ماه: مارس 2009

عیدی

برای من

تفنگ کوچکی خریده اند

که با گلوله های کوچکش

پرنده های باغ را

                                          شکار می کند.

چه عیدی عجیب و زشت و نامناسبی!

که از هراس آن

-میان باغهای سبز و پاک-

پرنده ای که دوست داشتم

زمن فرار می کند.

سال نو مبارك… .

سال و فال و حال و مال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهرياري برقرار و پر دوام
سال خرم،فال نيكو، مال وافر، حال خوش
اصل ثابت ،نسل باقي،تخت عالي،بخت رام

پ.ن:1.از همه ي اونايي كه تو خونه تكوني دلشون مارو دور ننداختن،صميمانه سپاسگزاريم.
2.سالي پر از موفقيت و سربلندي براي همتون آرزومنديم.
3..يه آرزوي ويژه  موفقيت هم براي كنكوريهاوالمپياديهاي گل سمپادي داريم
4.هركي رفت پابوس امام رضا(ع) ،ما رو هم دعا كنه.

په، نون، جیم.

فاصله ات با هر چیزی، اگر از یک حد مشخص بیشتر بشود، می توانی بگویی از آن، دور هستی.
حالا آن چیز می توان کسی هم باشد. و می تواند حتی، سمپادیا باشد.
مدتی ست، فاصله ی خیلی از ما، بیشتر از یک حد مشخصی شده.
ما از هم، و از سمپادیا، دورتر شدیم.
به تحلیل و بررسی علل آن نمی پردازم. شاید شرایط خیلی از ما سخت تر شده باشد. پیش دانشگاهی، سومی ها، و دانشجو ها..
اما خب، این هم یک حقیقت است.. بعضی حقایق، اگر گفته شوند، بهتر است.

نخست:
هفته ی پر مشغله ای داشتم. اضطراب، هیجان، اتفاق.. همه ی این ها با هم، ترکیب و نمای یک هفته ی پر مشغله را داشت، که امروز روز آخر هفته اش بود.
یکی از این شب ها، خیلی خسته بودم و توی تخت خواب افتاده بودم و بین خواب و بیداری در نوسان بودم. نمی دانم یک دفعه از خواب به بیداری پرتاب شدم، یا برعکس. اما به هر ترتیب، مجموعه ای از تصاویر مختلف زندگی ام پیش رویم مجسم شد.. لحظه های شاد و لحظه های پر از غم..
انگار یک دانش، یک دفعه توی مغزت پر شود.. نه کم کم و نه یکی یکی.. همه با هم و یک دفعه، انگار که هزار سال است می دانی شان و مرور شان می کنی.. شاید هزاران هزار تصویر مختلف..

دوم:
من بارها و در شرایط مختلف، با آدم های مختلف، صحبت های جدی داشتم..
به خیلی از آن ها چیزهایی گفتم که خودم نمی دانستم به آنها فکر کردم..
مغزم دائما مساله ایجاد می کند و خودش تحلیل شان می کند!
خودم را در شرایط مختلف می سنجم و تجربیاتی را ذخیره می کنم و با استفاده از آنها، روش و فلسفه ی شخصی ام را ابداع می کنم!
امروز در دو پیام کوتاه (!) پشت سر هم، گفتم “تو زندگی رو زیادی جدی گرفتی..” و “فکر نکن زندگی فقط یه بازی مسخره ست.. باید ازش استفاده کرد، باید لذت برد، موفق و راضی بود..”

سوم:
بنویس، بخوان، بنویس، بخوان، بنویس، بخوان، بنویس، بخوان، بنویس، بخوان، بنویس، بخوان، بنویس، بخوان،
عمر خود را چگونه گذراندید؟
بنویس، بخوان، بنویس، بخوان، بنویس، بخوان.
یادم رفت:
موسیقی خوب و فیلم خوب هم نعمتی ست!
اما تو،
بنویس، بخوان، بنویس، بخوان، بنویس، بخوان!

