• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مانگا کلاب سمپادیا

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع خاکی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ارسال‌ها
394
امتیاز
5,095
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی 1
شهر
اردبیل
سال فارغ التحصیلی
1
سلام به ویب‌های عزیز

جای خالی چنین کلابی‌ حس می‌شد :-“. همونجور که از اسمش پیداست، مکانی برای معرفی و تبادل نظر در مورد مانگاهاست ^__^
وقتی معرفی می‌کنید لطفا ژانر و خلاصه کوتاهی از محتوای مانگا و البته لینک مانگا رو بذارید.

مانگا = مانگا/مانهوا/وبتون‌
 
The Horizon
81Gbq6wWGDL._UF894,1000_QL80_FMwebp_.jpg

Two children unexpectedly meet in the midst of war. After running away from the chaos, they come across a long empty road. With no adults to rely on, the two strangers, now become friends, walk alongside each other to see what's at the end of the road. All they hope is to keep being able to move forward. Just what kind of trials and tragedy awaits them during their journey for survival?
https://comick.io/comic/00-the-horizon
 
Flow
e55b-98144321.jpg
In this world, every child is born under a god. Some gods are weaker than others. Some gods are stronger than others.
Children born under weaker gods become defunct in society, and cannot attend high school. Instead, they must get jobs after middle school. High school in this world is a place that trains students to use their stronger gods. They have one thing in common: They can grant wishes if the correct price is paid.
Leerang turns back time a day, and pays dearly for it. To reverse his wish, he must attend high school and try to use the powers of his cat god once again.

https://www.webtoons.com/en/fantasy/flow/list?title_no=101
 
  • دابل‌لایک
امتیازات: Sui
d4cf22_25photo-2025-08-22-14-56-34.jpg


An immortal being was sent to the surface of the earth and met a boy living alone in the middle of tundra. The being can take the shape of dying things, but only if the "impetus" is stronger than the previous one. What sort of experiences and meetings will the being encounter while living forever?
https://comick.io/comic/00-fumetsu-no-anata-e
 

The Greatest Estate Developer​

mnWxYo.jpg

When civil engineering student Suho Kim falls asleep reading a fantasy novel, he wakes up as a character in the book.

Suho is now in the body of Lloyd Frontera, a lazy noble who loves to drink, and whose family is in a mountain of debt. Using his engineering knowledge, Suho designs inventions to avert the terrible future that lies in wait for him.

With the help of a giant hamster, a knight, and the world’s magic, can Suho dig his new family out of debt and build a better future?
https://comick.io/comic/04-the-greatest-estate-developer
 
  • دابل‌لایک
امتیازات: Sui

Sweet Home​

maoaN.jpg

Now a major adaptation on streaming. After an unexpected family tragedy, a reclusive high school student is forced to leave his home -- only to face something much scarier: a reality where monsters are trying to wipe out humanity. Now he must fight alongside a handful of reluctant heroes to try and save the world before it’s too late.

https://comick.io/comic/00-sweet-home
 

" Kisu Shitai Otoko "​


مانگا وانشات The Man Who Wants to Kiss با ترجمه فارسی


این مانگا یکی دیگه از آثار مانگاکای Takopii No Genzaiهست
داستان یه پسر به اسم لئو هست که یه جمله از مادرش رو یادشه:«لئو عاشق یه چیزی باش اگه عاشق یه چیزی باشی میتونی همه چیزایی که اذیتت میکنه رو فراموش میکنی» و لئو با دیدن آنجلینا جولی توی یه برنامه تلویزیونی عاشقش میشه و از اون روز شروع میکنه به جمع کردن پول تا بره آمریکا و آنجلینا رو ببینه
بیاین توی این مسیر همراه لئو باشیم"
https://mangariom.top/all-books/kisu-shitai-otoko/?chs-order=desc
 
سلام بیاید چند تا از قشنگ‌ترین مانهواهای ژانر عاشقانه و درام رو بهتون معروفی کنم :‌*

