظر شما لزوما خودآگاهه؟) ولي از مبدا و معاد و هويتش غافله.يه چنين كسي از نظر عرفاني خودآگاه نيست.تو اگزيستانسياليسم هم خودآگاهي بعنوان لازمه ي رشد معرفي شده لذا شما بگين تعريفتون از خودآگاهي چيه؟
    من اون كليپتونو ديدم ولي يجا گفته بود آگاهي و يجا گفته بود خودآگاهي.ضمنا نميدونم چجوري نتيجه گرفته بود كه وقتي مردم در زمان حضرت موسي آگاه شدن گوساله پرست شدن؟!در حالي كه آيين ابراهيمي پيامبران رو آگاهي بخش معرفي ميكنه.( اينو بعنوان دليل نميگم)
    وقتي يه كسي به كس ديگه اي ( يا چيزي)وابسته ميشه، اين از نظر مكتب اسلام و اگزيستانسياليسم خللي درمسير رشدش پيدا ميشه چون مانع خود آگاهي و اونهم مانع آزادي شخص ميشه ، اگه نگيم اين امور منشا از دل هستن پس چجوري بايستي توجيه كنيم؟
    مكتب من و همچنين چيزي كه احساس ميكنم به من چنين ميگه كه آگاهي مال عقل است و خودآگاهي مال دل
    يه چيز ديگه،
    آرمان گرايي مربوط به چيه؟ آيا عقل خشك و منطقي راضي ميشه كه در راه آرمان جانش رو بده؟ اين جايي كه اين احساسات آب ميخوره رو ما بهش ميگيم دل
     
  11. hossein9021

    hossein9021 کاربر فوق حرفه ای

    ارسال ها:
    1,199
    امتیازات:
    +5,557 / -237
    نام مرکز سمپاد:
    علامه ی حلی همدان1
    شهر:
    همدان
    دانشگاه:
    علوم پزشكي شهيد بهشتي
    رشته دانشگاه:
    پزشكي
    تلگرام:
    اینستاگرام:
    همون طور که خودتون گفتید همه ی ما یه درکی از آگاهی داریم و اصل قضیه انکار ناپذیره . اما به نظرم این حرف که آگاهی حاصل تجمع روابط نرون هاست و مثلا وقتی نرون ها جمع میشن یک هو آگاهی به وجود میاد این یه فرضیست و باید اثبات بشه !! و با مثال آوردن ثابت نمی شه !!در کلیپی که اوردم من هم نظریاتی اورده شده در مورد منشا اگاهی ولی گفته شد نمی شه دقیقا گفت!
    نمی شه یه مثال زد و گفت مسئله حل شد ،

    بدون اثبات، و صرفا توجیه
    حرفم که میگم خودآگاهی هنوز توضیح داده نشده دقیقا همین جاست!! شما می تونید ثابت کنید من خودآگاهی دارم یا یک سلول نداره؟
    من خودم در مورد دل نظری ندارم!!

    به نظرم شما تو این بحث با این فرض که : همه چیز مربوط به ماده است
    دارید بحث می کنید ، مثلا میگید که خوب ماهیت همه ی احساسات ما مادی هست و جای نرونامون تو مغزه پس حتما خودآگاهیم اینطوره و هر نظری جز این بعیده !! این تاپیک در مورد اثبات و نقض خداست و نمی شه گفت همه حتما معتقدن که اینطوره .

    ببخشید اگه بی احترامی ای تا اینجا تو بحث کردم بهتون !ممکنه یه مدت نتونم جواب بدم برای همین بحث رو اینجا تموم می کنم از طرف خودم بعدا فرصت شد میام دوباره
     
