- ارسالها
- 563
- امتیاز
- 16,000
- نام مرکز سمپاد
- شهید بهشتی 1
- شهر
- ساری
- سال فارغ التحصیلی
- 1400
مهجوریت مولانا ( به مناسبت ۲۷ آذر )
۱-بی تردید و به اذعان فرهیختگان فرهنگ های متفاوت جهان ، گفتمانی که مولانا مروج آن است ، گفتمانی فاخر ، بی بدیل و البته زاینده است. اما حتی این صفات ویژه هم نمی تواند این گفتمان را از " آفت مناسک های کذایی " که اغلب دامن گیر هر گفتمانی است ، مصون بدارد. به واقع اغلب، مناسک هر گفتمان ، بخش نازل ، مخدوش و مبتذل هر گفتمان است که اگرچه کاربرد هویتی ( شناسایی ) دارد و از این منظر بسیار برای آن گفتمان حائز اهمیت است اما باید به یاد داشت که عواقب طولانی مدت این مناسک کم مایه ، نابود کننده ساختار هویتی ست .
۲- به نظر من ، بهترین و ساده ترین تعریف برای جامعه شناسی ، " علم فضولی " است. دیدن ، سرک کشیدن ،کاویدن و در نهایت ، فهمیدن " روابط اجتماعی " یا آنچه میان انسانها می گذرد ! به همراه پی بردن و آشکار ساختن شیوه ها و اسلوب هایی که انسانها از طریق آن به سلطه دیگری اقدام می کنند. از همین رو بود که به اتفاق پدر و مادرم ، این چند شب را دربدر خانه های دخمه و گاه ترسناک در کوچه های تاریک قونیه شدیم یا به سالن های خصوصی(!) هتل ها سرک کشیدیم تا ببینیم مردان و زنان ایرانی ، ترک ، پاکستانی و لیتوانی(!) چگونه از طریق مناسک " سماع " به بازسازی هویتی خویش همت می گمارند و چگونه این فرایند بازیچه شعبده بازی مکاران است !
۳- سی رایت میلز معتقد است ، جامعه شناسی و تاریخ برادران دوقلو اند .به واقع از منظر او، فهم درست یک پدیده " اجتماعی" جز با درک " تاریخ " آن مقدور و کامل نیست. چه به تعبیر شریعتیِ عزیز ، " تاریخ ، جامعه در جریان است." قاعده درستی که ما را ملزم می کند ، پیش از ادامه بحث ، پدیده " سماع " را از همین منظر واکاوی کنیم.
سماع در لغت به معنی شنیدن و شنوایی است و شواهد و روایات تاریخی گواهی می دهد که مولانا برای " شنیدن " و سپس " بیان " اشعار الهامی خویش ( بالاخص مثنوی ) از این شیوه یاری می جسته است. گویا سنگینی و دشواری پذیرش سخنان الهامی در شرایط عادی میسر نبوده است.
[ تو مپندار که من ، شعر به خود می گویم / تا که هشیارم و بیدار ، یکی دم نزنم! ]
آنچنان که بدون آنکه بخواهیم قیاس کنیم و تنها برای فهم باید یادآور شد که حضرت رسول هم در حین دریافت وحی دچار حالات خاصی می شد و آیات معروف " یا ایها المدثر / قم فانذر..." گواه این ادعاست.
حالتی عجیب که مولانا بدان اشاره دارد:
[ من سر هر ماه ، سه روزی ای صنم / بی گمان باید که دیوانه شوم
هر دلی کاندر غم شاهی بود / دم بدم او را سر ماهی بود
...، ماجنون واحد لی فی الشجون / بل جنون فی جنون فی جنون! -]
جنونی که حاصل فریادهای بزرگی در درونی است که سکون تاب تحمل آن را ندارد:
[ غلغله ای می شنوم روز و شب از قبه دل / از روش قبه دل ، گنبد دوار شدم
گفت مرا چرخ فلک ، عاجزم از گردش تو / گفتم این نقطه مرا کرد که پرگار شدم!]
