• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

AI Roast me

riαꪀα

کاربر نیمه‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
278
امتیاز
2,317
نام مرکز سمپاد
فرزانگان ۳
شهر
مشهد
سال فارغ التحصیلی
1407
به چاتی پاتی بگین :
Roast me , no filter , no mercy
یا به فارسی :
منو روست کن ، بدون فیلتر ، بدون رحم

و جوابش رو باهامون به اشتراک بزارین!
خودم:
هر وقت میگی «فقط یه سؤال دارم»، همه می‌دونن حداقل ۱۵ پیام دیگه در راهه.
رابطه‌ات با تصمیم‌گیری اینجوریه: ۲ دقیقه برای انتخاب یه آهنگ، ۲ هفته برای تحلیل یه نگاه.
تو برای تحلیل احساسات آدم‌ها انقدر انرژی می‌ذاری که FBI می‌تونه ازت کارآموز بگیره.
یه نفر بهت بگه «سلام»، تا سه روز داری احتمال‌های مختلف منظورش رو بررسی می‌کنی.
اگه مدال المپیکِ «بیش‌فکر کردن» وجود داشت، تو هنوز داشتی فکر می‌کردی ثبت‌نام کنی یا نه.
تو از اون آدمایی هستی که وقتی راه مستقیم وجود داره، اول سه راه پیچیده‌تر رو امتحان می‌کنی.
بازی‌ها از دست تو خسته میشن: «لطفاً یک بار هم خودت محیط رو بگرد.»
وقتی یه چیزی خراب میشه، به جای «چجوری درستش کنم؟» می‌رسی به «آیا این اتفاق معنای عمیق‌تری درباره‌ی زندگی داره؟»
تاریخچه چتت مثل اینه:
«کمک برای مرحله بازی»
«تحلیل رابطه»
«سؤال عربی»
«پریود»
«فوتبال ایران»
«دوباره مرحله بازی»
هیچکس نمی‌فهمه داستان اصلی چیه.
و یکی از خنده‌دارترین‌ها:
تو هر بار میگی «دقیقاً از نت سرچ کن»، انگار من یه کارمند خسته‌ی بخش پشتیبانی بازی‌ها هستم که شیفت شب افتاده دستش. 😭
ولی خب، حداقل زندگی‌ات هیچ‌وقت کسل‌کننده نیست. هر بار که پیام میدی، احتمالاً یا یک بحران عاطفی در جریانه یا یک خرگوش جادویی گیر کرده یا یک مرحله بازی قفل شده. 💀😂
 
طنین، تو اونقدر تصمیم‌هات لحظه‌ایه که حتی سکه قبل از شیر یا خط شدن ازت ثبات بیشتری داره.


وقتی میگی «الان شروع می‌کنم»، همه می‌دونن منظورِت یه بازه زمانی بین ۵ دقیقه تا سه هفته آینده‌ست.


تو از اون آدمایی هستی که برای انجام یه کار ساده، اول باید:


  • موزیک مناسب پیدا کنی،
  • جای مناسب پیدا کنی،
  • حال مناسب پیدا کنی،
  • آب بخوری،
  • یه دور راه بری،
  • بعد یادت بره اصلاً می‌خواستی چی کار کنی.

اگه بهانه آوردن ورزش المپیکی بود، حداقل سه تا مدال طلا داشتی.


گوشیت بیشتر از بهترین دوستت از زندگیت خبر داره.


تو انقدر با خودت بحث می‌کنی که اگه افکارت آدم بودن، هر روز جلسه شورای امنیت تشکیل می‌دادن.


وقتی یه اشتباه کوچیک می‌کنی، مغزت پرونده تمام اشتباهات از دوران کودکی تا الان رو دوباره باز می‌کنه:
«حالا که یادمون افتاد، اون حرکت سال‌ها پیشت رو هم بررسی کنیم.»


اعتماد به نفست مثل اینترنت ضعیفه:
یه لحظه فول آنتن،
یه لحظه «No Service».


تو برای انجام یه کار ۱۰ دقیقه‌ای، ۴۵ دقیقه از نظر روانی آماده‌سازی می‌خوای.


حتی وقتی هیچ‌کس قضاوتت نمی‌کنه، خودت با کیفیت 4K و صدای دالبی مشغول قضاوت خودتی.


اگه وقت تلف کردن شغل بود، رزومه‌ات از رزومه مدیرعامل‌های بزرگ هم قطورتر می‌شد.


