یادمه یه بار دوم راهنمایی سر کلاس زیست، مثل احمقا خالی خالی ترشی خوردیم!
معلمه نفهمید فقط بچه ها از اون سر کلاس هی داد میزدن این بویِ ترشی از کجا میاد؟!
بابا ما کلا کاری جز خوردن نداریم !
پارسالُ امسال به این سیستم عمل میکردیم که یکی خوراکی میذاشت وسط ، هر سه ردیف یه ذره میخوردن !
امسالم سر زنگ مهارتیمون کلا کاری جز خوردن نداریم ! زنگ تفریحا میریم بوفهُ کلا از بچه ها پول جمع میکنیم که " خب ... ! این بار سر مهارتی چی بخوریم ؟! "
خیلی خوبه خوردن سر کلاس !
خوردن بوقلمونُ اینا انقد حال نمیده که خوردنه یه کیک سره کلاس یواشکی !
یه بار سر کلاس قرار گذاشتیم که همه ادامس بجوند بعد معلم اومد سر کلاس همه هی ادامس رو باد میکردن و صداشو در میاوردن
و همه داشتن می خندیدن که یدفعه معلم از کوره در رفت و برای اینکه بچه ها رو تنبیه کنه رفت که با مدیر بیاد بچه ها هم همه ادامسا ریختم تو یه پلاستیک و قائم کردن بعد معلم با مدیر اومد دید هیچ کی ادامس دهنش نیست بعد گفت فکر کردید خیلی زرنگید رفت طرف سطل اشغال دید اونجا هم آدامس نیست
بعد مدیرمون از دست معلمه
معلمه از دست ما X-(
ما از دست معلمه :
باو ما همه ـش داریم می خوریم. مثلا" نشستی ، یهو از چند تا نیمکت به سمتت لواشک پرت می شه. یا مثلا" اون روز بچه ها ازین شکلات فرمند ـا خریده بودن ، ریخته بودن تو یه جا مدادی. بعد حالا هی این دست به دست می گشت ، همه برمیداشتن!
رانی ُ شیرکاکائو هم که خوراکن اصن !!! نفری یه قلوپ می خوری، می دی جلویی !
غذا ُ اینا هم اگه باشه ، می فرستن تو جامیز ، میری پایین یه قاشق می خوری ، می فرستی میزِ بعدی !
سرکلاس ما سیب می خوریم با چه اوضاعی!
یهو می بینی از اون سر کلاس یکی داره خِرچ خِرچ سیب می خوره. بعد قشنگ این صدای خرچ خرچه می یاد
یه مدت جمیعا موز می خوردیم... یه مدت نارنگی. بوش می پیچید تو کلاس اصن افتضاح! آخراش دیگه معلمه می گفت یه کم هم به ما بدین دهنمون آب افتاد