• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

در همسایگی باران(دفتر شعر من!)

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع F@temeh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

F@temeh

کاربر خاک‌انجمن‌خورده
ارسال‌ها
1,877
امتیاز
15,504
نام مرکز سمپاد
فرزانگـــان
شهر
کاشـــان
مدال المپیاد
مرحله اول ریاضی
دانشگاه
پلی تکنیک
رشته دانشگاه
سخت افزار
خوب اینم از دفتر شعر من!یکیشو قبلا توی"دفتر شعر می گذاریییم!"گذاشته بودم که تو ذوقم خورد!حالا اینجا میتونید بقیه شعرامو بخونید و تا نظرتون رو نگین شعر بعدی رو نمیذارم! [-((الان تهدیدتون کردما!)شعرهام بیشتر موج نو یا...نمیدونم شاید اصلا به شعر نخورن!خودتون بخونید میفهمید!! ;)


پنجره...
در اتاقم آسمانی دارم

آسمانی به کوچکیه یک پنجره

و به زیباییه لباسی طلا کاری شده

در اتاقم خورشیدی دارم

خورشیدی که در پنجره جا می شود

و دستهای طلایی اش از آن دور ها به من می رسد

در اتاقم گلدانی دارم

گلدانی به شادابیه یک باغ و به سرسبزیه یک سرو

گلدانم غنچه هایی دارند

غنچه هایی به سرخیه صورت یک کودک

من در اتاقم دنیایی دارم

دنیایی به زیباییه یک زندگیه خوب

و به شیرینیه دانه های انار

من و آسمان و خورشیدو گلدان و غنچه هایم مدیون پنجره هستیم

پنجره کوچک است اما دل بزرگی دارد

آنقدر بزرگ که آسمان با هزاران ستاره در شب و خورشیدی به آن بزرگی در روز در آن جامی شود

پس بهتر است بگویم

دراتاقم پنجره ای دارم...
 
پاسخ : در همسایگی باران(دفتر شعر من!)

خیلی عالی
مخصوصا:

در اتاقم آسمانی دارم

آسمانی به کوچکیه یک پنجره

و به زیباییه لباسی طلا کاری شده

در اتاقم خورشیدی دارم

خورشیدی که در پنجره جا می شود


عین کارای سمینه ;D

ممنون >:D<
 
پاسخ : در همسایگی باران(دفتر شعر من!)

دستهایم را دراز می کنم

و ستاره ای می چینم از دل اسمان

دستهایم را دراز می کنم

ماه را می گیرم و تاب می خورم

دستهایم را دراز می کنم

و بر صورت خاک گرفته ی اسمان دستی می کشم

آه که اسمان چقدر خاک آلود است

دستهایم را دراز می کنم

دستمالی بر می دارم و باز دستهایم را دراز می کنم

خاک کهنه ی اسمان را می گیرم

دستهایم را دراز می کنم

اسمان را می گیرم و خود را از زمین بالا می کشم

روی ابری می نشینم و زمین را نگاه می کنم

از ان پایین فکر می کردم اسمان خاک آلود است

آه...کسی نیست روی زمین دستمالی بکشد...؟!

اینم واست میذارم نخوره تو ذقت ;D

آخرشم خیلی خوشگل بود >:D<

دومی:)
اینم خوشگل بود :)
 
پاسخ : در همسایگی باران(دفتر شعر من!)

خوب بود. فقط احیانا اینجا:
به نقل از F@temeh :
گلدانم غنچه هایی دارند

"دارد" بهتر نبود؟
 
پاسخ : در همسایگی باران(دفتر شعر من!)

قلم قوی ای دارید

منتظر کارهای بعدیتون هستم ;)
 
پاسخ : در همسایگی باران(دفتر شعر من!)

می دونی وقتی آرش از شعرت تعریف می کنه باید کلاهتو بندازی هوا؟ ;D

لذت بردیم ;)
 
پاسخ : در همسایگی باران(دفتر شعر من!)

خیلی خوب بود
موفق باشی ;;)
من در اتاقم دنیایی دارم

دنیایی به زیباییه یک زندگیه خوب

و به شیرینیه دانه های انار
;)
 
پاسخ : در همسایگی باران(دفتر شعر من!)

به نقل از F@temeh :
من و آسمان و خورشیدو گلدان و غنچه هایم مدیون پنجره هستیم

پنجره کوچک است اما دل بزرگی دارد
آفرین خیلی خوبه این تیکه جای بحث داره اما عالی بود
 
پاسخ : در همسایگی باران(دفتر شعر من!)

به نقل از Manfred :
خوب بود. فقط احیانا اینجا:
"دارد" بهتر نبود؟

اشتباه تایپی بود ببخشید!
 
پاسخ : در همسایگی باران(دفتر شعر من!)

ممنون از همتون.شعر بعدی:(اگه بشه بهش گفت شعر!)

تو میگویی:

چترت را بردار،

.دارد باران می آید

نگاهی به پنجره می کنم

چه هنر مندانه است نقاشی باران روی شیشه ی پنجره ی اتاق

تو می گویی:

"چترت را برداشتی؟"

نگاهی به چترم می کنم که هنوز لذت زیر باران خیس شدن را تجربه نکرده

تو می گویی:

"باتوام!چترت را بردار"

نمی توانم طاقت بیاورم

در را باز می کنم و زیر باران می ایستم

قطره های باران روی صورتم گریه می کنند

هیچ چیز به اندازه ی خیس شدن زیر باران مرا خوشحال نمی کند،

و تورا

...عصبانی
 
Back
بالا