Under The Oak Tree - زیر درخت بلوط


داستان دربارهٔ دختر یه دوک به اسم مکسیمیلیانه. اون لکنت کلام و صورت پر از کک و مک داره. متاسفانه به خاطر لکنتش باباش فکر می‌کرده دختر بی‌مصرفیه (از اونجا که خب اون موقع احتمالاً هیچ مردی نمی‌خواسته با چنین زنی ازدواج کنه) و خیلی اذیتش می‌کرده.
از طرفی یه شوالیه خیلی گودرتمند بوده به اسم ریفتان که یک جنگ طولانیِ ۳ ساله رو با پیروزی تموم می‌کنه و برمی‌گرده تا نامزدش که مکسی باشه رو ببره به قلعهٔ خودش.
[از اینجا به بعد یه ذره اسپویل می‌کنم] حالا اوایلش یکم رومخه چون دختره خیلی ضعیفه؛ اما من تا آخرین چپتری که آپلود شده بود خوندم و قشنگیِ داستانِ مانهوا بیشتر از این حرف‌هاست. ارتباطشون خیلی آروم و عاشقانه‌ست ولی خب فوکوس در ابتدا روی مکسیه که بتونه رو اون کمبود اعتماد به نفسش کار کنه و دیگه از صحبت‌کردن با خدمتکارها یا سربازهای شوهرش خجالت نکشه. از طرفی چون بانوی قلعه بوده محاسبات رو یاد می‌گیره و سعی می‌کنه از علم‌های مختلف سر در بیاره و نهایتاً به کمک جادوگر آناتول (شهرشون) حتی علم جادو رو هم یاد می‌گیره تا جایی که می‌تونه سربازهای زخمی رو شفا بده. واقعاً پیشرفت می‌کنه ولی خب این تهِ ماجرا نیست؛ ریفتان شدیداً با این کارهای مکسی مخالفه. تشویقش نمی‌کنه، مدام بهش میگه باید استراحت کنی و به خودت فشار نیاری و نیازی نیست تو این کارها رو بکنی. این مخالفت‌ها اولش با دلخوری و سکوت و قهر ابراز میشد تا جایی که اعتراضِ ریفتان به دعوا و داد و بیداد کشیده شد. در واقع ریفتان نمی‌خواست مکسی خودشو به خطر بندازه؛ می‌گفت من هر کاری می‌کنم که تو راحت باشی ولی خب مکسی فقط راحت بودن رو نمی‌خواست؛ می‌خواست احساس ارزشمند و مفید بودن هم داشته باشه.
خیلی دوستش دارم. بعد از این همه سال، مانهوا هنوز آنگوینگه؛ ۴ فصلش اومده و تا وقتی اینترنت وصل بود چهار پنج چپتر از فصل ۵ هم اومد. جمعاً شاید ۱۳۰‌ چپتر.

My Beloved Oppressor - ستمگر محبوب من

ترجمه‌های مختلفی داره اسمش؛ ستمکار عزیز من، ستمگر دوست‌داشتنی من و... ولی خب نسخه‌ای که من خونده بودم این اسم رو گذاشته بود و خودم هم این یکی رو بیشتر دوست دارم.
داستان دربارهٔ زوجیه که خیلی خوشحال و خندان با هم ازدواج کردن؛ دخترِ یک شاه، آنت و یک سربازِ خیلی گودرتمند، هاینر. همه چیز خوب بود تا اینکه هاینر علیه پادشاه کودتا می‌کنه. آنت در اتاق موسیقیش بوده بی‌خبر از همه جا و یهو در باز میشه و پدر و مادرش جلوی چشم‌هاش کشته میشن. آنت هر چیزی رو که داشت از دست می‌ده؛ مردمی که دوستش داشتن، مردی که عاشقش بود، آینده‌ای که می‌تونست داشته باشه، پیانوش و... ۳ سال به همین منوال می‌گذره و بعد از این مدت آنت درخواست طلاق میده اما هاینر قبول نمی‌کنه و میگه تاوانی که باید بپردازی اینه که کنار من زجر بکشی.
اینا همه چپتر ۱ بود :‌)) [از اینجا به بعد می‌خوام اسپویل کنم؛] من خیلی خیلی خیلی این داستانو دوست دارم. حس می‌کنم این علاقه به خاطر اینه که شدیداً می‌تونستم هر دو طرفِ ماجرا رو درک کنم. هنر نویسنده و مانهواکا واقعاً زیاد بوده که چنین دیدی به مخاطبش داد می‌دونین؟ اینطوری نیست که بگم آنت حقش بود هر چی سرش اومد یا اینکه اشتباهات هاینر بخشودنی نبودن؛ مسئله اینه که من هر جا می‌اومدم خودمو جای اون شخصیت می‌ذاشتم می‌دیدم ای بابا... حق داره!
از روایت‌های به سرانجام‌رسیده هم خیلی خوشم میاد. در واقع آن‌قدر خوشحال شدم از اینکه آنت بالاخره چپترهای آخر فهمید دسته گل آبی کار هاینر بوده و هاینر هم فهمید قطعه‌ای که دستگاه موسیقیش می‌زده و همچنین آنت می‌نواخته (تو اولین دیدارشون) اسمش ستمگر محبوب من بوده. خدایا کمک.

screenshot_20251108_210239_adobe_acrobat_uvp.jpg


خیلی قشنگه خب. در تمام داستان احتمالاً گریه کنید (من که خیلی گریه کردم) ولی پایانش خیلی راضی‌کننده‌ست. گرچه من برای اونم ناراحت بودم چون اصلاً دوست نداشتم تموم بشه.



Broken Ring: This Marriage Will Fail Anyway
حلقهٔ شکسته: این ازدواج به هر حال شکست می‌خوره.

screenshot_20251219_094031_adobe_acrobat_1ac0.jpg


داستانش درباره دختر اشراف‌زاهٔ عجیب، منزوی و ساکتیه که تو ۵ سالگی توی یک مهمونی انگشتش رو می‌گیره سمت یه پسربچه با موهای طلایی و چشم‌های آبی و میگه من می‌خوام با این ازدواج کنم. این ماجرا میشه علتی که اینا ناخواسته با هم از بچگی نامزد می‌شند و خانواده‌ها هم بی‌میل نیستن نسبت به این ازدواج چرا که اینس تک‌دختر خاندان‌شون بوده و از لحاظ جایگاه اجتماعی و سیاسی خیلی مفید می‌شده اگه اون ازدواج سر می‌گرفته. شاید اینطور به نظر برسه که اینس از سر علاقه اومده تو ۵ سالگی اون حرف رو زده [که اگه مانهوا رو بخونین خیلی واضح می‌بینین که تو چشم‌هاش هر چیزی هست جز علاقه] ولی اینطور نیست. حالا هر دو ۲۲ (؟ اگه درست یادم باشه) سالشونه و انگار اون زمان برای یک خانم زشت بوده که تا اون سن مجرد بمونه ولی خب چون خاندان مهمی بودن کسی زیاد خرده‌ای نمی‌گرفت. اینس به دخترباز بودن کارسل اهمیت نمی‌داد، اصراری برای پیش بردن ازدواج نداشت، همیشه مثل راهبه‌ها لباس می‌پوشید و هیچ‌وقت هم قرار ملاقات با کارسل رو هماهنگ نمی‌کرد. پس چرا اصرار داشت که حتماً با کارسل نامزد بشه؟ بخش ناراحت‌کننده داستان، همین راز اینسه. من تا اواخرش خوندم ولی خب اینترنت قطع شد، متاسفانه هنوز نمی‌دونم آخرش چی می‌شه ولی روند داستان رو خیلی دوست داشتم. و اینکه خیلی می‌خندیدم بهش. واقعاً مانهوای بامزه‌ایه. امیدوارم امیدوارم که پایانش مثل اسمش نباشه و ازدواج قشنگ‌شون شکست نخوره :‌(