نکته مهم قابل ذکر اینکه ، در حین سماع و بیان اشعار ، مریدان مولانا نیز با " ضرب " و یا " سماع " او را همراهی می کردند. آنچنان که مولانا در غزلی برای آنان طلب بهترین خیرها را کرده است.
[خدایا مطربان را انگبین( عسل) ده / برای ضرب، دست آهنین ده
چو دست و پای وقف عشق کردند/ تو همشان ، دست و پای راستین ده
چو پر کردند گوش ما ز پیغام / توشان صد چشم بخت شاه بین ده
کبوتروار نالانند در عشق / توشان از لطف خود برج حصین ده
جگرها را ز نغمه آب دادند / ز کوثرشان تو هم ماء معین ده...]
به واقع سماع همچون " پلی اجتماعی" عمل می نمود که با همتِ جمع ، " شنیدن " را متصل و هموار می ساخت.
[ پس غذای عاشقان باشد سماع / که در او باشد خیال اجتماع
قوتی گیرد خیالات ضمیر / بلکه صورت گیرد از بانگ صفیر!]
۴-مرتن در جامعه شناسی انحرافات از حالات پنج گانه ای سخن به میان می آورد که می توان برای تطابق و عدم تطابق " اهداف " و " ابزارهای " رسیدن به آن اهداف در یک جامعه متصور شد که البته عدم تطابق آنها منجر به ناهنجاری و انحراف خواهد شد. یکی از این موارد زمانی است که افراد جامعه بدون دسترسی، پذیرش و تمکین در برابر " هدف " ، تنها به کاربرد " ابزارها " یی که در درون جامعه نهادینه شده ، می پردازند. می توان همین قاعده را در درون جامعه گفتمانی منسوب به مولانا دید. به بیان بهتر مدعیان دروغین با عدم آشنایی با " هدف " سماع که شرح آن رفت و تنها با استفاده عاریتی از این " شیوه " ، ملعبه ای می سازند که حاصلی جز فریب خود و تخریب گفتمان مذکور ندارد.
[ حرف درویشان بدزدد مرد دون / بر سلیمی هم بخواند زان فسون
کار مردان روشنی و گرمی است / کار دونان ، حیله و بی شرمی است!]
نمونه های بسیاری در گوشه گوشه این شهر وجود دارد که افراد به شکلی بسیار مبتذل و حتی بدون آگاهی از اسلوب و ظواهر سماع - که اینجا مجال شرح آن نیست - اقدام به این امر می کنند و ناگفته پیداست که حاصل این فرایند که با فقر شدید تئوریک همراه است ، چه خواهد بود:
[ شما مست نگشتید ، از آن باده نخوردید / چه دانید ، چه دانید که ما در چه شکاریم! ]
اگرچه نباید از بخش اصیل این مناسک که مربوط به فرقه مولویه است نیز غافل شد که در نهایت فروتنی و بی هیچ ادعایی ، تنها به رسم " تذکر" از آن سماع روحانی ، مراسمی را به جای می آورند و از تکرار ، تقلید و ابتذال پرهیز می کنند.
۵- تجربه های میدانی(!) ما و حضور در مراسم های متفاوت، حکایت از آن دارد که گفتمان فاخر مولانا به شدت مورد تخریب و گزند قرار گرفته است. بی توجهی بسیار واضح " حکومت " ایران به تببین نظرات مولانا و نیز بی اعتنایی به مراسم یادبود وی که حکایت از یک تغافل عامدانه دارد از یک سو ، اشتهای سیری ناپذیر و متهوع ترک ها برای کسب مالکیت مولانا (که خوانش ترکی مثنوی یکی از آن نمونه هاست) از دیگر سو و ملتِ رهاشده ی مناسک خو در قونیه ، همه و همه از مولانا چهره ای مهجور ساخته است. اگرچه هیاهوهای توریسم عرفانی(!)گوش فلک را کرده باشد.
شواهد تلخ حکایت از آن دارد که مولانا به رغم نزدیکی ، از ما بسیار دور است و متاسفانه از سوی گوش ها و چشم ها و در یک کلام ، هویت های عاریتی همچنان " فهمیده " نمی شود و این درد بزرگی است.