  12. احسان از نوع قیچی ساز

    احسان از نوع قیچی ساز کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    222
    امتیازات:
    +361 / -17
    نام مرکز سمپاد:
    شهید مدنی 1
    شهر:
    تبریز/قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    بارهم نمدونم
    رشته دانشگاه:
    نمدونم
  13. finn

    finn کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    297
    امتیازات:
    +1,347 / -79
    نام مرکز سمپاد:
    شهید دستغیب
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    1000
    دقیقا کدوم مسئلش؟
    ازخودبیگانگی میتونه مربوط به چیزای مختلفی باشه. در برخی حوزه ها موافقم، در برخی دیگه هم خیر.
    از اونجایی که همه اینا با «من» معنی دار میشن، پس بله. دارای خودآگاهیه. اصلا خودآگاهی با "من" تعریف میشه.
    صرفا اینکه بتونن یک تصوری کلی از «من» داشته باشن. فارغ از اینکه تصورات درستی باشن یا خیر. حتی ممکنه درباره تاریخ تولدشم بهش دروغ گفته باشن، اما میتونه جمله "من در سال x متولد شدم" رو بگه، طوری که معنی جمله هم بدونه.
    انسان دارای ذهن دوجایگاهی، آگاهی داره. میتونه رویداد ها رو تجربه کنه، فکر کنه، تفسیر کنه، بخاطر بسپاره و...
    اما چنین شخصی، هنوز نمیشه گفت دقیقا خودآگاهی داره. چرا که تصور منسجم و کاملی از "من" ندارن. در واقع "من" این افراد، با نیمکره چپشون تعریف میشه، در حالی که نیمکره راست به عنوان یه نیروی بیگانه و ناشناخته و خدا مانند، بهش دستور میده. اما خودآگاهی انسان امروزه هر دو رو "من" میدونه و جدا نمیکنه، چرا که ارتباط بین دو نیمکره به مرور زمان بیشتر شده. و همچنین نقش زبان استعاری.
    قبول دارم در نگاه اول شاید بنظر بیاد فرق زیادی نکنه که حالا این "من" فقط شامل نیمکره چپ شده یا هردو، ولی در عوامل تفاوت های بزرگی ایجاد میکنه. مثل ایجاد و استفاده بیشتر از مکانیسم "فریب" در صورت داشتن یک "من" منسجم. در حالی که در ذهن دوجایگاهی، این حرف معنی نداره و یک نفر همواره شمارو زیر نظر داره و فریب بی معناست.
    فکر میکنم مسئله داره واضح تر میشه و بابت این توضیحات ممنونم.
    اما قبل از ادامه دادن، ترجیح میدم یکمی بیشتر مطمئن بشم که برداشتم درست بوده.
    آیا شما تعریف زیر رو قبول دارید؟
    دل=احساس و شور و علاقه(یا شاید بتونه نفرت هم باشه. اگه علاقه رو "آرمان" و نفرت رو "رذائل" بدونیم) نسبت به یک چیز
    و همچنین اخلاق رو هم مرتبط با همین میدونید؟
     
    آخرین ویرایش: ‏9 نوامبر 2018 در 19:47
  14. finn

    finn کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    297
    امتیازات:
    +1,347 / -79
    نام مرکز سمپاد:
    شهید دستغیب
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    1000
    من در پست های قبلی گفتم که چرا امکان بدیل این، یعنی جداگانه و روح دونستن خودآگاهی، به احتمال زیاد غلط و غیر علمی خواهد بود(علاوه بر مشکلات خیلی زیاد این تحلیل که من و نیک گفتیم، که البته ربط چندانی هم به مسئله پیچیدگی و کلیت ها ندارن، چنین تئوری ای حتی حداقل توقعات یک معیار علمی رو هم براورده نمیکنه) و راه حل به احتمال زیاد، دیدگاهی فیزیکالیستی خواهد بود(که میتونه ماده گرایی، رفتارگرایی و کارکردگرایی رو بطور کلی شامل بشه).
    حالا بر همین اساس، توضیح دادم چیزی که به عنوان مسئله سخت آگاهی یا شکاف تبیینی مطرح میشه، چیز چندان عجیب و خاص و نابود کننده ای هم نیست که بخوایم ازش نتایج دوآلیستی بگیریم، چرا که نمونه های این مشکل رو در خیلی حوزه های دیگه هم داریم، ولی کمتر پیش میاد که ازش نتیجه یک روح جداگانه(روح آب، روح جامعه، یا روح هر کلیت دیگه ای) بگیریم.

    همچنین یکی دیگه از دلایلی که برای دفاع از این دیدگاه گفتم، اینه دیدگاه "خودآگاهی و سایر ویژگی های روانی، معلول حالات مغزین" ، ساده ترین نتیجه ایه که میتونیم از فکتهای علمی ای که عبارته از "وقتی فلان عضو مغز رو تغییر میدیم، فلان احساس فعال میشه" بگیریم.
    این سوال بستگی به چارچوب نظریتون درباره خودآگاهی داره.
    مثلا اگه قبول داشته باشید که منشاء اندامی خاص در مغزه، از اونجایی که سلول چنین مغزی نداره، پس بنظر نمیاد دارای خودآگاهی هم باشه.
    یا دلایل دیگه و بررسی تطبیقشون با سلول...
    شما میخواستید با نشون دادن اینکه ابهامات در هردوی "دل" و "خودآگاهی" یکین، و ما به "خودآگاهی" معتقدیم، چس باید "دل" رو هم قبول داشته باشیم.
    اما من جواب دادم که میزان اطلاعات(یا نادانسته های) ما از هردو، یکی نیست.
    * هرچند بنظر میاد الان تعریف کلی دل واضخ تر شده و میشه روش بحث کرد.
    در علم، اثبات چیزی بیش از همون توجیه، یا بهتر بگم، "برتری بر نظریات رقیب" نیست. در واقع هیجگاه در علم نمیتونیم مطمئن باشیم کل یک نظریه قطعا اثبات باشه. بلکه وقتی یک نظریه رو میپذیریم، تلویحا داریم میگیم که "فعلا، این بهترین(ساده، ابطال پذیر و...) نظریه ایه که برای تبیین تجربیاتمون در اختیار داریم".
    خواهش میکنم، بی احترامی ای حس نکردم و بنظرم در بحث های بنیادی کاملا طبیعیه! (هرچند برخی دیگه رفتارهای زننده ای داشتن که بازم مشکلی نیست)
    راحت باشید، فعلا.
     
  15. احسان از نوع قیچی ساز

    احسان از نوع قیچی ساز کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    222
    امتیازات:
    +361 / -17
    نام مرکز سمپاد:
    شهید مدنی 1
    شهر:
    تبریز/قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    بارهم نمدونم
    رشته دانشگاه:
    نمدونم
    برای جمع بندی مطالبت فین برهان کاملی ارائه کن
    تا بحث رو تموم کنیم هم چنینhossein9021
     
  16. RREEZZAA

    RREEZZAA کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    356
    امتیازات:
    +986 / -1,015
    نام مرکز سمپاد:
    علامه طباطبایی
    شهر:
    بناب
    سال فارغ التحصیلی:
    96
    تعريفي كه كرديد اعم از چيزيه كه ما قبول داريم.
    چون در مكتب اسلام انسان داراي يك خود حيواني و يك خود عالي است، احساسات هم دوجور است.يعني عشق غريزي هم داريم، عشق عالي هم داريم.و اون كه مربوط به دل است ، عشق عالي است.بطور كلي پشت احساسات غريزي، كشش طبيعي و لذت غريزي است اما اونايي كه مربوط به دله ، احساس خرسندي ناشي سير الله كه با اراده پيش ميره است.
     
    • لایک لایک x 1
  17. احسان از نوع قیچی ساز

    احسان از نوع قیچی ساز کاربر نیمه حرفه ای

    ارسال ها:
    222
    امتیازات:
    +361 / -17
    نام مرکز سمپاد:
    شهید مدنی 1
    شهر:
    تبریز/قم
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دانشگاه:
    بارهم نمدونم
    رشته دانشگاه:
    نمدونم
    برهان وجوب هم همین میگه
     
  18. Zahraabbasi

    Zahraabbasi کاربر نیمه فعال

    ارسال ها:
    11
    امتیازات:
    +6 / -0
    نام مرکز سمپاد:
    فرزانگان 1
    شهر:
    تبریز
    سال فارغ التحصیلی:
    1400
    دلیلتون صرفا به خاطر شعر کمی عجیب نیست؟ اینا ظلم هایی که در دنیا میشه. خیلی اوقات لطفو رحمت خدا هم در دنیا معجزه گر بوده وو اتفاق افتاده. حالا چوم صرفا تو این شعر ذکر نشده این یعنی خدا مرده؟!
     
    • لایک لایک x 2
  19. finn

    finn کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    297
    امتیازات:
    +1,347 / -79
    نام مرکز سمپاد:
    شهید دستغیب
    شهر:
    شیراز
    سال فارغ التحصیلی:
    1000
    بسیار خب
    پس میتوینم دل رو نوعی از احساسات آرمانگرایانه بدونیم. در واقع چیزی مشابه "فراخود"(سوپر ایگو) در نظریه فروید.
    اما اینجا یک مشکل پیش میاد.
    با این تعریف، دل نه یک منبع "کسب معرفت"، که فقط نشان دهنده تمایلات ماست(البته نه لزوما "همه" تمایلات).
    در حالی که احساسات، گرایشات و تمایلات ما، چیزی نیستن که لزوما نسبتی با واقعیت عینی داشته باشن!
    این که چه چیزی واقعیه یک مسئله ست، اینکه چی خوبه(دل) یه مسئله دیگه.
    در واقع حتی فراتر از اون، گفتید که آرمان های انسانی هم به دل مربوطن. اما از تعریف "آرمان"، کم و بیش میدونیم که این یعنی "یک چیز خوب که هنوز محقق نشده اما ما باید برای محقق کردنش تلاش کنیم". آرمان یا دل، اشاره به یک "باید" داره. باید ها لزوما واقعی نیستن. مثلا شما باید با اخلاق باشید، حتی اگه اطرافیانتون یا حتی کل جهان، اون چیز رو رعایت نکنه.
    در حالی که مسئله وجود خدا به "هست" ها مربوطه. یعنی فارغ از اینکه خدا خوبه یا خیر، یا وجود داره یا نه. دل هیچ حرفی نمیتونه در این باره بزنه، چرا که اصلا در حوزش نیست. دل به "باید"ها میپردازه و اونارو مشخص میکنه، نه "هست" ها. در حالی که "معرفت" اساسا با "هست" گره خورده. معرفت رو در ساده ترین حالت، میشه "باورِ صادقِ موجه" تعریف کرد، که هیچ کدوم از این سه عنصر، با "باید اخلاقی(آرمانی)" و "انجام یک عمل" ارتباط خاصی ندارن. ما در معرفت، تا جای ممکن بی طرفانه و عاری از حب و بغض، میگردیم ببینیم چی درسته چه غلط(یا بهتر بگم، موجه و ناموجه). حالا بد یا خوب بودن، یه قضیه جداست. حوزه دل، به "تمایل ما"(نسبت به حقیقت، یا به هر چیز دیگه) ربط داره نه "محتوای واقعیت و معرفت"(طبق تعریف).
     
  20. RREEZZAA

    RREEZZAA کاربر حرفه ای

    ارسال ها:
    356
    امتیازات:
    +986 / -1,015
    نام مرکز سمپاد:
    علامه طباطبایی
    شهر:
    بناب
    سال فارغ التحصیلی:
    96
    شما كاملا مصادره به مطلوب كرديد.من فقط آرمانگرايي رو مثال زدم.نميدونم منظور فرويد از فراخود چيه ولي دل مربوط به خود حقيقي انسانه نه فراخود.ضمنا همونطور كه گفتم دل منبع كسب معرفت يا بقول شما هست هاست كه با ابزار تزكيه نفس حاصل ميشه.اون ايدئولوژي يا آرمانگرايي هم قائم بر يك مجموعه هست هاست.فك كنم بحث سر موضوع دل بيهوده باشه باتوجه به پيشفرض هاي متفاوت.موضوع يكم انسجام خودشو از دست داده