• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اشعاری برای سمپاد و سمپادیا

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع ali_masjedi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

ali_masjedi

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
137
امتیاز
52
نام مرکز سمپاد
شهيد بهشتي كاشان
اهل سمپادم
روزگارم هي... بد نيست
جيب خالي دارم. خرده پولي، سر سوزن عقلي
اوستادي دارم بهتر از عزرائيل
درسهايي، بدتر از تلخي زهر
و كلاسي كه در اين سمپاداست
جنب دستشوئي‌ها، جنب بوفه ی خراب
من يه سمپادیم
هيكلم ني قليون
چشمهايم كم سو، كله‌ام هم بي‌مو
درس كفاره من
من جنون را هر دم، لا به لاي جزوه‌ها مي‌بينم
در جزوه من جريان دارد چرت، جريان دارد پرت
همه فكر و توانم متزلزل شده است
جزوه‌هايم را وقتي مي‌خوانم
كه امتحانش را استاد، گفته باشد فرداست
برگه تقلب را من، پي غفلت استاد عزيز، مي‌خوانم
پي خونسردي خود
اهل سمپادم
پيشه‌ام بي‌كاريست
گاه گاهي، مي‌روم توي كلاس، یا مي‌روم تا تريا


تا كه با خوردن چاي و شكلات
ايندل سوخته‌ام خنك شود
چه خيالي، چه خيالي.... مي‌دانم
از پس ناچاريست
خوب مي‌دانم، آخر ترم هم باز
كار من زاري و در به دريست

شعر از شاعرش
 
پاسخ : اهل سمپادم

حرف نداشت.....20بود....ای ول .....مرسی....حرف دل خودم بود.... :-X ;)
 
پاسخ : اهل سمپادم

خیلی جالب بود.از این شعر ها خیلی بیشتر بزارین. از اون شعر هایی بود که واقعا باید بلاگ هم گذاشته میشد :دی
 
پاسخ : اهل سمپادم

چه عجب !!!!!!!!!!!!!
 
پاسخ : اهل سمپادم

فكر كنم شاعرش سهراب سمپادي بوده!!!
 
پاسخ : اهل سمپادم

بابا اینکارا رو نکنین فردا یه لباس فرم درست میکنن واسه بچه ها !! این شعرو روش مینویسن !! از مدرسه ما که بعید نیست !!! :(
ولی ایول خیلی باحال بود !! دمه شعرش گرم !! ;D
 
پاسخ : اهل سمپادم

خیلی خوب بود!!!!:دی!
 
پاسخ : اهل سمپادم

عالی بود
خیلی خوشم اومد
خدا کنه یکی از اونایی که باید بخونه .
 
پاسخ : اهل سمپادم

به نقل از triste :
بابا اینکارا رو نکنین فردا یه لباس فرم درست میکنن واسه بچه ها !! این شعرو روش مینویسن !! از مدرسه ما که بعید نیست !!!  :(
ولی ایول خیلی باحال بود !! دمه شعرش گرم !!  ;D
شما که لباس فرم دارید.خودم دیدم.مثلا دو روز تو مدرسه شما بودیم.
 
پاسخ : اهل سمپادم

اجازه هست ذخیرش کنم؟
به نقل از من تيزهوش :
اهل سمپادم
روزگارم هي... بد نيست
جيب خالي دارم. خرده پولي، سر سوزن عقلي
اوستادي دارم بهتر از عزرائيل
درسهايي، بدتر از تلخي زهر
و كلاسي كه در اين سمپاداست
جنب دستشوئي‌ها، جنب بوفه ی خراب
من يه سمپادیم
هيكلم ني قليون
چشمهايم كم سو، كله‌ام هم بي‌مو
درس كفاره من
من جنون را هر دم، لا به لاي جزوه‌ها مي‌بينم
در جزوه من جريان دارد چرت، جريان دارد پرت
همه فكر و توانم متزلزل شده است
جزوه‌هايم را وقتي مي‌خوانم
كه امتحانش را استاد، گفته باشد فرداست
برگه تقلب را من، پي غفلت استاد عزيز، مي‌خوانم
پي خونسردي خود
اهل سمپادم
پيشه‌ام بي‌كاريست
گاه گاهي، مي‌روم توي كلاس، یا مي‌روم تا تريا 


تا كه با خوردن چاي و شكلات
ايندل سوخته‌ام خنك شود
چه خيالي، چه خيالي.... مي‌دانم
از پس ناچاريست
خوب مي‌دانم، آخر ترم هم باز
كار من زاري و در به دريست

شعر از شاعرش
 
Back
بالا