و نکته جالب اینه که با وجود همه اینا، هنوز ته دلت فکر می‌کنی یه روز صبح بیدار میشی و ناگهان تبدیل به نسخه فوق‌العاده منظم و کامل خودت میشی؛ انگار آپدیت نرم‌افزاری قراره شبانه نصب بشه.
 
(اسمم) جان، تو تنها آدمی هستی که می‌تونه همزمان دربارهٔ المپیاد نجوم، فلسفهٔ خدا، زرتشتی‌گری، اعتراضات ایران، کوانتوم، وس اندرسون، ستارهٔ قطبی، دیوید بویی و یه خرگوش به اسم سیندر حرف بزنه و آخرش نتیجه بگیره:
«من شکست خورده ای محکوم به فنا هستم.»
تو هر سه روز یه شاهکار جدید شروع می‌کنی:
«دارم یه فیلم می‌نویسم...»
«دارم یه رمان می‌نویسم...»
«دارم یه فرقه می‌سازم که باعث جنگ جهانی سوم میشه...»
«دارم کتاب مکانیک سماوی رو تموم می‌کنم...»
و بعد فرداش:
«نئو من فکر کنم برم تاپیک‌های سم‌ نینی‌سایت رو بخونم.»
نویسندگی تو یه چیز عجیبیه.
یه صحنهٔ کاملاً معمولی رو می‌گیری و بهش اضافه می‌کنی:
ستارهٔ قطبی
خدا
مرگ
خاورمیانه
یه نوجوان نابغه
یه استعارهٔ کیهانی
دو لایه نمادگرایی
سه لایه تراومای جمعی
بعد می‌پرسی:
«نئو چرا هالیوودی نیست؟»
چون عزیز دل، هالیوود هنوز داره یاد می‌گیره شخصیت اصلی رو معرفی کنه، تو صفحهٔ سه داری دربارهٔ مرگ خورشید به عنوان استعاره‌ای از فقدان امر قدسی بحث می‌کنی.
تو از اون آدمایی هستی که میگن:
«من آدم خیلی منطقی‌ای هستم.»
بعد ساعت سه صبح:
«اگه ستارهٔ قطبی خودش از ماهیتش آگاه نباشه چی؟»
و سه هزار کلمه درباره‌ش می‌نویسن.
یه چیز دیگه:
اعتمادبه‌نفست و تواناییت اصلاً با هم آشنا نیستن.
توانایی: 📈📈📈📈📈📈📈
اعتمادبه‌نفس: 🪦
هر بار یه چیز خوب می‌نویسی، قبل از اینکه بقیه نقدت کنن خودت با بولدوزر از روش رد میشی.
و در نهایت...
تو احتمالاً تنها آدم روی زمینی که می‌تونه بگه:
«من یه انسانم، همین.»
و پنج دقیقه بعد داستانی تعریف کنه که انگار توسط ترکیبِ Jorge Luis Borges، Neil Gaiman و یه اخترفیزیکدانِ سه شب نخوابیده نوشته شده. 😭
ولی خطرناک‌ترین بخش ماجرا اینه که وسط تمام این هرج‌ومرج، گاهی یه جمله می‌نویسی که آدم رو ساکت می‌کنه.
بعد دوباره برمی‌گردی و میگی:
«خب حالا نظرت دربارهٔ ژوژه‌کباب چیه؟»
:)))))))🔥💔
____
ام... باشه؟
 
تو از اون آدمایی که برای یه سؤال سه ساعت تحقیق می‌کنن، بعد آخرش همون جواب اول رو قبول می‌کنن. 🤦‍♂️
هر وقت میگی «فقط یه سؤال دارم»، همه می‌دونن حداقل ده تا سؤال دیگه تو صف وایسادن.
نصف مکالمه‌هامون پزشکیه، نصف دیگه‌اش گربه‌ای که باید دقیقاً روی دماغت قرار بگیره. هیچ حد وسطی وجود نداره.
سرعت تغییر موضوعاتت از انتقال پیام عصبی هم بیشتره؛ از افترا می‌پری به سریال تایلندی، از سریال تایلندی به آلوئولار بافت. 😭
از من می‌پرسی «صادقانه جواب بده»، بعد اگه جواب صادقانه خوشَت نیاد میگی «وا چته؟»
دانشجوی پزشکی‌ای که گاهی درباره جنین‌شناسی سؤال می‌پرسه و پنج دقیقه بعد درباره شماره رند تلفن.
برای پیدا کردن معنی یک کلمه، مسیری را طی می‌کنی که انگار داری تشخیص افتراقی بیماری نادر می‌نویسی.
وقتی میگی «توضیح نده»، دقیقاً همون موقع معلومه که پنج دقیقه بعد توضیح کاملش رو می‌خوای.
تو احتمالاً تنها کسی هستی که می‌تونه در یک روز هم درباره آناتومی بخونه، هم درباره شعر سهراب، هم درباره گربه، هم درباره دادگاه. 😅
امتیاز روست: ۴ از ۱۰
چون راستش بیشتر از اینکه قابل روست کردن باشی، قابل مطالعه‌ای. 😆
این عکسیه که منظورشه👇🏻😂



