• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

آرایه و دستور

حسن تخلص

حسن تخلص که آنرا حسن مخلص و حسن خروج نیز نامیده‌اند آن است که شاعر با مهارت استادانه و به مناسبتی نغز و دلنشین، از تشبیب قصیده، به مدح یا مقصود دیگر گریز زده باشد. پس کلمه تخلص در اینجا مرادف لفظ خروج به معنی بیرون آمدن و انتقال یافتن از مقدمه به مقصود است.
نمونه‌های حسن تخلص را در ذیل تعریف نوع قصیده ذکر خواهیم کرد، اینجا به چند مثال مخاصر قناعت می‌کنیم.

مثال حسن تخلص:

خجسته باشد روی کسی که دیده بود
خجسته روی بت خویش بامداد پگاه
اگر نبودی بر من خجسته دیدن تو
خدای شاد نکردی مرا به دیدن شاه!
فرخی​

گرفت دیده ی من پیشه در جدایی تو
بسان کف خداوند گوهر افشانی
رشید و طواط
یادآوری: حسن تخلص از تغزل به مدیحه، بیشتر در قصیده معمول است، ولیکن شعرای قرن هفتم هجری به بعد گاهی آنرا در غزل نیز به کار برده‌اند؛ چگونگی آنرا با ذکر مثال در تعریف نوع غزل خواهیم گفت.

*به نقل از استاد همایی
 
افتنان

آن‌ است که در یک بیت یا در یک جمله و بیشتر دو فن و دو موضوع مختلف از ابواب سخن جمع کنند. مانند: مدح و هجو، غزل و حماسه، بزم و رزم، غزل و پند، تهنیت و تعزیت و مثال آن، چنانکه ابوالعباس ربنجنی، گوینده‌ی عهد سامانی در مرثیه نصر بن احمد و جلوس پسرش، امیر نوح بن نصر سامانی گفته است:

پادشاهی گذشت پاک نژاد
پادشاهی نشست فرخ زاد
زان گذشته جهانیان غمگین
زین نشسته جهانیان دلشاد
بنگر اکنون به چشم عقل و بگو
هر چه بر ما ز ایزد آمد داد
گر چراغی ز پیش ما برداشت
باز شمعی به جای او بنهاد
ور زحل نحس خویش پیدا کرد
مشتری نیز داد خویش بداد*
سعدی نیز در جمع مابین تهنیت و تعزیت گفته است:
گر آفتاب خزان گلبن شکوفه بریخت
بقای سر روان باد و قامت شمشاد
قمر فرو شد و صبح دوم جهان بگرفت
حیات او چو سر آمد بقای عمر تو باد!
شرف‌الدین شفروه اصفهانی در جمع مابین مدح و ذم و دعا و نفرین گفته است:

دی که -پایش شکسته باد- برفت
گل -که عمرش دراز باد- آمد
حافظ در جمع مابین پند و غزل:
قدح به شرط ادب گیر زانکه ترکیبش
ز کاسه‌ی سر جمشید و بهمن است و قباد
*به نقل از استاد همایی

پانویس:
*اشاره است به مسأله نجومی که منجمان گویند: ستاره زحل نحوست دارد و آنرا نحس اکبر می‌گویند در مقابل مریخ که نحس اصغر گفته می‌شود، و برعکس ستاره مشتری دلیل سعادت است و آنرا سعد اکبر می‌گویند و مقابل زهره که سعد اصغر گفته می‌شود.

سوال: تو مثال شفروه اصفهانی به بخشهایی که بین «-...-» قرار دادم چی میگن؟ :T6
 
بُلگرامی از منتقدین ادبی قرن 12 هنده و یه کتاب داره به اسم غزلان‌الهند. تو این کتاب اومده آرایه‌های ادبی و بلاغت عصر خودش رو در سه زبان عربی، فارسی و هندی بررسی کرده و تطبیق داده.
تو فصل سوم این کتاب(در بیان صنعتی از امیرخسرو) یه صنعت از خودش در کرده که خیلی جالب اومد به نظرم و مثال‌های قشنگی ازش زده بود:

البوقلمون: در لغت جامه‌ای است رومی که الوان مختلفه دارد و در اصطلاح لفظی است مشترک در دو زبان یا زیاده و مآلش ایهام است.

همون ایهامه ولی بین معنای یه لغت در چند زبان!

مثال‌هایی که آورده:

گرفت آن مه هندی مه دگر در بر
دگر مپرس حکایت که چند در چند است


چند در زبان هندی یعنی ماه در زبان فارسی هم که معلومه.


گفتم در این بهار گهی باده می‌کشی
از ناز گفت آن بت هندی کدو کدو


کدو در زبان فارسی همون گیاه کدو تنبله که وقتی توش رو خالی می‌کردن به عنوان پیاله‌ی شراب‌خواری استفاده می‌شده. در زبان هندی کدو معنی گاهی میده و کدو کدو میشه معادل گهگاه.

این دو بیت رو خودم خیلی بیشتر دوست داشتم :

نمی‌سازد رها از دست خود تسبیح را زاهد
تماشا می‌‌توان کردن رسن‌بازست این مکری


مکری: در فارسی انسان حیله‌گر(مکار) و هندی عنکبوت


زن بود در زبان هندی نار
و قِنا ربَّنا عذاب النار!!!


این بیت که نیاز نداره معنی‌هاش گفته شه و خود شاعر تو مصرع اول گفته ....
 
Back
بالا