و گاهی میچکد از گونههای شاخه ی سرخی
که او دارد کمی رنگی نشان از من
گهی از برگ بیدی سوی دیواری
که چون آیینهای در او جهانی را کنم پیدا
و هر لحظه که صبحش میرسد از راه
و میگرید و میجوشد و میآید کمی بالا
و بالای سر سروی، کمی بالاتر از کودک کبوتر گر کند پرواز
چو میخواند به زیر لب دعا نامی
که این یکبار اگر میشد تو نورت را نمایانی به این آبی
که دریا نیست اما موجهایش میزند فریاد
که این توفان و این دریا فقط یک بار
برای لحظهای شاید شود آرام
ولی شبنم دوباره میرسد اینجا کنارِ من.
دوباره میکشم بالا حصاری سرخ
نمیخواهم ببیند هیچ از تاریکی پشت حصارم را
ولی او میزند فریاد و لعنت میکند کل وجودم را
که ای عیوق گر تو مینبودی این چنین اکنون
به شبنم روی خورشیدش نمایان میشد این یک بار
و من ساکت. چه میگفتم؟
که خورشیدی اگر او را چنین بیند
بسوزاند وجود شبنم من را
خلا پر میکند هرجا، تمامِ این حصاری را
و لعنت را و نفرین را هر دو میخرم بر جان
که شبنم کوچک من روی این دنیا میماند.
زمانش میرسد کم کم، که برگردد به آرامی، به سوی خانه سبزش.
و فردا میشود آغاز.
...
خوانش:
https://uupload.ir/view/شبنم_shey.m4a/