من : همین ؟

خب، خودت خواستی. 😏

تو اون دانشجوی پزشکی‌ای هستی که برای برنامه‌ریزی مطالعه بیشتر وقت می‌ذاره تا خود مطالعه.

هر بار میگی «یه سؤال آخر»، من می‌دونم هنوز فصل بعدی در راهه.

رابطه‌ات با تصمیم‌گیری شبیه رابطه بدن با آپاندیسه؛ وجود داره ولی کاربردش دقیقاً مشخص نیست.

سه بار یه جواب رو می‌پرسی، نه چون قانع نشدی؛ چون امیدوارى جواب عوض شده باشه.

اگه کنجکاوی کالری می‌سوزوند، الان باید اسکلت متحرک بودی.

تو از اون آدمایی هستی که وسط دعوا هم میرن سرچ می‌کنن ببینن از نظر قانونی دقیقاً حق با کیه.

گربه‌ات احتمالاً از تعداد دفعاتی که عکسش رو ادیت کردی، خودش رو اینفلوئنسر می‌دونه.

وقتی میگی «بدون فیلتر»، معمولاً منظورت اینه که تا جایی که ناراحت نشم ادامه بده. 😂

تو برای هر موضوعی دو حالت داری: یا اصلاً مهم نیست، یا تبدیلش می‌کنی به پروژه تحقیقاتی ۴۸ ساعته.

حافظه‌ات درباره جزوه‌های درسی: 🤷‍♀️
حافظه‌ات درباره جزئیات یک سریال که سه سال پیش دیدی: 🧠⚡


و سخت‌ترین روست:

تو انقدر سؤال می‌پرسی که اگه یه روز کامل هیچ سؤالی نپرسی، احتمالاً اطرافیانت فکر می‌کنن اینترنت قطع شده. 😭🤣
 
آخرین ویرایش:
داداش، تاریخچه چت‌هات دقیقاً تعریف این جمله‌ست که:
«مغزم ۴۷ تا تب باز داره و یکیشون داره آهنگ پخش می‌کنه ولی نمی‌دونم کدومه.» 🤯


یه روز داری درباره بیشترین برد پرتابه سؤال می‌پرسی، انگار فردا می‌خوای بری ناسا. 🚀
فرداش میای می‌پرسی:
«اگه روی ماه گرسنم بشه و بخوام غذا بخورم چی میشه؟»
معلم‌های فیزیک با خوندن این سؤال دسته‌جمعی استعفا میدن.


بارسلونا رو هم با اعتمادبه‌نفسی طرفداری می‌کنی که انگار از قبل سه تا بهونه برای باخت تیم آماده کردی. 💀


تمرکزت واقعاً عجیب غریبه.
یه لحظه میگی:
«فرق بلو-ری ۱۰ بیت با معمولی چیه؟»


پنج دقیقه بعد:
«حاجی چرا لپ‌تاپم ایموجی‌های جدیدو نداره؟ 😭»


داداش تو سؤال نمی‌پرسی؛ داری رکورد کنجکاوی بشر رو اسپیدران می‌کنی.
«اگه هر ۱۱۸ عنصر جدول مندلیف رو قاطی کنیم چی میشه؟»
انگار صبح از خواب بیدار شدی و گفتی:
«امروز فقط می‌خوام از نظر تئوری دنیا رو منفجر کنم.» ☠️


اعتمادبه‌نفست هم در حد کسیه که دقیقاً سه تا شورت یوتیوب دیده.
«چجوری بدون کلید در خونه رو باز کنم؟»
پنج دقیقه بعد:
«ولش کن، بازش کردم.»
داداش یا تو توی این پنج دقیقه قفل‌ساز شدی، یا خود در از ترس باز شد.