[ سر من از ناله من دور نیست / لیک چشم و گوش را آن نور نیست
درنیابد حال پخته هیچ خام / پس سخن کوتاه باید ، والسلام ]
۱-بی تردید و به اذعان فرهیختگان فرهنگ های متفاوت جهان ، گفتمانی که مولانا مروج آن است ، گفتمانی فاخر ، بی بدیل و البته زاینده است. اما حتی این صفات ویژه هم نمی تواند این گفتمان را از " آفت مناسک های کذایی " که اغلب دامن گیر هر گفتمانی است ، مصون بدارد. به واقع اغلب، مناسک هر گفتمان ، بخش نازل ، مخدوش و مبتذل هر گفتمان است که اگرچه کاربرد هویتی ( شناسایی ) دارد و از این منظر بسیار برای آن گفتمان حائز اهمیت است اما باید به یاد داشت که عواقب طولانی مدت این مناسک کم مایه ، نابود کننده ساختار هویتی ست .
۲- به نظر من ، بهترین و ساده ترین تعریف برای جامعه شناسی ، " علم فضولی " است. دیدن ، سرک کشیدن ،کاویدن و در نهایت ، فهمیدن " روابط اجتماعی " یا آنچه میان انسانها می گذرد ! به همراه پی بردن و آشکار ساختن شیوه ها و اسلوب هایی که انسانها از طریق آن به سلطه دیگری اقدام می کنند. از همین رو بود که به اتفاق پدر و مادرم ، این چند شب را دربدر خانه های دخمه و گاه ترسناک در کوچه های تاریک قونیه شدیم یا به سالن های خصوصی(!) هتل ها سرک کشیدیم تا ببینیم مردان و زنان ایرانی ، ترک ، پاکستانی و لیتوانی(!) چگونه از طریق مناسک " سماع " به بازسازی هویتی خویش همت می گمارند و چگونه این فرایند بازیچه شعبده بازی مکاران است !
۳- سی رایت میلز معتقد است ، جامعه شناسی و تاریخ برادران دوقلو اند .به واقع از منظر او، فهم درست یک پدیده " اجتماعی" جز با درک " تاریخ " آن مقدور و کامل نیست. چه به تعبیر شریعتیِ عزیز ، " تاریخ ، جامعه در جریان است." قاعده درستی که ما را ملزم می کند ، پیش از ادامه بحث ، پدیده " سماع " را از همین منظر واکاوی کنیم.
سماع در لغت به معنی شنیدن و شنوایی است و شواهد و روایات تاریخی گواهی می دهد که مولانا برای " شنیدن " و سپس " بیان " اشعار الهامی خویش ( بالاخص مثنوی ) از این شیوه یاری می جسته است. گویا سنگینی و دشواری پذیرش سخنان الهامی در شرایط عادی میسر نبوده است.
[ تو مپندار که من ، شعر به خود می گویم / تا که هشیارم و بیدار ، یکی دم نزنم! ]
آنچنان که بدون آنکه بخواهیم قیاس کنیم و تنها برای فهم باید یادآور شد که حضرت رسول هم در حین دریافت وحی دچار حالات خاصی می شد و آیات معروف " یا ایها المدثر / قم فانذر..." گواه این ادعاست.
حالتی عجیب که مولانا بدان اشاره دارد:
[ من سر هر ماه ، سه روزی ای صنم / بی گمان باید که دیوانه شوم
هر دلی کاندر غم شاهی بود / دم بدم او را سر ماهی بود
...، ماجنون واحد لی فی الشجون / بل جنون فی جنون فی جنون! -]
جنونی که حاصل فریادهای بزرگی در درونی است که سکون تاب تحمل آن را ندارد:
[ غلغله ای می شنوم روز و شب از قبه دل / از روش قبه دل ، گنبد دوار شدم
گفت مرا چرخ فلک ، عاجزم از گردش تو / گفتم این نقطه مرا کرد که پرگار شدم!]
نکته مهم قابل ذکر اینکه ، در حین سماع و بیان اشعار ، مریدان مولانا نیز با " ضرب " و یا " سماع " او را همراهی می کردند. آنچنان که مولانا در غزلی برای آنان طلب بهترین خیرها را کرده است.
