• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

ردّ مبهم

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع فاطمه م.
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
از دوبیتی های قدیمی (شماره‌ی هشت)

به تنهایی گرفتارست دل
و می گرییم از درد سکوت
نباشد قافیه چندان مهم
که معنی کرده ای آن را سقوط
 
پاسخ : ردّ مبهم

به نقل از کهــربا :
اولن سلام... خیلی وقته تاپیک زده بودی منتظر بودیم! بالاخره اومدی
دویّمن این چه وضعشه؟ ;D خب یکی یکی بذار مگه قرار نیست نظر بدیم... اینطوری سخته من پیشنهاد میکنم حذف کن اینا رو یکی یکی بذار... اکسسم که دارن ملت :-"
سیّمن تو چارپاره هات یه زبان خاصی وجود داره یه جابجایی هایی تو ارکان جمله و اینا که برام جالبه... این که اینا عمدیه یا ایراد زبانیته نمیدونم... شفاف سازی کن!
سلام ;;)

راستش اینا هیچکدوم جدید نیست، فقط قسمت انتهایی چهارپاره تقریبا جدیده، یه جورایی به عنوان دفتر شعر از تاپیک استفاده کردم که شعرام رو داشته باشم، به هیچ وجه علاقه ای به نوشتن تو دفتر و دفترچه و نوت های موبایلم نداشتم :دی شماره گذاری کردم، از این به بعد یکی یکی میذارم.

حقیقتش بعضا اشکالا، یه مشکل جدی ای که وجود داره اینه که من وزن سماعی رو خوب بلد نیستم، و زمانی اصلا بلد نبودم، اون موقع رکن های یه مصراع برام مثه یه قالب بود که پُرشون میکردم، بعد ممکن بود این وسط یه هجا خالی بمونه مجبور شم با یه حرف ربطی چیزی پُرش کنم. مثلا «پیرهن را کفن تو می‌پوشی» اشکال زبانیه. ولی بعضا هم قصدی بوده.
 
پاسخ : اوّلین چارپاره (شماره‌ی یک)

به نقل از کهــربا :
تو شعر اول...
تعابیرت خیلی خوبه... اون زبان خاصی که گفتم، واسه من یه جورایی شیرین شده ینی یه جاهایی به دلم میشینه... هرچند من اصولا با اینکه شعر خیلی آدمو درگیر معنیش کنه و اصن در خوانش اول چیزی ازش دریافت نکنی مخالفم و از قضا بعضی قسمت های شعرت این حالت رو داشت، ولی در عین حال وقتی دقیق تر میشدم و به طرح ذهنیت می رسیدم شیرین می شد برام.
با این حال پیشنهاد میکنم ساده تر بنویسی... خیلی مفاهیم رو بسته و پیچیده تحویل نده...
این دو قسمتی که نقل قول کردمو نفهمیدم چی میگه... اصراری ندارم که توضیح بدی چیه چون خیلی جالب نیست این کار ولی لااقل من نفهمیدم
وزنت خوبه.
تا بعدی حالا...
کاملا قبول دارم که یه سری مفهوم های موجود خیلی بسته مطرح شدن و این خیلی اتفاق خوبی در نگاه عموم مخاطب ها نیست، حتی خیلی از قسمت های شعرا کاملا تحت تاثیر خاطرات شخصی ان و فقط به نظر خودم مفهموم دارن و از نظر بقیه این طور نیستن، قبول دارم که اشکال هستن ولی راه رفع و حلشون رو خوب بلد نیستم.

اولین دوبیتی همچین مفهومی رو داره : مثل رویشی که زیر ریل های قطار اتفاق میوفته و محکوم به نابودیه، تو هم زندگی کردنت محکوم به نابودیه، زندگیت وابسته به جبره، جبر نابودی. با این تعبیر بیان شده که پوشیدن پیرهن برای تو (مجازی از زندگی) مثل پوشیدن کفنه (مجازی از مرگ).

توی دوبیتی دوم داستان گویی شروع میشه و توی داستان مترسکی که دلسوز یاد میشه، از نفرین گندم ها میترسه ! از نفرین گندم هایی که چشم در راه کلاغن و به کلاغ دلمرده ای دل بستن. مراد عشق کورکورانه هستش.

