• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

Nightmare,s story

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع albino crow
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
کنار نردبان نشسته بودم . زیر چشمانم گودی سیاه افتاده بود چند روز بود غذا نخورده بودم و انرژی بلند شدن نداشتم سردم بود و در خودم پیچیدم نردبان تکانی خورد و بیدار شد به بدن رنجور و لاغرم نگاهی کرد و گفت تو باید قبول کنی که از من بالا بری و بری اونور این تنها راه زنده موندنته.
در حالیکه به سختی حرف میزدم گفتم:من نمی تونم تو رو تنها بزارم اینجا. ما به هم قول دادیم. مهم نیست که چقدر زنده بمونم مهم اینکه تا اخرین لحظه به قولم عمل کنم
نردبان گفت: این سایه رو ببین از تو بزرگتره تو هم میتونی از این بزرگتر باشی تنها راهش اینکه از من بالا بری
گفتم: سایه یه چیز واقعی نیست اون چیزی که واقعیه تویی.میدونی من هدفم از زندگی این بود که وقت مردن به هیچ چیزی وابسته نباشم و شهرت فقط یه هدف فرعی بود الانم چیزی برای از دست دادن ندارم و از این بابت خوشحالم
گفت: اما تو الان به من وابسته ای
گفتم: این اسمش وابستگی نیست این اسمش وفای به قولامه این اسمش احساسه من میخوام به احساساتم گوش بدم این وابستگی نیست من استقلالی که بی تو باشه رو نمیخوام . اینطوری تو رو از دست میدم
ناگهان نردبان تکانی خورد و تکه چوبی از پله هایش به سمتم پرت کرد با تعجب بهش زل زدم
گفت: اینو بسوزن گرمت میشه
گفتم:ببین اینا فقط برای یه ساعت میتونن منو زنده نگهدارن حتی کمتر اینطوری فقط خودتو نابود میکنی
گفت:میدونم . ما به هم قول دادیم همیشه با هم باشیم یادته؟ خب اگه قراره تو استخونات بعد چند روز تبدیل به خاکستر بشه منم باید تبدیل به خاکستر بشم . تا بتونیم بازم با با هم باشیم.
اشک در چشمانم جمع شده بود ارام زمزمه کردم: نردبان
نردبان تکه چوب دوم را درون اتش پرتاب کرد و احساس کردم کمی از فشار پلکهایم برای باز نگه داشتنشان کم شد
دو تکه چوب دیگر را با هم پرتاب کرد دستم های کمی انرژی یافتند تا به سویش حرکتت کنند
با پرتاب چوب پنجم و ششم پاهایم کمی راحت تر روی زمین می خزیدند
دو چوب بعدی را پرتاب کرد و من به نردبان رسیدم
چوب نهم را پرتاب کرد و خواستم فریاد بزنم که بس کند اما کلمه ای از درون دهانم بیرون نیامد . دیگر انرژی باقی نمانده بود . چوب دهم را که پرتاب کرد من چشمانم را بسته بودم و اتش بدنم را گرفته بود حالا من و نردبان هر دو در اتش بودیم.
 
Back
بالا