• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

پارانویای شبانه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Majids
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

Majids

کاربر حرفه‌ای
ارسال‌ها
327
امتیاز
2,713
نام مرکز سمپاد
هاشمی نژاد 1
شهر
مشهد
دانشگاه
تهران
رشته دانشگاه
پزشکی
شعرای این تاپیک نوشته یکی از دوستامه، یاسین نعیمی
سبک که موج نو و سپید و گاهی نیمایی، سال بعد احتمالا کتابش میاد بیرون و فعلا یه جورایی در حال شروعه، خوشحال میشم (و میشه!) اگه بخونین و نظر هم اگه دارین بدین!


باز باران ...
خشم هر قطره
علامت سوال بزرگیست
که سکوت پنجره را زیر سوال برده است
و این شهر که سالها پشت پنجره حبس شده
خستگی پاهایم را باور نمی کند …
که هر روز در این رکود می دوم
بی آنکه به شهر پا گذارم
بی آنکه شهر مهمانم شود
یک روز باورم شد شاعرم
و جای تمام درها پنجره گذاشتم
بی آنکه بدانم
این پنجره ها مرا به جایی نمی رسانند
باورم شد شاعرم
و حالا تمام زندگیم در کلیدی خلاصه می شود
یا یک نفر که بگشاید
این پنجره های صامت بی عبور را ...

=====

سایه ی زمان را حس می کردیم
در سالن های خالی تئاتر
کافه های شلوغ
کنسرت های بی کلام
و باز در خیابان
پشت چراغ قرمز

نفهمیدیم
ما زمان را می کشیم
یا او ما را ؟
 
پاسخ : پارانویای شبانه

این آفتابگردان که پشت برج خوابیده
این کلاغ که بال هایش در ویترین جا مانده
و این برف که سال ها آمده
و من
که نمی فهمم رد پا هایمان را
چه کسی پاک می کند ...

این شهر همیشه همین بوده
با ریش های نا مرتبی از دود
و دهانی پر از مرگ

من ... اما ...
امروز تنگی نفس دارم

دلم هوای تازه ...
نه ...
همان هوای کهنه را می خواهد
باور نمی کند
هرچه می گویم :
هوا عطر تو بود
که در را باز کرد و از اتاق بیرون رفت
 
پاسخ : پارانویای شبانه

من زخمی ام
مجروح
افتاده در کنج اتاقی
با سرنگی در دستانم
حالا اعتیادم اوج گرفته
تو را به رگم تزریق می کنم
و باز عشقت در رگهایم جاریست
و هیچگاه لخته نمی شود
می بینی ؟
زخم هایی که می زنی
همیشه تازه است ...
و آن قدر بی اراده ام
که ترکت نمی کنم !

=====

باز هم دستمالی می بندم
بر سری که درد نمی کند
شاید حالی پرسیدی !
بی تفاوت که سلام می کنی
سرم درد می گیرد
با قرصی در دست
دستمال را باز می کنم
 
پاسخ : پارانویای شبانه

کدام آدم
در کجای جهان
باز سیبی چیده است ؟
که امروز از بهشت چشمانت رانده شدم !!
 
پاسخ : پارانویای شبانه

برف سنگین
روی شاخه های درختان
و طبیعت چه زیبا خود زنی می کند !

مثل این شعرها
که هیچ وقت عاشقانه نیست
مثل باد
که دیروز در موهایت رقصید
و امروز شهری را ویران کرد
و باد
" فقط نام های مختلفی دارد "
 
پاسخ : پارانویای شبانه

چهار دیواری چوبی
به وسعت چند سطر در چند سطر
دیوارهای زخمی پوسیده

هر باران عاشقانه گلوله ایست
که شقیقه ی سقف این اتاق را هدف گرفته است
و این سقف ، مرا ...
که میان این چهار دیواری نشسته ام
روبروی این کره ی جغرافیایی بی ارزش

و نمی دانم این اتاق جزئی از کره است
یا این کره جزئی از اتاق ...