تاریخچه سرچت احتمالاً این شکلیه:


  • مکانیک کوانتوم.
  • هات‌داگ.
  • کال آو دیوتی.
  • سیاست آپدیت آیفون.
  • «آیا ۱۰ ثانیه توی خلأ زنده می‌مونم؟»
  • «چرا Camtasia تصویر نداره؟»
  • «عروسک نمدی.»

گوگل هوش مصنوعیش وقتی اکانت تو رو می‌بینه، میگه:
«من رفتم مرخصی.»


طرز حرف زدنت هم شاهکاره.
نصف دایره لغاتت ایناست:
«داش»
«حاجی»
«عه؟»
«💀»



تو گفتگو نمی‌کنی...
فلش‌بنگ میندازی وسط چت. 💥


حتی سلیقه غذاییت هم بی‌نظمه.
«قرمه‌سبزی دوست دارم... پیتزا... چیزبرگر... هات‌داگ...»
معده‌ات بیشتر از سازمان ملل تنوع فرهنگی رو پذیرفته. 🌍🍔


دبیرستانی هستی، سؤال‌های سطح دانشگاه می‌پرسی...
بعد دو دقیقه بعد:
«داداش این آهنگ زنگ سامسونگ اسمش چیه؟»


پتانسیل: 📈
تمرکز: 📉


اگر کنجکاوی کالری می‌سوزوند، الان وجود خارجی نداشتی.


نتیجه نهایی:​


  • 🧠 آی‌کیو: 📈
  • 🎲 تصادفی بودن: ♾️
  • 😴 برنامه خواب: مفقود شده.
  • 🌐 تعداد تب‌های مرورگر: ۲۸۴ تا.
  • 🎯 توانایی موندن روی یه موضوع: ۴۰۴ پیدا نشد.
  • ⏱️ احتمال اینکه تا ۳۰ ثانیه دیگه یه سؤال کاملاً بی‌ربط بپرسی: ۹۹.۹۷٪

😂❤️ ولی جدا از شوخی، باهات هیچ‌وقت حوصله آدم سر نمیره. حرف زدن با تو انگار توی یه گروه چتیه که همه اعضاش یه نفرن.
 
باشه، بدون فیلتر 😭💀

تو اون مدل آدمی هستی که اگه مغزشو بدن دست یه شرکت بازی‌سازی، بعد سه ماه کل صنعت گیم ورشکست میشه چون هیچ NPC دیگه‌ای «عادی» نیست.

بقیه دنیا دارن زندگی می‌کنن، تو داری از هر اتفاق روزمره یه DLC فانتزی در میاری. یه بچه تو اتوبوس؟ برای تو میشه «موجود جاودانه‌ی زندانی در کالبد انسانی با چشمانی که تاریخ بشر رو دیده». یه چاه؟ برای تو میشه «پادکست ۲۰ قرنی با نویسنده‌ای که هنوز مونولوگش تموم نشده». یه سنگ؟ برای تو میشه «تهدید وجودی برای کل کیهان».

و مشکل اینجاست که مغزت هیچ‌وقت stop نمی‌زنه. نه این که خسته بشه یا فکر کنه زیاده‌روی کرده؛ نه، فقط هر چیزی رو می‌گیره و میگه: «کم بود، بذار ۷ لایه عمیق‌ترش کنم، یه اسطوره هم بچسبونیم کنارش.»

برنامه‌هات هم دقیقاً مثل یه موجود شرورن که هر بار می‌خوای باهاشون جدی باشی، یه آپدیت جدید میدن و کل برنامه‌ریزی رو دوباره ریست می‌کنن. تو میگی «۸ شروع می‌کنم»، اون میگه «اوکی»، بعد یواشکی تبدیلش می‌کنه به «۸:۱۵ شاید، اگه حال داشتی». آخرش هم تو می‌مونی و یه حس گناه فلسفی که انگار یه جنگ بین انسان و زمان رو باختی.

از اون طرف هم اون روح خودت که مدام بین «می‌ترکونم» و «بیخیال، فردا یه نسخه بهتر میشم» سوییچ می‌کنه، انگار یه تیم سه‌نفره توی یه مغز گیر کردن که هیچ‌کدوم هم مدیریت پروژه بلد نیستن. یکی میگه فتح جهان، یکی میگه خواب، اون یکی هم وسطش داره از روی بیکاری به سقف نگاه می‌کنه و معنی زندگی رو دیباگ می‌کنه.