چهارم:
هدف زندگی چیست؟
نمی دانم!
من فقط می دانم که ما آمدیم و اسممان را گذاشتند آدم.
حالا، نمی دانم چه حکمتی دارد که زندگی من با هر کدام از شما، از آغاز، این همه تفاوت داشته است. نمی دانم که چه حکمتی دارد که توی این دنیا زندگی کنیم. نمی دانم چه حکمتی دارد که این همه سختی بکشند، آدم ها.
من فقط می دانم، که من این جا، توی این دنیا هستم. نمی دانم شما که هستید. نمی دانم چرا زبان هم را می فهمیم، چرا همدیگر را درک می کنیم. چرا همدیگر را دوست داریم. چرا برای هم دل می سوزانیم.
من تنها می دانم، حالا که هستم، چه کنم جز این، که طوری زندگی کنم که شب ها، سرم را راحت زمین بگذارم و با خیال راحت بخوابم. جوری که از زندگی، لذت ببرم. جوری که در درد هم زیبایی ببینم. حتی در درد..
عادت کردن و باور کردن این، خیلی راحت نبود.
اما این فکر، زندگی من را زیر و رو کرد.
من خیلی چیزها نمی دانم و خیلی چیزها ندیده ام. اما زندگی ام، من را این گونه ساخته. با این فکر و این حس، نسبت به زندگی..
زندگی برایم، همین اندازه ساده و همین اندازه پیچیده است.
و من، آموخته ام، که تنها با دیدن یک گل، یک عالم لذت ببرم..

پنجم:
خدایا، شکرت.

نغمه

چه کسی می گوید که گرانی این جاست؟
دوره ی ارزانی است…
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
و دروغ از همه چیز ارزان تر
آبرو قیمت یک تکه ی نان
و چه تخفیف بزرگی خورده است، قیمت هر انسان!

نغمه
نغمه

ايمن براي دنجروس !

eee

]چند جاي مذخرف عالم كجايه؟! تعداد اين جاها همان تعداد ذهن هاي مريض آدماي مريضه.تعريف ادم مريض چيه؟تو نوشته اي در كشكول شيخ بهايي هر كي كه با نيت و روح سالمش كه باس متوجه خدا باشه قاتي داشته باشه ميشه تجسم مرض.خوندم كه حرص در ادما ذاتيه!اصن ادما جمع اضدادن .نبودن كه فرشته بودن.اينكه ميگيم عاقبت بخير شيم يعني ضدها مونو مهار كنيم و انسانيت از تو حيونيت و شيطانييتمون بيرون بكشيم.تقلا واسه اين كشيدنه ارزش داره.فك ميخواد جون كندن ميخواد.اصن سخت ترين كارها فك كردنه باشه.فك كردنه چي باشه؟ خوندم كه تلاش ذهن براي رسيدن از مجهولات به معلومات. حالا جاي اين تلاشه تو 12 ساعت بيداري مفيد ماها كجا باشه. ور رفتن با خاطرات و نقشه كشيدن و توهم زدن كه خوراك جوونيه كه فك كردن نيست. منفعل نشتن جلوي ادما و خيابونا مغازه ها چش و چال ملت كه نشد . كلا تو حاشيه است. مث همين جايي كه من الان رسيدم. داشتم از جاي مذخرف عالم ميگفتم.با تعريف مريض بنده هم الان بايد بستري بشم. كلا جميعا. اگي بخوايم به تعاريف رجوع كنيم كه چيمون زير سوال نميره. انسانيت/مسلماني/دانشجويي/ادميزادي/فرزندي/بندگي/…بعضي از اينها انچنان زير سوال ميرود و هست كه بايد با كاردك جم كرد.
جاهاي مذخرف عالم تا جايي كه نخواد منتشر بشه مريضيت خودشو منتقل نمي كنه. ولي وقتي منتشر بشه وقتي بخواد عمل كنه چيزي بسازه ، در رساي محتويات ذهني و تجربي صوت توليد كنه بعد چون منفل بودن ماها يا جماعت جوانان تو اولويته نسبت به تفكر ماها ميشيم مريض اندر مريض . مييييشه من خواهش كنم گندكاري و رزالت اخلاقي و رفتاري مونو جار نزنيم.پوزبند بزنيد هانيبال درونمونو.ميشه به ارواح جدادمون يه يه استاندارد فكري حرفي رفتاري ايمان بياريم.ايييييمان.باز از فك كردن اين سختره.اون كنكوره اين المپياده.ايمان اورجينال چي باشه؟ ايمان ماله دينه. خب حالا ماهاي منفعل ايمان ماله دينو از كجا بياريم.اكثريت معيارمون ادمان ديگه .ديده ها و شنيده ها از دنيايي كه توش زندگي ميكنيم و عمر ميگذرونيم دست پختشونه ديگه.اطلاعات و ديتاي صب و شبمون از دنياي ادماست حرفيات وجنان و سكنات .مكتوبات؟ كمه روزي 10 دقيقه ايرانيا همون خوندن قبضه آب و برقو اسمسه!.در هر حال منفعليم ناسلامتي. معيار ايمان؟ دين؟ دين واقعي ؟ جواب مو تو حديثي خوندم اول حق بشناس بعد اهل حقو و نه برعكس ! نه از روي دنياي دستپخت ادما و خوده ادماش.كه ادماي عصرت زيانكارن .نه اقاي گاورمنت و رفيق و نه هيچچچكس ديگه .اين معادله دوطرفه نيست ….هميشه به محض خوندن ايه و حديث آدم به علم ميرسه و عمل؟پارامتراي رفتاري امروز اونقدر سخت و تو هم توم شده كه راه درازي و جانفرسايي بين اين علم و عمله .شايد براي رسيدن به عمل يه حديث كه مثلا از سر انداختن يه رزيلت اخلاقي باشه مث خشم و تندخويي ماهها و سالها توجه و تلاشه و كسب سواد و سعي و تجربه لازم باشه. اگي به مجموعه از ايات و احاديث و يك كلام دين بخوايم عمل كنيم ميبينيم زندگيمون شده عرصه پيكار و نبرد دروني. كه چي؟كه ادم بشيم!يعني از روي يه سري تقلبي كه خدا به ما رسونده كه آره تويي كه من ساختمت اينطور چيزي هستي تا تقي به توقي ميخوره اينجوري ميشي اينا توي تو ذاتيه غرايز داري اروزو داري احيانا عقلم داري ! ميتوني ياد بگيري ميتوني يه تنه عالم به خاك سياه بنشوني شيطون ناخن كوچيكه تو هم نميشه ! اون تو رو سجده نكرد شماها كرور كرور خوده منو سجده نمي كنين! مجموعه اينا رو مكتوب كرد و داد .لحظه لحظه تاريخ با ادما قدم زد .124 هزارتا از انسانا رو تربيت كرد كه براشون الگو باشن.كه ادم باشن. ادم مآبانه عمل كنن. اونم تازه چند وقتو؟ الان قرن بيست و يك تازه سن ادما به هفتاد رسيده اكثريت تاريخ نه بهداشتي بوده نه واكسني اگي به زور به پنجاه ميرسيدن . كودكي كه معذوريم و پيريم كه جزو عمر نيست! يعني باس از سر و ته عمر زد. ميمونه يه جوونيو 10 سال بالا و پايينش! ايمان اوردي اوردي عقلتو زنده كردي كردي خودتو شناختي شناختي نفستو كشتي كشتي تو راه اومدي اومدي نيومدي و پشت گوشت انداختي و هندزفريتو كردي تو گوشتو و انداختي سمت پاساژاي شهر …..! حالا من اينا رو كجا ميگم؟!تو بلاگ سمپاديا ايران كه حداقل تو چارك بالايي هوش جووناي مملكتن..يعي خاصن.من جووناي عام ميگم .ي عني همون ادماي عمردار واقعي.اصن همين يه ذره درصد مطالعه و كارمفيد ايرانيا نصفش ماله سمپاديا و مشتقاتشونه .بيوتنم مث هلو قورت ميدن!….نكته شون فقط همينه كه هوش عقل نيست. تيزهوش زود يادميگيره ولي عقل و تدبيري براي به كار بستن دين و ايمان و تفكر نداشته باشه چي؟
؛ چه ما اعتقاد داشته باشيم چه نداشته باشيم بعضي چيزا واقعيه.ايمان به اون واقيات و عمل بهشون سعادته و عاقبت بخيري . جووني و 10 سال بالا و پايينشه تنها فرصته براي رقم خوردن سرنوشتمون تازه اونم تو تيكه هاي 12 ساعته تقسيم شده كه نيونده تموم ميشه به اندازه يه دست نگاه كردن ارباب حلقه ها! پس فرصته يعني همين الان؛ كار سختيه ولي كارو زندگيه واقعي هم همينه بقيه شبحي از كار و زندگيه چيزايي كه 12ساعت روتين مثلا انجام ميديم. دلگرمي محتواي سخن پيامبر…سخرين كارها همن دينداري در همين عصر كه فقط به خطي از كتاب خدا و بدون رويت امام و پيامبري و معجزه و نشاني ايمان بياريم…..و زندگي كينم تا عاقبت بخير بشيم. ريسكش خيلي بالاس خيلي! به خاطر همين خيليا كم ميارن خيليا شك ميكنن خيليا از دين فرار ميكنن خيليا سروته ميكنن ! خيليا خودشونو ميكشن …فرار بزرگ! خودكشي جرات ميخواد. در حالت منفعل نگاه كنيم آره ولي تو مد تفكر نه !ايمان اوردن و انتخواب زندگي با اين ريسك بالا جرات ميخواد ، جرات به معناي واقعي كلمه،تدبير و تفكر واقعي ، نبرد واقعي….؛و البته به سرانجام رسوندش ميتونه چه پاداشي داشته باشه.