پ.ن: اینترنت قطعه نمی‌تونم هیچ لینکی ازشون پیدا کنم :‌((
 
خب درود
نام انگلیسی: fire punch
نام فارسی : همون فایر پانچ 😅
خالق اثر :فوجیموتو تاتسوکی
ژانر : اکشن – معمایی – روانشناختی – عاشقانه – علمی تخیلی – ماوراطبیعه – تراژدی
وضعیت انتشار: پایان یافته
دارای نسخه ترجمه شده

خلاصه : برف، درد، گرسنگی همه جا هست… هرزه شیطانی به نام “جادوگر یخ” جهان را با دیوانگی خود با برف پوشانده. و همه مردم یخبندان به طور طبیعی به دنبال شعله بودند. “نعمتی” که به آگنی داده شد،این نعمت امید است یا نفرین…؟

خب فارغ از این حرفا بذارید در موردش صحبت کنم
فوجیموتو یه مردیه که انقدر کارتون خوابی کرده رطوبت رفته تو مغزش و یه کم سوخت و ساز بدنش درست کار نمیکنه و خب همین تجربه ها و خیلی چیزای دیگه باعث شد که یه روزی بره سراغ انتشار مانگا با چند تا مانگا وان شات شروع کرد و خب یه کم بودجه برای شروع شاهکارش یعنی فایر پانچ بدست آورد (البته شما اون رو با اثر چینساومن شاید بشناسید ) فایر پانچ با یه تراژدی شروع میشه با تراژدی بزرگتری ادامه پیدا میکنه و در نهایت توی همون تراژدی خودساخته دفن میشه
۸ جلد داره و میشه گفت نسبتاً کوتاهه ولی توی همین هشت جلد یه خروار حرف داره باهاتون
اگه اوایل ورود آثار شرقی به ایران بود و یکی میگفت مانگا یه چیز مزخرفه که اون دسته از افراد به خصوص(کاربر جدیدم و از قوانین سایت چندان آگاه نیستم پس اون کلمه رو به کار نمی برم که با ٱ شروع و با ئ تموم میشه وسطش هم احتمالاً بی داره ) فقط دنبالش میکنن احتمالا توی یه جای تاریک می بستمش به صندلی و تا وقتی که بند بند این شاهکار رو حفظ نکرده باشه نمی ذاشتم بیاد بیرون
خلاصه که آقا بخونید و لذت ببرید حرف های زیادی برای گفتن داره این مانگا

مطالب اضافه حاوی اسپویلر: راستش میخواستم اینجا به تقلید از اساتیدی مثل جلال آل احمد یه اسپویلر گنده بذارم و شروع کنم به صحبت از اثر اینکه وجهه های تاریک زندگی انسان رو به تصویر میکشه دین و عقاید و سنت ها رو نقد میکنه و رفتار های انسانی ای مثل انتقام و غریزه بقا رو شدیداً میگیره زیر رگبار انتقاد ولی خب نخواستم تجربه شما از اثر رو خراب کنم

بازم اگه خواستید بگید تا از اون خلاصه های خیلی خلاصه که کل داستان رو با وقاحت تمام توی یه بند براتون افشا میکنن براتون بفرستم

پ.ن: احتمالا اگه اثر چینساومن رو خونده یا دیده باشید آگاه هستید که فوجیموتو علاقه ویژه ای برای به تصویر کشید ذات پلیدی انسان داره پس توی این مانگا هم کم کاری نکرده و المان هایی مثل آدم خواری ، فحاشی، محتوای جنسی و خون و خونریزی(به وفور) وجود داره

خلاصه که همون صندلی رو بردارید و توی یه جای تاریک بخونیدش
 
Back
بالا