و برایم فرقی نمی کند
که دوستت دارم های " لیلا "
از صافی چند گلوی غبار گرفته باید بگذرد

که این درد مشترک چند شاعر است ؟
و این بلاتکلیفی مرا تا کجا خواهد برد ؟

که هر کجای جغرافیای تنهاییم نشسته ام
باز جزیره ی دور افتاده ایست
فرسنگ ها دورتر از خیال تو ...
 
پاسخ : پارانویای شبانه

آفرین خیلی قشنگن
آدمو جذب میکنن

من شعر یادم نمیمونه
یعنی وقتی که یه شعری رو میخونم اگه بعدم بخونمش دوباره کم پیش میاد یادم مونده باشه
ولی خب مدل شعرو یادم میمونه
اینا رو ک میخوندم همش احساس میکردم خوندمشون قبلا
یه سبک تازه نیستن
نمیدونم منظورمو فهمیدی یا نه

موفق باشی
:)
 
پاسخ : پارانویای شبانه

به نقل از sahere :
آفرین خیلی قشنگن
آدمو جذب میکنن

من شعر یادم نمیمونه
یعنی وقتی که یه شعری رو میخونم اگه بعدم بخونمش دوباره کم پیش میاد یادم مونده باشه
ولی خب مدل شعرو یادم میمونه
اینا رو ک میخوندم همش احساس میکردم خوندمشون قبلا
یه سبک تازه نیستن
نمیدونم منظورمو فهمیدی یا نه

موفق باشی
:)

متشکرم

حرف شما کاملا درسته به این دلیل که در شعر سپید و موج نو چند سبک خاص وجود داره که سبک این شعرها سبک فروغ فرخزاده که من به پیروی از استادم گروس عبدالملکیان و ایشون هم به پیروی از فروغ شعرهاشو می نویسه !

بنابراین لحن این شعرها با شعرهای گروس و فروغ فرخزاد یا حتی لیلا کردبچه یکیه ! اما اندیشه های پشتش فرق میکنه !‌ به طوری که شعرهای من و گروس بیشتر سورئال و شعرهای لیلا کردبچه در قالب فمنیسم و ناسیونالیسمه ...

(تقریبا یه چیزی تو مابه های قالب های شعر کهنه اما نه به صورت ظاهری بلکه مفهومی )
ممنونم
 
پاسخ : پارانویای شبانه

به : گروس عبدالملکیان


با این کفش های تنگ
تمام سطرها را می دوم
و باز پایان هر شعر
بلاتکلیفی کفش هایم
پایم را می زند

باورم نمی شود
این شعرها دست خط من است ؟

انگار
از پشت خیال
به پایم رگی پیوند زده ام
آن قدر این سطرها را دویده ام
که پاهایم شاعر شده اند
و هر ردپایی یک شعر ...

و این را فقط جاده می فهمد
و کفش ها
اگر دهان داشتند
جاده ی برفی چه حرف هایی برای گفتن داشت !


یاسین نعیمی
 
پاسخ : پارانویای شبانه

من نمیدونم چرا بعضی از پستام نیستن....همون طور ک بعضی از پ خ هام نرفتن...مسئولین رسیدگی کنن لدفن.... ;D

دوباره نظرامو میگم.....

شعر اول
فضا سازی اولیه خیلی خوب بود و یه کم ضعیفتر دنبال شد ...درکل کار قوی ای بود
شعر دوم
قوت اولی رو نداشت ولی موخره ش خوب بود
شعر سوم
از اونایی بود ک من دوس ندارم ولی فضاسازیش خوب بود حسو منتقل کرد....یاد world of goo افتادم با خوندنش...پ

شعر چارم
تصویرا تکراری بود...درکل خلاقیت توش نبود خوشم نیومد....

شعر پنجم
ب نسبت قبلی خیلی عالی بود گویا و کوتاه ....

شعر شیشم

از این شعرا هم خوشم نمیاد نظرنمیدم ;D چقدم ک نظر من مهمه ;))

شعر هفتم

خوب بود چیز دیگه ای هم راجع بهشنمیتونم بگم ولی خب خب خوب بود دیگه ....
 
Back
بالا