از نظراتت ممنونم : )
 
پاسخ : ردّ مبهم

منتظر شعرات بودم
فکر کنم قبلاً بهت گفتم که چقدر به نظرم استعداد داری و نسبت به سنی که داری تو جای خیلی خوبی قرار داری و ...
الان اگه بخوام چیز جدید بگم اینه که ایران جز علیرضا آذر شاعرای دیگه هم داره، چرا انقد تحت تاثیر آذری خب؟ :))


بعدم این که همه چهار پاره هات تو یه وزن بود که البته پر تکرار ترین وزن چهار پاره س و آذر هم تو این وزن شعر زیاد داره :-"
در آخرم این که همونطور که کهربا گفت تک تک بزار شعراتو تمرکز کنیم روش نظر بدیم و مث الان دچا کلی گویی نشیم ;D
 
پاسخ : ردّ مبهم

این تحت تاثیر آذر بودن رو منم میخواستم اشاره کنم اتفاقا!
بعد این که خلاقیتات خوبن ولی با واژه ها و مفاهیم یکم پیچیده . سعی کن روون تر بنویسی.
شعر وقتی از همون بیت اولش روونیشو نشون میده خواننده بیشتر برای خوندن ادامش ترغیب میشه بعد حالا مابینش مفاهیمی که باید برا فهمیدنشون روشون فکر کرد رو هم جا بده علاوه براینکه اینجوری خواننده هم با داستان کلی شعر ارتباط بهتری برقرار میکنه .
حتی احساس میکنم علیرضا آذر هم تا این حد پیچیدگی بکار نبرده تو شعراش. (که البته تو اینکار آخرش بیشتر این پیچیدگی ها دیده میشه فکر کنم :-" )

این کار اخرش "اتاق" رو هم اگه گوش نکردی گوش کن :-" اتاق
 
پاسخ : ردّ مبهم

به نقل از amir h :
منتظر شعرات بودم
فکر کنم قبلاً بهت گفتم که چقدر به نظرم استعداد داری و نسبت به سنی که داری تو جای خیلی خوبی قرار داری و ...
الان اگه بخوام چیز جدید بگم اینه که ایران جز علیرضا آذر شاعرای دیگه هم داره، چرا انقد تحت تاثیر آذری خب؟ :))


بعدم این که همه چهار پاره هات تو یه وزن بود که البته پر تکرار ترین وزن چهار پاره س و آذر هم تو این وزن شعر زیاد داره :-"
در آخرم این که همونطور که کهربا گفت تک تک بزار شعراتو تمرکز کنیم روش نظر بدیم و مث الان دچا کلی گویی نشیم ;D
ممنونم

چرا آذر؟ :)) خب ببین من خیلی زیاد آذر گوش میدم و تقریبا همه ی شعراشو چندین بار خوندم، زیر ذره بین هم خوندم، مثلا این مدلی که میخوندم یه اشکال پیدا کنم بعد بدوم برم بهش بگم :)) به خاطر همین هم روی وزناش راحت ترم، کلمه هایی هم که استفاده میکنم تحت تاثیر همون شعراست. سعی میکنم سراغ شاعرهای دیگه هم برم :دی
چشم، از این به بعد یکی یکی میذارم.
ممنون از این که نظر دادی : )
 
پاسخ : ردّ مبهم

به نقل از ::پژواک:: :
این تحت تاثیر آذر بودن رو منم میخواستم اشاره کنم اتفاقا!
بعد این که خلاقیتات خوبن ولی با واژه ها و مفاهیم یکم پیچیده . سعی کن روون تر بنویسی.
شعر وقتی از همون بیت اولش روونیشو نشون میده خواننده بیشتر برای خوندن ادامش ترغیب میشه بعد حالا مابینش مفاهیمی که باید برا فهمیدنشون روشون فکر کرد رو هم جا بده علاوه براینکه اینجوری خواننده هم با داستان کلی شعر ارتباط بهتری برقرار میکنه .
حتی احساس میکنم علیرضا آذر هم تا این حد پیچیدگی بکار نبرده تو شعراش. (که البته تو اینکار آخرش بیشتر این پیچیدگی ها دیده میشه فکر کنم :-" )

این کار اخرش "اتاق" رو هم اگه گوش نکردی گوش کن :-" اتاق
راستش پیچیدگی برام جذابیت زیادی داره و کلا صحبت کردنمم همین جوریه :)) ولی خب قصدم پیچیده شعر گفتن نبوده، روون گفتن نیاز به تجربه و تمرین بیشتری داره که من فعلا ندارم.

ممنون از لینک :دی
مرسی از این که نظر دادی : )
 
Back
بالا