[خدایا مطربان را انگبین( عسل) ده / برای ضرب، دست آهنین ده
چو دست و پای وقف عشق کردند/ تو همشان ، دست و پای راستین ده
چو پر کردند گوش ما ز پیغام / توشان صد چشم بخت شاه بین ده
کبوتروار نالانند در عشق / توشان از لطف خود برج حصین ده
جگرها را ز نغمه آب دادند / ز کوثرشان تو هم ماء معین ده...]
به واقع سماع همچون " پلی اجتماعی" عمل می نمود که با همتِ جمع ، " شنیدن " را متصل و هموار می ساخت.
[ پس غذای عاشقان باشد سماع / که در او باشد خیال اجتماع
قوتی گیرد خیالات ضمیر / بلکه صورت گیرد از بانگ صفیر!]
۴-مرتن در جامعه شناسی انحرافات از حالات پنج گانه ای سخن به میان می آورد که می توان برای تطابق و عدم تطابق " اهداف " و " ابزارهای " رسیدن به آن اهداف در یک جامعه متصور شد که البته عدم تطابق آنها منجر به ناهنجاری و انحراف خواهد شد. یکی از این موارد زمانی است که افراد جامعه بدون دسترسی، پذیرش و تمکین در برابر " هدف " ، تنها به کاربرد " ابزارها " یی که در درون جامعه نهادینه شده ، می پردازند. می توان همین قاعده را در درون جامعه گفتمانی منسوب به مولانا دید. به بیان بهتر مدعیان دروغین با عدم آشنایی با " هدف " سماع که شرح آن رفت و تنها با استفاده عاریتی از این " شیوه " ، ملعبه ای می سازند که حاصلی جز فریب خود و تخریب گفتمان مذکور ندارد.
[ حرف درویشان بدزدد مرد دون / بر سلیمی هم بخواند زان فسون
کار مردان روشنی و گرمی است / کار دونان ، حیله و بی شرمی است!]
نمونه های بسیاری در گوشه گوشه این شهر وجود دارد که افراد به شکلی بسیار مبتذل و حتی بدون آگاهی از اسلوب و ظواهر سماع - که اینجا مجال شرح آن نیست - اقدام به این امر می کنند و ناگفته پیداست که حاصل این فرایند که با فقر شدید تئوریک همراه است ، چه خواهد بود:
[ شما مست نگشتید ، از آن باده نخوردید / چه دانید ، چه دانید که ما در چه شکاریم! ]
اگرچه نباید از بخش اصیل این مناسک که مربوط به فرقه مولویه است نیز غافل شد که در نهایت فروتنی و بی هیچ ادعایی ، تنها به رسم " تذکر" از آن سماع روحانی ، مراسمی را به جای می آورند و از تکرار ، تقلید و ابتذال پرهیز می کنند.
۵- تجربه های میدانی(!) ما و حضور در مراسم های متفاوت، حکایت از آن دارد که گفتمان فاخر مولانا به شدت مورد تخریب و گزند قرار گرفته است. بی توجهی بسیار واضح " حکومت " ایران به تببین نظرات مولانا و نیز بی اعتنایی به مراسم یادبود وی که حکایت از یک تغافل عامدانه دارد از یک سو ، اشتهای سیری ناپذیر و متهوع ترک ها برای کسب مالکیت مولانا (که خوانش ترکی مثنوی یکی از آن نمونه هاست) از دیگر سو و ملتِ رهاشده ی مناسک خو در قونیه ، همه و همه از مولانا چهره ای مهجور ساخته است. اگرچه هیاهوهای توریسم عرفانی(!)گوش فلک را کرده باشد.
شواهد تلخ حکایت از آن دارد که مولانا به رغم نزدیکی ، از ما بسیار دور است و متاسفانه از سوی گوش ها و چشم ها و در یک کلام ، هویت های عاریتی همچنان " فهمیده " نمی شود و این درد بزرگی است.
[ سر من از ناله من دور نیست / لیک چشم و گوش را آن نور نیست
درنیابد حال پخته هیچ خام / پس سخن کوتاه باید ، والسلام ]
آخرین ویرایش:


