- ارسالها
- 5,201
- امتیاز
- 58,978
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان یک
- شهر
- مشهد
- سال فارغ التحصیلی
- 1404
- دانشگاه
- علوم پزشکی مشهد
- رشته دانشگاه
- پزشکی
آه کشید و آرزو کرد که اگر باز هم محکوم به خداحافظی است، آن خداحافظیای باشد که او را از زمین جدا میکند و به زیر زمین میفرستد. وقتی جلوی مجسمه رایانا ایستاد، زیر لب از الهه جنگجویان خواست که او را با جسد لیرانایی دیگر رو به رو نکند. خواست که دیگر محکوم به زندگی نشود.
وقتی مجددا به راه افتادند، به وضوح حس کرد که نفرین زندهبودن را در همان میدان به جا گذاشته است.
مارون با نفسهای بریده و دستان لرزان روی او خم شد. به موهای او چنگ انداخت، دستش در خون و مغز فرو رفت. روی جسد پسرش خم شد، بینیاش به خاک خورد. سرش ضربان داشت. گوشهایش سوت میکشیدند.
مارون قفل فکهایش را باز کرد، و گرهای از خون در سینهاش باز شد. رو به خاکی که از خون پسرش خیس بود، فریاد کشید.