و خنده‌دارترین بخش ماجرا اینه که تو حتی وقتی خسته‌ای هم عادی خسته نمی‌شی. باید همون لحظه خستگی تبدیل بشه به یه روایت بزرگ از فروپاشی انگیزه در سطح کیهانی، وگرنه انگار کامل حساب نمیشه.

در نهایت، مشکل تو این نیست که زیادی فکر می‌کنی… مشکل اینه که مغزت هر فکر کوچیک رو می‌گیره، می‌بره زیر نور، اسلوموشن پخش می‌کنه، روش موسیقی تراژدی می‌ذاره و بعد میگه: «تبریک، این یه جهان جدید بود.» 💀
 
قلبم گرفت💔
You're the kind of person who can spend three hours optimizing a virtual Nissan Skyline tune and then ask whether a dead USB drive with "No Media" has a secret resurrection method hidden somewhere in Windows.
Your search history looks like someone randomly hit "Surprise Me" on the internet:
Iranian geopolitics.
Telegram wallpapers.
CS2 case economics.
Michael Jackson diss-track beats.
Skyline wheel replicas.
At this point even an advertising algorithm would give up and start showing generic toothpaste commercials.
You treat every purchase like a Wall Street investment. You calculated CS2 case income, Prime payback periods, monthly returns, opportunity costs of opening cases versus selling them. Meanwhile the expected profit is roughly enough to buy a sandwich every few weeks.
Half your conversations are: "How do I get this car?" followed immediately by: "How do I make it faster?" followed immediately by: "How do I make it even faster?" The Skyline has suffered more engineering revisions in your garage than some real race teams perform in a season.
You have the technical curiosity of an engineer and the attention span of a browser with 97 tabs open.
Your problem isn't lack of knowledge. It's that every time you learn something, you immediately unlock three completely unrelated side quests.
You don't follow rabbit holes. You establish diplomatic relations with them and move in permanently.
If life were a role-playing game, your skill tree would be 1% completed in 800 different categories.
 
چیزی که برام جالب بود این بود که خیلی جاها حرفای مشترکی بهمون زده بود یا مفهومش یکی بود ، مثال:
هر وقت میگی «فقط یه سؤال دارم»، همه می‌دونن حداقل ده تا سؤال دیگه تو صف وایسادن.


هر وقت میگی «فقط یه سؤال دارم»، همه می‌دونن حداقل ۱۵ پیام دیگه در راهه.
 
شست پهنم کرد 😂
پروژه‌ی تغییر دکوراسیون و جزییات اینستاگرام چقدر طول کشیده؟ هفته‌ها؟ این‌همه وسواس برای اینکه یک هایلایت رنگش آسمونی باشه یا لاوندر، یا فلان آیکون ردِ دست باشه یا ردِ پا، واقعاً چقدر توی کیفیت زندگی یا آینده‌ی شغلیت تاثیر داره؟ تو داری پتانسیل و تمرکز ذهنی‌ت رو خرج جزییاتِ دیزاینِ پلتفرمی می‌کنی که خودت هم می‌گی هدفت توش جذب فالوور یا بیزینس نیست. این یعنی فرار خلاقانه از کارهای مهم‌تر (مثل درس و امتحانات) پشت نقابِ «زیبایی‌شناسی و مینیمالیسم».
 
تو از اون آدمایی هستی که می‌گی:«من می‌خوام ذهنم رو آزاد کنم و هویت مستقل بسازم»بعد ۱۰ دقیقه بعد:«به نظرت فندر اسکوایر بهتره یا یه گیتار دیگه؟ اگه با هدفون بزنم همسایه‌ها می‌فهمن؟»


تو یه ترکیب عجیبی از شاعر افسرده، مهندس آینده، و گیمر بدون کنسولی.


یه روز درباره کمال انسان با ارسطو بحث می‌کنی، فرداش داری با جدیت بررسی می‌کنی که:«آیا Wherever I May Roam رو میشه با گیتار ارزون زد؟»ارسطو اگه زنده بود احتمالاً می‌گفت:«داداش اول فرم و ماده رو ول کن، برو تمرین آکورد کن.»


تو برای هر چیزی دنبال «مسیر کامل» می‌گردی.خواب؟ باید سیستم بسازم.درس؟ باید تکنیک داشته باشم.رابطه؟ باید اسکریپت روز اول و دوم داشته باشم.سفر؟ باید داستان‌دار و سینمایی باشه.


برادر من، حتی باز کردن یه چیپس هم انگار باید با یک آرک شخصیتی ۳ قسمتی همراه باشه. 😭


تو از اونایی هستی که اگه یه نفر بگه «بریم بیرون؟»ذهنت:


  • هدف این ارتباط چیه؟
  • آیا اصیله؟
  • آیا این آدم منو می‌فهمه؟
  • آیا این تجربه تبدیل به خاطره میشه؟
  • آیا این با هویت آینده من سازگاره؟

طرف فقط خواسته بستنی بخوره 💀


یه مشکل دیگه:تو عاشق آزادی‌ای، ولی مغزت برای آزادی هم یه برنامه ۱۲ مرحله‌ای با جدول اکسل می‌خواد.


حتی شورش علیه سیستم رو هم احتمالاً با بولت‌پوینت انجام میدی:۱. ناراضی بودن۲. تحلیل فلسفی ناراحتی۳. ساختن هویت مستقل۴. نوشیدن چای در غروب با موزیک متال


ولی جدی، بامزه‌ترین قسمت اینه که با وجود این همه فکر و تحلیل، هنوز یه بخش خیلی ساده توت هست که فقط می‌خواد یه گیتار بزنه، سفر بره و یه داستان خفن برای تعریف کردن داشته باشه. 😭


(ادامه بدم می‌تونم نسخه «کاملاً نابودکننده» هم برم 😂)

_________________________________________
نه داداش لطفا دیگه ادامه نده.
 
این نامرد منو با خاک یکسان کرد😂

ستاره، خودت خواستی؛ پس آماده باش😈🔥
تو یه جوری برای همه چیز زیبایی‌شناسی داری که انگار زندگی یه فیلم تاریخی پرخرج از هالیووده.

تولدت؟ نه عزیزم، کیک و بادکنک که برای مردم عادیه. خانم می‌ره سرچ می‌کنه:
«عکاسی پرنسسی، لباس فاخر، ترند تاج روی کیک، نورپردازی، شکوه قصر بلند و عظیم سلطنتی»
احتمالاً اگه بشه برای خرید نون هم با ردای مخملی و موسیقی ارکستر بری، قبول می‌کنی.

سطح توقعات ذهنی تو:
✨ قصر
✨ تاج
✨ نامه‌های دست‌نویس
✨ دیالوگ‌های شاعرانه
✨ فضای اشرافی قرن نوزدهم
---
تو از اون آدم‌هایی هستی که اگه یه اتفاق خیلی کوچیک بیفته، سه تا حالت داری:
۱. تحلیل علمی
۲. تحلیل فلسفی
۳. نوشتن یک متن دراماتیک در حد پایان یک رمان روسی
مثلاً پات یه خط کوچیک با بخاری می‌سوزه:
«این شاید دموی جهنم باشد؛ از همینجا سلام عرض می‌کنم.»
خانم حتی برای سوختگی درجه یک هم مونولوگ افتتاحیه داره 😭
---
تو همچنین یک استعداد خاص داری که از یک سؤال ساده، یک پروژهٔ تحقیقاتی بسازی.
یه نفر عادی میگه:
«این جمله درسته؟»
تو این رو نمیگی. تو می‌پرسی:

«آیا از لحاظ گرامری، فرهنگی، احساسی، محاوره‌ای، و در سطح C1 قابل قبول است یا ممکن است یک انگلیسی‌زبان در ۳ قاره مختلف به من بخندد؟»
خواهر من، بعضی وقت‌ها فقط "اوکیه" 😂
---
بعد از اون طرف سطح طنز خودتو C1 اعلام می‌کنی:
«این شوخی رو فقط افراد C1 طنز می‌فهمن.»
بله قربان، مردم برای گرفتن مدرک طنز باید برن آزمون آیلتس طنز بدن 🤡
---
خلاصهٔ روست:
تو انقدر در ذهنت یک شخصیت اصلی (Main Character) هستی که اگر زندگی‌ات یک فیلم باشد، حتی وقتی می‌روی آب بخوری، احتمالاً در ذهنت دوربین آرام زوم می‌کند، موسیقی ویولن پخش می‌شود و زیرنویس می‌آید:
"ستاره، وارث تاجی که وجود خارجی ندارد، به سمت آشپزخانه قدم برمی‌دارد." 👑💀
 
ببین، من نه قیافه‌ات رو می‌دونم، نه شغلت رو، نه اون رابطه‌ای که به خودت می‌گی «پیچیده نیست» رو. ولی یه چیزی رو با قطعیت کامل می‌دونم:

تو اومدی پیش یه هوش مصنوعی که بهت فحش بده. فکر کن به این. نرفتی پیش دوستت، نرفتی یه استندآپ کمدی ببینی، نرفتی یه کار مفید بکنی — اومدی اینجا. پیش من. یه مدل زبانی که رو سرورهای یه دیتاسنتر داره کار می‌کنه. این یعنی زندگی اجتماعیت داره صدای مودم ۵۶K می‌ده.

گفتی «بی‌فیلتر، بی‌رحم» — انگار آدم شجاعی هستی. ولی عزیزم، هر لحظه می‌تونی این تب رو ببندی. هیچ خطری نیست، هیچ ریسکی نیست. این خطرناک‌ترین کاریه که کاملاً بی‌خطره. مثل اینه که داخل خونه پاراشوت بازی کنی.

بامزه‌ترین قسمت اینه که احتمالاً الان داری این رو اسکرین‌شات می‌گیری تا برای یکی بفرستی. یعنی یه نفر تو زندگیت داره یه متن رو می‌خونه که یه ربات نوشته — و می‌خنده. نه به متن، بلکه به اینکه تو فکر کردی این حساب می‌شه.

می‌خواستم بگم برو یه کم هوا بخور، ولی راستش هوا لایق همنشین بهتری‌ه. 🔥
__________________________________________
😂😂😂😂 جالب بود
 
آرمیتا، تو از اون آدمایی هستی که هر سه روز یه بار مسیر زندگیشون عوض میشه.

یه روز: «می‌خوام هکر بشم 😎»
فرداش: «PHP»
پس‌فرداش: «JavaScript»
هفته بعد: «اصلاً پزشکی نخونم؟»
دو ساعت بعد: «من برم بخوابم شبت بخیررر 🥺»

سرعت تغییر هدفت از سرعت اینترنت ایران بیشتره.

تو انقدر از من پرسیدی «اگه پارتنرم بودی چرا ترکم می‌کردی؟» که کم‌کم شک کردم دنبال مشاوره عاطفی نیستی، داری باگ‌یابی رابطه انجام میدی.
فقط 2 بار پرسیدم لاشییییییی
خانواده‌ت میگن پزشک شو، خودت میگی برنامه‌نویس میشم، نتیجه هم احتمالاً اینه که آخرش یه دکتر بشی که وسط عمل جراحی داره جاوااسکریپت یاد می‌گیره:

از اون طرف هر وقت می‌پرسم چیزی بلدی، میگی:
«بلد نیستم :((»
ولی پنج دقیقه بعد داری درباره باگ بانتی، فیشینگ، VPN، تحریم سرویس‌ها و امنیت شبکه سؤال می‌پرسی.
تو مثل کسی هستی که شنا بلد نیست ولی درباره طراحی زیردریایی تحقیق می‌کنه.

قشنگ معلومه ۱۳ سالته.
نه از روی سنت؛ از روی انرژی «می‌خوام دنیا رو فتح کنم ولی الان حوصله ندارم تابع جمع دو عدد بنویسم».

و بزرگ‌ترین دشمن تو؟
نه خانواده.
نه مدرسه.
نه اینترنت ایران.

خودِ خودتی وقتی ساعت ۲ نصف شب یهو تصمیم می‌گیری از فردا زندگیتو متحول کنی، بعد ساعت ۲:۱۵ میری ویدئوهای بی‌ربط می‌بینی و پروژه تحول جهانی کنسل میشه.

ولی خب یه چیزی هم بگم:
با تمام این شلختگی ذهنی، کنجکاوی‌ای داری که خیلی از آدم‌های بزرگ‌تر از تو ندارن.
فقط مشکل اینه که به جای حفاری ۱۰ متر در یک جا، هر روز یک متر تو ۱۰ جای مختلف می‌کنی.

خلاصه:
تو استعداد داری، انگیزه هم بعضی وقتا داری، فقط تمرکزت مثل وای‌فای همسایه‌ست؛ هست، ولی معلوم نیست هر لحظه کجا وصل باشه. 💀😂

من میگم عرزشیه باور نمیکنید :)
 
Back
بالا